• قالب وبلاگ
  • آرشیو مطالب
  • لينك rss
  • پست الکترونیک
  • صفحه ي اصلي

شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

 
وب سايت من
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1391/03/11

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

ن وَالقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ

قلم زبان خداست/ قلم امانت آدم است/ قلم ودیعه عشق است/

هر کسی را توتمی است و قلم توتم ماست

.....

حیات یک ملّت در گرو حیات فرهنگی آن ملّت است.

خرداد 1391-امین فرومدی

.....

ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم،

نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که

                                                                                          از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد.

خرداد1395

.....

خدایا! می دانم خالی از تقصیر نیستم

اما می خواهم از اینکه مرا در هر حال دوست داری  تشکر کنم.

...

وبلاگ عزیزم تولدت مبارک یاد
دوستت دارم
و
از اینکه یک دهه همراهی ام کرده ای سپاسگزارم  
تو چه زیبا و دوست داشتنی هستی!که عاشقان زیادی از سراسر جهان به دیدارت شتافتند و از نجواهای عاشقان ات بهره ها بردند.
هرگاه یک نفر در گوشه ای از جهان درد و رنج می کشید تو با او همدردی کردی و همیشه طرفدار حق و عدالت بوده و در مقابل طراران دنیا عدالت علی رامطرح کردی
و برای کسانی که در تالار تماشایت مهمانت می شوند همچون شهرزاد قصه هزار و یک شب برای شان داستان سرایی می کنی.
گاهی مثل شاعری و یا به صورت شاعره ای در می آیی و شعرهایت را  برای شان می خوانی.
و هچنین مطالب گوناگون دیگری را هم با بازدید کنندگانت به اشتراک می گذاری.ممنونم از این همه لطفی که به من و دوستان بازدیدکننده داری.
عزیزم به مناسبت دهمین سالگرد تولدت یکی از کتاب هایی را که بسیار دوست می دارم به تو هدیه می دهم و می دانم که تو هم مثل همیشه آن را به دوستان و طرفدارانت معرفی می کنی چون که آنان را دوست داری  به آنان عشق می ورزی.
وعشق را
منتشرمی کنی
به یاد دارم که شبی در گوشم نجوا کردی:
ما به دنیا آمده ایم که
عاشق شویم
و دوست بداریم و دوست داشته شویم
و عشق را در جهان خود منتشر کنیم

وبلاگ عزیزم بار دیگر تولدت را تبریک می گویم و  

کتاب محدودیت صفر  (دانلود کتاب با لینک مستقیم)
و
کتاب صوتی راز

را به تو تقدیم می کنم.
دوستت دارم.پاینده باشی  و ناشر عشق.
امین 11خرداد 1401   

theme

موضوعات
شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
فرهنگ مطالعه + مقاله ها
فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
معرفی کتاب
سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
بزرگان علم - دین - و ادبیات و...
ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
فلسفه - عرفان
ترانه - شعر طنز - داسان طنز
اشعار امین فرومدی
مولانا
حافظ
سعدی
نیما یوشیج
سهراب سپهری
قیصر امین پور
احمد شاملو
پروین اعتصامی
فروغ فرخ زاد
مریم حیدر زاده
اخوان ثالث
دو بیتی های بابا طاهر
خیام
هیوا مسیح
عطار نیشابوری
احمد رضا احمدی
فریدون مشیری
شیخ اشراق "شیخ شهاب الدین سهروردی"
اشعار شاعران خارجی
هوشنگ ابتهاج(سایه)
فخرالدین اسعد گرگانی
سید حسن حسینی
محمد جسین بهجت(شهریار)
بیدل دهلوی
دکتر شریعتی
عین القضا ت
حسین پناهی
محمدرضا شفیعی کدکنی
استاد حمید سزواری
نادر نادرپور
برتولت برشت،شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی
گوته شاعر آلمانی
ویلیام شکسپیر
خواجه عبدالله انصاری
سلمان هراتی
هیوا مسیح
محتشم کاشانی
فیض کاشانی
حسین منزوی
زندگینامه شاعران و...
تک بیت ها
اکبر اکسیر
نظامی گنجوی
سامی یوسف خواننده جهانی ایرانی الاصل
حمید مصدق
دکتر حسین الهی قمشه ای
نقاشی های معروف جهان
هایکو - هایکو واره
سایر شاعران...
حکیم ابوالقاسم فردوسی
حمیدرضا شکارسری
رسول یونان
عمران صلاحی
علامه دهخدا
ابن یمین فریومدی
محمد صالح علا
سیمین بهبهانی
فرخ تمیمی
شمس لنگرودی
آلبوم من-عکس ها-مناظر
افشین یداللهی
اشعار مینیمال
داستان های امین فرومدی ُ نثر ادبی و سخنان قصار
عزیز نسین
فریدون مشیری
شعرهای جعلی به نام شاعران معروف در فضای مجازی
اشعار انگلیسی
فتو پٌست
سید علی صالحی
منوچهر آتشی
میرزاده عشقی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
آذر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آرشيو
ديگر موارد
طراحی ابزار وبسایت

آمارگیر وبلاگ

 
این بار زنده می‌خواهمت "آ.کلوناریس" (شاعر یونانی)
شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:16
 

این بار زنده می‌خواهمت

نه در رویا، نه در مجاز

این که خسته بیایی

بنشینی در برابرم

در این کافه‌ پیر

نه لبخند بزنی

آن‌گونه که در رویاست

و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!

 

صندلی‌ات را عوض کنی

در کنارم بنشینی

سر خسته‌ات را

روی شانه‌ام بگذاری

و به جای دوستت دارم

بگویی:

گم کرده ام تو را! کجایی؟

 

"آ.کلوناریس" (شاعر یونانی)

ترجمه: احمد پوری

 

شعر و داستان(امین فرومدی)

منبع-وبلاگ کوچه باغ



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار شاعران خارجی
:: برچسب‌ها: اشعار شاعران خارجی, آ, کلوناریس, شاعر یونانی
the river of your eyes
شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:15

i floated in the river of your eyes

and i passed from endless jungle of your green dreams

and reached to the lovely sea of your hug

Haiku - Amin Foroumadi

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره، اشعار انگلیسی
:: برچسب‌ها: English poetry, Amin Foroumadi, Haiku, river
English poetry - Amin Forumadi
جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:35

 

One day i saw you

Like a flower smile

But I do not know it was fact or fiction

Haiku - Amin Foroumad

 

  شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: English poetry, Amin Foroumad, Haiku, flower
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد "غزل زیبایی از حافظ"
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:7
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می پرسی که دوز روزگاران را چه شد

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد, غزل زیبایی از حافظ, خضر, شهر یاران
دو بیتی : بهارست پنجره را باز بنما - امین فرومدی
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:45
 

 

بهارست پنجره را باز بنما 

پر از باغ ست هوا پرواز بنما

اگر فکر می کنی پایان دوستی ست

تو با شاخه گلی آغاز بنما !

 

شعر و داستان(امین فرومدی)

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: دو بیتی, بهارست پنجره را باز بنما, اشعار امین فرومدی, بهار
داستان کوتاه : مترسک،، کلاغ،، مزرعه(جبران خلیل جبران)
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:40
 

در میان مزرعه های طلایی گندم

مترسکی با لبهایی خندان ایستاده است

لباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالی

مترسک  خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته است

خوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزند

فصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آید

تکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواست

کودک درد گندم ها را می فهمد

مترسک را به دار می آویزد

صدای نحس کلاغها به گوش می رسد

کلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندند

اینگ خوشه های گندم با پرچم سفیدی که نماد صلح است

طلایی تر به چشم می آیند

فصل دروی  گندم ها و تکه نانی که طعم آزادی می دهد !

 

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
(جبران خلیل جبران)

 

شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان کوتاه, مترسک, کلاغ, مزرعه
سخن زیبای امام علی ع
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:51
 

قال امیرالمومنین عليه ‏السلام :مَنْ أيْقَنَ أنّهُ يُفارِقُ الأحبابَ، ويَسكُنُ التُّرابَ، ويُواجِهُ الحِسابَ، ويَسْتَغْنِي عَمّا خَلَّفَ، ويَفْتَقِرُ إلى ما قَدَّمَ، كانَ حَرِيّا بِقِصَرِ الأملِ وطُولِ العَملِ؛

هر كس يقين داشته باشد

 از دوستان جدا خواهد شد

در دل خاك خواهد خفت

 حساب و كتابى در پيش دارد

 آنچه بر جاى می گذارد به كارش نخواهد آمد

 به آنچه پيش فرستاده نيازمند است،

بنابراین رشته آرزو را كوتاه و دامنه عمل را بیشترگرداند.

بحارالأنوار چاپ بیروت : ج70ص167 

   شعر و داستان/امین فرومدی



:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, آیه, حدیث, امام علی
می دویدم در پی پروانه ای رها در باد - امین فرومدی
چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 19:59
 

می دویدم در پی پروانه ای رها در باد

با دخترک رویاهای گمشده ام

در کوچه باغ های فطرت آباد

هایکو واره های امین فرومدی

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: هایکو هایکو واره, اشعار امین فرومدی, هایکو واره های امین فرومدی, شعر سپید
داستان کوتاه  دالایى‌لاما - بهترین دین کدام است ؟
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:34
 

 در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
    خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
    دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ، و آنگاه گفت:
    بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.»
    من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
    آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
    او پاسخ داد:
   هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد .
    دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
    من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است :
    دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
    به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
    قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است .
    اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى
    و اگر بدى کنى، بدى.
    همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى .
    شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است .

لئوناردو باف پژوهشگر دینى معروف برزیلی

 

    شعر و داستان/امین فرومدی

    ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان, داستانک, داستان کوتاه, لئوناردو باف پژوهشگر دینى معروف برزیلی
تو مرا یاد کنی یا نکنی
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:51
 

تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

سهراب سپهری

    شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، سهراب سپهری
:: برچسب‌ها: شعر, تو مرا یاد کنی یا نکنی, شاعر, سهراب سپهری
شعر : من از این‌جا خواهم رفت
دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:48
 

من از این‌جا خواهم رفت
و فرقی هم نمی‌کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می‌گریزد
از گم شدن نمی‌ترس

رسول یونان

     شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: برچسب‌ها: شعر, من از این‌جا خواهم رفت, شاعر, رسول یونان
نیما و شعر نیمایی "2"
یکشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:1
 

 

می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم

                                که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا

                                می توان آب بر داشت.   "نیما یوشیج"

 

زمینه تاریخی شعر نو:

            با شروع جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان بینشی تازه رواج یافت که بر طبق آن عصری تازه فرا رسیده است که با همه دوره‌های تاریخ ملی تفاوت دارد. روشنفکران این دوران معتقد بودند که عصراستبداد سیاسی به پایان رسیده است و همه احساس می‌کردند که باید در عرصه فرهنگ نیز تحولی  مشابه اتفاق بیفتد. شاعران و نویسندگان این عصر در پی زیباشناسی جدیدی بودند و می‌خواستند شعری تازه بسرایند که با شعر گذشته فارسی فرق داشته باشد.[۱]

یکی از عوامل موثر دیگر در تحولات ادبی این دوران آشنایی روشنفکران ایرانی با ادبیات اروپایی بود. به باور آنان انقلاب مشروطیت با انقلاب فرانسه مشابهت داشت و قادر بود فضای تازه‌ای ایجاد کند که در آن  چهره‌های برجسته‌ای پرورش یابند که با شاعران و نویسندگان برجسته اروپا قابل مقایسه باشد. علاقه و توجه روشنفکران به ادبیات اروپا و بخصوص ادبیات فرانسه باعث شد تا برخی آثار نویسندگان بزرگ آن زمان اروپا مانند ویکتور هوگو، لامارتین، ژان ژاک روسو، آلفونس دوده و شاتو بریان ترجمه شود که بر نوشته‌های بسیاری از ادیبان ایرانی تأثیر گذاشت.[۲]

لللللللللللللللللللللللللللللللل

       شعر کلاسیک فارسی :

مطابق نظریات سنتی در شعر فارسی تعداد ارکان عروضی هر شعر در محور عمودی همواره ثابت می‌ماند. نیز بنا به اقتضای قالب یا نوع ادبی شعر (نظیر غزل، مثنوی و رباعی)، قافیه با فرمولی ثابت تکرار می‌شد.

      نیما در ابتدای شاعری خود از شعر کهن فارسی نفرت داشت.[۳] اما بعدها نگاه خود را تغییر داد. نیما  زمانی نوشته بود:

از تمام ادبیات گذشته قدیمی نفرت غریبی داشتم... اکنون می‌دانم که این نقصانی بود.[۴]

و در جای دیگری می‌نویسد:

من خودم یکی از طرفداران پا بر جای ادبیات قدیم فارسی و عربی هستم.[۵]
 
ککککککککککککککککک
 
مخالفت سنت‌گرایان:

وقتی نیما نظریه ادبی خود را تدوین می‌کرد حامیان شعر سنتی فارسی که باورهای خود را در معرض هجومی تمام عیار می‌دیدند اظهار داشتند که شعر فارسی به عنوان ارجمندترین نماد فرهنگی ایران در معرض نفوذ بیگانگان قرار گرفته است. از نظر آنان شعر نو نشانه تسلیم فرهنگی در برابر خارجی‌ها بود و به زودی روح فرهنگ ایرانی را نابود خواهد کرد.[۶] سنت‌گرایان در حقیقت معتقد بودند که نیما و پیروانش با این سنت آشنایی ندارند و حتی نیما را به مرگ تهدید کردند. [۷]

نگاه محافل دانشگاهی به شعر نیما تا دهه چهل خورشیدی منفی بود و از پذیرش آن سر باز می‌زدند.[۸] اما نگاه سنت‌گرایان دانشگاهی به نظریات نیما با تلاش برخی استادان  که بخصوص با نقد ادبی مدرن آشنایی داشتند رفته رفته تغییر کرد. در میان کسانی که نقشی مهم در تغییر نگرش رایج در دهه چهل خورشیدی داشتند باید از غلامحسین یوسفی و محمد رضا شفیعی کدکنی یاد کرد.[۹]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

حمایت نوگرایان:

برخی از شاعرانی که امروز در زمره نوگرایان به حساب می‌آیند از نخستین حامیان نیما بودند. از جمله این افراد باید به احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج ومهدی اخوان ثالث اشاره کرد.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شعر نیمایی و تحول اجتماعی در ایران مدرن:

نیما می‌کوشید شعر معاصر فارسی را با نیازهای ایران مدرن سازگار کند. پس از جنبش مشروطه عرصه حیات اجتماعی ایران تغییر کرده بود. پیش از شعر، نثر فارسی با تلاش‌های کسانی نظیر طالبوف، حاج زین‌العابدین مراغه‌ای، صور اسرافیل و دیگران متحول شده بود و به نوعی خود را سازگار کرده بود.[۱۰] به طور کلی شعر جدید اشتیاقی  خاص برای پرداختن به مسائل اجتماعی از خود نشان می‌دهد، در حالی که شعر کلاسیک چنین نیست.[۱۱]


نیما اگر چه هنوز هم مخالفانی در میان شاعران سنت‌گرا دارد توانسته است پیروان قابل توجهی برای خود دست و پا کند و ظرفیت تازه‌ای به شعر کهن فارسی اضافه کند.[۱۲]

 

      شعر و داستان/امین فرومدی

:::::::::::::

پا نویس:

            ۱↑ (طلیعه تجدد در شعر فارسی، نوشته دکتر احمد کریمی حکاک، صفحه ۱۹۳)

  • ۲↑ (پیشین، صفحه ۱۹۴)
  1. ۳↑ (نظریه ادبی نیما، منصور ثروت، صفحه ۱۹)
  2. ۴↑ (کشتی و طوفان، نیما یوشیج)
  3. ۵↑ (درباره شعر و شاعری، تدوین سیروس طاهباز)
  4. ۶↑ (طلیعه تجدد در شعر فارسی، صفحه ۲۳)
  5. ۷↑ (پیشین)
  6. ۸↑ (برای نمونه: درباره سبک‌های شعر فارسی و نهضت بازگشت نوشته دکتر رعدی آذرخشی)
  7. ۹↑ (طلیعه تجدد در شعر فارسی، صفحه ۲۳)
  8. ۱۰↑ (نظریه ادبی نیما، صفحه ۱۱)
  9. ۱۱↑ (طلیعه تجدد در شعر فارسی، صفحه ۱۹)
  10. ۱۲↑ (نظریه ادبی نیما، صفحه ۱۱)
 

 ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

منابع:

۱-مجموع اشعار نیما

۲-کتاب شعر زمان

۳-ویکی پدیا

 

 



:: موضوعات مرتبط: ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: نیما یوشیج, ادبیات, شعر نو, مانیفست شعر نو
نیما و شعر نیمایی "1"
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:44
 

 می توانم بگویم من به رودخانه شبیه هستم

                                که از هر کجای آن لازم باشد بدون سر و صدا

                                می توان آب بر داشت.   "نیما یوشیج"

 

شعر نیمایی سبکی از شعر نو فارسی است که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی بوده و برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است. تحولی که نیما انجام داد در دو حوزه فرم و محتوایشعر کلاسیک فارسی بود. با انتشار شعر افسانه نیما مانیفست شعر نو را مطرح کرد که تفاوت بزرگ  محتوایی با شعر سنتی ایران داشت.

افسانه، تحولی بزرگ

«باتوجه به مقدمهٔ کوتاهی که خود نیما بر این شعر نوشته است [۱] ویژگی‌های « افسانه » را به شرح زیر  می‌توانیم برشمریم :

  • نوع تغزل آزاد که شاعر در آن به گونه‌ای عرفان زمینی دست پیدا کرده است.
  • منظومه‌ای بلند و موزون که در آن مشکل قافیه پس از هر چهار مصراع با یک مصراع آزاد حل شده است.
  • توجه شاعر به واقعیت‌های ملموس و در عین حال نگرشی عاطفی و شاعرانهٔ او به اشیا.
  • فرق نگاه شاعر با شاعران گذشته و تازگی و دور بودن آن از تقلید.
  • نزدیکی آن، در پرتو شکل بیان محاوره‌ای، به ادبیات نمایشی ( دراماتیک ).
  • سیر آزاد تخیل شاعر در آن.
  • بیان سرگذشت بی دلیها و ناکامی‌های خود شاعر که به طرز لطیفی با سرنوشت جامعه و روزگار او پیوند یافته است .[۲]

روح غنایی و مواج افسانه و طول و تفصیل داستانی و دراماتیک اثر منتقد را بر آن می‌دارد که بر روی هم بیش از هر چیز تاثیر نظامی را بر کردار و اندیشهٔ نیما به نظر آورد [۳] حال آن که ترکیب فلسفی و صوری و  به ویژه طول منظومه، زمان سرودن آن، کیفیت روحی خاص شاعر به هنگام سرودن شعر، ذهن را به ویژگی‌های شعر « سرزمین بی حاصل »، منظومهٔ پرآوازهٔ تی . اس . الیوت شاعر و منتقد انگلیسی منتقل می‌کند که اتفاقا سرایندهٔ آن همزمان نیما و در نقطهٔ دیگر از جهان سرگرم آفرینش مهمترین منظومهٔ نوین در زبان انگلیسی بود .[۴]

این شیوه سرودن شعر به سرعت جایگزین شعر کلاسیک فارسی گردید و سپس با ایجاد تفاوت هایی در فرم شعر نو، آن را به شیوه‌های نیمایی، سپید، حجم و ... دسته بندی کردند.

تلاش نیما یوشیج برای تغییر دیدگاه سنتی شعر فارسی بود و این تغییر محتوا را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب می‌دانست. آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و منوچهر آتشی به نقطه‌های اوج شعر معاصر ایران  رسید. با این حال نیما شعر خود را از لحاظ نگرش به جهان و محتوای کار پیشروتر و تازه تر از کار شاعران بعدی مانند شاملو به شمار می‌داند.

   شعر و داستان/امین فرومدی

   

  پانویس:

      ااااااااااااااااااااااااااااااا
  1. ↑ شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو ، ۱/۱۰۰
  2. ↑ حمید زرین کوب، چشم انداز شعر نو فارسی، ص۵۳ به بعد؛ هوشنگ گلشیری ،« همخوانی با هماوازان، افسانهٔ نیما، مانیفیست شعر نو »، مفید، دورهٔ جدید، ش اول ف( بهمن ۱۳۶۵) ص ۱۲ تا ۱۷ و ش دوم، ص ۳۴ تا ۵۶؛ عطاء الله مهاجرانی، افسانهٔ نیما ف ص ۵۲ به بعد
  3. ↑ محمد جعفر یاحقی ، « نیما و نظامی »، کتاب پاژ ۴( مشهد ۱۳۷۰) ص 39
  4. ↑ تی . اس . الیوت، منظومهٔ سرزمین بی حاصل، ترجمه و نقد تفسیر از حسن شهباز . ص ۵۷ [ به نقل از جعفر یاحقی، جویبار لحظه‌ها :۴۶]

           اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

            منابع:

                  ۱-ویکی پدیا

                  ۲-کتاب شعر زمان از محمد حقوقی

                   ۳-مجموعه اشعار نیما از عبدالعلی عظیمی

 



:: موضوعات مرتبط: ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: نیما یوشیج, ادبیات, شعر نو, مانیفست شعر نو
سخنان بزرگان
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:43
 

ادبیات امام احرار" آزادگان و جوانمردان" :

اعتدال در بخشش و حسابرسي : بخشنده باش اما زياده روي نكن، در زندگي حسابگر باش اما سخت گير مباش. (حكمت 33نهج البلاغه)

    شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, آیه, حدیث, حكمت 33نهج البلاغه
یک شعر زیبا از نزارقبانی
شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:40
 

من

چیزی از عشق‌مان

به کسی نگفته‌ام

آنها تو را

هنگامی که در اشک‌هایِ چشمم

تن می‌شسته‌ای دیده‌اند!

نزارقبانی

  شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، سایر شاعران...
:: برچسب‌ها: شعر, زیبا, نزارقبانی, عشق‌
پرسش عارفی از یکی از اغنیا
جمعه ۲۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 3:16
 

  یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟

گفت:بسیار.پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :

بلی .سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟

  گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.عارف گفت:این دنیایی که

 تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،پس چطور

آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست

 خواهی آورد؟

 دنیا طلبیدیم ،به مقصد نرسیدسیم

یارب  چه   شود   آخرت  ناطلب ما

شعر و داستان/امین فرومدی



:: برچسب‌ها: خدا, عارف, دنیا, آخرت
دو رکعت عشق    
پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10
 

چون [ حسین بن منصور حلاج را ] به زیر طاقش بردند ، به باب الطّاق ، پای بر نردبان نهاد.

گفتند :"حال چیست ؟"

گفت :" معراج ِمردان ، سرِ دار است ...".

 پس دستش جدا کردند ، خنده ای بزد .

 گفتند : خنده چیست ؟

 گفت : " دست از آدمی بسته ، جدا کردن آسان است . مرد آن است که دست صفات - که کلاه همت از تارک عرش در می کشد - قطع کند ".

 پس پایهایش ببریدند.

 تبسمی کرد و گفت : " بدین پای ، سفر خاک می کردم ؛ قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم کند ؛ اگر توانید ، آن قدم ببُرید".

پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید و روی و ساعد را خون آلود کرد .

گفتند :" چرا کردی؟"

 گفت :" خون بسیار از من رفت . دانم که رویم زرد شده باشد . شما پندارید که زردی من از ترس است . خون در روی مالیدم تا در چشم شما ، سُرخ روی باشم که گلگونه مردان ، خون ایشان است ".

 گفتند :" اگر روی را به خون ، سرخ کردی ، ساعد را چرا آلودی؟"

گفت :" وضو می سازم .

" گفتند :" چه وضو؟"

 گفت : " رکعتان ِ فی العشق ، لا یصحُّ وضوئهما الّا بالدّم ( در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون)"

از : تذکره الاولیاء - فریدالدین عطار نیشابوری

 

طهارت ار نه به خون جگر کند حافظ

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز       

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی، بزرگان علم - دین - و ادبیات و...
:: برچسب‌ها: دو رکعت عشق, منصور حلاج, تذکره الاولیاء, عطار نیشابوری
دلهای خفته یا مرده "داستانک"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:16
 

از حسن بصری پرسیدند یا شیخ دلهای ما خفته است که سخن تو

در دلهای ما اثر نمی کند،چه کنیم؟

گفت: کاش خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار گردد ،دلهای شما

مرده است که هر چند می جنبانی بیدار نمی گردد.

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: حسن بصری, دلهای خفته یا مرده, داستانک
البوم من "1"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:16

 1

2

3

4

5

6

7

 

8

9

10

 



:: موضوعات مرتبط: آلبوم من-عکس ها-مناظر
:: برچسب‌ها: البوم من, عکس, عکس های من, عکس های یادگاری
داستان خریداران حضرت یوسف (ع)
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:15
 

زمانی که تاجران حضرت یوسف را برای فروش به بازار بردگان

 آوردند هر کس قیمتی برای خرید او تعیین می کرد،در این بین

پیر زنی با چند کلاف نخ پیش آمد و خواستار خرید حضرت یوسف

شد.به او گفتند افراد متمکن فراوانی هستند که جزء خریداران

یوسف هستند،دیگر جایی برای تو با چند کلاف نخ باقی نمی ماند.

پیر زن گفت:درست است که من سرمایه خرید او را ندارم اما این

افتخار برایم بس است که نامم جزء خریداران یوسف ثبت شود.

گرچه یوسف به کلافی نفروشند به ما

بس همین فخر که ما هم ز خریدارانیم

 شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان, خریداران, حضرت یوسف, پیر زن
دوازده حرفت دانایان
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:14
 

صوفیان معتقد بودند در هر کسی این دوازده چیز باشد از مردان

خد ا و سالک راه حق است.

1-با نیکان صحبت دارد        2- فرمانبرداری کند

3-از خدای راضی باشد          4- با خلق خدای صلح کند

5- آزار به خلق نرساند         6-راحت رساند

7- متقی باشدو حلال و حرام داند

8- ترک طمع و حرص کند

9- مگر به ضرورت با کسی سخن نگوید و به خود گمان دانایی نبرد

10-اخلاق نیک حاصل کند 

11- همواره به ریاضت و مجاهدت مشغول باشد

12-بی دعوی باشد و همیشه نیازمند باشد

این سخن مناسب  است  با  سخن ابو عبدالرحمن  سلّمی که  گفته

 است: قلب عارف آسمان است همانگونه که آسمان به دوازده برج

منوراست ،قلب عارف نیز به دوازده خصال روشن است. 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: برچسب‌ها: خدا, صوفیان, صلح, اخلاق
مقامات و احوال در عرفان "قسمت 2"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:9
 

وادی در لغت به معنی رودخانه و رهگذر آب سیل؛ یعنی زمین نشیب هموار کم درخت که جای گذشتن آب سیل باشد و هیمنطور به معنی صحرای مطلق آمده است (لطایف الغات)

در اصطلاح شیخ عطار مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند و طی این مراحل را به بیابانهای بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوههای بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن بمقصود از عبور از این بیابانهای مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است و آنرا به وادیها و عقبات سلوک تعبیر کرده است.

به طوریکه. صوفیان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از این قرار:

1- مقام توبه 2- ورع 3- زهد 4- فقر 5- صبر 6- رضا 7- توکل.

و ده "حال" از این قرار:

1- مراقبه 2- قرب 3- محبت 4- خوف 5- رجا 6- شوق 7- انس 8- اطمینان 9- مشاهده 10- یقین (اللمع ص 42)- اما صوفیان قرون بعد بر این تعداد افزوده اند از جمله ابوعبدالله انصاری به ده وادی معتقد است (شرح منازل السائرین ص 198)- بیان این وادیها و اختلافات صوفیه از حوصله این شرح که بنایش بر اختصار است خارج است (جهت مزید اطلاع ر. ک. : بحث در آثار و افکار و احوال حافظ تالیف دکتر غنی ص 207 تا 227 و کتب معتبر صوفیان از قبیل رساله قشیریه و هجویری و غیره)-

عطار در مصیبت نامه پنج وادی تصور کرده است و در منطق الطیر هفت وادی. از این قرار :

1- طلب 2- عشق 3- معرفت 4- استغنا 5- توحید 6- حیرت 7- فقر و فنا و برای هر یک شرحی بسیار شیوا و دل انگیز آورده است.

 

 

طلب

: در لغت بمعنی جستن است (المصادر) و در اصطلاح صوفیان "طالب" سالکی است که از شهوت طبیعی و لذات نفسانی عبور نماید و پرده پندار از روی حقیقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملی گردد (لطایف) – آنرا گویند که شب و روز به یاد خدایتعالی باشد در هر حالی (کشف المحجوب)- در حقیقت «طلب» اولین قدم در تصوف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می شود تا او را به جستجوی معرفت و تفحص در کار حقیقت و امیدارد. «طالب» صاحب این حالتست و مطلوب هدف و غایت و مقصود سالک است.

 

 

عشق

: بزرگترین و سهمناک ترین وادی است که صوفی در آن قدم می گذارد. معیار سنجش و مهمترین رکن طریقت است. عشق در تصوف مقابل عقل در فلسفه است به همین مناسبت تعریف کاملی از آن نمی توان کرد چنانکه مولانا گوید:

 

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

صوفیان در توصیف آن داد معنی داده اند و نقل گفتار آنان در اینجا میسر نیست، فقط به نکته ای از آن اشاره می شود و برای توجه به کیفیت آن می توان به مراجعی که در ذیل می آید مراجعه نمود. سهروردی گوید: «عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گیاهیست که در باغ پدید آید. در بن درخت. اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود.

همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجوداتست، درختیست منتصف القامه که آن بحبة- القلب پیوسته است وحبةالقلب در زمین ملکوت روید... و چون این شجره طیبه بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد عشق از گوشه ای سر بردارد و خود را در او پیچید تا بجایی برسد که هیچ نم بشریت در او نگذارد و چندانکه پیچ عشق بر تن شجره زیادتر می شود آن شجره منتصف القامه زردتر و ضعیف تر می شود تا بیکبارگی علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روان مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد.» (رسالة فی حقیقة العشق ص 13) «محبت چون بغایت رسد آنرا عشق خوانند و کویند که "العشق محبة مفرطه" و عشق خاص تر از محبت است زیرا که همه عشق محبت باشد اما همه محبت عشق نباشد و محبت خاص تر از معرفت است زیرا که همه محبتی معرفت است. اما همه معرفتی محبت نباشد...

پس اول پایه معرفت است و دوم پایه محبت و سیم پایه عشق. و بعالم عشق که بالای همه است نتوان رسید تا از معرفت و محبت دو پایه نردبان نسازد» (رسالة فی حقیقة العشق ص 12).

عطار در الهی نامه آورده است:

ز شهوت نیست خلوت هیچ مطلوب کسی کین سر ندارد هست معیوب

ولیکن چون رسد شهوت بغایت ز شهوت عشق زاید بی نهایت

ولی چون عشق گردد سخت بسیار محبت از میان آید پدیدار

محبت چون بحد خود رسد نیز شود جان تو در محبوب ناچیز

ز شهوت در گذر چون نیست مطلوب که اصل جمله محبوبست محبوب

(الهی نامه ص 48)

بطوریکه گفته شد صوفیان را در توصیف عشق و محبت و محبوب و تقدیم و تأخیر آنها و کیفیت این عشق و تاثیر آن در سالک و لزوم عشق در طریقت بسیار سخن رانده اند و شرح آنهمه در اینجا میسر نیست (جهت مزید اطلاع ر. ک. اللمع ص 57 و رساله قشیریه ص 143 و هجویری ص 392 و منازل السائرین قسم سابع و احیاء العلوم الدین ج 4 ص 251 تا 275 و فتوحات المکیه ج 2 ص 220 و سوانح غزالی و رساله فی حقیقة العشق سهروردی واشعة اللمعات، لمعه هفتم ص 87 و مصباح الهدایه ص 404 و حواشی نگارنده بر اسرارنامه ص 276 و 280).

 

 

معرفت

: معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به خدایتعالی عارف است و هر عارفی عالم. ولی در نزد این قوم معرفت صفت کسی است که خدای را به اسماء و صفاتش شناسد و تصدیق او در تمام معاملات کند و نفی اخلاق رذیله و آفات آن نماید و او را در جمیع احوال ناظر داند و از هوا جس نفس و آفات آن دوری گزیند و همیشه در سروعلن با خدای باشد و باو رجوع کند. (رساله قشیریه ص 141) جهت مزید اطلاع بر این اصطلاح ر. ک. مصباح الهدایه ص 90 ببعد و هجویری ص 341 ببعد و منازل السائرین قسم دهم و کیمیای سعادت ص 41 ببعد و فرهنگ مصطلحات عرفاء ذیل کلمه معرفت.

 

 

توحید

: در لغت حکم است بر اینکه چیزی یکی است و علم داشتن به یکی بودن آنست و در اصطلاح اهل حقیقت تجرید ذات الهی است از آنچه در تصور یا فهم یا خیال یا وهم و یا ذهن آید (تعریفات) (و نیز ر. ک. رساله قشیریه ص 134 و مصباح الهدایه ص 17 ببعد و هجویری ص 356).

تفرید: نفی اضافت اعمال است بنفس خود و غیبت از رویت آن بمطالعه نعمت و منت حق تعالی (مصباح الهدایه ص 143)- و قوفک بالحق معک (ابن عربی)

عطار گوید:

تو در او گم گرد توحید این بود           گم شدن کم کن تو تفرید این بود

                                                                (ص 210 س 3761 منطق الطیر عطار)

شیخ ما (بوسعید) گفت حق تعالی فرد است او را بتفرید باید جستن تو او را بمداد و کاغذ جویی کی یابی (اسرار التوحید ص 201).

تجرید: ترک اعراض دنیوی است ظاهراً و نفی اعراض اخروی و دنیوی باطناً و تفصیل این جمله آنست که مجرد حقیقی آن کسی بود که بر تجرد از دنیا طالب عوض نباشد بلکه باعث بر آن تقرب بر حضرت الهی بود (مصباح الهدایه ص 143)- خالی شدن قلب و سر سالک است از ماسوی الله و بحکم "فاخلع نعلیک" باید آنچه موجب بُعد (دوری) بنده است از حق از خود دور کند (فرهنگ مصطلحات عرفا).

 

 

حیرت

: یعنی سرگردانی و در اصطلاح اهل الله امریست که وارد می شود بر قلوب عارفین در موقع تامل و حضور و تفکر آنها را از تامل و تفکر حاجب گردد.

(فرهنگ مصطلحات عرفا).

 

 

فقر و فنا

:

فقر: در اصطلاح صوفیان عبارتست از فقد مایحتاج الیه (تعریفات)- ابوتراب نخشبی گفت: حقیقت غنا آنست که مستغنی باشی از هر که مثل تست و حقیقت فقر آنست که محتاج باشی بهر که مثل تست (تذکرة الاولیاء ج 1 ص297 و طبقات الصوفیه ص 250- جهت مزید اطلاع بر این اصطلاح صوفیان ر. ک. شرح تعرف ج 3 ص 118 تا120).

اما فنا: در اصطلاح صوفان سقوط اوصاف مذمومه است از سالک و آن بوسیله کثرت ریاضات حاصل شود و نوع دیگر فنا عدم احساس سالک است بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظت باریتعالی و مشاهده حق. از این جهت است که مشایخ این قوم گفته اند «الفقر سواد الوجه فی الدارین» قشریه ص 36 و هجویری ص 311 و فتوحات المکیه ج 2 ص 512 و مصباح الهدایه ص 426).

 شعر و داستان/امین فرومدی

 منبع سایت تبیان

منابع:

لطایف الغات- فرهنگ مثنوی ملای روم، تدوین مولوی عبداللطیف

منطق الطیر مقامات طیور عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرین

فرهنگ مصطلحات عرفاء- تالیف سید جعفر سجادی، چاپ تهران



:: موضوعات مرتبط: فلسفه - عرفان
:: برچسب‌ها: مقامات, احوال, عرفان, خدا
داستان شیخ صنعان "قسمت 5 =پایان"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:36
 

دختر ترسا چون از خواب برخاست جانش را پر درد یافت

 و احساس عجیبی پیدا کرد. چاره ای نبود جز اینکه در

پی شیخ روان گردد.

با دل پر درد و شخص ناتوان             از پی شیخ و مریدان شد روان

او در حالیکه به دنبال شیخ سر از پا نمی شناخت با خداوند

راز و نیاز می کرد و می گفت:

خداوندا مرد راهت را من راه زدم و از راه بردم اما تو

 مرا از راه مبر که من نادان و غافل بودم. خداوندا دریای

 خشم و قهرت را فرو نشان چرا که من ندانستم و خطا کردم.

   از درون به شیخ الهام شد که دختر ترسا از دینش برون شده

و به راه باز آمده است و این زمان به دستگیری نیاز دارد.

 شیخ دوباره چون باد به سرعت به عقب و در پی دختر

روان شد. مریدان دوباره دچار نگرانی شدند و بیم از

آن یافتند که شیخ باز دین و ایمانش را از دست بدهد.

جمله گفتندش ز سر بازت چه بود           توبه و چندین تک و تازت چه بود

بار دیگر عشق بازی می کنی                   توبه ای بس نا نمازی می کنی

  شیخ در پاسخ مریدان ، حال دختر را با آنان بگفت و هر که

 شنید از حال رفت. شیخ با یاران به عقب برگشتند تا به آن

 دختر دلنواز رسیدند. دختر چنان پریشان گشته بود که انگار

 مرده ای بر روی زمین بود. دختر با دیدن شیخ خود مدهوش

گشت و از حال رفت و شیخ با اشک چشم بر صورتش آب

افشاند . زمانیکه دختر به هوش آمد گفت از شرمساری

 تو جانم آتش گرفته است و بیش از این توان در بیراهه

 رفتن را ندارم . من را توبه ده و آئین اسلام را بر من عرضه نما.

  دختر چنان ذوق ایمان در دلش جاری گشت که توان ماندن

در این جهان را از دست داد و با شیخ الوداع نمود و جان تسلیم کرد:

گفت شیخا طاقت من گشت طاق             من ندارم هیچ طاقت در فراق

می روم زین خاندان پر صداع               الوداع ای شیخ عالم الوداع

گشت پنهان آفتابش زیر میغ                  جان شیرین زو جدا شد ای دریغ

قطره ای بود او در این بحر مجاز          سوی دریای حقیقت رفت باز

جمله چون بادی ز عالم می رویم           رفت او و ما همه هم می رویم

زین چنین افتد بسی در راه عشق           این کسی داند که هست آگاه عشق

و حافظ شیرازی چه خوب این داستان را در یک بیت خلاصه کرده است

گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان شیخ صنعان, خدا, دختر, شیخ
داستان شیخ صنعان "قسمت 4"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:33
 

شیخ یک سال تمام خوک چرانی کرد:

رفت پیر کعبه و شیخ کبار                  خوک بانی کرد سالی اختیار

یاران شیخ با دیدن حال و روز شیخ او را ترک نموده و به

جانب کعبه روان شدند در کعبه یکی از شاگردان شیخ که با

 او نبود از شاگردان دیگر حال شیخ را پرسیدند و شاگردان

همه ماجرا را تعریف نمودند. آن شاگرد کعبه نشین ناراحت گشت

 و گفت اگر شما با شیخ خود همرنگ بودید باید هر چه او می کرد

 پیروی می کردید و با او زنار می بستید و مسیحی می شدید.

پس شرم بر شما که شیخ خود را رها نموده اید.شاگردان

پاسخ دادند که ما خواستیم تا با شیخ همراه و همگام شویم

 اما او قبول نکرد و به ما گفت دنبال کار خویش رویم.

آن مرید کعبه نشین گفت گرچه از در شیخ باز گشته اید

 اما از در حق نباید برید و باز گشت پس :

گرچه شیخ خویش کردید احتراز           از در حق ارچه می گردید باز

  و شاگردان به اشاره آن مرید خاص چهل شبانه روز به

 تضرع و دعا و چله نشینی پرداختند تا دوباره شیخ خود

را بازیابند.سر انجام پس از چهل شبانه روز زاری و التماس ،

 آن مرید خاص در حالت رویاء و شهود  حضرت مصطفی(ص)

 را دید و به دامنش در افتاد که ای رهنمای عالمیان به خاطر خدا

شیخ ما را از گمراهی نجات بخش. حضرت پیامبر پاسخش

می دهد که به خاطر همت عالی تو که برای رهایی شیخ به

 خداوند توسل جستی شیخ را رها نمودم. گرفتاری شیخ

از آن جهت بود که از دیر باز غباری در وجود شیخ بود

 که او را گرفتار نموده بود و من شفاعتش کردم تا توبه

 نمود و آن غبار از میان رفت و او توبه کرد و از گناه

پاک گردید.

           آن مرید خاص با شنیدن مژده رهایی شیخ توسط

حضرت مصطفی از شادی مدهوش گشت و به همه مریدان

دیگر مژده داد و همگی عازم محلی شدند که شیخ در آنجا

خوکبانی می کرد. شیخ با دیدن یاران از خجالت جامه درید اما

 یاران به دلداری او برخاسته و گفتند امروز روز شکر و سپاس

 است و نه غم و پشیمانی. و شیخ دوباره غسلی کرد و از نو

مسلمان گشت و همگی عازم کعبه گشتند.

از آنسو دختر ترسا در خواب دید که آفتاب با او در سخن آمد

 و گفت در پی شیخ روان شو و دین او پذیر و تو که او را

 پلید نموده بودی به دست او پاک شو.

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان شیخ صنعان, خدا, دختر, شیخ
داستان شیخ صنعان "قسمت 3"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:30
 

شیخ گفت:

شراب می نوشم اما آن سه کار دیگر را نمی توانم . دختر ترسا

گفت کسی که هم رنگ یارش نباشد او یار نا صادق است

پس اگر تو در عشق به من صادقی باید اسلام را کنار گذاری

 و دین من را قبول کنی و شیخ قبول کرد.

شیخ را به شرابخانه بردند و شیخ از یک سو با نوشیدن شراب

 و از سوی دیگر از جمال دختر ترسا چنان مست شد  که

 نزدیک بود دستش را در گردن ترسا زاده کند که دختر گفت

 اکنون اگر قصد داری به من برسی باید به دین من اقرار نمائی

 و شیخ چنان کرد و شیخ را به دیر ترسایان بردند و شیخ

جامه اسلام کنار نهاد و مسیحی گشت و زنار بست و همه آنچه

 را که می دانست از قرآن و اسلام همه را به کلی فراموش کرد

شیخ چون در حلقه زنار شد                  خرقه آتش در زد و در کار شد

دل ز دین خویشتن آزاد کرد               نه ز کعبه نه ز شیخی یاد کرد

  آنگاه رو به دختر ترسا کرد و گفت : ای دلبر زیبا هر آنچه

خواستی انجام دادم . شراب نوشیدم و بت پرستی کردم و

 بلایی از عشق بر سرم آمد که هیچکس نبیند.از عشق تو بود

 که همه رازهای سینه ام و گنجینه معرفتم از بین رفت

 و اکنون چون کودکان نو آموز مکتب شده ام و انگار

تازه الفباء می آموزم و ابجد می خوانم:

ذره عشق از کمین در جست جست           برد ما را بر سر لوح نخست

تخته کعبه است ابجد خوان عشق             سرشناس غیب سرگردان عشق

و اکنون من وصل تو را می خواهم و این همه کار

 را به امید وصل تو و رسیدن به تو انجام داده ام.

وصل خواهم و آشنایی یافتن                     چند سوزم در جدایی یافتن

دگر بار دختر ترسا گفت که کابین و مهریه من بسیار سنگین

 است و من سیم و زر زیاد می طلبم و تو بی چیزی بهتر است

 از عشق من درگذری.

شیخ گفت اینهمه مرا دردسر نده و بهانه تراشی نکن نمی بینی

 که به خاطر تو دین و ایمان و دوستانم را از دست داده ام

آیا این چنین رفتاری با من درست است؟

ترسا زاده که او را مرد کار و جدی یافت گفت پس به جای

مهریه من باید یکسال خوکبانی و خوک چرانی کنی تا

آنگاه به من برسی. 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان شیخ صنعان, خدا, دختر, شیخ
داستان شیخ صنعان "قسمت 2"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:23
 

مرید دیگری می گوید شیخ بزرگ تسبیحت را کجا افکندی

 و شیخ پاسخ می دهد تسبیحم را دورافکندم تا زنار بر بند

( زنار کمر بند مخصوص مسیحیان بوده تا از مسلمانان باز شناخته شوند)

آن دگر یک گفت تسبیحت کجاست        کی شود کار تو بی تسبیح راس

گفت تسبیحم بیفکندم ز دست              تا توانم بر میان زنار بست

و یکی از مریدانش می گوید شیخا بر خیز و دست از

این کار عاشقی بردار و نماز بگذار و شیخ در جواب می گوید:

صورت آن یار زیبا را نشانم دهید تا رو به محراب صورتش دایما نماز بگذارم:

آندگر یک گفت ای دانای راز              خیز خود را جمع کن اندر نماز

گفت کو محراب روی آن نگار              تا نباشد جز نمازم هیچ کار

و هر یک از مریدان به تناسب حال نصیحت در خور نمودن

 و پاسخ مناسبتری شنیدند و شیخ با این پاسخها نشان داد که

عشق او به دختر ترسا بسی کاری است و او قصد کنار نهادن

 این عشق را ندارد. و ساکن کوی دلدار می شود.

 از دیگر سو دختر ترسا  با دیدن این وضعیت از خدمتکارانش

 می خواهد که از حال شیخ جویا بشوند و بپرسند که درد

 و گرفتاری او از کجاست و اگر او نیازمند مال و منال است

 به او مال بدهید. اگر بیمار است طبیب برایش خبر کنید و

اگر گناهکار است من برایش از حضرت مسیح شفاعت

می طلبم اما اگر عاشق است دلدارش را خبر کنید چونکه علاج

 عشق نه در دست ماست و نه در دست حضرت مسیح  زیرا

 درد عشق را فقط دلدار می داند و فقط او قادر به درمانش است:

اما هر چند آن نگار زیبا رو خود را در ظاهر به بی خبری زده

 بود اما دلش از جان شیخ آگاه بود و تجاهلش نیز از

روی ناز محبوبی بود:

و چنین بود که شیخ نزدیک به یک ماه در کوچه ترسا زاده

نشست و حتی با سگان کویش هم نشین شد تا دختر بر

 بالینش آمد و خودش از حال شیخ جویا شد و شیخ به عشق

دختر اقرار نمود و گفت که دلم از دوریت خون است

 چشمانم چون ابر در بارش است و وجودم از عشق تو بی قرار است.

دختر ترسا از روی ناز و تکبر پاسخ داد که تو پیری و از شدت پیری

 بی عقل و خرف گشته ای. لباس عشق برازنده تو نیست  تو باید

در تدارک کافور و کفن باشی.

شیخ پاسخ می دهد هر چه دلت می خواهد بر من بگو

اما بدان که عشق پیر و جوان نمی شناسد و عشق بر هر دل

بنشیند  آن دل را آشفته می سازد:

عاشقی را چه جوان چه پیر مرد       عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

دختر ترسا می گوید اگر تو در عشقت مردانه ایستاده ای باید

چهار شرط را بجا آوری و آن چهار شرط عبارتند از:

بت پرستی کن، قرآن  بسوزان،شراب بنوش و ایمانت را کنار بگذار:

سجده کن پیش بت و قرآن بسوز       خمر نوش و دیده را ایمان بسوز

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان شیخ صنعان, خدا, دختر, شیخ
البوم من "2"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:23

 

1

2

3

4

 

5

6

7

8

 9

10

 



:: موضوعات مرتبط: آلبوم من-عکس ها-مناظر
:: برچسب‌ها: البوم من, عکس, عکس های من, عکس های یادگاری
داستان شیخ صنعان "قسمت 1"
چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:14
 

 حکایت و داستان عاشق شدن شیخ صنعان یکی از داستانهای

عرفانی زیباست که اصل داستان در کتاب تحفه الملوک امام محمد

 غزالی آمده است و شیخ فریدالدین عطار این داستان را به زیبایی

 تمام در کتاب منطق الطیر به نظم کشیده است .

   صنعان در اصل سمعان بوده است و گویند نام دیر و خانقاهی

در نزدیکی شهر دمشق سوریه بوده است. این شیخ نامش

عبدالرزاق بوده و مقام والایی در عرفان داشته و صاحب مریدان

 و شاگردان فراوانی بوده است:

شیخ سمعان پیر عهد خویش بود       در کمال از هر چه گویم بیش بود

شیخ بود او در حرم پنجاه سال           با  مرید  چارصد  صاحب    کمال

هم عمل هم علم با هم یار داشت       هم عیان هم کشف هم اسرار داشت

خلق را فی الجمله در شادی و غم         مقتدائی   بود  در  عالم  علم

شیخ صنعان که چنین جاه و مقام و مرتبه ای در کمالات داشت

چند بار در خواب دید که در ولایت روم بتی را سجده می کند و

چون بیدار شد به نور یقین دانست که خطر و امتحان بزرگی در

 پیش است و چاره ای ندارد و باید به سفر روم برود. پس عزم

روم نمود و چهارصد شاگرد و مریدش نیز به پیروی او در سفر به

ولایت روم همراه او شدند.

زمانی که شیخ به روم رسید ناگهان بنا و عمارت با شکوهی را

 مشاهده کرد که دختر ترسا و مسیحی در کنار پنجره آن عمارت

 نشسته بود دختر ترسا آنقدر زیبا بود که آفتاب بر جمال او

حسد می ورزید و هر کس عاشق او می شد از شدت اشتیاق و

عشق قبل از رسیدن به او جان تسلیم می کرد:

از قضا را بود عالی منظری               بر سر منظر نشسته دختری

دختری ترسا و روحانی صفت            در ره روح اللهش صد معرفت

هر دو چشمش فتنه عشاق بود           هر دو ابرویش بخوبی طاق بود

لعل سیرابش جهانی تشنه داشت        نرگس مستش هزاران دشنه داشت

دختر ترسا با دیدن شیخ نقاب پس می زند و شیخ با دیدن چهره

 بی نقاب دختر تمام وجودش از عشق آتش می گیرد و عشق

آن زیبارو تمام هستی و ایمان و مقام و شهرت شیخ صنعان را

 به غارت می برد:

دختر ترسا چو برقع بر گرفت             بند بند شیخ آتش در گرفت

عشق دختر کرد غارت جان او           کفر ریخت از زلف بر ایمان او

شیخ ایمان داد و ترسائی خرید          عافیت بفروخت رسوایی خرید

شاگردان شیخ چون این حالت را دیدند شروع به نصیحت

 شیخ کردند اما هیچ فایده نداشت زیرا نصیحت در عاشق آشفته

دل و درد بی درمان عشق هرگز اثر نمی کند:

عاشق آشفته فرمان کی برد        درد درمان سوز درمان کی برد

  و شیخ  بی دل و بی قرار در کوی دلدار ساکن می شود

 یارانش به دلداری او می پردازند:یکی از یارانش گفت ای

 شیخ بزرگ برخیز و غسلی کن و این اندیشه بد را از دل بران

 و شیخ می گوید امشب صدها بار با خون جگر غسل نموده ام:

هم نشینی گفتش ای شیخ کبار             خیز، این وسواس را غسلی برآر

شیخ گفتش امشب از خون جگر           کرده ام صد بار غسل ای بی خبر

شعر و داستان/امین فرومدی



:: برچسب‌ها: داستان شیخ صنعان, خدا, دختر, شیخ
مقامات و احوال در عرفان "قسمت 1"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:5
 

مقامات و احوال

عرفان بر دو قسم است : عرفان نظری که عبارت است از سلوک فکری   برای  تبیین

 هستی  و  عرفان عملی  که عبارت است از سلوک نفسی و عملی برای رسیدن به   حقیقت.

به اعتقاد عرفا سالک برای حرکت به سوی حقیقت باید از روشنی شریعت استفاده کند  و  با

استفاده از شریعت راهی می جوید به نام طریقت و غایت آن حقیقت است.

عرفا معمولا در ظاهر پرستی شریعت مخالفت دارند ،مقامات و احوال  مربوط به طریقت است

و به اعتقاد عرفا این مسیر از مبدا تا منتها مشتمل بر منازلی است که به آنها مقامات می گویند اما

در تعداد منازل آن عرفا اختلاف دارند . خواجه عبدالله انصاری به صد میدان در این مرحله اعتقاد

دارد و مقام و حال را جدا نمی داند ، عطار نیشابوری به هفت مرحله اشاره دارد (هفت شهر عشق)

ابو نصر سرّاج نیز  هفت مقام را برای طریقت ذکر می کند .

مقام : منازلی که سالک از روی اختیار اکتساب می کند و شأن آن مقام پایدار است.

حال:واردات قلبی که بدون اکتساب از سوی سالک و صرف نظر از اختیار او از جانب خدا بر قلب

او وارد می شود. حال امری موهبی است و ماندنی نیست.

             بگفت احوال ما برق جهان است          دمی پیدا و دیگر دم نهان است

مولانا در مثنوی تفاوت میان حال و مقام را اینگونه بیان می کند.

حال چون جلوه است زان زیبا عروس        وین  مقام  آن  خلوت  آمد  با  عروس

جلوه  کرده   شاه و   غیر  شاه   نیز           وقت   خلوت   نیست   جز شاه   عزیز

جلوه  کرده  خاص و عامان را عروس       خلوت   اندر   شاه   باشد    با   عروس

هست  بسیار   اهل   حال  از  صوفیان        نادر   هست    اهل    مقام   اندر  میان

 

مقامات از نظر ابو نصر سراج

پیش از ورود به این مبحث به شرحی کوتاه از زندگی ابونصر سراج اشاره می شود.

ابونصر سراج طوسی، صاحب کتاب معروف «اللمع» که از متون اصیل‏ و قدیم و معتبر عرفان و

 تصوف است. در  سال  378 در  طوس  درگذشته است.  بسیاری  از   مشایخ طریقت،  شاگرد

بلاواسطه یا مع‏الواسطه او بوده‏اند. بعضی‏ مدعی هستند که مقبره‏ای که در پائین خیابان   مشهد

 به نام قبر پیر پالاندوز معروف است، مقبره همین ابونصر سراج است (سراج زین ساز) کم کم

این‏ کلمه به پالاندوز تغییر شکل داده است.او به هفت مقام در سلوک عرفانی به حق اعتقاد دارد

 که به شرح ذیل است .

1-مقام توبه: مقامی است که سالک باید در آن اقامت گزیند .عرفا اعتقاد دارند که قبل از اینکه

 انسان در مقام توبه قرار بگیرد باید یک قصدی در او به وجود آمده باشد به نام  « طلب  »  تا

انسان طالب نشود در مقام توبه قرار نمی گیرد .

در سلوک عرفانی عطار نیز اولین وادی ، وادی طلب است . مولوی نیز در جای جای مثنوی به

به این مطلب پرداخته است.

زین طلب بنده به کوی حق رسید       درد  مریم  را  به  خرمابن  کشید  

یا:

در طلب زن دایما تو هر دو دست         که طلب در راه نیکو رهبرست

لنگ و لوک و خفته شکل و بی ادب       سوی او می غیژ و او را می طلب

گه به گفت و گه به خاموشی و گه        بوی کردن گیر هر سو بوی شه

                                                    ***

زمینه اصلی توبه :

عده ای می گویند آگاهی است و بعضی می گویند عنایت .

باید گفت: زمینه اصلی توبه آگاهی است از چهار چیز : 1- آگاهی از حق    2- آگاهی از

 باطل       3- آگاهی از وضع موجود              4- آگاهی از وضع مطلوب

این چهار اگاهی به اضافه طلب یا قصد  منجر به توبه می شود.

ولی خواجه عبدالله انصاری و ابو سعید ابوالخیر اعتقاد دارند که زمینه اصلی توبه عنایت  است ،

اگر لطف خدا شامل حال انسان شود توبه فراهم شده است.

ذره ای سایه عنایت بهتر است          از هزاران  طاعت طاعت پرست

انواع توبه:

اول : توبه عوام : توبه از معصیت 

دوم : توبه خاص: توبه از فکر و اندیشه باطل

سوم: توبه خاص الخاص: توبه از غفلت از خدا

همچنین گفته اند ارکان توبه پنج چیز است: ادای فرایض ، قضای مافات، طلب حلال، ردّ مظالم،

مجاهده و مخالفت با نفس  . بعد از رعایت این مقامات و ارکان می توان گفت که:

التّائب ُ من الذنب کمن لا ذنب له توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناه انجام نداده است.

در مقام توبه عرفا معتقدند که سالک احتیاج به شیخ یا رهبر دارد.

ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن

                                                        ظلمات  است  بترس  از   خطر گمراهی

  شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: فلسفه - عرفان
:: برچسب‌ها: مقامات, احوال, عرفان, خواجه عبدالله انصاری
داستان کرمی در دل دریا
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:52
 

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش

 به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل

می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک

 آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون

 آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و

 قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر

 می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و

دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی

 گندم را همراه خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود

دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید

 او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند

 این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل

کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش

 را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به

 آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم

 وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب

 شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن

از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری

آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش

نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن...

رزق را روزی رسان پر میدهد

بی مگس هرگز نماند ،عنکبوت

  شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, حضرت سلیمان, داستان کرمی در دل دریا, خدا
حکایت مار گیر در مثنوی مولانا (مارگیر من و شماییم و اژدها نفس اماره)
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:31
 

یک حکایت بشنو از تاریخ‌گوی

تا بری زین راز سرپوشیده بوی

مارگیری رفت سوی کوهسار

تا بگیرد او به افسونهاش مار

گر گران و گر شتابنده بود

آنک جویندست یابنده بود

در طلب زن دایما تو هر دو دست

که طلب در راه نیکو رهبرست

لنگ و لوک و خفته‌شکل و بی‌ادب

سوی او می‌غیژ و او را می‌طلب

گه بگفت و گه بخاموشی و گه

بوی کردن گیر هر سو بوی شه

گفت آن یعقوب با اولاد خویش

جستن یوسف کنید از حد بیش

هر حس خود را درین جستن بجد

هر طرف رانید شکل مستعد

گفت از روح خدا لا تیاسوا

همچو گم کرده پسر رو سو بسو

از ره حس دهان پرسان شوید

گوش را بر چار راه آن نهید

هر کجا بوی خوش آید بو برید

سوی آن سر کاشنای آن سرید

هر کجا لطفی ببینی از کسی

سوی اصل لطف ره یابی عسی

این همه خوشها ز دریاییست ژرف

جزو را بگذار و بر کل دار طرف

جنگهای خلق بهر خوبیست

برگ بی برگی نشان طوبیست

خشمهای خلق بهر آشتیست

دام راحت دایما بی‌راحتیست

هر زدن بهر نوازش را بود

هر گله از شکر آگه می‌کند

بوی بر از جزو تا کل ای کریم

بوی بر از ضد تا ضد ای حکیم

جنگها می آشتی آرد درست

مارگیر از بهر یاری مار جست

بهر یاری مار جوید آدمی

غم خورد بهر حریف بی‌غمی

او همی‌جستی یکی ماری شگرف

گرد کوهستان و در ایام برف

اژدهایی مرده دید آنجا عظیم

که دلش از شکل او شد پر ز بیم

مارگیر اندر زمستان شدید

مار می‌جست اژدهایی مرده دید

مارگیر از بهر حیرانی خلق

مار گیرد اینت نادانی خلق

آدمی کوهیست چون مفتون شود

کوه اندر مار حیران چون شود

خویشتن نشناخت مسکین آدمی

از فزونی آمد و شد در کمی

خویشتن را آدمی ارزان فروخت

بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

صد هزاران مار و که حیران اوست

او چرا حیران شدست و ماردوست

مارگیر آن اژدها را بر گرفت

سوی بغداد آمد از بهر شگفت

اژدهایی چون ستون خانه‌ای

می‌کشیدش از پی دانگانه‌ای

کاژدهای مرده‌ای آورده‌ام

در شکارش من جگرها خورده‌ام

او همی مرده گمان بردش ولیک

زنده بود و او ندیدش نیک نیک

او ز سرماها و برف افسرده بود

زنده بود و شکل مرده می‌نمود

عالم افسردست و نام او جماد

جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان

تا ببینی جنبش جسم جهان

چون عصای موسی اینجا مار شد

عقل را از ساکنان اخبار شد

پارهٔ خاک ترا چون مرد ساخت

خاکها را جملگی شاید شناخت

مرده زین سو اند و زان سو زنده‌اند

خامش اینجا و آن طرف گوینده‌اند

چون از آن سوشان فرستد سوی ما

آن عصا گردد سوی ما اژدها

کوهها هم لحن داودی کند

جوهر آهن بکف مومی بود

باد حمال سلیمانی شود

بحر با موسی سخن‌دانی شود

ماه با احمد اشارت‌بین شود

نار ابراهیم را نسرین شود

خاک قارون را چو ماری در کشد

استن حنانه آید در رشد

سنگ بر احمد سلامی می‌کند

کوه یحیی را پیامی می‌کند

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

چون شما سوی جمادی می‌روید

محرم جان جمادان چون شوید

از جمادی عالم جانها روید

غلغل اجزای عالم بشنوید

فاش تسبیح جمادات آیدت

وسوسهٔ تاویلها نربایدت

چون ندارد جان تو قندیلها

بهر بینش کرده‌ای تاویلها

که غرض تسبیح ظاهر کی بود

دعوی دیدن خیال غی بود

بلک مر بیننده را دیدار آن

وقت عبرت می‌کند تسبیح‌خوان

پس چو از تسبیح یادت می‌دهد

آن دلالت همچو گفتن می‌بود

این بود تاویل اهل اعتزال

و آن آنکس کو ندارد نور حال

چون ز حس بیرون نیامد آدمی

باشد از تصویر غیبی اعجمی

این سخن پایان ندارد مارگیر

می‌کشید آن مار را با صد زحیر

تا به بغداد آمد آن هنگامه‌جو

تا نهد هنگامه‌ای بر چارسو

بر لب شط مرد هنگامه نهاد

غلغله در شهر بغداد اوفتاد

مارگیری اژدها آورده است

بوالعجب نادر شکاری کرده است

جمع آمد صد هزاران خام‌ریش

صید او گشته چو او از ابلهیش

منتظر ایشان و هم او منتظر

تا که جمع آیند خلق منتشر

مردم هنگامه افزون‌تر شود

کدیه و توزیع نیکوتر رود

جمع آمد صد هزاران ژاژخا

حلقه کرده پشت پا بر پشت پا

مرد را از زن خبر نه ز ازدحام

رفته درهم چون قیامت خاص و عام

چون همی حراقه جنبانید او

می‌کشیدند اهل هنگامه گلو

و اژدها کز زمهریر افسرده بود

زیر صد گونه پلاس و پرده بود

بسته بودش با رسنهای غلیظ

احتیاطی کرده بودش آن حفیظ

در درنگ انتظار و اتفاق

تافت بر آن مار خورشید عراق

آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد

رفت از اعضای او اخلاط سرد

مرده بود و زنده گشت او از شگفت

اژدها بر خویش جنبیدن گرفت

خلق را از جنبش آن مرده مار

گشتشان آن یک تحیر صد هزار

با تحیر نعره‌ها انگیختند

جملگان از جنبشش بگریختند

می‌سکست او بند و زان بانگ بلند

هر طرف می‌رفت چاقاچاق بند

بندها بسکست و بیرون شد ز زیر

اژدهایی زشت غران همچو شیر

در هزیمت بس خلایق کشته شد

از فتاده و کشتگان صد پشته شد

مارگیر از ترس بر جا خشک گشت

که چه آوردم من از کهسار و دشت

گرگ را بیدار کرد آن کور میش

رفت نادان سوی عزرائیل خویش

اژدها یک لقمه کرد آن گیج را

سهل باشد خون‌خوری حجاج را

خویش را بر استنی پیچید و بست

استخوان خورده را در هم شکست

نفست اژدرهاست او کی مرده است

از غم و بی آلتی افسرده است

گر بیابد آلت فرعون او

که بامر او همی‌رفت آب جو

آنگه او بنیاد فرعونی کند

راه صد موسی و صد هارون زند

کرمکست آن اژدها از دست فقر

پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر

اژدها را دار در برف فراق

هین مکش او را به خورشید عراق

تا فسرده می‌بود آن اژدهات

لقمهٔ اویی چو او یابد نجات

مات کن او را و آمن شو ز مات

رحم کم کن نیست او ز اهل صلات

کان تف خورشید شهوت بر زند

آن خفاش مردریگت پر زند

می‌کشانش در جهاد و در قتال

مردوار الله یجزیک الوصال

چونک آن مرد اژدها را آورید

در هوای گرم خوش شد آن مرید

لاجرم آن فتنه‌ها کرد ای عزیز

بیست همچندان که ما گفتیم نیز

تو طمع داری که او را بی جفا

بسته داری در وقار و در وفا

هر خسی را این تمنی کی رسد

موسیی باید که اژدرها کشد

صدهزاران خلق ز اژدرهای او

در هزیمت کشته شد از رای او

 شعر و داستان/امین فرومدی

 منبع سایت گنجور



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، مولانا
:: برچسب‌ها: شعر, حکایت مار گیر, مثنوی مولانا, نفس اماره
شعر "جام دوستی ها "/امین فرومدی
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:9
 

    میان جرعه فرصت ها

   به جام دوستی ها سلام کن عزیزم!

   تمام ابعاد نامت از یاد می رود

                                       جز مهر

   و مرگ میان تو و

    تمام خاطره ها فاصله می اندازد

                                           جز عشق

   مهربانیت

        نامت را زنده می دارد

                          و عشق جانت را

 

  شعر و داستان/امین فرومدی


سخنان بزرگان
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:58

 

 لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

دكتر شريعتي



:: موضوعات مرتبط: سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, دكتر شريعتي, خوشبختي
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 8"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:13
 

مطلب بسیار مهم دیگری که وبر بیان می‌دارد این است که اگرچه به دلیل گسترش عقلانیت چالش جدی میان دین و عقلانیت در حل معضل رنج پدید می‌آید، عقل قدرت حل مسئلة رنج را ندارد؛ زیرا عقل نمی‌تواند توجیهات اخلاقی برای آن فراهم آورد؛ چون مسئلة معنا، امر عقلانی نیست.35 از همین‌رو، مطابق دیدگاه وبر در جامعة مدرن انسان بدون کاشانه و سرپناه است؛ زیرا عقلانیت مدرن دین را از عرصة حیات بشر کنار نهاده و آن را به قلمروهای غیرعقلانی رانده است، ولی خود نتوانسته مشکلات بنیادی او را حل کند و به زندگی‌اش معنا بخشد. بر همین اساس، وبر در دنیای مدرن هم نیاز به دین را به‌عنوان یک معضل وجودی مطرح نمود؛ نیازی که اگر درست پاسخ داده نشود، معنای زندگی آسیب می‌بیند. او در عصری می‌زیست که دین فاقد اعتبار اجتماعی شده بود و دیگر از منظر مخالفان قادر به معنا بخشیدن به حیات بشر نبود. به همین دلیل تلاش گسترده‌ برای نشاندن علم به جای دین انجام شد تا این خلأ معنایی ترمیم شود. اما وبر با این جریان مقابله کرد. او به‌شدت به کسانی که در دانشگاه‌ها یا به نام علم می‌کوشیدند به چنین اقدامی دست بزنند می‌تازد و همکاران دانشگاهی خود را از اینکه نقش پیامبران را بازی کنند برحذر می‌دارد و می‌گوید: «عرضة نبوت دروغین دانشگاهی برای پنهان کردن این واقعیت بنیادین از انسان‌های دین‌دار که محکوم به زندگی در عصری بدون خدا و پیامبر هستند و به آنها یک پیامبری بدلی عرضه نماییم، به علائق درونی او هیچ خدمتی نکرده‌ایم. و به نظر من تمامیت وجود دینی او علیه ما خواهد شورید».36

ناتوانی علم در معنابخشی به زندگی نتیجة تغییر فهم ما از معنا و حقیقت علم است. دیگر علم «راه به سوی هستی حقیقی»، «راه به سوی طبیعت حقیقی»، «راه به سوی خدای حقیقی» و «راه به سوی سعادت حقیقی» نیست؛ بنابراین، علم اساساً فاقد معنا است؛ چون به پرسش‌های بنیادی ما پاسخ نمی‌دهد.37 اگر در گذشته از علم به‌مثابة راه رسیدن به خدا و درک معنای کائنات استفاده می‌شد، در دنیای جدید امر کاملاً برعکس شده است. در وضعیت مدرن مهم‌ترین دستاورد علم جدید این است که ریشة اعتقاد به معنادار بودن کائنات را خشکانده است؛38 چون در تبیین مسائل خود به علل خارج از طبیعت استناد نمی‌کند و در آن چیزی به اسم معجزه یا وحی پذیرفته نمی‌شود و تمام پدیده‌ها تنها براساس علل طبیعی و تجربی تحلیل و تبیین می‌شوند.39

بالاتر از آن، علم مدرن اساساً به دنبال چنین پاسخ‌هایی نیست؛ وظیفة علم تنظیم زندگی از طریق محاسبۀ اهداف بیرونی و فعالیت‌های زندگی، ارائة روش‌های اندیشیدن، ابزارهای اندیشیدن و آموختن اندیشیدن و درنهایت روشنگری یا رسیدن به وضوح است.40 به بیان دیگر، نباید میان علم، الهیات و فلسفه به‌مثابة سه نظام معرفتی خلط نمود. از نظر وبر کار علم کشف حقیقت، کار الهیات بسط ارزش‌های الهی و کار فلسفه تأمل در ماهیت هستی است: «امروز علم رشته‌ای است که در رشته‌های خاصی سازماندهی شده تا به شناخت حقایق وابسته به هم کمک نماید و از آنها تصویر روشن به دست دهد. علم موهبتی الهی نیست که به فرزانگان و پیامبرانی تعلق داشته باشد که اشاعه‌دهندۀ ارزش‌های مقدس و الهامات‌اند؛ علم از نوع تأملات فلسفه و حکما دربارۀ معنای کائنات نیز نیست».41 وبر در تبیین مقصود خود، به مختصات بیشتر الهیات اشاره نموده است. از نظر وی تبیین خردمندانة مقدسات، تبیین معنای جهان، هدایت زندگی به سمت رستگاری، اعتقاد به مقدس بودن برخی از اعمال و حالات ذهنی، از مختصات الهیات است. از نظر وی این خصوصیات فراتر از علم است؛ پیش‌فرض‌های الهیات اساساً از سنخ «آگاهی» مرسوم نیست، بلکه نوع دارایی است.42

وبر دربارة وظیفة فلسفه نیز چنین می‌نویسد: «رشته‌های فلسفه می‌توانند بیش از این پیش بروند و "معنای" ارزیابی‌ها را کاملاً روشن کنند؛ یعنی می‌توانند ساختار غایی و معنادار آنها و پیامدهای معنادار آنها، یا به عبارت دیگر، "جایگاه" این ارزیابی‌ها را در میان دیگر ارزیابی‌های غایی ممکن نشان دهند و حیطۀ معناداری آنها را تعیین کنند».43 همین‌طور از نظر وی فلسفه می‌تواند انسان را در تصمیم‌گیری یاری رساند و به انجام دادن کاری امر یا از آن نهی کند؛ ولی علم چنین توانی ندارد؛ علم هرگز نمی‌تواند به کسی بگوید که چه باید کرد یا خواهان انجام چه کاری باید بود، ولی می‌تواند بگوید که به چه کاری توانا است.44

برخلاف الهیات و فلسفه، علم از هر نوع پیش‌فرضی فارغ است. علم در صورتی بی‌طرفی خود را حفظ نموده است که مانع دخالت تعهدات مذهبی خود شود؛ برخلاف فرد مؤمن که به «معجزه» و «وحی» اعتقاد دارد، لازمة بی‌طرف ماندن علم این است که چیزی دربارۀ «معجزه» یا «وحی» نداند. اندیشة اصلی علم فارغ از پیش‌فرض این است که به فرد مؤمن بقبولاند که تبیین و توضیح مسائل، امور ماورای طبیعی و اعتقادات دینی خود را دخالت ندهد و آنها را صرفاً براساس عوامل مادی و شیوة عملی تبیین نماید. مؤمن می‌تواند، بی‌آنکه از عقیدۀ خود دست بکشد، این کار را انجام دهد.45

با توجه به اینکه معنادادن به زندگی با امور ماورایی در ارتباط است و علم توان فرارفتن از امور این‌جهانی را ندارد، علم قدرت حل معنای زندگی را نیز ندارد؛ عالمان به اتکای علم‌شان نمی‌توانند به زندگی معنا ببخشند و باید پذیرفت که «نبوت دانشگاهی ... تنها مسلک‌هایی افراطی و جزمی به بار خواهد آورد، نه یک اجتماع دینی واقعی».46 لذا وبر برای رهایی از حیرت و اضطراب زندگی در جهان معاصر، برگشت مجدد به دین یا تحمل وضعیت موجود را توصیه می‌کند.47

مطلب بسیار مهم دیگری را که وبر به آن اشاره نموده، بی‌معنایی فرهنگ مدرن است؛ زیرا گناه عامل اصلی اختلال معنا، و جزء فرهنگ مدرن است. فرهنگ مدرن، ذاتاً معصیت‌آلود است.48 مسئلة دیگری که فرهنگ مدرن نتوانسته آن را حل کند مرگ است. از این جهت نیز فرهنگ مدرن بی‌معنا است. «کمال صرفاً این‌جهانی خویشتن یک انسان فرهیخته، و درنتیجه ارزش غایی‌ای که به نظر می‌رسد فرهنگ به آن قابل تحویل است، برای تفکر دینی بی‌معنا می‌نماید. و علت آن هم این است که در تفکر دینی مرگ، در صورتی که از دیدگاهی این‌جهانی نگریسته شود، آشکارا بی‌معنی خواهد بود. و تحت همین شرایط "فرهنگی"، مرگ بی‌معنی بر بی‌معنی بودن خود زندگی قاطعانه مهر تأیید می‌زند».49 در وضعیت مدرن، کل «فرهنگ» همچون رهایی انسان از چرخۀ از پیش تعیین شدۀ حیات طبیعی جلوه می‌کند. به همین دلیل، هرقدر که فرهنگ پیشرفت می‌کند، به همان اندازه به‌نوعی به بی‌معنایی هرچه مخرب‌تر منجر می‌شود. پیشرفت ارزش‌های فرهنگی به نیرویی تبدیل شده است که در خدمت اهداف بی‌ارزش و در عین حال متناقض و نافی یکدیگر درآمده است. در فرهنگ مدرن، به‌عنوان کانون نقص و بی‌عدالتی و رنج و گناه و بیهودگی روزبه‌روز معنا و هدف زندگی از بین می‌رود؛ چون به گناه آلوده شده است و تفکیک آن هم تقویت فرایند بی‌معنایی را تقویت می‌کند. جهانی که از منظر دینی دارای معنا است، در وضعیت مدرن پاره‌‌پاره و ارزش‌زدایی شده است. این ارزش‌زدایی از تعارض تقاضاهای اخلاقی و واقعیت و از تعارض اخلاق عقلانی و ارزش‌های تا حد اخلاقی و تا حد غیراخلاقی، سرچشمه می‌گیرد.50

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
غزل زیبایی از حضرت مولانا
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:44
 

این غزل،

یکی از بهترین شعر هایی ست که تا به حال خوانده ام و شنیده ام این غزل زیبای حضرت مولانا را تقدیم

مینمایم به شما بازدید کنندگان محترم :

 

حرام گشت از این پس فغان و غمخواری

بهشت گشت جهان زانک تو جهان داری

مثال ده که نروید ز سینه خار غمی

مثال ده که کند ابر غم گهرباری

مثال ده که نیاید ز صبح غمازی

مثال ده که نگردد جهان به شب تاری

مثال ده که نریزد گلی ز شاخ درخت

مثال ده که کند توبه خار از خاری

مثال ده که رهد حرص از گداچشمی

مثال ده که طمع وارهد ز طراری

مثال گر ندهی حسن بی‌مثال تو بس

که مستی دل و جانست و خصم هشیاری

چو شب به خلوت معراج تو مشرف شد

به آفتاب نظر می‌کند به صد خواری

ز رشک نیشکرت نی هزار ناله کند

ز چنگ هجر تو گیرند چنگ‌ها زاری

ز تف عشق تو سوزی است در دل آتش

هم از هوای تو دارد هوا سبکساری

برای خدمت تو آب در سجود رود

ز درد توست بر این خاک رنگ بیماری

ز عشق تابش خورشید تو به وقت طلوع

بلند کرد سر آن کوه نی ز جباری

که تا نخست برو تابد آن تف خورشید

نخست او کند آن نور را خریداری

تنا ز کوه بیاموز سر به بالا دار

که کان عشق خدایی نه کم ز کهساری

مکن به زیر و به بالا به لامکان کن سر

که هست شش جهت آن جا تو را نگوساری

به دل نگر که دل تو برون شش جهت است

که دل تو را برهاند از این جگرخواری

روانه باش به اسرار و می تماشا کن

ز آسمان بپذیر این لطیف رفتاری

چو غوره از ترشی رو به سوی انگوری

چو نی برو ز نیی جانب شکرباری

حلاوت شکر او گلوی من بگرفت

بماندم از رخ خوبش ز خوب گفتاری

بگو به عشق که ای عشق خوش گلوگیری

گه جفا و وفا خوب و خوب کرداری

گلو چو سخت بگیری سبک برآید جان

درآیدم ز تو جان چون گلوم افشاری

گلوی خود به رسن زان سپرد خوش منصور

دلا چو بوی بری صد گلو تو بسپاری

ز کودکی تو به پیری روانه‌ای و دوان

ولیکن آن حرکت نیست فاش و اظهاری

 

 شعر و داستان/امین فرومدی

منبع سایت گنجور

در صفحه لینک می توانید آن را بشنوید :    غزل شمارهٔ ۳۰۸۸



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، مولانا
:: برچسب‌ها: غزل, حضرت مولانا, خدا, عشق
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 7"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10
 

اما عقلانیت از وجه دیگری نیز مسئله‌ساز است. این مسئلة اخیر به پیامدهای شکل‌گیری نظام عقلانیِ تجدد بر آزادی انسان یا سرکوب‌گریِ این عقلانیت مربوط می‌شود؛ چیزی که وبر با تعبیر «قفس آهنین» آن را به‌اجمال بیان کرده است. برخلاف تلقی لوویت این دو مسئله یکی نیست؛ زیرا مسئلة اول، از آغاز، در بطن عقلانیت وجود داشته یا ذات آن است، اما مسئلة دوم ناشی از استقلال‌یابیِ عقلانیت و خودبنیادیِ آن است. یعنی مسئلة دوم، پیامد و نتیجة تبدیل عقلانیت به منطقِ نظمِ اجتماعی و کنش انسانی در جهان تجدد است؛ زیرا گسترش عقلانیت، بر تمام عرصه‌های زندگی اجتماعی، موجب شکل‌گیری نظامی از وابستگی‌های گوناگون، سرسپردگی و تبعیت عام انسان از «ابزارها» شد. دیگر هر فردی ناگزیر در این یا آن «مؤسسه»، چه در اقتصاد چه در علم، ادغام می‌شود. عامل شکل‌گیری قفس آهنین این است که از دل عقلانیت، یک فرایند غیرعقلانی پدید آمد؛ چنان‌که خود عقلانیت محصول یک امر غیرعقلانی بود. غیرعقلانیت ناشی از عقلانیت، عبارت است از تبدیل شدن وسایل به اهداف. آنچه در ابتدا وسیلة نیل به هدف بود به جای هدف نشست و خصلت وسیله بودن آن کاملاً به فراموشی سپرده شد. این واژ‌گونی وجه تمایز کل فرهنگ مدرن است؛ تمدنی که ترتیبات، نهادها و فعالیت‌هایش آن چنان عقلانی شده که دیگر بر انسان مسلط شده است. مخلوق بر خالق مسلط شده است. این معنای «قفس آهنین وبر» است؛ وضعیتی که در آن، سازمان عقلانی شرایط مطلق زندگی، از خود، قاعدۀ غیرعقلانی خودسرانۀ سازمان را تولید می‌کند. در ابتدا اشیای مادی و تعلقات این‌جهانی مانند ردای سبکی بود که شخص قدیس بر دوش می‌گرفت و هر وقت می‌توانست، آن را به‌دور می‌افکند، ولی به حکم سرنوشت ردای قدیس به قفس پولادین تبدیل شد. در این وضعیت دیگر روحیۀ ریاضتگری دینی از قفس پریده و سرمایه‌داری مدرن دیگر نیازی به حمایت روحیه دینی ندارد. آنچه در گذشته به قصد تکلیف انجام می‌شد، دیگر صبغة اخلاقی و دینی ندارد، بلکه از روی اجبار و الزام انجام می‌شود؛ چون سرمایه‌داری به‌عنوان یک نظم عینی در برابر ما قد علم کرده که افراد در داخل آن متولد می‌شوند و ملزم‌اند که مانند دیگر نظم‌های تغییرناپذیر در داخل آن زندگی کنند؛ وضعیتی که وبر از آن به مرحلة «متخصصان بی‌روح» و «احساس‌های بدون قلب» تعبیر می‌کند. این جملات وبر نشان‌دهندة اوج پیشرفت تمدن فرهنگی در جهان مدرن است.30

وبر دربارة وضعیت موجود و گرفتار شدن انسان‌ها در قفس آهنین اظهار نومیدی نموده و دو راه حل برای فرار از وضعیت موجود مطرح کرده است. راه حل نخست وی درانداختن طرح نو و آغاز جدید یا شروع مجدد تاریخ با ظهور پیامبر جدید است: «هیچ کس نمی‌داند که در آینده چه فردی در این قفس زندگی خواهد کرد، یا اینکه در پایان این توسعة عظیم، پیامبران جدیدی ظهور خواهند کرد، یا عقاید و آرمان‌های قدیم دوباره پدیدار خواهد گشت؟»31 روشن است که در این راه حل انسان هیچ نقشی ندارد و باید خود را به دست تقدیر بسپارد و انتظار بکشد که ببیند سرنوشت او چگونه رقم می‌خورد. راه حل دوم که می‌توان از مجموع سخان وبر استنباط نمود، متوسل شدن به دامن رهبران کاریزماتیک و قهرمانان تاریخ است. در غیر این صورت باید با وضع موجود خود را وفق داد تا دستی از غیب برآید و سرنوشت ما و زمانة ما را رقم بزند.32

4. بی‌معنا شدن زندگی

یکی از پیامدهای مهم عقلانی شدن و افسون‌زدایی از جهان، بی‌معنا شدن زندگی و دشوار شدن تحمل رنج و مشکلات زندگی است. به بیان دیگر، از نظر وبر و تولستوی دنیای جدید دنیای عاری از معنا است؛ چون پیشرفت فزایندة خرد و علم مرگ را به رویداد بی‌معنا تبدیل نموده است. چون مرگ بی‌معنا است، زندگی متمدنانه هم بی‌معنا است.33

از نظر وبر در مراحل آغازین تکامل تاریخ و در زمان کم‌فروغ بودن عقل، جادو و دین به‌راحتی مسئلة رنج را حل می‌کرده، ولی با گسترش عقلانیت، حل معضل رنج نیز رفته‌رفته دشوارتر شده است. دلیل این امر هم آن است که در پی رشد فزایندة عقلانیت جمعیت‌های بیشتری در معرض تجربه‌های مخل معنا قرار می‌گیرد و تفسیر مردم از درد، رنج، ناملایمات، و بی‌عدالتی‌ها عمیق‌تر و دقیق‌تر شده است؛ به نحوی که دیگر توان اقناعی تفسیرهای سطحی و ابتدایی جادو و ادیان ابتدایی از دشواری‌های زندگی به تحلیل رفته است. دیگر بی‌معنایی حوادث ناگوار صرفاً به این علت نیست که مغایر منافع و علایق مردم‌اند، بلکه دلیل «بی‌معنی» بودن آنها این است که اصلاً نباید رخ می‌دادند نه اینکه مطابق میل آنها نیست. در اینجا بیش از همه مسئلة رنج و بدبختی مطرح است، نه صرفاً به این علت که پدیده‌هایی وجود دارند که در قالب اصطلاحات بدبختی و شر تعریف می‌شوند، بلکه به این دلیل که کسانی که رنج می‌برند از لحاظ اخلاقی مستوجب و مستحق آن نیستند؛ یعنی انسان‌های درستکار بیشتر در معرض بدبختی قرار می‌گیرند و به جای ثواب عقاب می‌بینند. گاه افرادی به عذاب و رنج گرفتار می‌شوند که به صورت کامل احکام اخلاقی و قانونی را رعایت می‌کنند و مستحق عذاب نیستند؛ چنان‌که خود وبر می‌نویسد: «همراه با عقلانیت فزاینده برداشت‌های انسان از جهان، نیاز به تفسیر اخلاقی از معنای گسترش سعادت در میان مردم افزایش یافت. هرچه تأملات دینی و اخلاقی دربارۀ جهان فزونی می‌یافت و هرچه مفاهیم ابتدایی ناظر به جادوگری بیشتر منسوخ می‌شد، عادلانه پنداشتن رنج با دشواری بیشتری مواجه می‌شد. چه بسیار مواقع مصیبت بر کسانی وارد می‌شد که سزاوار آن نبودند؛ و چه‌بسا که «بدها» پیروز می‌شدند، نه «خوب‌ها»؛ حتی آنکه ملاک خوبی و بدی را طبقه حاکم تعیین می‌کرد نه «اخلاقیات بردگی»».34

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
تک بیت های زیبا
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:9
 

ای گل که موج خنده‌ات از سرگذشته است

آماده باش گریهٔ تلخ گلاب را

صائب تبریزی 

شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: تک بیت ها
:: برچسب‌ها: تک بیت, صائب تبریزی, شعر, تک بیت های زیبا
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 6"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:8
 

وبر در مورد دیگر نیز تصریح می‌کند که زندگی ما در دنیای مدرن به قلمروهای مختلف تجزیه شده که هر قلمرو تابع قوانین متفاوت و مختص به خود است.22 از همین رو، او از ضعف داوری عقل و علم در دنیای مدرن سخن می‌راند و معتقد است که علم ذاتاً توان داوری در مورد خوب و بد را ندارد؛ چون در جهان حوزه‌های ارزشی مختلفی وجود دارد که با یکدیگر در تضاد آشتی‌ناپذیر قرار دارند. در وضعیت موجود یک معیار عام و فراگیر برای تشخیص خوب از بد، مقدس از نامقدس و زیبا از زشت وجود ندارد. اگر در گذشته یک چیز خوب بود، مقدس، زیبا و حقیقت هم بود، ولی در حال حاضر نه‌تنها دیگر چنین تلازمی در کار نیست، بلکه ممکن است عکس آن صادق باشد؛ ممکن است حقیقت بودن یک چیز به‌سبب زشتی، بدی و نامقدسی آن باشد. ممکن است چیزی زیبا باشد ولی خوب و مقدس نباشد، بلکه چه‌بسا علت زیبایی دقیقاً در همان جنبه‌هایی نهفته باشد که خوب یا مقدس نیستند. همۀ اینها نشانه‌های بسیار ابتدایی مبارزة خدایان آیین‌ها و ارزش‌های مختلف‌اند.23

مطلب مهمی که باید بدان توجه شود این است که در خدمت یک نظام ارزشی درآمدن و قبول یک نظام معنایی، خارج از توان عقل و علم است. عقلانیت نمی‌تواند به ما توصیه نماید که در اختیار کدام خدا باشیم؛ چون «زندگی این خدایان و مبارزۀ آنها تحت سیطرۀ سرنوشت است نه علم»؛ تنها کمکی که عقلانیت مدرن به ما می‌تواند بکند این است که به ما بگوید در این یا آن نظام الوهیت چیست.24 علم و عقلانیت دیگر نمی‌تواند به ما بگوید که در خدمت کدام نظام ارزشی باشیم. بسته به دیدگاه غایی هر فرد، تنها یکی از این نظام‌ها خدایی و دیگر نظام‌ها شیطانی است. «فرد باید تصمیم بگیرد که برای او کدام خدایی و کدام شیطانی است».25

نکتة دیگر اینکه تعارض و درگیری نظام‌های ارزشی ـ یا به تعبیر وبر خدایان ـ موقتی و کوتاه‌مدت نیست، بلکه همواره نظام‌های ارزشی با یکدیگر در تعارض و کشمکش است؛ کشمکش و نزاع خدایان به‌سبب مسائل سطحی و جزئی نیست، بلکه از تمایزات جوهری و ماهوی آنها نشئت می‌گیرد؛ از همین‌رو، تا زندگی هست مبارزۀ بی‌وقفۀ خدایان نیز دوام دارد. به بیان روشن‌تر، «تمام نگرش‌های ما دربارۀ زندگی درنهایت آشتی‌ناپذیرند، و به همین دلیل مبارزۀ آنها هرگز به نتیجة نهایی نخواهد رسید. بنابراین باید دست به انتخاب سرنوشت‌ساز زد».26

باید توجه شود که از نظر وبر، قبول هر نظام ارزشی، حتی نظام ارزشی عقلانی متجدد بر یک امر غیرعقلانی استوار است؛ چون مبنای انتخاب هر فرد ملاک‌های شخصی است نه یک مبنای عقلانی عام. «روش‌های مهم و متفاوتی که به عقلانی شدن زندگی منتهی می‌شوند، به پیش‌فرض‌های غیرعقلانی متکی هستند که به‌عنوان امور "بدیهی" پذیرفته شده‌اند».27 به بیان دیگر، خود عقلانی شدن، محصول امر عقلانی نیست، بلکه زادۀ یک امر غیرعقلانی است؛ عقلانیت همواره برای بیرون راندن جادو و دین از حیات انسانی از آن امور کمک می‌طلبیده است. «عناصر غیرعقلانی که در عقلانی کردن واقعیت دخیل هستند، کانون‌هایی بوده‌اند که خردورزی در تلاش خستگی‌ناپذیر خود برای در اختیار گرفتن ارزش‌های ماورای طبیعی به‌ناچار به آنها پناه برده است. هرچه جهان از غیرعقلانی‌گری تهی‌تر به نظر برسد، مسئلة فوق شدت بیشتری می‌یابد».28

3. شکل گرفتن قفس آهنین

در آغاز این بحث توجه به ارتباط عقلانیت و آزادی فردی در دیدگاه وبر لازم است. از نظر وبر عقلانیت نه‌تنها مخل آزادی فردی نیست بلکه بالاترین سطح آزادی را فراهم ساخته است؛ چون کنش‌های انسان را قاعده‌مند و پیش‌بینی‌پذیر نموده است. بنابراین، عقلانیت از این حیث مسئله‌زا نیست، بلکه از دو جهت دیگر مسئله‌ساز است؛ البته این دو جنبه مکمل هم‌اند. جنبة نخست مشکل جوهری و ذاتی عقلانیت است. یعنی عقلانیت به‌عنوان مبنای نظم نمی‌تواند معقولات خود را توجیه نماید؛ چون تنها ارتباط بین وسیله و هدف را بررسی می‌کند و به مبانی کنش و اهداف کاری ندارد. این همان چیزی است که لوویت می‌نویسد: «واقعیتِ ابتدایی و تعیین‌کننده است: هر نمونه‌ای از عقلانی شدن، بنیادی ناگریز محکوم به ایجاد عدم عقلانیت است».29

عقلانیت به‌معنای دستیابی به بهترین یا مطلوب‌ترین شیوة عمل که تنها به اعتبار اهداف یا ارزش‌ها می‌تواند ارزشمند یا نامطلوب تلقی شود، فی‌نفسه، ارزشمند تلقی شود و نتیجه‌اش، اعطایِ ارزشِ اهداف به وسایل است. کسب پولِ هرچه بیشتر، قدرتِ هرچه بیشتر و لذتِ هرچه بیشتر، هدفِ عقلانیتِ فنی است. عقلانیت، راه تحقق این اهداف است، اما نمی‌تواند معقولیتِ فی‌نفسة این اهداف را توجیه کند. به‌علاوه، این اصل که عقلانیت برای تحقق اهداف انسانی، مطلوب‌ترین شیوه و روش است نیز مسئله‌ای است که چنین عقلانیتی، خودش قدرت توجیه و اثباتش را ندارد. این حقیقت، یعنی عدم امکانِ استدلالِ عقلی در مورد ارزش‌ها و اهداف، اساساً ویژگی بنیادینِ فرایندِ عقلانی شدن از نظر وبر است.

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 5"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 4:4
 

نکتة مهمی که وبر به آن توجه کرده، همسو شدن دین با دنیای جدید و تن دادن به اقتضائات آن است. در وضعیت مدرن حوزه‌های مختلف زندگی شکل گرفته است که با دستورهای دین سازگار نیست. تضاد وضعیت موجود سبب شده است که دین تا حد زیادی از دعاوی آغازین خود دست بکشد و به اقتضائات دنیای جدید تن بدهد. «خردگرایی پرشکوه ناظر بر رفتار اخلاقی و روشمند، که در همة رسالت‌های مذهبی دیده می‌شود، «آن یگانه چیزی را که نیازمند آن هستیم» جایگزین چندخدایی نموده است. مسیحیت در رویارویی با واقعیت‌های زندگی درونی و بیرونی ناگزیر شد به داوری‌های نسبی و سازش‌هایی تن دهد که همۀ ما با مطالعة تاریخ مسیحیت از آنها آگاهی می‌یابیم. امروز امور عادی زندگی روزمره مذهب را به مبارزه می‌طلبد. بسیاری از خدایان قدیمی از گورهای خود برخاسته‌اند. آنها وهم‌زدایی شده‌اند و درنتیجه به شکل نیروهای غیرشخصی درآمده‌اند و می‌خواهند بر زندگی ما مسلط شوند و بار دیگر مبارزۀ جاودانة خود را با یکدیگر از سر گیرند».19 این سخن وبر درحقیقت دورة میانة فرایند سکولاریزاسیون را توضیح می‌دهد. از نظر او در ابتدا خدایان و نیروهای اسرارآمیز طبیعت حالت شخصی داشت و در متن هر موجودی قرار داشت. در مرحلة بعد به امور غیرشخصی ارتقا یافت و درنهایت به موجود فراشخصی تبدیل شد. معنای دیگری که از عبارت وبر استنباط می‌شود این است که از نظر او عقلانیت ممکن است نتواند اصل اعتقاد به خدا را از بین ببرد، ولی از خدا افسون‌زدایی می‌کند. خدا دیگر موجودی خارج از فهم و عقل انسان نیست، بلکه موجودی است که تمام خصوصیات او با عقل درک می‌شود.

2. نسبیت‌گرایی و متکثر شدن زیست‌جهان

چنان‌که بیان شد، از نظر وبر جهان به سمت عقلانی‌شدن پیش می‌رود و به موازات گسترش قلمرو عقلانی، دین به قلمرو غیرعقلانی رانده می‌شود. در پی عقلانی شدن برداشت انسان از جهان و شیوۀ زندگی در عصر مدرن، قلمرو حیات به دو بخش عقلانی و غیرعقلانی تفکیک شد؛ در نتیجه نفوذ دین در زندگی انسان به‌تدریج کاهش یافت و دین به قلمرو غیرعقلانی رانده شد و نظام معنایی عقلانی بر زندگی انسان مسلط شد. درنتیجة افسون‌زدایی غایی‌ترین و متعالی‌ترین ارزش‌ها از زندگی عمومی کنار نهاده شده و به حوزة استعلایی و زندگی عرفانی و به زندگی خصوصی رانده شده است. دیگر حالت‌های معنوی دینی که در گذشته در سراسر جمعیت‌های بزرگ انسانی همچون آتش شعله می‌کشید و مردم را به هم پیوند می‌داد، جز در حالت‌های خاص و موقعیت‌های خصوصی دیده نمی‌شود.20 درحقیقت عقلانی شدن سبب شده که سایه‌بان مقدسی که در جهان سنت بخش‌های مختلف زندگی را دربرمی‌گرفت از بین برود و جهان اجتماعی به حوزه‌های متکثر و مستقل تبدیل شود. به بیان دیگر، در پی عقلانی شدن اولاً در اذهان و نهادهای اجتماعی بین مقدس و نامقدس تمایز بنیادی پدید می‌آید. سازمان اجتماعی دیگر کاملاً در فعالیت‌ها و حرفه‌های مذهبی درگیر نیست. به اندازه‌ای که قدرت سیاسی از قدرت مذهبی متمایز می‌شود، جامعه نیز خصلت غیردینی می‌یابد. سپهر کار و زندگی غیرمقدس کاملاً از نماز، دعا و رابطه با نظم فوق طبیعی فاصله می‌گیرد. این فاصله گرفتن و تمایز در نهادها نیز تجلی می‌یابد و سبب می‌شود که آنها دلالت ضمن دینی خود را از دست بدهند؛ ثانیاً علاقه‌مندی به امور دنیوی یا دنیوی شدن در جامعة سکولار صورت تعددگرایی مذهبی و اخلاقی به خود می‌گیرد. در جامعة سکولار از وحدت اخلاقی و دینی به‌مثابة خواص جامعة دینی خبری نیست. در سطح دینی و اخلاقی روحیة انتقادی و آزادی تفکر، تنوع انتخاب شخصی، بخشی شدن تعلقات دینی و تعدد ایستارهای اخلاقی متنوع و گاهی متفاوت را به همراه دارد؛ چیزی که باعث می‌شود فرهنگ جامعة مدرن، وحدت و انسجام فرهنگی جامعة دینی را نداشته باشد. در این جامعه آیین‌های متفاوتی می‌توان یافت؛ رفتارهایی که از ارزش‌ها و اخلاق‌های متفاوت ملهم است، سبب ایجاد «خرده‌فرهنگ‌هایی» می‌شود که در این نوع جامعه به‌خصوص قابل ملاحظه است.

به بیان دیگر، از نظر وبر در پی متکثر شدن جهان اجتماعی و بروز نهادهای مستقل یکپارچگی تصور ابتدایی از جهان، که براساس آن همه‌چیز ماهیتی جادویی داشت، اکنون دو پاره شده است: در یک‌سو شناخت عقلانی و تسلط بر طبیعت، و در سوی دیگر تجربه‌های رازورزانه و عارفانه قرار دارد. محتوای بیان‌ناشدنی چنین تجربه‌هایی تنها پدیده‌های ماورایی هستند که در جهان ما باقی مانده‌اند؛ جهانی که از وجود خدایان زدوده شده است. درحقیقت، ماورای همچنان قلمروی غیرمادی و متافیزیکی باقی می‌ماند و در این قلمرو است که انسان‌ها صمیمانه به روی تقدس آغوش می‌گشایند. در هر جا که چنین نتیجه‌ای بدون هیچ پس مانده‌ای از گذشته حاصل آمده باشد، فرد می‌تواند تنها در مقام یک فرد برای رستگاری خود بکوشد. در هر جا که فرد کوشیده است تصور خود از جهان را عقلانی کند، یعنی آن را جهانی به شمار آورد که قوانین غیرشخصی بر آن فرمان می‌رانند، این پدیده همراه با عقل‌گرایی خردورزانه ظهور کرده است. بسیار طبیعی است که این پدیده در میان ادیان و اخلاقیات برآمده از آنها ثمرۀ تلاش خردورزان فرهیخته‌ای است که همة توان خود را برای «درک شناختی» جهان و معنای آن صرف کرده‌اند.21

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 4"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 3:3
 

3. عقلانی شدن تعهدات انگیزشی

تصورات انسان از جهان نه‌تنها بر الگوهای اجتماعی و رفتاری اثرگذار است، بلکه بر انواع تعهدات انگیزشی و سطوح مختلف آن نیز اثر می‌گذارد. تعهدات انگیزشی در بُعد نظری به‌معنای اعتقاد به معتبر بودن شناخت‌های عقلانی و در بعد عملی، به‌معنای عمل نمودن براساس شناخت عقلانی است. بنابراین، عقلانی شدن تعهدات در مرحلة نخست به نظام‌مند شدن کل طرح زندگی و برداشت انسان از کائنات دلالت دارد؛ در قدم بعد از نحوة رفتار انسان در داخل همین چارچوب مشخص شده، حکایت دارد.15

به بیان دیگر، جوهر عقلانی شدن تعهدات انگیزشی پذیرفته شدن عقل به‌عنوان راهنمایی زندگی است. این، مهم‌ترین اتفاقی است که در عقلانی شدن انگیزه‌ها رخ می‌دهد؛ زیرا عقلانی شدن انگیزه‌ها در معقول‌ترین چهره‌اش به این استدلال تمسک می‌نماید که عقل می‌تواند خوبی و بدی اعمال را کشف کند و انگیزه‌های خوب و بد را در اختیار ما قرار بدهد و دیگر به خدا و دین حاجت نیست و اگر به عقلِ تنها اکتفا و اتکا کنیم زندگی‌ما آباد خواهد بود و زیانی متوجه ما نخواهد شد؛ چه عمل ما با خواست دین یا جادو منطبق باشد و چه نباشد؛ لذا سامان یافتن زندگی بر پایة عقل‌ هیچ زیانی در پی نخواهد داشت. بنابراین، عقلانی شدن انگیزه‌ها یعنی اتکا به عقل در تمام امور دنیوی و حیات این‌جهانی خود. درنتیجه دین و توسل به امور ماورای طبیعه خواه به‌مثابة راهی برای شناخت جهان یا به‌عنوان پشتوانه‌ای عاطفی شخصی رو به افول می‌گذارد و قلمرو آن محدود می‌شود؛ زیرا عمل دینی در مورد امور دنیایی به‌مثابة مهم‌ترین هدف زندگی واجد اهمیت چندانی نیست.

از نظر وبر عقلانی شدن معرفت و شناخت‌ها مهم‌ترین بخش فرایند عقلانی شدن است که هزاران سال تمدن غرب با آن مواجه بوده و امروز معمولاً با نگرش بسیار منفی ارزیابی می‌شود. مقصود وبر از عقلانی شدن دانش و معرفت، افزایش فزایندة دانش دربارة شرایط زندگی نیست؛ زیرا علم و آگاهی گذشتگان نسبت به شرایط و ابزار زندگی‌شان بیشتر از ما بوده است. بنابراین، معنای عقلانی شدن دانش چیزی جز «وهم‌زدایی از جهان و نفی هر نوع نیروی اسرارآمیز و غیرقابل محاسبه از جهان» نیست. از آنجا که در گذشته جهان در سلطة نیروهای مرموزی چون ارواح بود، از ابزارهایی مانند جادو و سحر استفاده می‌شد. ولی پس از وهم‌زدایی از جهان ابزارهای فنی و روش‌های محاسبه جای ابزارهای کهن را گرفته است.16

به بیان دیگر، از نظر وبر مهم‌ترین مصداق عقلانی شدن معرفت، علم جدید و قرار گرفتن تبیین علمی و عقلی به جای تبیین‌های اسطوره‌ای است؛ یعنی نظام‌مند نمودن جهان‌بینی‌ها و اسلوب‌بندی عقاید و باورهای مذهبی و رد و انکار افسانه و خرافات و موهومات است. این سنخ عقلانی شدن از طریق برنامۀ انتقاد از خود با هدف غلبه بر تناقضات و جهت دادن به کنش به سوی فعالیت‌های دنیوی صورت می‌گیرد. از همین رو، از نظر وبر عقلانیت حاکم بر علم با عقلانیت دینی سازگار نیست و نخستین پیش‌شرط زندگی مبتنی بر دین، رهایی از عقلانیت و ذهن‌‌گرایی علم است.17 آنچه بیش از همه به این تعارض شدت بخشیده این است که تعارض علم و دین به صورت مشخص در جایی برجسته می‌شود که دانش عقلانی و تجربی به‌طور مستمر از جهان افسون‌زدایی می‌کند.

پیامدهای عقلانی شدن

یکی از مباحث درخور بررسی در اندیشة وبر، توجه به پیامدهای عقلانی شدن است. از نظر وبر عقلانی شدن جهان پیامدهایی داشته که به برخی آنها اشاره می‌شود:

1. افسون‌زدایی از جهان

کلی‌ترین و فراگیرترین موفقیت عقلانی شدن، افسون‌زدایی از جهان است؛ افسونی که رابطة انسان و جهان را در گذشته فراگرفته بود. پس از زدودن این افسون، باید در جست‌وجوی معنای جدید برای زندگی باشیم. از همین رو، وبر به‌دنبال فهم معنای علم به‌عنوان عامل محتمل معنابخشی به زندگی بود. به دلیل سلطة عقلانی شدن، تمام اهداف انسانی معنای عینی خود را از دست داده‌اند و در وضعیت فعلی اهداف زندگی به شیوۀ جدید در دسترس ذهنیت انسان هستند. افسون‌زدایی از جهان که جست‌وجوی معنا را برمی‌انگیزد، نشان‌دهندۀ توهم‌‌زدایی فراگیر است. فرصت مثبتی که به مدد افسون‌زدایی از جهان به دست آمد، تأیید «معقول و سنجیدۀ» زندگی روزمره و «مقتضیات» آن است؛ چنان‌که خود وبر می‌گوید:

زندگی ما مثل زندگی انسان‌های عهد باستان است؛ یعنی دورانی که هنوز دنیای انسان از طلسم خدایان و نیروهای اهریمنی رها نشده بود. تنها تفاوت در این است که زندگی ما معنای دیگری دارد. یونانی‌ها گاه در مقابل آفرودیت و گاه در مقابل آپولر قربانی می‌دادند، و هر کسی در مقابل شهر خودش هم قربانی می‌داد. ما هم هنوز همین کار را می‌کنیم، تنها تفاوت در جوهر انسانی انسانیت است که از همۀ پوشش‌های رمزآلود اما ذاتاً اصیل عاری شده و همة توهم‌ها نسبت به آن فروریخته است.18

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 3"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:2
 

ساحت‌های عقلانی شدن

پاسونز ساحت‌های عقلانی شدن از نظر وبر را به سه عرصه تفکیک نموده است که عبارت‌اند از:

1. عقلانی شدن معرفت و شناخت‌ها

در نخستین مرحله تلقی و تصور انسان از خود، جهان، خدا و دیگر امور متافیزیکی عقلانی می‌شود. برداشت‌های مفهومی انسان از خود و جهان است که جهت‌گیری بشر را دربارة جهان مشخص می‌کند و به آن مشروعیت می‌بخشد، به هدف‌های او معنا می‌دهد و نظام امور اخلاقی او را بیان می‌کند.10 در حقیقت مقصود از عقلانی شدن اندیشه‌ها این است که اولاً انسان نگاه استقلالی به عالم ماده داشته باشد و در تحلیل حوادث و پدیده‌های طبیعی و انسانی هیچ‌گاه به چیزی بیرون از طبیعت ارجاع ندهد؛ گویی طبیعت در نگه‌داشتن، گرداندن، مدیریت، تولید خود، ایجاد حوادث و سایر امور، خودکفاست و به چیزی بیرون از خود نیاز ندارد؛ ثانیاً انسان تمام آگاهی و شناخت خود را به همین عالم محصور نماید و از ماسوای آن غفلت ورزد. وقتی‌که عالم از مبدأ و منتهای خود بریده لحاظ شد، آنچه در درجة نخست اهمیت می‌یابد، تبیین وضعیت موجود و چگونگی اشیا است. سرآغاز عقلانی شدن اندیشه‌ها را باید در فلسفة یونانیان و عقلانیت نظری نهفته در آن جست‌وجو نمود؛ زیرا در پی رواج تبیین عقلانی عالم، به‌تدریج ارائة تفسیر دینی و الهی از جهان برچیده شد. این نوع تفکر در پی ظهور اندیشة علمی جدید و عقلانیت نو، به‌ویژه در پی ظهور عقلانیت ابزاری، به اوج خود رسید. بنابراین، عقلانی شدن اندیشه‌ها در قالب نگاه علمی و عقلانی به جهان طبیعی و انسانی و کنار گذاشتن هر چیز غیر از آن تحقق می‌یابد. به بیان مختصر، عقلانی شدن اندیشه یعنی جایگزینی تدریجی آگاهی و معرفت جادویی و دینی با معارف تجربی، عقلانی و ابزارانگارانه.11

2. عقلانی شدن نظام هنجاری و معنایی جامعه

سطح دیگری که عقلانیت در آن نفوذ نموده، نظام هنجاری یا نظم حاکم بر جامعه است.12 مقصود از این سطح یا بعد از عقلانیت، نظام معنایی و غایت‌شناختی جامعه است؛ نظامی که سمت و سوی رفتارهای اجتماعی و فردی افراد را مشخص می‌کند و به مسائل بنیادی و معضلات وجودی او پاسخ می‌دهد. از نظر وبر صرفاً جریان‌های سکولار در عقلانی شدن نظم اجتماعی و معنایی جامعه اثرگذار نبوده‌اند، بلکه خود ادیان نیز در عقلانی نمودن نظام معنایی جامعه اثر بسزایی داشته‌اند. به باور وبر اساساً هدف اصلی پیامبران و منجیان ادیانِ رستگاری، عقلانی نمودن کل روش زندگی است. مقصود از ادیان رستگاری آن ادیانی است که در پی رهایی از رنج‌اند. هرقدر جوهر این رنج متعالی‌تر و درونی‌تر و اصولی‌تر تصور شود، کل زندگی عقلانی‌تر می‌شود؛ زیرا در این حالت، فراهم آوردن یک مأمن دائم برای افراد در مقابل رنج اهمیت بیشتری دارد.13 وبر مفهوم رستگاری را نیز با موضوع عقلانی شدن حیات پیوند داده است. «مفهوم رستگاری به ذات خود مفهوم بسیار کهن است، به شرط آنکه آن را رهایی از اندوه و گرسنگی و خشک‌سالی و بیماری، و سرانجام رهایی از رنج و مرگ بدانیم. با وجود این، رستگاری تنها در جایی اهمیت یافت که «تصوری» نظام‌یافته و عقلانی «از جهان» ارائه کرد و نمایندۀ موضع خاصی در قبال جهان شد؛ چون معنا و نیز کیفیت دلخواه و روان‌شناختی رستگاری به تصویری از جهان و اختیار کردن موضعی در قبال آن بستگی داشت».14 از نظر وبر اوج عقلانی شدن نظام معنایی، تجدد است. نظام معنایی و نظم زندگی در دامن دین پرورش یافت ولی بعد از رسیدن به سن بلوغ به مادر خود پشت کرد و استقلال خود را اعلان نمود. درنتیجه مصائب و مشکلات جدیدی آفرید که خود از حل آن ناتوان ماند؛ چیزی که وبر از آن به قفس آهنین تعبیر کرده است.

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 2"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:30
 

فرایند عقلانی شدن جهان

درک درست فرایند عقلانی شدن و شکل‌گیری تمدن تجدد ارتباط وثیق با دیدگاه وبر در مورد تحولات عمدة تاریخ دارد. طبق قرائت معروف، محرک اصلی تاریخ گسترش عقلانیت و خروج انسان از سلطة جهل و خرافات است. البته می‌توان تفسیر دیگری نیز از دیدگاه وبر ارائه نمود. مطابق این تفسیر عامل اصلی حرکت تاریخ، تضاد انسان با محیط یا تضاد با شرایط هستی انسانی است. این برداشت ملهم از تعریف وبر از عقلانیت است. از نظر وبر عقلانیت اعم از عملی و نظری عبارت است از: «تسلطِ نظریِ فرایند بر واقعیت، از طریق مفاهیم متزایداً دقیق و انتزاعی و تحصیلِ روش‌مندِ هدف مفروض و معینِ عملی، به‌وسیلة محاسبة متزایداً دقیق ابزارهایِ باکفایت».5

مطابق تعریف مذکور کارکرد یا غایت عقلانیت، ایجاد امکان برای پاسخ‌گویی به نیازها یا مشکلاتِ ناشی از ناسازگاری و تضاد شرایط هستی انسانی و محیط پیرامونی یا مانعیت آنها برای دستیابی به خواسته‌ها و مقاصد انسانی است. بنابر این تلقی، انسان در ادوار مختلف تاریخ برای حل معضلات خود از ابزارهای مختلف استفاده کرده است. در یک دوران از جادو، در دوران دیگر از دین و درنهایت از عقلانیت بهره جسته است. از نظر وبر دو اتفاق عمده در تاریخ رخ داد تا عقلانیت مدرن به منصة ظهور برسد. مراحل مذکور تمایز دین از جادو و متولد شدن عقلانیت در دامن دین است. از نظر او نخستین گام عقلانی شدن مرحلة تفکیک دین از جادو است. به عقیدة وبر و دیگر جامعه‌شناسان دین، انسان‌ها در سپیده‌دم تاریخ با استفاده از جادو و ابزارهای جادویی و با توسل به دمون‌ها (demon) نیازهای بنیادی زندگی‌شان را تأمین می‌کردند. ولی به مرور از این مرحله عبور کردند و به دامن دین چنگ انداختند. عبور از مرحلة جادو و چنگ زدن به دامن دین، نخستین مرحلة عقلانی شدن تاریخ است. عبور از دمون‌ها به خدایان، نخستین مرحلة عقلانی شدن بود که با ظهور ادیان رخ داد. در فرایند حرکت جهان به سمت عقلانی شدن، دین نه‌تنها در برابر جادو قد علم نمود، بلکه از درون مدام به بازسازی باورهای خود نیز مبادرت ورزید. عالمان دین همواره در پی آن بودند که باورهای دینی را عقلانی کنند. این امر زمینة شکل‌گیری عقلانیت مدرن را فراهم آورد. یعنی دومین مرحلة عقلانی شدن از این طریق فعلیت یافت. مرحله‌ای که براساس علم، اقتصاد و سیاست انجام شد. وبر در کتاب جامعه‌شناسی دین و در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری به این مطلب اشاره نموده است. برای نمونه، او می‌گوید: «یکی از عناصر پایه‌ای روح سرمایه‌داری جدید، بلکه روحیة کل فرهنگ جدید، یعنی سلوک عقلانی مبتنی بر ایدة تکلیف، از روحیة ریاضت‌گری مسیحی سر برون آورد».6

در مورد دیگر نیز وبر تصریح کرده که عقلانیت مدرن، محصول تلاش‌های حاملان دین و تفکر عقلانی سکولار بوده است:

این فرایند تاریخی بزرگ (عقلانی شدن) در توسعة ادیان، یعنی برچیده شدن کامل بساط جادوگری در دنیا توسط پیامبران عبری باستان، به همراه تفکر علمی یونانیان که همة ابزارهای جادویی برای رستگاری را به‌عنوان خرافات و معصیت باطل کرده بود، در اینجا به پایان منطقی خودش رسید. پیوریتن‌های اصیل حتی تشریفات مذهبی کفن و دفن را کنار گذاشته و عزیزترین افراد خانواده خود را بدون مراسم مذهبی دفن می‌کردند تا مبادا خرافات و اعتقادات جادویی در ایمان آنها رخنه کند.7

از نظر وبر نقش ادیان در بسط عقلانیت یکسان نبوده است؛ چنان‌که کاتولیک‌ها کمتر از پیوریتن‌ها در عقلانی نمودن زندگی و جادوزدایی نقش آفریده‌اند.8 نتیجة سخن پیش‌گفته این است که از نظر وبر انسان در حل مسائل زندگی خود در هر مرحله از ابزارهای عقلانی متناسب با آن شرایط استفاده نموده است. در نخستین مرحله معرفت جادویی حاکم بوده که به‌تدریج به دین تبدیل شده و از متن معرفت دینی معرفت علمی و عقلانی مدرن پدید آمده است. از نظر وبر تفاوت جادو و دین با عقلانیت مدرن در این است که جادو و دین عقلانی نیست، بلکه تفاوت در تلقی‌شان از عقلانیت است؛ آنچه این دو نوع عقلانیت را از همدیگر متمایز می‌سازد این است که عقلانیت جادو و دین به دنبال تبیین روابط عادی و معمول یا مکرر روزمره نیستند، بلکه در پی فهم پدیده‌های استثنایی و نامنظم‌اند. از منظر جادو و دین، علت‌ها یا وسایل مطلوب، آنهایی هستند که برخلافِ امور روزمره و معمول، واجد ویژگی‌های استثنایی و خصلت‌های متمایز از واقعیات عادی‌اند، ولی علم به تبیین پدیده‌های معمول می‌پردازد.9

شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
خدا معنی عشق ما رو فهمید
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:26
 

 

خدا معنی عشق ما رو فهمید

خدا ما رو برای هم پسندید

اونی که زندگی رو تلخ کرد برامون

اونی که بین ما فاصله انداخت

ستم های زر و زور بود و تزویر

 

 شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: اشعار امین فرومدی, ادبیات ایران و جهان, خدا, عشق
معضلات دنیای مدرن از نظر ماکس وبر "قسمت 1"
سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:3
 

مقدمه

برخلاف انتظار، دنیای مدرن آن‌گونه که انسان‌ها در ابتدا توقع داشتند به پیش نرفت؛ دنیای جدید و پیشرفته با مشکلات و آسیب‌هایی همراه بوده که در کانون توجه بسیاری قرار گرفته است. بررسی دیدگاه‌های مختلف در مورد معضلات دنیای مدرن کاری بس دشوار و طاقت‌فرسایی است که در یک مقاله امکان آن فراهم نیست. لذا در این نوشتار دیدگاه وبر در مورد معضلات و تنگناهای دنیای مدرن تحلیل و بررسی می‌شود. بنابراین، پرسش این نوشتار آن است که از نظر وبر ریشة معضلات دنیای جدید کدام‌اند؟ از نظر وبر برای فهم معضلات دنیای مدرن، باید مهم‌ترین خصوصیت آن را شناخت. از دیدگاه او ویژگی اصلی دوران مدرن «خردورزی»، «عقلانیت» و مهم‌تر از همه «وهم‌زدایی از جهان» است. «خردورزی و عقلانیت و مهم‌تر از این‌دو، "وهم‌زدایی از جهان" ویژگی‌هایی هستند که سرنوشت جامعة زمانه را ترسیم می‌کنند».1 مطابق عبارت مذکور، در مقام تحلیل و تعریف می‌توان «خردورزی»، «عقلانی‌شدن» و «افسون‌زدایی از جهان» را از همدیگر تفکیک کرد، ولی درواقع آنها سه منظر از یک واقعیت‌اند. به بیان دیگر، خردورزی و افسون‌زدایی ثمرة عقلانیت مدرن است نه چیزی غیر از آن. بر همین اساس، محور این نوشتار «عقلانیت» است. تلقی درست از عقلانیت در آرای وبر تا حد زیادی ما را در فهم معضلات دنیای جدید کمک خواهد کرد. آنچه ضرورت این سنخ نوشتار را مدلل می‌سازد این است که افرادی چون وبر که در متن دنیای جدید زیسته‌اند، به‌خوبی مشکلات و معضلات آن را درک نموده و به نقد آن پرداخته‌اند. فهم معضلات دنیای مدرن از منظر افرادی که خود زمانی مدافع آن بوده‌اند، به ما کمک می‌کند که کورکورانه همان راهی را نرویم که دیگران از رفتن آن پیشمان‌اند. این نوشتار در حد خود، کار جدیدی است و نویسنده در بررسی خود به سابقه‌ای دست نیافته است. این نوشتار با استفاده از روش استدلالی و با استفاده از تکنیک تحلیل متن به فرجام رسیده است.

معنای عقلانیت

به منظور مشخص شدن عقلانیت در اندیشة وبر ابتدا معانی عقلانیت و مهم‌ترین خصوصیت عقلانیت مدرن بررسی می‌شود. مراجعه به آرای وبر نشان می‌دهد که وی از صور مختلف عقلانیت بحث کرده است. وی عقلانیت را به شکل خاصی محدود نکرده است؛ اگرچه در تحلیل نهایی همة آنها با یکدیگر پیوند جدایی‌ناپذیر دارند.2 از نظر وبر عقلانیت یک امر کاملاً نسبی است؛ یک باور یا یک کنش از یک منظر ممکن است عقلانی و از منظر دیگر غیرعقلانی باشد. برای مثال، جذبة عارفانه از یک منظر عقلانی و از منظر دیگر کاملاً غیرعقلانی است. نه‌تنها گرایش‌های دینی بلکه عقلانی بودن حیات اقتصادی، فنی، تحقیقات علمی، آموزش‌های نظامی، قانونی و مدیریت بسته به هدف ممکن است از یک منظر عقلانی و از منظر دیگر کاملاً غیرعقلانی باشد.3 تعاریف متعدد از عقلانیت ارائه شده است، اما معنای اصلی عقلانیت در نظر وبر عبارت است از: «تسلط فزاینده بر واقعیت و دست یافتن روشمند به هدفی مشخص و عملی به کمک محاسبه و ابزارهای مناسب».4 مهم‌ترین پرسش که در اینجا مطرح می‌شود آن است که این نوع عقلانیت چگونه آغاز شد؟ جوامع مدرن چگونه به این نوع عقلانیت دست یافته‌اند؟ به منظور پاسخ دادن به این پرسش فرایند عقلانی شدن بررسی می‌شود.

  شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

منبع - سایت خبرگزاری فارس



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگ مدرن, افسون‌زدایی, نسبیت‌گرایی, فقدان معنا
روزنامه‌هایی با جای خالی داستان
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:14
 

چاپ داستان چه به‌صورت دنباله‌دار یا تک داستان در جراید و مجلات و روزنامه‌های پرشمار در اکثر کشورهای صاحب ادب و در تاریخ ادبیات سابقه‌ای طولانی داشته تا جایی که اکثر نویسندگان مشهور چه در آغاز نویسندگی یا در دوران شهرت از آن استقبال کرده‌اند.

محمد ابراهیمی ماشاتوکی -بخش ادبیات تبیان
 
موراکامی تک داستان‌هایش را در نیویورک چاپ می‌کند. با خودم فکر کردم نویسندگان ما چقدر اقبال دارند که در مجلات و روزنامه‌های پرتیراژ حضورداشته باشند؟ البته مقاله در مورد حق تألیف موراکامی هیچ نگفته بود مروری بر کارنامه نویسندگانی چون چخوف، کارور، داستایوفسکی، آرتور میلر، کوندرا... نشان از آن دارد که بسیاری از داستان‌های کوتاه آن‌ها قبل از اینکه به‌صورت مجموعه داستان چاپ شوند در مجلات و روزنامه‌ها خوانده‌شده و مورد نقد و بررسی قرار می‌گرفته‌اند و حتی میزان استقبال از آن‌ها سنجیده می‌شده از این نقطه نمی‌خواهم به قضیه نگاه کنم زیرا ساختار نقد و منتقد ادبی و اقتصاد نشر و بازاریابی کتاب و نویسنده بنا به دلایل مختلفی قابل‌مقایسه نیست. شاید مروری بر روزنامه‌ها و مجلات حرفه‌ای که در ایران چاپ می‌شده‌اند بتواند راهگشا باشد. نگاه به بازتاب و تأثیر روزنامه‌ها در ادبیات داستانی در این سه دهه اخیر نیاز به گذشت زمان و تحقیق بیشتری دارد اما با نگاهی به گذشته می‌توان تأثیر متقابل مجلات و روزنامه و داستان‌نویسی ایرانی را دید؛ نویسندگانی نظیر دانشور، گلشیری، جلال آل احمد، صادق هدایت و احمد محمود... جملگی در روزنامه‌ها و مجلات دوران خودشان آثارشان را چاپ می‌کرده‌اند و به‌مرورزمان این داستان‌ها و این تمرین‌ها تبدیل به کتاب شده است.
البته پاورقی‌نویسی در روزنامه‌های سال‌های پیش از انقلاب بعد از کودتای بیست‌وهشت مرداد شکلی نابهنجار پیداکرده و خالی از ادبیت می‌شوند اما در آن دوران هم بنا بر تحلیلی که من هم با آن موافق هستم به‌طور مثال ذبیح ال...منصوری نویسنده و مترجم داستان‌های دنباله‌دار و دیگران نقش بسزایی در کتاب‌خوان کردن جماعت ایرانی داشته‌اند که بعدها از آن مهملات خسته شوند و چون خواندن عادتشان شده بود به سراغ کتاب‌های بهتری بروند و این اقبال را به نویسندگان دهه 50 بدهند.
سال‌هاست از کمبود ساعت مطالعه می‌نالیم. روزنامه‌های ما اکثراً از شرایط سخت مالی در عذاب هستند. آن‌قدر روزنامه‌ها و سایت‌هایمان را از اخبار و گزارش‌های تکراری لبریز می‌کنیم که مردم را گریزان کرده‌ایم از خواندن آن‌ها را دچار خبر زدگی کرده‌ایم دعواهای سیاسی و کل‌کل‌های بر سر قدرت باعث شده مردم کوچه‌بازار خسته شوند و روزنامه‌ها را برای صفحات آگهی بخرند. روزنامه‌ها و مجلات را ورق بزنید پر است از تبلیغات بی‌معنا و صفحه‌پرکن مطلب بالای تبلیغ را هم که نگاه می‌کنی آن‌قدر لاغر است و آن‌قدر تکراری و بدون جذابیت که ترجیح می‌دهی چهار تایش کنی و دم عیدی شیشه‌پاک‌کنی! جای چه چیز آنجا خالی است بسیاری را دیده‌ام که داستانک های غیرحرفه‌ای از انبوه نویسندگان غیرحرفه‌ای که برای روزنامه‌ای کثیرالانتشار‌ می‌آید و چاپ می‌شود را دنبال می‌کنند. این مردم کمی هم از روزنامه‌ای که به دست می‌گیرند سرگرمی و دنیایی واقعی آراسته به آرایه می‌خواهند. این مردم کمی تخیل می‌خواهند نویسنده‌ای که آن‌ها را تشویق کند به خواندن داستانی فردای آن روز لابه‌لایش هم اخبار سیل و سونامی...
شاید تنگناهایی که برای مدیرمسئولان و سردبیران وجود دارد قابل‌درک باشد. بالاخره داستان حساسیت‌های خودش را دارد! ولی نگاهی به گذشته بد نیست. نسل من داستان راستان در کیهان بچه‌ها می‌خواند و بعدش سری کتاب‌های داستان راستان را که می‌دید شوق خریدشان نمی‌گذاشت بخوابد. حالا بن تن جایش را گرفته این زنگ خطر نیست؟ لابه‌لای پاورقی‌ها یا داستان‌هایی که چاپ می‌شود نمی‌توان بسیاری را از منکرات و مضرات آگاه کرد؟ روزنامه‌ها و مجلات سهمی در فرهنگ و هنر ندارند؟...
اسفناک تر آن است که فکر کنیم همان مجلات و کتابچه‌های تخصصی داستان که با ارقام نجومی درمی‌آوریم و آن‌قدر جلدش را بزک روشنفکری می‌کنیم که بنده خدایی می‌ترسد بخرد. کافی است.
 

اگر فقط کمی منصف باشیم روزنامه‌های ما در دو دهه اخیر نه بر مبنای آموزه‌ای دینی حرکت کرده‌اند نه بر اساس تجربه ملی. قرآن به زبان داستان سخن می‌گوید. حضرات غیر این نیست. نفی داستان به چه منظور؟ شاهنامه نیز به‌عنوان سند ملی داستان‌سرا است نه صرفاً اخبار گوی قرآن نیز با هدف تعالی بشر داستان می‌گوید داستان‌هایی واقعی و در شاهنامه تخیل این آمیزه‌ها و آن آموزه‌ها راهگشای ما است اگر بخواهیم واقعاً روزنامه‌ها و مجلات را در رشد فرهنگی و اعتلای روانی جامعه موثر بدانیم.
گناه را هم به گردن نویسندگان انداختن خطا است. دستی به سوی آن‌ها دراز نمی‌شود یا اگر درخواستی هم هست غیرمنطقی به نظر می‌رسد چاپ یک داستان خوب هزینه‌ای فراتر از یک مقاله دارد. نویسنده، وکیل، پزشک و متخصص تغذیه... نیست که تبلیغش بشود بیایند برای چاق و لاغر شدن یا عمل دماغ...نویسنده از همین تخیل یا واقعیتی آراسته به ادبیت که مردم‌دوست دارند بخوانند نان می‌خورد.
در آخر ذکر چند نکته  لازم است. روزنامه‌های کشور با چاپ آثار مناسب از نویسندگان مطرح می‌توانند دایره مخاطبین خود را گسترده‌ سازند این حرکت باعث می‌شود بیشتر روی پای خود بایستند و گردش اقتصادی روزنامه بر اساس آبونمان و تک‌فروشی بالای آن استقلال روزنامه‌ها را موجب می‌شود. داستان نویسان ایرانی با مخاطبین گسترده‌ای روبرو می‌شوند و لاجرم با بازخوردهای به‌دست‌آمده فن نوشتن برای همه را می‌آموزند و در فیگورهای مختلف نمی‌گویند ما برای خواص می‌نویسیم. خوانندگان از کلافگی سیل اخبار و گران شدن ارزان شدن و سیل و زلزله و مجادلات سیاسی کمی خلاصی می‌یابند و در دنیای داستان نفسی می‌کشند. داستان بر اساس آموزه‌های دینی و ملی ما می‌تواند در رشد روانی جامعه و بر حذر کردن از بی‌قانونی‌ها و بی‌اخلاقی‌ها موثر باشد. ناشران نویسندگان را با آثار چاپ‌شده و استقبال شده در روزنامه‌ها می‌شناسند و سرمایه‌گذاری می‌کنند و جواب می‌گیرند. در این معامله سه سر برد هم جراید و هم ادبیات داستانی و البته خوانندگان به مطلوب نزدیک‌تر می‌شوند.

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 منبع - بخش ادبیات تبیان



:: برچسب‌ها: روزنامه‌, داستان, موراکامی, نیویورک
مرغ آمین - امین فرومدی
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:46

شهر زاد سرنوشتم

آن دم که مرغ آمین را به تو دادم

تا ستیغ کوه سیمرغ عاشقانه پر کشیدم

هایکو واره های امین فرومدی

۱-منظور گردنبند مرغ آمین است.



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
سخنان بزرگان "یک نکته بسیار مهم"
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:2
 

آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند تو به دنبال نگاه زييا باش

(دکتر شريعتي)

  شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث، دکتر شریعتی
:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, یک نکته بسیار مهم, دکتر شريعتي
سخنان بزرگان
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:47
 

 

اگر خدا آرزويي را در دلت انداخت ، بدان كه توانايي رسيدن به آن را در تو ديده است

 دكتر شريعتي

 



:: موضوعات مرتبط: سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث، دکتر شریعتی
:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, دکتر شریعتی, خدا
سخنان بزرگان
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:40
 

اگر خدا آرزويي را در دلت انداخت ، بدان كه توانايي رسيدن به آن را در تو ديده است

 دكتر شريعتي

 


سخنان بزرگان
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:50
 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: سخنان بزرگان, موفقیت, ذهن, ذهنی
دل ساده  برگرد !  " حسین پناهی"
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:3

 

دل ساده

برگرد و در ازای يک حبه کشک سياه شور

گنجشک ها را

از دور و بر شلتوک ها کيش کن

که قند شهر

دروغی بيش نبوده است

 حسین پناهی

 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حسین پناهی
:: برچسب‌ها: شعر, دل ساده برگرد, حسین پناهی, شعر سپید
تک بیتی های زیبا"3"
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:51

 

نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است

شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا

صائب تبریزی 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: تک بیت ها
:: برچسب‌ها: تک بیت, صائب تبریزی, شعر, تک بیت های زیبا
تک بیت های زیبا "2"
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:35

 

امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم

تو خوب تر ز ماهی من اشتباه کردم

فروغ بسطامی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، تک بیت ها
:: برچسب‌ها: تک بیت, فروغ بسطامی, شعر, تک بیت های زیبا
تک بیتی های زیبا "1"
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:27

 

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوسـت پریشانم و بی‌دوسـت پریشان

(علیرضا بدیع)

 شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: تک بیت ها
:: برچسب‌ها: تک بیت, تک بیتی های زیبای, علیرضا بدیع, شعر
از سینه صدای ارغنون می آید - شیخ ابوسعید ابوالخیر
دوشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:14
 

از سینه صدای ارغنون می آید
وز دیده بجای اشک خون می آید
در شام فراق ناله ام از دل تنگ 
آغشته بخون دل برون می آید.

شیخ ابوسعید ابوالخیر



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
:: برچسب‌ها: از سینه صدای ارغنون می آید, شیخ ابوسعید ابوالخیر, شعر, شعر کلاسیک
روی چه کسی «سیاه» است؛ گور خواب ها یا...؟
یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:2
 

ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد.

عصرایران؛ احسان محمدی_ عادت دارم شب ها آنقدر دیر بخوابم تا روزنامه هایی که  سایت دارند، مطالب فردا را آپلود کنند. گزارش صفحه نخست روزنامه «شهروند» با تیتر « زندگی در گور» به قلم مریم روستایی آنقدر تلخ بود که خواب از چشمم گرفت. تمام روز هم عکس ها را نگاه می کردم و می بستم. دیدن شهروندانی که در گور، زندگی( واقعاً زندگی؟!) می کردند روز و روزگارم را تلخ کرد.
 
انگار شرم داشتم از دیدن آن چهره های دود گرفته ی سر از گور بیرون آورده. انگار حس می کردم دست من هم به این گناه آغشته است. اسمش را می گذارم گناه. چون غفلتی تا این اندازه از رنج انسان هایی که با ما، هم وطن و هم دین و چه بسا هم خون هستیم نامی جز گناه ندارد.
 
تا شب واکنش های بسیاری دیدم، از نامه اصغر فرهادی که یکبار دیگر نشان داد  هنرمند مردم است تا انواع و اقسام واکنش های اینستاگرامی چهره های هنری و سیاسی و اجتماعی.
 
گور خواب ها! روی من سیاه است اگر ننویسم...
 
جوان ترها در شبکه های اجتماعی گلایه های تندتری کردند. آنقدر تند که نمی شود گفت. نمی شود نوشت. از یک سو خوشحالم که هنوز برای روزنامه شهروند و گزارشگر و عکاسش مشکلی پیش نیامده . از سوی دیگر  از کسانی که با دیدن این عکس ها تعجب کرده اند می پرسم واقعاً خبر نداشتید که در این کشور مردمانی هستند که در شرایطی این چنین رقت انگیز در زیر پل ها، خرابه ها و حلبی آبادها زندگی می کنند؟ باور نمی کنید کسانی هستند که به زور یارانه زنده اند؟ 
 
مردم عادی را شاید نشود شماتت کرد اما مسئولانی که بر صندلی های معتبر نشسته اند و تریبون های پرقدرت در اختیار دارند  و از بام تا شام به خلایق درس اخلاق و تقوا می دهند از این زخم ها بی خبرند یا می دانند و به روی خودشان نمی آورند؟ اگر بی خبرند از رنج مردم که شایسته نشستن بر صندلی مدیریت نیستند و اگر خبر دارند پناه بر خدا که اگر باور ندارند از پس امروز بُوَد فردایی!
 
قلبم انار شتک زده ای است به جدار سینه. می نویسم و پاک می کنم. اشک و مویه و شکوه مردم را در شبکه های اجتماعی می بینم و می گذرم. باور قلبی دارم که نه تحریم آمریکا و نه تهدید اسرائیل هیچکدام تن ایران را خراش نمی دهد اما فغان از اشک دیده یتیم و آه بینوایان که عرش کبریایی را می لرزاند. مردم می پرسند وعده هایتان به کوخ نشینان را فراموش کردید که هموطنانی گورنشین شدند؟ می پرسند اگر مولاعلی(ع) زنده بود و از کنار این قبرستان می گذشت نمی فرمود: «مسلمانی اگر از این اندوه بمیرد شهید است»؟. مردم لب می گزند و می پرسند ... 
 
بترسیم از سست شدن باور مردم. 
 
این فاجعه در روستایی پرت در گوشه ای دور از کشور رخ نداده است که اگر بود هم غمش قلب «انسان» را می فشرد، گورستانی در یک ساعتی تهران است. ام القرای اسلام. پایتخت کشوری که دست سخاوتش حتی تا آمریکای لاتین رفته و برای بولیویایی و اکوادری سرپناه ساخته و حالا هموطن خودش جایی بهتر از قبر پیدا نکرده است. چهار نفر در یک قبر! تصورش را بکنید. شب و وهم گورستان و چهار انسان در قبری که تازه اگر بمیرند آنقدر گران است که بعید است همینجا دفن شان کنند. 
 
ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد. اندکی از قیل و قال دعواهای سیاست کم کنید و به مردم نگاه کنید. به همین مردم نجیب و صبور. به همین مردم که هنوز وفادارند و دل در گرو این آب و خاک دارند. این مردم کجا کم گذاشتند؟ در جنگ تحمیلی؟ راهپیمایی؟ انتخابات؟ تحمل تحریم؟ 
 
کاش در میان انبوه بخشنامه های کم حاصل، یک نفر نامه مولا علی (ع) به عثمان به حنیف عامل بصره را برای مسئولان و مدیران بفرستد. آنجا که می نویسد:« هيهات  كه شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين نهم و در اطراف من شكم هايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد. آيا چنان باشم كه شاعر گويد:و حسبك داء آن تبيت ببطنة / و حولك اكباد تحنّ الى القدّ (تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله اى) آيا به همين راضى باشم كه مرا اميرالمؤمنين گويند و با مردم در سختي هاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟ يا آنكه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم ؟» 
 
گور خواب ها! روی من سیاه بود اگر نمی نوشتم. روی من سیاه است که بیش از این کاری از دستم بر نمی آید...
 
  شعر و داستان/امین فرومدی
 
  منبع  سایت  عصر ایران۲
  •  



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: گور خواب ها, فرهنگی, مسئولان, خدا
نامه دانش آموز تنبل به خدا
یکشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:9
 

الهی سوگند به بلندای درخت چنار و به ترشی رب انار ؛ ترحمی بنما بر این بنده بی مقدار ؛ بی کار و بی عار که دمارش را برآورده روزگار !

ای خالق مدرسه و ای به وجود آورنده فرمول های حساب و هندسه ؛ ای خدای عزیزم ، بیزارم از این نیمکت و میزم ؛ دانش آموزی سحر خیزم که هر روز صبح زود ساعت 10 از خواب بر می خیزم ؛ و روز های شنبه تا پنجشنبه اغلب از مدرسه می گریزم ؛ که من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم ؛ اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم ؛ ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم !

ای خالق شهرستان های کرمان و یزد و رشت ؛ نمره انضباط مرا داده اند هشت ؛ دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست ؟ ؛ آنجا که معلم هم نمیکند گذشت ؛ چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت ؟ ؛ الهی می دانی که من کیستم  ؛ هرچند که دانش آموزی فعال و درس خوان نیستم ؛ ولی چقدر عاشق نمره بیستم ؟!؟!

پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم ، معلم از راه رسید ؛ رنگ از رخسارم پرید ؛ برگه امتحانی ام را گرفت و کشید و آن را از هم درید و چنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید و صدایش را مادرم در خانه شنید !

ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار ، آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را میداند پس چرا از من میپرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن هایی که میدانند نمیپرسد ؟

ای آفریدگار خودکار بیک ؛ سوگند به کتاب های شیمی و فیزیک ؛ و فرمول اسید اتانوئیک ؛ که مشتاقم به یک دست لباس شیک ؛ و از خوراکی ها آرزومندم به خوردن قیمه با ته دیگ ؛ ولی اگر نبود راضی ام به یکی دو سیخ شیشلیک !

الهی از مدرسه بسیار دلتنگم و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگم ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگم !!! اصن دروغ چرا ؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ننگم …

 شعر و داستان/امین فرومدی

منبع - http://physicguilanv-blogir.rasanetv.ir/page-938097.html



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: نامه, دانش آموز, خدا, مدرسه
گور خواب ها - امین فرومدی
شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:29
 

 

بر ویرانه های رویاهای من

برج ها بالا رفت

این پایین 

بچه هایم

نان و لباس وآب می خواستند

من از شرم دست های خالی ام آب شدم

و هیچ کس نفهمید

که چرا گور خواب شدم!

  شعر و داستان/امین فرومدی

  ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: شعر سپید, اشعار امین فرومدی, گور خواب ها, برج
تحلیلی از نمایشنامه « دشمن مردم» اثر جاودان هنریک ابیسن...
شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:3

 

 

دشمن سازی از نوع مردمی؟؟

داستان از این قرار است که دکتر استوکمان پزشک بیمارستان ساحلی پی به آلوده بودن آب حمامهای شهر میبرد. او با خود فکر میکند اگر این مسئله را با مردم مطرح کند میتواند با یک جریان قالب یعنی همان جریان زور و قدرت حاکم بر شهر مقابله کند. برادر وی یعنی پتر استوکمان کلانتر و شهردار شهر و به نوعی نماد تمامیت خواهی و قدرت طلبی برای مقابله با این حرف دکتر، مطبوعات و رسانه ها را در کالبد جریان خود قرار میدهد و مردم را علیه  دکتر استوکمان میشوراند.

به نظر من دشمن مردم یک نمایشنامه داستان محور است. نمایشنامه شخصیت و موقعیت  یا بهتر بگویم موقعیت هایی که  شخصیت  از آن  بیرون میاید . شخصیت های پیچیده و کاملا رئال و منطبق با واقیعت های اجتماعی آن زمان نویسنده. یکی از شخصیت های واقعی این نمایشنامه برادر دکتر استوکمان یعنی پتر استوکمان است . او شهردار و کلانتر و نماد تمامیت خواهی و قدرت طلبی جامعه ایبسن است و خود ایبسن در قالب شخصیت دکتر استوکمان  وارد نمایشنامه شده است تا بتواند سخن های ناگفته خود را بیان کند. به نظر من نقطه قوت کار آنجایست که دکتر استوکمان میخواهد به مردم بفهماند که این آب مصرفی در اثر آلودگی ، زندگی آنها را به خطر انداخته است و لی مردم در اثر قالب شدن مطبوعات و سلطه کامل قدرت حاکمه و همچنین عدم ثبات فکر و انیشه ، این حرف دکتر را نمیپذیرند و حتی به طرف او سنگ هم پرتاب میکنند. تم نمایشنامه را میتوان مقابله فردی با یک جریان جمعی بیان کرد. چرا که دکتر در ابتدا برای آگاه سازی افکار مردم دست به افشاگری میزند ولی همان دکتر استوکمان برای اثبات حقانیت خود به مقابله با مردمی میایستد.

وجدان فردی دکتر استوکمان میخواهد از حق مردم دفاع کند ولی همین دکتر بعد از مدتی لقب دشمن مردم را به خود میگیرد. فاجعه  اینجاست . فاجعه الزامآ به معنای یک اتفاق ناگوار نیست بلکه یک رویداد بی منطق هم میتواند فاجعه باشد. نظر شما را به بخشی از نمایشنامه جلب میکنم:

 

 

((...دکتر استوکمان: اما بالاخره سر از کارها در آوردم و به روشنی دیدم چی به چیه. برای همین هم امشب اینجا وایستادم . همشهری ها میخوام پرده دری های بزرگی کنم. میخوام از کشفی با خبرتون کنم بس دامنه دار تر از اون خرده کاری که شبکه ی آبمون زههر آلوده و ساحلهای درمانیمون روی زمین طاعون زده نشسته.

صدا های بسیار : چیزی از آسایشگاه نگو؟  نمیخوایم بشنویم؟ از اون هیچی نگو.

دکتراستوکمان: گفتم میخوام از کشف بزرگی بگم که این روزها کردم. – از این کشف که همه ی چشمه های معنوی زندگیمون زهر آلوده و اینکه همه ی جامعه مدنیمون روی زمین طاعون زده ی دروغ آرمیده.

کلانتر: چه گوشه کنایه ای-؟

آشلاکسن( دست بروی زنگ): از سخنران خواسته میشود خوددارباشن.

....هووستاد: حق همیشه با اکثریته.

دکتر استوکمان: من میگم حق همیشه با  اکثریت نیست . این یکی از اون دروغ های جامعه ست که یه آدم آزاد اندیش باید در برابرش بشوره...))

 

 

مطبوعات و رسانه ها دراین اثرتحت اختیار قدرت حاکمه  هستند و هر چه آنها بخواهند مطبوعات عملی میکنند و این نه  فقط  درقرن نوزدهم اتفاق افتاده  بلکه امروز هم  همین طور است. قدرت و ثروت دو معقوله مهمی  هستند که همیشه تاریخ ، جریان ساز و جهت دهنده بوده اند. وحتی در تحریف خود تاریخ نیز تآثیر گذار بوده  است.

هووستاد نماینده  مطبوعات مردم فریب و اشلاکسن نماینده چاپخانه داران نروژی هستند که  با تحت فشار قرار دادن دکتر استوکمان در یک شرایط نابرابر میخواهند بر وی قالب شوند. ایبسن با زیرکی مخصوص خود در این اثر از جران های مطبوعاتی و چاپخانه های زمان خود نیز انتقاد میکند.

 هرگاه شخصیتی تحت فشار قرار بگیرد ناچار دست به عملی میزند و به هدفی فکر میکند. البته در این نمایشنامه شخصیت محوری از قبل به هدف خود خوب فکر کرده ولی عوامل محیطی باعث میشود که او در اثبات هدف خود مسمم تر شود. هدفی که علت اصلی حرکت دکتر استوکمان میشود.

فضا سازی ایبسن به نظرم بی نظیر است. باور پذیر و قابل درک. در چندین جای نمایشنامه احساس هم زاد پنداری پیدا کردم. ریتم کار  درست بود. کشمکش ها از نوع آدم علیه آدمیست  که نوع  شخصیت پردازیها ی درست ایبسن باعث آن شده  تا ما بایک  ساختار دراماتیک  منسجم و با  تعریفی درست از نوع ارتباطات و به  اطلاعاتی دقیق از اشخاص اثر میرسیم. اطلاعات در این اثر یک دفعه به مخاطب ارائه نمیشود بلکه ما خیلی نرم و آهسته به درون لایه های زیرین اثر وارد میشویم تا جائی که احساسات ما ببه عمق موضوع  وارد میشود.

دکتر استوکمان یا همان شخص بازی محوری در این اثر میخواهد وضع موجود را بر هم بزند و اوضاع را تغییر بدهد. او قدرت مقابله با این جریان را ندارد ولی هوش و زکاوت لازم را برای ارئه نظر خود را دارد و با استفاده از این هوش و زکاوت میخواهد بعضی از معادلات را بر هم زده و اوضاع را به همان وضع مطلوب مورد نظرش برگرداند.

نکته مهم اینکه در دکتر هیچ تحولی رخ نمیدهد و نه در دکتر ، حتی در اشخاص بازی مخالف نیز این تحول ایجاد نمیشود. نه اینکه حرکت دکتر بی حاصل بوده باشد بلکه جریان قالب بزرگتر از این حرف هاست که بخواهد با نظر یک فرد متحول شود.

نتیجه آنکه ایبسن با ارئه این اثر میخواهد ما را برای دریافت حقایق آماده سازد ، حقایقی که ما آنها را انکار میکنیم  و او به ما میگوید این ما هستیم که به خودمان دروغ میگوییم ، این ما آدم ها هستیم که خیلی راحت همدیگر ار دور میزنیم  مانند زمینی که روزی یک بار خود را درور میزند.

 لینک دانلود کتاب : دریافت کتاب 

  

 شعر و داستان/امین فرومدی

    ادبیات ایران و جهان

منبع-وبلاگ دست نوشته های محمدرضا فاتحی

 



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب، ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: دانلود, کتاب, نمایشنامه, دشمن مردم
ای قاضی شهر ! "خیام"
شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:50
 

 شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
:: برچسب‌ها: قاضی, شهر, خیام, شعر
داستانک : انعکاس
جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:55
 

در وپسري در كوه قدم مي زدند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد و به زمين افتاد و داد كشيد: (( آآآآي ي ي))!! صدايي از دور دست آمد: ((آآآآي ي ي))!!! پسر با كنجكاوي فرياد زد: ((كه هستي؟)) پاسخ شنيد: ((كه هستي؟)) پسر خشمگين شد و فرياد زد: ((ترسو!)) باز پاسخ شنيد: ((ترسو!)) پسر با تعجب از پدر پرسيد: ((چه خبر است؟)) پدر لبخندي زد و گفت: ((پسرم! توجه كن)) و بعد با صداي بلند فرياد زد: ((تو يك قهرمان هستي!)) صدا پاسخ داد: ((تو يك قهرمان هستي!)) پسر باز بيشتر تعجب كرد پدرش توضيح داد:((مردم مي گويند اين انعكاس كوه است ولي در حقيقت انعكاس زندگي است. هر چيزي كه بگويي يا انجام دهي، زندگي عيناً به تو جواب مي دهد. اگر عشق را بخواهي، عشق بيشتري در قلب تو به وجود مي آيد و اگر دنبال موفقيت باشي، آن را حتماً بدست خواهي آورد. هر چيزي را كه بخواهي و هر گونه كه به دنيا و آدم ها نگاه كني، زندگي همان را به تو خواهد داد.))

 

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع - وبلاگ داستان های زیبا و خواندنی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, عشق, کوه, صدا
شعر مینی مال
جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:3
 

هراس،
یعنی‌، من باشم و‌ تو باشی‌
و حرفی‌ برایِ گفتن،
نباشد...!

 نیکی‌ فیروزکوهی

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
:: برچسب‌ها: شعر مینی مال, نیکی‌ فیروزکوهی, شعر و داستان, امین فرومدی
داستانک : اخلاق
جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:42
 

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:

اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰

اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر

هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !

 

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع - وبلاگ داستان های آموزنده امینی بلاگ



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, اخلاق, مرد, زن
هایکو واره : بشارت "امین فرومدی"
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10
 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: هایکو, هایکو واره, اشعار امین فرومدی, اذان
بانوی ایرانی - امین فرومدی
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:53
 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: شعر, بانوی ایرانی, شعر سپید, اشعار امین فرومدی
تو را تا بی نهایت گل سرخ دوست دارم - امین فرومدی
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:50
 

تو را تا بی نهایت گل سرخ دوست دارم - امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: شعر, هایکو, هایکو واره, تو را تا بی نهایت گل سرخ دوست دارم
هایکو واره :  لحظه وداع - امین فرومدی
پنجشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:25
 

 

تو چه می دانی که باران 

با دل من چه کرد در آن توفان !

همان لحظه وداع که نکردی به پشت سرت نگاه

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: شعر, هایکو هایکو واره, لحظه وداع, اشعار امین فرومدی
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 2"
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:6
 

رنگ می بندد،
شکل می گیرد،
گرم می خندد،
بال های پهن خود را بر سر دیوارشان می گستراند.
چون نشان از آتشی در دود خاکستر
می دهد از روی فهم رمز درد خلق
با زبان رمز، درد خود تکان درسر
و زپی آنکه بگیرد ناله های ناله پردازان ره در گوش
از کسان احوال می جوید.
چه گذشته ست وچه نگذشته ست
سر گذشته های خود را هر که با آن محرم هشیار می گوید.

داستان از درد می رانند مردم
در خیال استجابت های روزانی
مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می خوانند مردم.
زیر باران نواهائی که می گویند:

« باد رنج ناروای خلق را پایان »

(وبه رنج ناروای خلق هرلحظه می افزاید.)
مرغ آمین را زبان با درد مردم می گشاید
بانگ برمی دارد:
                                          « آمین ! ! »

باد پایان رنج های خلق را با جانشان در کین
وز جا بگسیخته شالوده های خلق افسای
وبه نام رستگاری دست اندر کار
وجهان سرگرم از حرفش در افسون فریبش.»
                                                           خلق می گویند:
                                                                           « آمین !

....ادامه دارد

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 6 پایانی"
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:14
 

در حساب دستمزد آن زمانی که به حق گویان
بسته لب بودند
و بدان مقبول
و نکویان درتعب بودند.»
                                                                 « آمین !
در حساب روزگارانی
کز بر ره، زیرکان و پیش بینان را به لبخند تمسخر دور می کردند
و به پاس خدمت و سودایشان تاریک
چشمه های روشنائی کور می کردند.»
                                                                « آمین ! »
« با کجی آورده های آن بداندیشان
که نه جز خواب جهانگیری از آن می زاد
این به کیفرباد !»
                                                               « آمین ! »
« با کجی آورده هاشان شوم
که از آن با مرگ ماشان زندگی آغاز می گردید
و از آن خاموش می آمد چراغ خلق.»
                                                             « آمین ! »
« با کجی آورده هاشان زشت
که از آن پرهیزگاری بود مرده
و از آن رحم آوری و اخورده.»
                                                           « آمین ! »
« این به کیفر باد
با کجی آورده هاشان ننگ
که از آن ایمان به حق سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا
و از آنان، چون بر سریر سینه ی مرداب از ما نقش برجا.»
                                                          « آمین ! آمین ! »

و به واریز طنینن هردم آمین گفتن مردم
(چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم. )
مرغ آمین گوی
دور می گردد
از فراز بام
در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور
می شکافد جرم دیوار سحرگاهان
وز بر آن سرد دود اندود خاموش
هرچه با رنگ تجّلی،  رنگ در پیکر می افزاید
می گریزد شب
صبح می آید.

                                                                                    تجریش زمستان سال ۱۳۳۰-نیما

 شعر و داستان/امین فرومدی 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
دانلود  ترانه همسفر خشایار اعتمادی
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:14

 

 

شاعر " ایرج جنتی عطایی

همسفر! ای همسفر!
وقت سخت رفتنه
تکیه گاه خستگی ت
 سنگ سینه ء منه

همسفر! مقصد ما
مثل فردا روشنه
بی هراس جاده ها
 وقت راهی شدنه

نمی خوام تــو نیمه راه
خستگی چیره بشه به رفتنم
نمی خوام دیوونگی
 بشینه مثل یه بختک رو تنم

نمی خوام مردنمو
این کویر بی ترحم ببینه
نمی تونم ببینم
 که رو قلبم داره حسرت میشینه

آخر راه من و تو
نگو اینه نگو اینجاس
نگو این کویر غربت
 تنها جای مردن ماس

هنوزم نفس دارم
هنوزم خون تــو رگامه
هنوزم مثل یه خورشید
 عکس فردا تـو چشامه

پرم از شوق سفر
ما باید بشیم روونه
هنوزم یه جای امنه
 با تو زیر سقف خونه

 شعر و داستان/امین فرومدی 

 

توجه : در صورت عدم پخش در گوگل سرچ کنید.

 

لینک دانلود : 

http://dl.irmp3.ir/data/song/Khashayar_Etemadi-Hamsafar-(WWW.IRMP3.IR).mp3

 


مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند


ساخت کد موزیک




:: موضوعات مرتبط: ترانه - شعر طنز - داسان طنز
:: برچسب‌ها: دانلود ترانه, همسفر, خشایار اعتمادی, شاعر
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 5"
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:13
 

 

خلق می گویند:
                                     « بادا باغشان را، در شکسته تر
هر تنی زانان، جدا از خانمانش، بر سکوی در، نشسته تر،
وز سرود مرگ آنان، باد
بیشتر بر طاق ایوان هایشان قندیل ها خاموش.»

«بادا !» یک صدا از  دور می گوید.

و صدائی از ره نزدیک،
اندر انبوه صداهای به سوی ره دویده:
« این، سزای سازگاراشان
باد، در پایان دوران های شادی
از پس دوران عشرت بار ایشان.»

مرغ می گوید:
«این چنین ویرانگی شان باد همخانه
با چنان آبادشان از روی بیدادی.»
«بادشان !» ( سرمی دهد شوریده خاطر، خلق آوا )
                                                                        « باد آمین !

و زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا ! »
                                                                      « باد آمین !
وهر آن اندیشه، درما مردگی آموز ویران ! »
                                                                       « آمین ! آمین ! »
وخراب آید در آوار، غریو لعنت بیدار محرومان
هرخیال کج که خلق خسته را با آن نخواها نیست.
و در زندان و زخم تازیانه های آنان می کشد فریاد:
                                                                  « اینک درد ، اینک زخم. »
( گرنه محرومی کجیشان را ستاید
ور نه محرومی بخواه از بیم زجر و حبس آنان آید )
                                                                 « آمین !

....ادامه دارد

شعر و داستان/امین فرومدی 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 4"
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:12
 

ایمنی گرجز خیال زندگی کردن
موجبی از ما نخواهد و دلیلی بر ندارد.
ور نیاید ریخته های کج  دیوارشان
بر سرما باز زندانی
و اسیری را بود پایان
ورسد مخلوق بی سامان به سامانی.»

مرغ می گوید:
                       « جدا شد نادرستی.»
خلق می گویند:
                    « باشد تا جدا گردد.»
مرغ می گوید:
«رها شد بندش از هر بند، زنجیری که برپا بود.»

خلق می گویند:
                  « باشد تا رها گردد.»
مرغ می گوید:
       « به سامان باز آمد خلق بی سامان
وبه پایان شب هولی
که خیال روشنی می برد با غارت
و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوی پایان
و درون تیرگی ها، تنگنای خانه های ما در آن ویلان.

این زمان با چشمه های روشنائی درگشوده ست
و گریزانند گمراهان، کج اندازان،
در رهی کآمد خود آنان را کنون پی گیر
و خراب و جوع، آنان را زجا برده ست
و بلای جوع آنان را جا به جا خورده ست
این زمان مانند زندان هایشان ویران
باغشان را در شکسته
و چو شمعی در تک گوری
کور موذی چشمشان در کاسه ی سر از  پریشانی
هر تنی زانان
از تحّیر بر سکوی در نشسته
و سرود مرگ آنان را تکاپو هایشان (بی سود) اینک می کشد در گوش.»

 

....ادامه دارد

شعر و داستان/امین فرومدی 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 3"
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:11
 

درشبی اینگونه با بیدادش آیین.
رستگاری بخش، « ای مرغ شباهنگام»  ما  را !
و به ما بنمای راه ما به سوی عافیتگاهی
هرکه را،  « ای آشنا پرور»  ببخشا بهره از روزی که می جوید.»

« رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره،  بَدل با صبح روشن گشت خواهد» مرغ می گوید.

خلق می گویند:
                         « اما آن جهانخواره
( آدمی را دشمن دیرین ) جهان را خوُرَد یکسر.»

مرغ می گوید:
« در دل او آرزوی او محالش باد. »
خلق می گویند:
                 «اما کینه های جنگ ایشان در پی مقصود
همچنان هرلحظه می کوبد به طبلش. »
                                                               مرغ می گوید:
                                                                                  « زوالش باد !

باد با مرگش پسین درمان
ناخوشی آدمی خواری.
وز پس روزان عزت بارشان
باد با ننگ همین روزان نگونساری ! »
خلق می گویند:
                                   « اما نادرستی گر گذارد

....ادامه دارد

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
مرغ آمین - نیما یوشیج   "قسمت 1"
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:1
 

مرغ آمین، درد آلودی ست، کآواره بمانده
رفته، تا آنسوی این بیداد خانه،
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری، نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.

می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما )
جُور دیده مردمان را.
با صدای هردم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،
می دهد پیوندشان درهم
می کند از یأس خُسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم ، آرزوهای نهان را.

بسته در راه گلویش او
داستان مردمش را.
رشته در رشته کشیده ( فارغ از هر عیب کاو را بر زبان گیرند )
بر سر منقار دارد رشته ی سر در گمش را.
او نشان از روز بیدار ظفرمندی ست
با نهان تنگنای زندگانی دست دارد
از عروق زخمدار این غبار آلوده ره تصویر بگرفته
از درون استغاثه های رنجوران
در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان
وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی
که ندارد لحظه ئی از آن رهائی.
می دهد پوشیده، خود را بر فراز  بام  مردم آشنائی.

....ادامه دارد

شعر و داستان/امین فرومدی 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج
هفت شهر رویاهای من - امین فرومدی
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:0
 

در هفت شهر رویاهای من 
خیابانی است در انتظار خوشبختی
و کوچه ای اندر خم عشق
و خانه ای نقره ای در مه
و پنجره ای که من و تو در آن گم شده ایم.



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
هایکو واره : آزادی " امین فرومدی "
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 19:30
 

 

به کوه که می روی

ای کوهنورد قله های سربلندی!

برایم مقداری هوای تازه بیاور و آزادی!

 

94-12-24 از دفتر هایکوواره های امین

شعر و داستان(امین فرومدی)

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: اشعار امین فرومدی, هایکو واره, آزادی, کوه
هایکو واره : بشارت "امین فرومدی"
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:36
 

به شوق می آورد مرا

بشارت گلدسته ها

رایحه خوش اذان و عطر نماز و سجاده می آید.

                                                                                             "امین"

 

                                               Enunciation

                                               ---------------

 

Excites me

Evangelism and finial

Aromatherapy fragrance of prayer and worship and prayer comes.

                                                                                             "Amin"

 

 

 

يثيرني.

التبشير الملائكي ومحسوما

العطر الروائح للصلاة والعبادة والصلاة.

                                                                                             "أمين"

 

Translator :    google translate

         شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، هایکو - هایکو واره
:: برچسب‌ها: هایکو, هایکو واره, اشعار امین فرومدی, اذان
داستان کوتاه : هدف
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:19
 

گر چه تا حدودی پیش بینی می کردم در رشته دلخواهم در دانشگاه شریف قبول شوم، ولی با توجه به رقابت شدید و میلی متری، خیلی امید نداشتم، بنابراین هنگامی که خبر قبولی خود را در رشته مکانیکِ این دانشگاه دریافت کردم، سر از پا نشناخته به خیابان زدم و با دویدن ممتد، انرژی نهفته خود را تخلیه کردم، ولی این حالت ادامه نداشت و بعد از انجام تشریفات ثبت نام و شروع سال تحصیلی، ناگهان به یک حالت افسردگی رسیدم و دائما از خود می پرسیدم، چند سال از همه لذت های دوره نوجوانی چشم پوشی کردم، درس خواندم، مهمانی و گردش را حذف کردم، ارتباط با دوستان و وب گردی را تعطیل کردم و ... که در بهترین دانشگاه ایران و رشته مورد علاقه ام قبول شوم. امروز این اتفاق افتاد و عنوان دانشجوی مهندسی مکانیک را یدک می کشم، خوب بعدش چه؟! چند سال دیگر هم فارغ التحصیل می شوم و احتمالا وارد بازار کار. آیا این همه سختی ها برای این بود؟ و... 
این افکار روحیه ام را خراب و لذت و عیش دانشجو بودن را مُنقَّص کرده بود. دو هفته اول، این سوال بزرگ، مرا از خواب و خوراک انداخته بود و دوستان و نزدیکانم تعجب می کردند که چرا من به این حال و روز افتاده ام؟
در هفنه دوم، که درس ها جدّی تر شد و کمی حواسم به جزوه نویسی و انجام تکالیف کشیده و بحث در مورد درس ها و اساتید، بین همکلاسی ها گرم شده بود، یکی از موضوعات مورد صحبت، درس معارف بود. بچه ها در مورد آن نظر منفی داشتند و می گفتند: همه سختی درس هایکطرف، نشستن در کلاس معارف و شنیدن مطالب خسته کننده و تکراری که اغلب در کتاب های دینی دوره راهنمایی و دبیرستان آن ها را خوانده ایم، یکطرف.
بهر تقدیر چون کلاس ها اجباری بود و حضور و غیاب هم انجام می شد،به هر بدبختی که بود خودم را راضی کردم در اولین جلسه کلاس معارفیک شرکت کنم. برخلاف انتظار، استادمان روحانی نبود، مردی حدود چهل ساله، مهندس برق، خوش پوش و معمولا هم از ادوکلن های گران قیمت استفاده می کرد.
هنوز به یاد دارم که پس از معرفی خودش،اولین سخنی که گفت این بود "بچه ها! من حضور و غیاب نمی کنم، هر کس بدون شرکت در کلاس، قادر باشد از بیست نمره، هجده بگیرد،این واحد را گذرانده و می تواند ترم بعد، معارفدو را بردارد. سوالات امتحانی هم، پنجاه درصد از کتاب و بفیه از یادداشت هایی است که در کلاس تهیه می کنید، آنهم مشکلی نیست، آخر ترم، جزوه یکی از بچه ها را کپی کنید و از آن استفاده نمایید."
همه ما دهانمان باز مانده بود که این آقا چه می گوید؟ در ادامه گفت "این را گفتم که خیالتان راحت باشد، ولی یک پیشنهاد دارم، شما در طول تحصیلات دانشگاهی خود، چهار واحد معارف دارید و دیگر هیچگاه این سخنان به گوشتان نمی خورد، بنابراین،یکی - دو جلسه در این کلاس حضور پیدا کنید، اگر دیدید مطالب قابل استفاده و پاسخگوی مشکلات فکری شماست، ادامه دهید و اگر چنین نبود، بروید دنبال کارتان و شب امتحان با خواندن کتاب و جزوه، مشکل را حل کنید."
همه ما در دل خود به انصاف او اقرار کردیم و گفتیم، پُر بیراه نمی گوید، دو جلسه که ما را نکشته است! سپس او شروع به آغاز درس کرد و گفت: اولین نکته به عنوان مقدمه این است که شما تحت تاثیر جو جامعه، فشار پدر و مادر، کم نیاوردن بین هم دوره ای ها و... تلاش کردید و در چنین دانشگاهی قبول شدید، در سه سال گذشته، "تصور وصال"، موتور محرک شما و لذتِ دانشجویِ شریف شدن، عامل حرکت و تحمل کردن سختی ها و ترکِ لذاتِ دوره نوجوانی بود. امروز که "وصال"حاصل شده است، اغلب شما با این سوال بزرگ مواجه شده اید: همه این تلاش ها برای قبولی در این دانشگاه و رشته محبوب بود که این اتفاق هم افتاد، سپس چه؟ آیا هدف از زندگی همین است؟ ما آمده ایم که درس بخوانیم، کنکور دهیم، دانشگاه قبول شویم، فارغ التحصیل شویم، ازدواج کنیم، جایگزین استاد بازنشسته خود شویم و ... واقعا هدف خلقت ما انسان ها این است؟ این دایره بیهودگی، ارزش این همه سختی کشیدن را دارد؟ و اساسا از خدایی که این همه حساب و کتاب در خلق آسمان و زمین داشته، انتظار می رود که ما ر ا خلق کند تا مثلتِ :کار کنم، تا پول درآورم، پول درآورم که تفریح و استراحت کنم و استراحت و تفریح کنم که بتوانم کار کنم، تحقق پیدا کند؟"
سپس به ما گفت: لطفا هرکس در این دو هفته، این موضوعات ذهنش را مشغول نکرده است یا با طرح این موضوع توسط بنده، این سوال از پس ذهنش به جلو نیامده، دستش را بلند کند. قابل پیش بینی بود که که از ما سی دختر و پسر-در آن روزگار هنوز تفکیک جنسیتی انجام نشده بود!- هیچکدام دستمان را بلند نکردیم، زیرا واقعیتی بود که با آن درگیر بودیم.
سپس استاد ادامه داد: در این کلاس می خواهیم در مورد این سوالات و دغدغه های شما سخن بگوییم و تلاش کنیم تا آنجا که امکان دارد، هدف از خلقت انسان و انتظاری را که خدا از او دارد، تبیین کنیم. سعی خواهیم کرد با کمک هم، به این سوال پاسخ دهیم که اگر انبیاء دروغ گفته باشند و قیامتی در کار نباشد و ما هشتاد سال در دنیا فقط کیف کنیم، چقدر سود برده ایم و اگر احتمالا-تاکید می کنم احتمالا- انبیاء راست گفته باشند و جهان صاحبی خدا نام داشته باشد و پس از مرگ، حساب و کتابی باشد، وکسانی که به دستورات آن ها عمل کرده، پاداش بگیرند و مخالفان آن ها گرفتار عذاب شوند و خلاصه این حرف ها درست باشد و ما هشتاد سال کیف کنیم و به این موارد بی توجه باشیم، با بی نهایت سال عواقب آن چکار خواهیم کرد؟
او تاکید کرد: من نمی گویم سخن انبیاء، مبنی بر این که در آن طرف، خبر های هست و خدا شما را بیهوده، برای بازی و خوشگذرانی خلق نکرده است ( افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون)، درست است، من فقط می گویم، اگر احتمالا راست گفته باشند، پس از مرگ ،چه خاکی بر سرمان خواهیم کرد؟ وما در این کلاس می خواهیم بررسی کنیم، اگر حرف ایشان عقلا اعتباری ندارد، راحت برویم و خوش باشیم و به این محدودیت ها هم توجه نکنیم و اگر سخنانشان مبنای عقلی داشت، با قاطعیت و اطمینان، پای در این راه بگذاریم و در عین کیف کردن در دنیا و لذت بردن از لذائذ آن، با پذیرفتن چند محدودیت، آرامش پس از مرگ را برای خودمان تامین کنیم.
کلاس تعطیل شد و هر کس به سوی کلاس بعدی خود رفت ولی همه ما درگیر موضوع شده بودیم و تصمیم گرفتیم-اگر چه حضور و غیابی در کار نیست- در کلاس شرکت کنیم.
آن ترم تمام شد، شانزده جلسه بدون غیبت، همه ما در کلاس، حضور پیدا کردیم، به بسیاری از سوالات و اشکالات ما پاسخ داده شد و از همه مهم تر، با روش کار او، نظم فکری پیدا کردیم و مبانی فکری و دینی ما شکل گرفت.
از آن روزگار تا کنون، که حدود پانزده سال می شود، هر ازچندگاهی، جزوات این استاد را مرور می کردم و هر بار انرژی مثبتی جذب و با قدم های محکم تری مسیر زندگی را طی می کردم.
امروز با داشتن همسری مهربان که تصادفا او هم در آن ترم تحصیلی در آن کلاس معارف شرکت داشت و یکی از کسانی بود که تحت تاثیر این کلام، "راه" را یافته بود،با دو فرزند دختر و پسر، در یکی از مراکز تولید موشک های دوربرد، فعالیت می کنم و احساس می کنم ضمن درک لذات مادی زندگی، از لذت مهم تری مبنی بر مفید بودن برای کشور و نقش داشتن در عامل بازدارندگیِ دشمن از حمله به کشورم، برخوردار هستم و خیالم راحت است که به فضل الهی، اول مرگم، اول راحتی ام خواهد بود.
اخیرا که متوجه شدم مطالب درسیجناب مهندس سید محمد رضا دربندی، به صورت کتابی تحت عنوان "آغاز و انجام هستی و راهبری انسان"، توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی، منتشر شده است، به فکر افتادم با مراجعه به آن جزوات، این یادداشت را بنویسم و ادای دینی نسبت به زحمات او داشته باشم، خدا یار و نگهدارش باد.

فارغ التحصیل رشته مکانیک از دانشگاه شریف

شعر و داستان(امین فرومدی)

منبع-خبر انلاین   



:: برچسب‌ها: داستان داستانک, داستان کوتاه, هدف, دانشگاه
تاریکی ترک بر داشت - امین فرومدی
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:28
 

تاریکی ترک بر داشت

نور فوران زد

فضا موج زد

سکوت شکست

رویا اوج زد

عشق جاری شد

و ما جاودانه شدیم

شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: تاریکی ترک بر داشت, اشعار امین فرومدی, فضا, موج
دانلود آهنگ رضا یزدانی بنام کارتن خواب
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:50
 

از بس رو کارتن خوابید از تخت میترسه
ازعابرای ظاهرا خوشبخت میترسه
از کوچه از تنهایی از هرچی تو دنیاشه
از گربه های گشنه حتی سخت میترسه
چند ساله از هیچکس دلش پر نیست
چند ساله از چیزی نمی رنجه
هر روز تو رویاهاش پی نقشه
هر شب تو آشغالا پی گنجه
چند ساله که تاریک و کم حرفه 
چند وقته که خالی از احساسه
چند ساله چیزی رو نمیبینه جز برق سکه تو شب کاسه

از بس رو کارتن خوابید از تخت میترسه
ازعابرای ظاهرا خوشبخت میترسه
از کوچه از تنهایی از هرچی تو دنیاشه
از گربه های گشنه حتی سخت میترسه

بارون با بغضش همنفس میشه وقتی که جوب از گریه سر میره
از عابرا تصویر میگیره عمرش همینجوری هدر میره
دنیا براش جای قشنگی نیست
دنیا براش تلخ و نفس گیره
چند ساله که از تنهایی خسته ست چند ساله که از گشنگی سیره
با برفی که چند وقته بی وقفه روی موهاش میشینه میسازه
از پیت های خالی و روزنامه تو رویاش شومینه میسازه
زل میزنه به آسمون گاهی 
سقفش چقدر از بسترش دوره 
راه رفتن آسون نیست, واسه مردی که عابرا فکر میکنن کورِ

از بس رو کارتن خوابید از تخت میترسه
از عابرای ظاهرا خوشبخت میترسه
از کوچه از تنهایی از هرچی تو دنیاشه
از گربه های گشنه حتی سخت میترسه

 

 شعر و داستان/امین فرومدی 

لینک دانلود:

دانلود آهنگ رضا یزدانی بنام کارتن خواب



:: موضوعات مرتبط: ترانه - شعر طنز - داسان طنز
:: برچسب‌ها: دانلود آهنگ, رضا یزدانی, کارتن خواب, ترانه
دانلود  ترانه «بارون» خشایار اعتمادی
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:9
 

شاعر : احمد شاملو

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه
میون جنگلا طاقم می‌کنه

تو بزرگی مثل شب
اگه مهتاب باشه یا نه
                 تو بزرگی
                           مثل شب

خود مهتابی تو اصلا
خود مهتابی تو

تازه وقتی بره مهتاب و
                           هنوز
شب تنها
          باید
               راه دوری رو بره تا دم دروازه روز
مثل شب گود بزرگی
                       مثل شب

تازه روزم که بیاد
                 تو تمیزی
                          مثل شبنم
                                مثل صبح
تو مثل مخمل ابری
                  مثل بوی علفی
مثل اون ململ مه نازکی
                          اون ململ مه
که روی عطر علفا
                 مثل بلاتکلیفی
                                    هاج و واج مونده مردد
                     میون ماندن و رفتن
                                   میون مرگ و حیات
مثل برفایی تو
تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
                            مثل اون قله مغرور بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی!


من باهارم تو زمین
من زمینم  تو درخت
من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم می‌کنه
میون جنگلا طاقم می‌کنه.

 شعر و داستان/امین فرومدی 

لینک دانلود :

 http://s1.picofile.com/d/8124382950/6c79017f-c056-48be-9fe6-1626dfc13238/Mano_To_Derakhto_Baroon.mp3



:: موضوعات مرتبط: ترانه - شعر طنز - داسان طنز
:: برچسب‌ها: دانلود ترانه «بارون» خشایار اعتمادی, شاعر, احمد شاملو
داستانک:دخالت در کار یکدیگر
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:33
 

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….
وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …
زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری !!!

شعر و داستان/امین فرومدی 

منبع - http://3ali3.com



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, دخالت در کار یکدیگر, زن, مرد
داستان کوتاه : وقتی بیست سالم بود
دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:15
 

وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه ای داره و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریبا همه ی دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود.

حتی یه بار یکی از استادها بهش پیشنهاد ازدواج داد، می دونی او در جواب چی گفت؟ گفت: هه!

آخه 'هه' هم شد جواب؟ استاد هم اون ترم از لجش هممون رو مردود کرد.

اما خب من فکر می کردم یه جورایی بهم علاقه داره، گاهی وقت ها وسط کلاس حس می کردم داره من رو یواشکی دید می زنه،

ولی تا بر می گشتم داشت تخته رو نگاه می کرد و با دوستش ریز ریز می خندید، 

توی اون مدتی که همکلاسی بودیم من حتی یک کلمه هم نتونسته بودم باهاش صحبت کنم.

تا اینکه یه روز وقتی که داشتم بازیگرهای تئاتر جدیدم 'باغ آلبالو' اثر 'چخوف' رو انتخاب می کردم به سرم زد که اونم توی تئاترم بازی کنه،

البته من هیچ وقت از هنرم سو استفاده نمی کردم و این کار رو برخلاف اخلاق مداری یه هنرمند می دونستم، ولی می تونستم به هوای تئاتر حداقل کمی باهاش حرف بزنم، با اینکه حدس می زدم شاید کنف شم و به گفتن یک 'هه' قناعت کنه، ولی رفتم پیشش و قضیه رو واسش گفتم، اون هم رو کرد بهم و گفت: اِ...واقعا؟ باغ آلبالو؟ نقش مادام رانوسکی؟

گفتم: نه! نقش آنیا،دختر مادام رانوسکی

گفت: ولی من مادام رانوسکی رو خیلی دوست دارم!

گفتم: باشه، مادام رانوسکی، تو فقط بیا

خلاصه بهترین روزهای زندگی من شروع شد، صبح ها به شوق دیدنش از خواب بیدار می شدم، عطر می زدم، کلی به خودم می رسیدم، سرخوش بودم، توی پلاتو ساعت ها بهش خیره می موندم و در آخر تمرین تئاتر، گفتگو های دلپذیری بین ما شکل می گرفت.

کاش آن روزها تموم نمی شد، چون زمان تکرار شدنی نیست، دیگه هیچ وقت یه جوان بیست ساله نمی شم، فقط می تونم آرزو کنم خواب آن روزها رو ببینم...

تئاتر باغ آلبالوی من به بهترین شکل با بازی آن دختر زیبا اجرا شد و تراژدیک ترین اثر واسه من رقم خورد، چون روز قبل از اجرا وقتی داشتیم مهمان های ویژه رو دعوت می کردیم از من خواست تا واسه نامزدش اون جلو یه صندلی رزرو کنم، از اون روز به بعد من دیگه یه جوان بیست ساله نبودم، بیست سالگی خیلی زودگذره و پس از اون دیگه چیزی واست تازگی نداره!

 

 شعر و داستان/امین فرومدی 
نویسنده -  روزبه معین
منبع-سایت کافه شعر



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, داستان کوتاه, وقتی بیست سالم بود, تئاتر باغ آلبالو
دانلود آهنگ منجی : خشایار اعتمادی+دانلود آهنگ
یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:39

 

 

 شاعر : ایرج جنتی عطایی:

روح جنگل سرد و خاموش
شب گرفته بیشه ها را
میزند دستی تبردار
ساقه ها و ریشه ها را
تا نوازد روزگاران
نغمه های آدمیت
شسته دیگر موج نفرت
نقش پای آدمیت
در چنین قرنی بلاخیز
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید ز خورشید
مردی می آید ستم سوز
در نگاهش موج دریا
شیرمرد بیشه عشق
مرد مردستان طاها

می رسد آن غایب آخر
با بهاری نو رسیده
شب شکافی همچو حیدر
اسبش از جنس سپیده
می رسد از خطه ی نور
تا فروزد جان شب را
شعله ی تیغش بسوزد
پرده ی پیمان شب را

مردی از نسل محمد
بر تنش شولای طوفان
زین و برگ اسبش از خون
آخرین منجی انسان
مردی از دنیای بهتر
روحش از آیینه برتر
در گلویش نینوایی ست
اوج پرواز کبوتر

 شعر و داستان/امین فرومدی 

 

توجه : در صورت عدم پخش در گوگل سرچ کنید.

 

لینک دانلود : دانلود آهنگ با کیفیت 320



:: موضوعات مرتبط: ترانه - شعر طنز - داسان طنز
:: برچسب‌ها: دانلود, آهنگ منجی, خشایار اعتمادی, شاعر
سی ویژگی جامعه زنده - دکتر محمود سریع القلم "قسمت 3"
جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:22
 

۲۱٫    که در آن فرهنگ مکتوب بر فرهنگ شفاهی غالب باشد

۲۲٫    که شهروندان آن از  اخلاقی بودن و رعایت حریم های اجتماعی ، لذت ببرند

۲۳٫    که شان و احترام و منزلت تولیدکننده از صاحب سمت بالاتر باشد

۲۴٫    واژه های “ببخشید “، “عذر می خواهم” و “اشتباه کردم” به وفور در میان شهروندان رواج داشته باشد

۲۵٫    که شهروندان آن، دندان های سالم داشته باشند

۲۶٫    که انتقاد از اندیشه ها و سیاست گذاریها در آن، پی آمدی نداشته باشد

۲۷٫    که سیاست مداران آن با هم قطاران خود در محیط بین المللی مرتب در تعامل باشند

۲۸٫    که وقتی پلیس راهنمایی، اتومبیلی را به خاطر تخلف رانندگی متوقف می کند، پلیس سراغ راننده برود نه بالعکس

۲۹٫    که حفظ تعالی، شکوفایی وطن و کشور بر هر امر دیگری اولویت داشته باشد

۳۰٫    که در آن شهروندان علاقه ای به داشتن سمت دولتی نداشته باشند بلکه با فکر ، همت و توانایی های خود زندگی کنند.

شعر و داستان(امین فرومدی)

 منبع :  وب سایت دکتر محمود سریع القلم



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: 30ویژگی جامعه زنده, وب سایت, دکتر محمود سریع القلم, اقتصاد
سی ویژگی جامعه زنده - دکتر محمود سریع القلم "قسمت 2"
جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:20
 

۱۱٫    که شهروندان آن به انجام کارهای صحیح و منظم توام با سلامتی مالی عادت کرده باشند

۱۲٫    که تکمیل پیچیده ترین طرح های “عمرانی” در آن، حداکثر ۳ سال به طول انجامد

۱۳٫    که دانمارک از شهروندان آن برای سفر، درخواست ویزا نکند

۱۴٫    که مجموعه جامعه و سیستم از مرحله امنیت و بقا عبور کرده باشد

۱۵٫    که شهروندان آن پس از تصادف رانندگی که پیش می آید، حتی یک واژه ناپسند نسبت به طرف مقابل استفاده نکنند

۱۶٫    که مدیریت آن جامعه  مبتنی بر سعی و خطا نباشد

۱۷٫    که شهروندان نظافت محیط عمومی، خیابان ها، جاده ها و سواحل را با نظافت محل سکونت و اتومبیل خود مساوی بدانند

۱۸٫    که حداقل سه و نیم درصد نرخ رشد اقتصادی داشته باشد

۱۹٫    که شهروندان آن نگران آینده خود نباشند

۲۰٫    که دستگاه های اجرایی آن با fact تحلیل کنند و نه با تخیل

شعر و داستان(امین فرومدی)

 منبع :  وب سایت دکتر محمود سریع القلم



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: 30ویژگی جامعه زنده, وب سایت, دکتر محمود سریع القلم, اقتصاد
سی ویژگی جامعه زنده - دکتر محمود سریع القلم "قسمت 1"
جمعه ۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:38
 

ویژگی مهم این سلسله نوشته ها ، کد گذاری آنهاست به گونه ای که هر کدام از ویژگی ها، بخشی از یک فرایند مهم در جامعه را نمایندگی می کند.

به نوشته دکتر سریع القلم، جامعه ای زنده است … :

۱٫    که در عرصه های اقتصاد، هنر، علم، سیاست، میان شهروندان رقابت قاعده مند وجود داشته باشد

۲٫    که آموزش اخلاق و مسئولیت اجتماعی در دوره دبستان تمام شده باشد

۳٫    که تعداد رسانه های غیر دولتی حداقل دو برابر دولتی باشد

۴٫    که در جاده های آن در هر صدکیلومتر برای شهروندان، استراحتگاه ساخته شده باشد

۵٫    که شهروندان آن به وفور به هم اعتماد کنند

۶٫    که حداکثر هزینه های غذا و مسکن، ۳۵ درصد درآمد شهروندان باشد

۷٫    که در فرودگاه های آن، حداقل از ۷۰ ملیت و ۷۰ شرکت هواپیمایی خارجی تردد کنند

۸٫    که شهروندان آن وقتی به چهار راهها می رسند، اتومبیل خود را کاملاً متوقف کنند

۹٫    که نرخ تورم در آن یک رقمی باشد

۱۰٫    که اساتید دانشگاه آن به کار دانشگاهی صرفاً به عنوان شغل نگاه نکنند بلکه برای خود، مسؤولیت و رسالت اجتماعی قایل باشند

شعر و داستان(امین فرومدی)

 منبع :  وب سایت دکتر محمود سریع القلم



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: 30ویژگی جامعه زنده, وب سایت, دکتر محمود سریع القلم, اقتصاد
داستانک: چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:9
 

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدم هایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به مدرسه بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟ بچه ها از اینکه مجبور بودند. سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

     شعر و داستان/امین فرومدی

 

 منبع : http://aminiblog.blogfa.com/



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
:: برچسب‌ها: داستان داستانک, معلم, شاگردان, مدرسه
اتراق سانتی مانتالیسم در ادبیات ایران
چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:42
 

به لحاظ تاریخی، سانتی مانتالیسم، پدیده ای متعلق به قرن ۱۸ است. دورانی که در آن شرایط اجتماعی، گونه ای خاص از روابط بین فردی را به وجود آورده بود که در آن، محور اصلی روابط، خصوصاً روابط زنان و مردان، مسائل جنسی بود و در نتیجه آن، مضمون بسیاری از آثار ادبی عصر و دوران را ، روابطی خارج از چارچوب روابط متعارف تشکیل می داد.
در چنین فضایی بود که سانتی مانتالیسم برای مبارزه با به ابتذال کشیده شدن عشق وروابط عاطفی ، به وجود آمد. سانتی مانتالیسم می خواست به عشق تقدس ببخشد وآن را از امری صرفاً مادی و بی قاعده و قانون، تبدیل به نوعی عمل معنوی و الهی کنند. در همین دوران بود که رمان هایی با محور عشق نوشته شد و نویسندگان سانتی مال کوشیدند با تمرکز بر قداست عشق و تأکید بر وفاداری مطلق و حتی انکار امکان تکرار تجربه عاشقانه، عشق را از آن حالت دستمالی شده و مبتذل خارج کنند.
دیدگاه سانتی مانتال، با نگاهی تازه به عشق، به طبیعت انسانی نیز نگاهی تازه می انداخت و برای احساس بیش از تفکر اعتبار قائل بود و مهربانی، رنج و لطافت را بیش از وظایف اجتماعی ارج می نهاد.
این واکنش که بیش از هر چیز در تقابل با بورژوازی و کاپیتالیسم و برآمده از اوضاع زمانه بود، کم کم مفهوم خود را از دست داد وتبدیل به اصطلاحی شد برای پرداختن بیش از حد به احساسات ، خصوصاً در عالم ادبیات. این گونه است که برای اکثر ما، مفهوم «سانتی مانتال» به چیزی اطلاق می شود که بیش از حد بر عنصر احساس تأکید می کند و شیوه بیان آن نیز سطحی و مبتذل است.
تردیدی نیست که مخاطبان و پدیدآورندگان جدی ادبیات، در مواجهه با این واژه واکنش دفاعی داشته باشند و هرگونه نشانه ای از علاقه به این جریان را در آثار ادبی جدی، انکار کنند. به تعبیر بسیاری، سانتی مانتالیسم ، عنصری است که تنها در ادبیات عامه پسند می توان سراغ آن را گرفت.
ادبیات بی احساس؟
بنا برتعریف رایجی که ما از سانتی مانتالیسم در ذهن داریم، این همان عنصری است که آثار متعلق به ادبیات عامه پسند (پاورقی ها، رمان های عاشقانه زرد و...) از آن به وفور استفاده می کنند. احساسات گرایی شدید و صرف به گونه ای که مخاطب را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد و از تمام ابزارهای ممکن برای تشدید این حالت احساسی استفاده می کند. در این دسته از آثار که عمدتاً مخاطبانی فراوان ومتعلق به گروه های سنی خاص دارند، همه چیز بر محور عشق می گردد.
ناتاشا امیری، درباره این پدیده می گوید: «احساسات گرایی، ویژگی آثار نویسندگان تازه کار است. در سالهای اولیه نوشتن، نویسندگان عمدتاً تحت تأثیر آنچه که می نویسند قرار می گیرند و به همین خاطر رگه های شدید احساساتشان در اثر بروز می کند. این مسأله در سالهای آغازین و در مورد نویسندگان کم تجربه اجتناب ناپذیر است، اما به تدریج که نویسنده از این حالت خارج می شود، این رگه ها نیز کمرنگ می شوند».
او نشانه های سانتی مانتالیزم را در داستان چنین بر می شمرد: «احساسات عاشقانه رقیق شده یا غلیظ شده!»از سوی دیگر، نمی توان هر اثر عاشقانه ای را سانتی مانتال دانست. عشق، عنصر وجوهر اصلی تمام پدیده های زندگی است وتصور جهانی بدون عشق، تصوری محال است. آثار ادبی برجسته نیز، هرگز خالی از این عنصر نبوده اند و ادبیات داستانی، خصوصاً رمان، بیش از هر چیز از واجد این عنصر در خود بوده اند و تردیدی نیست آنچه باعث جدی شدن ادبیات می شود، سوژه نیست، شکل ارائه آن است.
پاورقی نویسان و نویسندگان عامه پسند، با بهره گیری از عنصر عشق ، آن را به عادی ترین وسطحی ترین شکل ممکن بیان می کنند و اینجا، همان جایی است که تفاوت ادبیات جدی و ادبیات عامه پسند آشکار می شود. یوسف علیخانی، نویسنده ، می گوید: «برخی سانتی مانتالیزم را با احساس گرایی یکی می دانند و برای همین، تمام آثاری را که احساسی باشند، با همین نگاه نقد می کنند؛ حال آنکه باید میان سانتی مانتالیسم و احساس گرایی فرق قائل شویم. هیچ اثر ادبی بی احساسی نمی توان یافت چرا که ذات هنر، احساس برانگیز است و اگر این احساس نبود، هنر شکل نمی گرفت. نمی توان یک اثر ادبی را خواند و از احساس (خواه عشق، نفرت، ایثار و...) برکنار ماند». او، مرز میان احساسات گرایی و سانتی مانتالیسم را، در افراطی شدن احساسات می بیند: «احساس گرایی در شکل معمول آن پسندیده است، ولی زمانی که شوق بسیار باعث شود در عرصه ای خود را چنان گم کنیم که تشخیص ممکن نشود، آن وقت دچار نوعی سانتی مانتالیسم شده ایم که نه تنها ما را از بیان ماجرا و مفهوم باز می دارد که خودعاملی پس زننده نیز می شود».
در حالی که بسیاری به محض شنیدن تعبیر عاشقانه برای اثری، ذهنشان معطوف به متن های بازاری و فاقد ارزش ادبی می شود و مفهوم عشق و احساسات نزد بسیاری، مکروه و ناموجه است ونویسندگان از ترس مبتذل خوانده شدن واتهام گرایش به سانتی مانتالیسم، به سراغ موضوعات عاشقانه نمی روند، آثار سانتی مانتال عامه پسند، همچنان بازار را در اختیار دارد.از طرف دیگر چنین به نظر می رسد که گروهی از نویسندگان از سوی دیگر پشت بام سقوط کرده اند و با گرایش به حذف عوامل ایجاد جذابیت در اثر، جایگاهی تخیلی (و شاید واقعی در میان همفکران خود) در عرصه ادبیات جدی به دست آورده اند.
مژده دقیقی، مترجم، درباره سانتی مانتالیزم در ادبیات داستانی چنین می اندیشد: «به نظر من مرز مشخصی برای تشخیص اینکه کجا نویسنده وارد سانتی مانتالیسم می شود، وجود ندارد. این مسأله بنا بر عقیده و سلیقه آدم های مختلف جا به جا می شود. ممکن است به نظر برخی، کتابی سانتی مانتال باشد و به عقیده بعضی نباشد. در مورد آثار نویسندگان زن، باید گفت چون زنان از درونیاتشان بیشتر صحبت می کنند، امکان کشیده شدن شان به این سمت بیشتر است. مردان بیشتر بیرونی می نویسند و به مسائل درونی شان کمتر اشاره می کنند».
اینکه تلاش برای برکنار ماندن از سانتی مانتالیسم و حذف عوامل احساس برانگیز، بتواند مبین تعریف ادبیات جدی باشد وسایر آثاری که از این الگو پیروی نمی کنند را متعلق به حوزه ادبیات عامه پسند بدانیم، چیزی است که مژده دقیقی، با آن مخالف است: «من کلاً ادبیاتی را که قابل فهم نباشد، جدی نمی دانم. ما ادبیات زیادی داریم که خیلی قابل فهم نبوده و برای خواننده آسان یاب نیستند و اصلاً نویسنده به قصد غیرقابل فهم بودن، آن را نوشته است. تمایز بین ادبیات جدی و ادبیات عامه پسند، بسیار دشوار است. به هر حال ادبیات عامه پسند، آسان یاب تر است و در وهله اول خواننده ها بیشتر خوششان می آید. حتی در ادبیات جدی دنیا هم ما این قدر آثار غیرقابل فهم نمی بینیم . شیوه ای که در کشور ما رایج است، ادای ادبیات جدی است و بسیاری از این آثار، حتی کیفیت خوبی هم ندارند».
●هرچه سانتی مانتال تر!
اینکه نویسندگان بکوشند به جای خلق آثاری دیریاب و بدون مخاطب، آثاری خلق کنندکه به رغم بهره مندی از جذابیت ها، دچار افت و ابتذال نشود، اتفاقی است که هنوز نیفتاده است. از یک طرف ، نویسندگان پاورقی نویس و در عین حال آگاه به ذائقه اجتماع، خصوصاً نسل جوان، باگرایش شدید به عناصر سانتی مانتال، بازار کتاب را در دست دارند و عنوان بست سلر (Best Seller) را با خود یدک می کشند و از سوی دیگر، نویسندگان مدعی ادبیات جدی نیز خواسته یا ناخواسته به سمت ایجاد جذابیت هایی ساختگی کشیده شده اند. یوسف علیخانی می گوید: «یکی ازدلایل کشیده شدن به احساسات گرایی افراطی، در نوع برخورد با اثر است. برخورد خود نویسنده با اثر، برخورد مخاطبان با اثر و برخورد ناشر با اثر، بر این جریان بسیار تأثیر می گذارد. شاید این گرایش، نتیجه عقب راندنی باشد که در برخورد با عوامل یاد شده پیدا کرده ایم. یک دلیل دیگر می تواند گرایش های کلی جامعه باشد. دوستی می گفت مجموعه داستانم را پیش هر ناشری می برم، چاپ نمی کند ولی به طور ضمنی اشاره دارند که اگر رمان بود، چاپ می کردیم! وقتی داستان یا رمانی برای انتشار به ناشری سپرده می شود و ناشر عنوان می کند که اثر خشن و خشک است، یک نویسنده چه برخوردی می کند؟ آیا منتظر می ماند تا شکست ناشر را ببیند و فاتحانه شاهد چاپ شدن اثرش باشد؟ در شرایطی که آثار نوشته شده در چارچوب سانتی مانتالیسم، بی هیچ علت و اندیشه ای ، خریدار بسیار دارند و ناشران را صاحب کتاب فروشی های زنجیره ای می کنند، ناشر رغبت به چاپ چه کتاب هایی می تواند داشته باشد؟»
شاید به همین خاطر است که روز به روز برتعداد نویسندگان متمایل به این جریان افزوده می شود و می توان گفت داستان های سانتی مانتال، بخش عمده آثار چاپ شده و پرمخاطب ما را تشکیل می دهند.
فتح الله بی نیاز می گوید: «در آثار رسیده به جشنواره های ادبی نیز، چنین وضعیتی به چشم می خورد. از میان ۳۱۰ رمان رسیده به جشنواره مهرگان، ۸۵ رمان متعلق به ادبیات جدی و ۲۲۵ تا متعلق به ادبیات عامه پسند بود. متأسفانه در همان ۸۵ اثر جدی هم باز عنصر سانتی مانتالیسم، کم نبوده است. اینکه این عنصر به شکل گسترده وارد ادبیات جدی ما شود، خطرناک است، چون در مورد ادبیات عامه پسند می گویند این آثار را نسلی می خواند وبعد فراموش می شود، اما وجود آن در ادبیات جدی، سطح آن را تنزل می دهد و آن را تبدیل به ادبیات «عام» می کند».
ناتاشا امیری نیز می گوید: «نباید خواننده را فریب داد. نویسنده باید خود را از جهان داستان کنار بکشد و سعی کند مطلب را همان طور که هست به خواننده ارائه دهد. نه اینکه به هر طریق ممکن بکوشد خواننده را بیشتر تحت تأثیر قرار دهد اما به وضوح می بینیم که برخی نویسندگان به شکل تعمدی به این شیوه گرایش دارند».
سانتی مانتالیسم، پدیده ای رو به گسترش است. چه در میان نویسندگان عامه پسند که از آغاز به آن ارادت داشتند، چه در میان نویسندگان ادبیات جدی که گویی برای جلب نظر مخاطبان، راهی جز همان شیوه های مستعمل قبلی نمی یابند...
نعیمه دوستدا
 
 شعر و داستان(امین فرومدی)

 منبع : روزنامه ایران



:: موضوعات مرتبط: ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: سانتی مانتال, سانتی مانتالیسم, ادبیات ایران, قرن ۱۸
شعر یک شبی مجنون نمازش را شکست-مرتضی عبدالهی+دانلود دکلمه
چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:39
 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

*فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای 

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم 

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی 

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم
 
 شعر و داستان(امین فرومدی)
 
لینک دانلود شعر:
 
http://hw5.asset.aparat.com/aparat-video/9bfc8f52ef90fff7816055e5946ebfa33395449-360p__59906.mp4


:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
:: برچسب‌ها: شعر, دانلود, مرتضی عبدالهی, خدا
داستان کوتاه "آدمها"
سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:12
 

شاعری کنار رودخانه بیزون شهر زیر سایه بید مجنون نشسته بود

و داشت شعر" آدمها "را می سرود.ناگهان مرد مسافری جلو آمد و

از او پرسید:ای مرد بگو ببینم مردم این شهر چطور آدمایی ین؟

مرد شاعر کمی فکر کرد و پرسید:مردم شهر تو چطور آدمایی ین؟

مسافر گفت:مزخرف!

شاعر نگاهی به او انداخت و گفت:این شهر همین جورن!

مسافر وقتی که وارد شهر شد دید آن مرد راست گفته مردم این شهر هم

مثل مردم شهر خودش مردمانی بدردنخور و مزخرفن.

بعد با خودش گفت هر جا برم آسمان همین رنگه.

چند دقیقه بعد مسافر دیگری آمد و همین سئوال را از مرد شاعر پرسید.

شاعر گفت:مردم شهر تو چطورن؟

-مردمی خوب ومهربان!

شاعر:خیلی خوبه.شهر ما هم همینطورن!

مسافر وقتی که وارد شهر شد دید آن مرد راست گفته مردم این شهر هم

مثل مردم شهر خودش مردمانی مهربان و دوست داشتنی ین!

بعد با خودش گفت هر جا برم آسمان همین رنگه.

                                                    "امین فرومدی"

 



:: برچسب‌ها: داستان کوتاه, آدمها, مردم, شاعر
ادبیات معاصر ایران در جهان
دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:1
 

کتاب

ادبیات ایران، هم آثار ضعیف دارد و هم آثار قوی. ولی مشكلش این است كه بازار منظم ندارد.در این گزارش نظر مصطفی رضیئی (مترجم)را مرور کرده ایم:

 

همیشه فكر می‌كنیم كتاب خوب، راه خودش را باز می‌كند. ولی در واقعیت، چنین نیست. كتاب خوب، در شرایطی كه راه باشد، راه خودش را باز می‌كند و پیش می‌رود. ما بازار حرفه‌ای كتاب نداریم كه در آن كتاب فارسی بتواند طبق قواعد درست و مرسوم بازار، به موفقیت دست یابد و بعد از موفقیت در بازار داخلی، به بازار خارجی هم صادر بشود. تا وقتی بازار كتاب ما سنتی باشد، ما همچنان با كتاب‌هایی روبه‌رو هستیم كه نه در ایران دیده می‌شوند، نه در خارج از ایران، چون خیلی ساده وقت و زمان آن بازار سنتی تمام شده است و این بازار دیگر كاركردی ندارد. در اینجا شرایط بازار به چه معناست؟ پاسخش قرارداد درست و حرفه‌ای است، در كنار آن چاپ و طراحی حرفه‌ای است، در كنار آن نقد و مرور حرفه‌ای است، در كنارش پخش درست است، در كنارش تیراژ خوب است، در كنارش نگاه موافق خواننده است، بعد از تمامی این‌ها، كتاب می‌تواند راهش را در خارج از ایران هم ادامه بدهد. نمی‌شود ما تمام شرایط حقیقی انتشار كتاب را نداشته باشیم و انتظار داشته باشیم كتاب‌مان در بازار كتاب خارج از ایران، در رقابت با كتاب‌هایی كه تمام اینها را دارند، به موفقیت هم دست پیدا كند. یك مثال ساده، موراكامی در خارج از ژاپن موفق است، چون در داخل ژاپن هم موفق است، پس به هركجا هم برود موفق است، مثل ایران كه موراكامی هم خوب دیده می‌شود و هم خوب فروخته می‌شود. هر وقت ما به شرایطی رسیدیم كه بتوانیم كتاب‌هایمان را به بازار كتاب خارج از ایران صادر كنیم، آن‌وقت به موفقیت در بازار كتاب خارج از ایران هم دست پیدا می‌كنیم. 
وقتی ما در قانون جهانی كپی رایت نباشیم، یعنی در کارکردهای عینی توسعه این صنعت(نشر) با مشکل رو‌به‌رو هستیم. در بازار امروز دنیا، شرایط كار مشخص است. یك قانون بین‌المللی هم بر آن حاكم است. باید این قانون را پذیرفت و همگام با شرایط فعالیت در این بازار حرکت کرد؛ یعنی بخشی از این بازار بود، تا دیده شویم و بتوانیم از فعالیت در این بازار به نتایج خوبی برسیم. كتاب، درست است كه كار فرهنگی است، اما در كنار آن، یك اثر بازاری است و بازار حساب و كتاب دارد. ما باید این حساب و كتاب و همچنین این شرایط كار را قبول كنیم و بعد وارد بازار شویم و بگوییم سلام، حال شما چطور است؟ بعد تازه می‌شود برای داشتن بخشی از این بازار جهانی كتاب رقابت کرد.

ادبیات ایران، هم آثار ضعیف دارد و هم آثار قوی. ولی مشكلش این است كه بازار منظم ندارد. اگر در تركیه‌ یا كانادا یا هر كشور دنیا كه بازار كتاب دارد، وارد یك كتاب‌فروشی شوید، از یك كتاب یك نسخه نگذاشته‌اند آنجا، ده نسخه حداقل گذاشته‌اند، مگر كتاب خیلی قدیمی شده باشد كه تك نسخه‌اش مانده باشد یا كتاب‌فروشی كوچكی باشد. در یك كتاب‌فروشی معمولی زنجیره‌ای، یك كتاب تازه و خوب از یك نویسنده نام‌آشنا، می‌بینید یك ویترین كامل را پوشانده است و بعضاً مثلاً 1 هزار نسخه‌اش آنجا در یك كتاب‌فروشی چیده شده است و این تیراژ فروخته می‌شود. در ایران با جمعیت80 میلیون، یك كتاب خوب بایستی معادل 1 درصد جمعیت مردم تیراژ داشته باشد، یعنی خیلی ساده 800 هزار نسخه‌اش چاپ بشود و فروخته شود و دیده بشود. اگر تیراژ كتاب رمان و شعر و داستان خوب هنوز زیر 25 هزار نسخه است، در بیشتر مواقع حتی زیر 1 هزار نسخه است، یعنی مشكلات خیلی پایه‌ای داریم. باید با مشكلات بازار كتاب‌مان طرف بشویم، آنها را برطرف كنیم و به موفقیت برسیم. مگر نه این بازار همین شرایط امروزش را دارد: مرتب كوچك‌تر می‌شود و در این فرآیند كوچك‌تر شدن، آثار ادبی خوبش هم محوتر می‌شوند. 

 

فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان

   شعر و داستان/امین فرومدی

   ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: كپی رایت, كتاب, ادبیات, در باره شعر
 
لينك دوستان
قالب وبلاگ
فهرست تمام لینک ها
شعر های امین فرومدی در  سایت شعر نو
داستانهای امین فرومدی در سایت داستانک
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ایران
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ناب
شعر های امین فرومدی در "سایت میهن بلاگ"
شعر های امین فرومدی در وبلاگ اشعار کامل شاعران
شعر و داستان(امین فرومدی)به زبان انگلیسی
داستانها و اشعار امین فرومدی در پایگاه خبری شاعر
دکتر علیرضا فولادی-بنیانگذار شعر سه گانی در ایران
سایت سهراب سپهری
سایت احمد شاملو
داستانک-داستانهای کوتاه معاصر=تکراری
شهید اوینی
سیولیشه (نقد شعر...)تارنمای اختصاصی شعر نو
انسان شناسی وفرهنگ
سایت سیمرغ(شعر)
آوای دل - شعر
نوید شاهد-پایگاه فرهنگی .....
شعر های علی فردوسی
شعر موج نو (ویکی‌پدیا)
شعر گراش - مصطفی کارگر
نشریه تخصصی شعر یانوس
شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
دانشنامه شعرآور
نشر پاریس در سال ۱۳۸۲ تاسیس
دانلود کتاب
جشنواره ملی شعر زاگرس
انجمن شعر جوان سبزوار
دل نوشته های زهرا تمیمی نژاد
شقايق هاي كوير-وبلاگ شخصی نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
داستانهای امین-سایت داستانک
شعر نو...دفتر شعر مرضیه اوجی
شعر نو...رشاد
مرجع ابزار رایگان
روزنامه ای برای یک انسان شناس
وب سایت دکتر شریعتی
ایران آنلاین
ابزار ها...
همشهری آنلاین
یک وبلاگ جالب-وب حسین کمیلی
ساختن لوگوی متحرک برای وبلاگ خود یا برای پس زمینه موبای
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
سازمان تبلیغات اسلامی
وبلاگ طنز-عباس حسین نژاد
کتاب فروشی اینترنتی
خبر انلاین
پرتال جامع علوم انسانی
کمال ادب-طنز
بانك اخبار ماوراءطبيعه
فصنامه فرهنگی-هنری- جشن کتاب
هنر صوت
شـــــــاعران ســــــپید
وبلاگ اشعار کامل شاعران
وبلاگ اشعار کامل شاعران
گنجینه بهترین شعر های شاعران
شرکت مخابرات ایران
انجمن قلم ایران - مهم
کد موزیک لایت
آموزش تغییر سربرگ (هدر) قالب های ایران اسکین
درمان با گیاهان
مطالب پزشکی بوعلی
بدن انسان
سایت ادبی مهیار سنایی-از دوستان شعر نو
کافه کتاب-مرجع دانلود رایگان کتاب های الکترونیکی
گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
انجمن ادبی پایتخت شعر
وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی
واران شعرهاي جليل صفربيگي
بخوان دات کام - ليست كتاب
این سو وآن سوی متن-درس های نویسندگی عباس معروفی
لعل بدخشان - اهل الدین بحری- افغانستان
سید علی میر افضلی(شاعر) 2
وبلاگ «کتیبه زخم» مرتضا دلاوری پاریزی
پیام قاصدک - امام عصر ع
مهدی باغانی  از  گرگان
گنجور  دیوان غزلیات حافظ
پرتابل جامع علوم انسانی
سایت اشعار کام شاعران"آدرس جدید سایت"
سایت کتابناک...رایگان
کردستان(شعر . ادب . سخن)
ویکی‌پدیا، رده:ادبیات
بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی-حسین عبدی
هـــمـدلـی
استاد سرور ونجای(هندوستان)
شعر و نوشته های ری را جویباری
اثبات سبک زلال
اشعار عاشورایی،تالار گفتمان جی تاک (اشعاری از امین فرومدی)
پایگاه خبری شاعر
سامانه فارسی لایوفید-دوستداران سامی یوسف
تازه های سامی یوسف
وبلاگ فارسی سامی یوسف
وبلاگ سامی یوسف و آوای اسلامی
خبر گزاری کتاب
شهر مجازی زبان و ادب فارسی-اموزش داستان نویسی
تهران : سینما-ادبیات-هنر
پرتال جامع آستان قدس رضوی
اندیشه و قلم - بحث های فلسفی جالب
سبک زندگی اسلامی
داستان های زیبا و خواندنی-وب جالبی ست
شهرستان ادب
وبلاک نویسی
وبلاگ ادبیات
درس‌گفتار حافظ شناسی از بهاءالدین خرمشاهی
مردان اندیشه: گفتگوی برایان مگی با فلاسفه
سایت باقیات=امکان چاپ کتاب های ایرانی در خارج از کشور و توزیع بین المللی آن در آمازون
نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات
متن شناسی ادب پارسی
کلیپ های انگیزشی
بانک اطلاعات مشاغل کشور
کتابخانه احادیث شیعه
آخرين مطالب
چرا روسای سیاست،دین و علم این سه نابغه را خاموش کردند؟
شعر/ هتل هزار ستاره / امین فرومدی
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور /  حافظ
بهار پیام آور بیداری است و    امید است و    زندگی نو
هولودومو / راجر اسکروتن
شعر/آرش کمانگیر/سیاوش کسرایی
سهم ما / / میشل دو مونتینی
شعر/غزل کوهی/منوچهر آتشی
شعر / کرونای بحران هویت   /  امین فرومدی
قطعه ای از نمایشنامه هملت / امین فرومدی
انسان و جامعه / جوزف کمپل
سخنی از  یاستین گوردر : ما آزادیم 
قدرت تغییر دادن /  اروین دیوید یالوم
عشق وطن / میرزاده عشقی
اهلِ حقیقت / فردریش نیچه
لينكستان
سایت ادبی تک بوک
سایت مجله مطالعات عرفانی
سایت ادبی دکلمه دات کام
سایت بوکیها - دانلود کتاب
سینما فارس
سایت تاریخ ما
کمپین مبارزه با نشر جعلیات
عشق زیبا / اولین سایت رسمی دکلمه شعر (ویدیو دکلمه)
دانلود کتاب صوتی رایگان
دانلود را یگان کتاب
سایت مرجع
قافیه یاب
کتابخانه تاریخ ما
سایت دانشنامه اسلامی
کتابخانه فارسی ایرانیان
ربات هوشمند شعر و وزن شعر
سایت مردان پارس
مؤسسۀ مطالعاتی «رویش دیگر» ادبیات / هنر و...
گلچین شعـــر
وبلاگ  افشین خسروی
وبلاگ رسمی دکتر الهی قمشه ای
مدرسه نویسندگی
خوابگزار - گنجینۀ شعر فارس
فرهنگ و ادب
وبلاگ کتاب باز
پرتال جامع علوم انسانی-کریم مجتهدی
سایت موسسه حکمت و فلسفه ایران
گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد
بازایابی شبکه ای
پایگاه  خبری  شاعر
لیست تمام پیوند ها
بر چسب ها
شعر , اشعار امین فرومدی , امین فرومدی , خدا , شعر سپید , عشق , هایکو واره , شعر نو , داستانک , داستان , هایکو , شعر کلاسیک , داستان داستانک , زندگی , شعر و داستان , شاعر , سخنان بزرگان , فرهنگی , غزل , کتاب , اجتماعی , ادبیات , داستان کوتاه , عاشق , داستان نویسی , حضرت محمد , سایت , نیما یوشیج , امام علی , حافظ , نویسنده , معرفی کتاب , مهدی موعود , انسان , رمان , نثر ادبی , قرآن , مذهبی , بهار , ایران , ترانه , امین , مادر , عرفان , مقاله ها , ادبیات ایران و جهان , مولانا , مقاله , سهراب سپهری , آزادی , دکتر شریعتی , فلسفه , دختر , زن , فرهنگ مطالعه , شعر امین فرومدی , ادبیات داستانی , رویا , مرد , مردم , نقد ادبی , نقاشی , عاشقان , خواننده , آیه , سعدی , نقد رمان , بهشت , حضرت مولانا , عدالت , حدیث , دیوان شمس , نويسنده , دن كيشوت , سروانتس , اشعار مینیمال , انقلاب جهانی , دانلود , فریدون مشیری , منبع , دوست , دکتر , خورشید , سنّت , محمدرضا شفیعی‌کدکنی , آموزش داستان نویسی , مترجم , احمد شاملو , دریا , پدر شعر نو , ترجمه , بیوگرافی , لیلی , گل , سیاست , دانشگاه , مجنون , ماه رمضان , سامی یوسف , مولوی ,
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry مي باشد.
انتشار قالب توسط : مارکت دِومی