• قالب وبلاگ
  • آرشیو مطالب
  • لينك rss
  • پست الکترونیک
  • صفحه ي اصلي

شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

 
وب سايت من
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1391/03/11

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

ن وَالقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ

قلم زبان خداست/ قلم امانت آدم است/ قلم ودیعه عشق است/

هر کسی را توتمی است و قلم توتم ماست

.....

حیات یک ملّت در گرو حیات فرهنگی آن ملّت است.

خرداد 1391-امین فرومدی

.....

ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم،

نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که

                                                                                          از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد.

خرداد1395

.....

خدایا! می دانم خالی از تقصیر نیستم

اما می خواهم از اینکه مرا در هر حال دوست داری  تشکر کنم.

...

وبلاگ عزیزم تولدت مبارک یاد
دوستت دارم
و
از اینکه یک دهه همراهی ام کرده ای سپاسگزارم  
تو چه زیبا و دوست داشتنی هستی!که عاشقان زیادی از سراسر جهان به دیدارت شتافتند و از نجواهای عاشقان ات بهره ها بردند.
هرگاه یک نفر در گوشه ای از جهان درد و رنج می کشید تو با او همدردی کردی و همیشه طرفدار حق و عدالت بوده و در مقابل طراران دنیا عدالت علی رامطرح کردی
و برای کسانی که در تالار تماشایت مهمانت می شوند همچون شهرزاد قصه هزار و یک شب برای شان داستان سرایی می کنی.
گاهی مثل شاعری و یا به صورت شاعره ای در می آیی و شعرهایت را  برای شان می خوانی.
و هچنین مطالب گوناگون دیگری را هم با بازدید کنندگانت به اشتراک می گذاری.ممنونم از این همه لطفی که به من و دوستان بازدیدکننده داری.
عزیزم به مناسبت دهمین سالگرد تولدت یکی از کتاب هایی را که بسیار دوست می دارم به تو هدیه می دهم و می دانم که تو هم مثل همیشه آن را به دوستان و طرفدارانت معرفی می کنی چون که آنان را دوست داری  به آنان عشق می ورزی.
وعشق را
منتشرمی کنی
به یاد دارم که شبی در گوشم نجوا کردی:
ما به دنیا آمده ایم که
عاشق شویم
و دوست بداریم و دوست داشته شویم
و عشق را در جهان خود منتشر کنیم

وبلاگ عزیزم بار دیگر تولدت را تبریک می گویم و  

کتاب محدودیت صفر  (دانلود کتاب با لینک مستقیم)
و
کتاب صوتی راز

را به تو تقدیم می کنم.
دوستت دارم.پاینده باشی  و ناشر عشق.
امین 11خرداد 1401   

theme

موضوعات
شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
فرهنگ مطالعه + مقاله ها
فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
معرفی کتاب
سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
بزرگان علم - دین - و ادبیات و...
ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
فلسفه - عرفان
ترانه - شعر طنز - داسان طنز
اشعار امین فرومدی
مولانا
حافظ
سعدی
نیما یوشیج
سهراب سپهری
قیصر امین پور
احمد شاملو
پروین اعتصامی
فروغ فرخ زاد
مریم حیدر زاده
اخوان ثالث
دو بیتی های بابا طاهر
خیام
هیوا مسیح
عطار نیشابوری
احمد رضا احمدی
فریدون مشیری
شیخ اشراق "شیخ شهاب الدین سهروردی"
اشعار شاعران خارجی
هوشنگ ابتهاج(سایه)
فخرالدین اسعد گرگانی
سید حسن حسینی
محمد جسین بهجت(شهریار)
بیدل دهلوی
دکتر شریعتی
عین القضا ت
حسین پناهی
محمدرضا شفیعی کدکنی
استاد حمید سزواری
نادر نادرپور
برتولت برشت،شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی
گوته شاعر آلمانی
ویلیام شکسپیر
خواجه عبدالله انصاری
سلمان هراتی
هیوا مسیح
محتشم کاشانی
فیض کاشانی
حسین منزوی
زندگینامه شاعران و...
تک بیت ها
اکبر اکسیر
نظامی گنجوی
سامی یوسف خواننده جهانی ایرانی الاصل
حمید مصدق
دکتر حسین الهی قمشه ای
نقاشی های معروف جهان
هایکو - هایکو واره
سایر شاعران...
حکیم ابوالقاسم فردوسی
حمیدرضا شکارسری
رسول یونان
عمران صلاحی
علامه دهخدا
ابن یمین فریومدی
محمد صالح علا
سیمین بهبهانی
فرخ تمیمی
شمس لنگرودی
آلبوم من-عکس ها-مناظر
افشین یداللهی
اشعار مینیمال
داستان های امین فرومدی ُ نثر ادبی و سخنان قصار
عزیز نسین
فریدون مشیری
شعرهای جعلی به نام شاعران معروف در فضای مجازی
اشعار انگلیسی
فتو پٌست
سید علی صالحی
منوچهر آتشی
میرزاده عشقی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
آذر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آرشيو
ديگر موارد
طراحی ابزار وبسایت

آمارگیر وبلاگ

 
بهار پیام آور بیداری است و    امید است و    زندگی نو
جمعه ۱ فروردین ۱۴۰۴
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

حقایقی درباره فصل بهار و شگفتی‌های آن - دیجی رو

یا مقلب القلوب و الابصار؛

یا مدبر اللیل و النهار؛

یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال!

ای تغییر دهنده دلها و دیده‏ ها؛

ای مدبر شب و روز؛

ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال!

بهار فصل تجدید حیات طبیعت است و جان آدمیان.

بهار پیام آور بیداری است و امید است و زندگی نو

بهار یعنی رویش

یعنی شوق

یعنی عشق

صدای پای بهار ، خواب و خیال خزان را بر می آشوبد و بوی بیداری و حرکت بهار ، عالم را فرا می گیرد . نسیم از خواب بر می خیزد . خاک ، تکان می خورد و آزادی جان تازه ای می گیرد . نبض باغچه می تپد و درختان به تولدی دوباره فرا خوانده می شوند . زمین ، بار سنگین خویش را وا می نهد و آسمان ، خورشید درخشانش را ارزانی زمین می کند ... و بهار می آید .
خوب که می نگری ، در می یابی جنبش و حیات دوباره طبیعت ، از طراحی عظیم و هنرمندانه ای ، حکایت می کند . گویی جهان آفرینش ، چون کتابی گشوده ، به هر زبانی سخن می گوید و این پیام را دارد که : " چمن سبز جهان را ، جهان آرایی هست . "

بهار واژه‌ای فارسی است، که در فارسی میانه و فارسی نوین به همین شکل بوده‌است.[نیازمند منبع]

در فرهنگ عمومی برخی از کشورها، مثل ایران و افغانستان، به این فصل بسیار اهمیت می‌دهند، به طوری که حتی، سال نو آن‌ها در این فصل و با

رسیدن خورشید به نقطهٔ اعتدال بهاری (اول فروردین، معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) شروع می‌شود. آن‌ها شروع این سال را با مراسمی به نام نوروز جشن

می‌گیرند که سیزده روز طول می‌کشد. (سیزده به در) این اهمیت در ادبیات نیز نمود زیادی دارد و بهار یکی از مهم‌ترین سوژه‌های هنری و ادبی می‌باشد.

در بهار حیات به زمین باز می‌گردد،

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منابع

ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

سایت آران پیپر

سایت دانش چی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: بهار, پیام آور بیداری, امید, زندگی نو
قطعه ای از نمایشنامه هملت / امین فرومدی
شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 5:47

پولونیوس: صدای پایش را می شنوم؛ خداوندگار من، از اینجا برویم. (شاه و پولونیوس بیرون می روند.) (هملت وارد می شود) هملت: بودن یا نبودن، حرف در همین است، آیا بزرگواری آدمی بیشتر در این است که زخم فلاخن و تیربختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان می دهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است... به راستی، چه کسی به تازیانه ها و خواری های زمانه و بیداد ستمگران و اهانت مردم خودبین و دلهره ی عشق خوار داشته و دیر جنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان می شنوند تن می داد و حال آنکه می توانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟ چه کسی زیر چنین باری می رفت و عرق ریزان از زندگی توان فرسا ناله می کرد. مگر بدان رو که هراس چیزی

پس از مرگ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن باز نیامده است، اراده را سرگشته می دارد و موجب می شود تا بدبختی هایی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و به سوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگی شان نمی دانیم نگریزیم.

ویلیام شکسپیر

منبع. سایت تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: امین فرومدی, ویلیام شکسپیر
انسان و جامعه / جوزف کمپل
جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

انسان نباید در خدمت جامعه باشد،

جامعه باید در خدمت انسان باشد. اگر

انسان در خدمت جامعه قرار گیرد، یک


دولت هیولایی خواهیم داشت، و این

چیزی است که جهان را در این لحظه

تهدید می‌کند. جوزف کمبل سایت time.ar

جوزف جان کمبل (به انگلیسی: Joseph Campbell John) (زاده ۱۹۰۴ نیویورک - درگذشته ۱۹۸۷ هونولولو) اسطوره‌شناس آمریکایی، استاد ادبیات در کالج سارالارنس نیویورک و تخصص او اسطوره‌شناسی تطبیق888 و دین‌شناسی تطبیقی بود. کارهای او شامل وجوه متعدد تجربه انسانی است. مشهورترین اثر او کتاب قهرمان هزار چهره (سفر قهرمان) (۱۹۴۹) است که در آن از نظریه خود درخصوص سفر کهن‌الگووار قهرمان که در بسیاری از اسطوره‌های جهان مشترک است بحث می‌کند. وی این الگوی مشترک در اساطیر جهان را تک‌اسطوره (monomyth) می‌نامد

زمینهٔ تخصصی/حوزه کاری ادبیات

زیرشاخهٔ اسطوره‌شناسی تطبیقی

آثار برجسته قهرمان هزار چهره

ایده‌های برجسته تک‌اسطوره

از زمان‌ انتشار کتاب وی تحت عنوان قهرمان هزار چهره، نظریه‌های کمبل توسط طیف وسیعی از هنرمندان و نویسندگان مدرن مورد استفاده قرار گرفته است. جهان‌بینی وی را، همانطور که خود او اظهار داشته، می‌توان در جمله به یاد ماندنی او «به دنبال سعادت خویش باش» (Follow your bliss) خلاصه کرد.[۶]

دیدگاه‌های جوزف کمبل بر روی تفکر معاصر هنر و علوم اجتماعی غرب بسیار اثرگذار بوده. به‌طور نمونه، جرج لوکاس دیدگاه‌های فلسفی سری فیلم‌های جنگ ستارگان را مدیون او دانسته‌است.[۷][۸] ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

جوزف کمپبل (Joseph Campbell) (زاده ۱۹۰۴ نیویورک - درگذشته ۱۹۸۷ هونولولو) اسطوره‌شناس آمریکایی بود.
او در زمینه اسطوره‌شناسی و مذهب مطالعات وسیعی انجام داد. جمله به یاد ماندنی او «بدنبال سعادت خویش باش» (Follow your bliss) امروزه تبدیل به نوعی دیدگاه فلسفی شده‌است.
دیدگاه‌های جوزف کمپبل بر روی تفکر معاصر هنر و علوم اجتماعی غرب بسیار تأثیرگذار بوده. بطور نمونه، جرج لوکاس دیدگاه‌های فلسفی سری فیلم‌های جنگ ستارگان را مدیون او دانسته‌است. جوزف کمپبل در وایت پلینز، نیویورک به دنیا آمد. پسر ژوزفین (موسوم به لینچ) و چارلز ویلیام کمپبل. او از یک خانواده کاتولیک ایرلندی-مرفه بود.. در سال ۱۹۲۱ کمپبل از مدرسه کانتربری در نیو میلفورد، کانکتیکات فارغ‌التحصیل شد. سایت ادبی ایران کتاب

منابع:

1- سایت .time.ir/

2- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

3- سایت ادبی ایران کتاب



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
قدرت تغییر دادن /  اروین دیوید یالوم
شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

اروین دیوید یالوم روان‌پزشک هستی‌گرا و نویسنده آمریکایی

تا وقتی به این فکر چسبیده اید که دلیل خوب زندگی نکردنتان، بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان رخ نمی

دهد. تا وقتی مسوولیت خود را به دوش دیگران بیاندازید که با شما بی انصافی می کنند، (یک شوهر لات، یک کارفرمای زیاده

طلب، که از کارمندانش حمایت نمی کند، ژنهای ناجور، اجبارهای مقاومت ناپذیر) وضع شما همچنان در بن بست می ماند. تنها

خود شما مسوول جنبه های قطعی موقعیت زندگی خود هستید و فقط خودتان قدرت تغییر دادن آن را دارید. حتی اگر با

محدودیتهای بیرونی همه جانبه ای درگیرید، هنوز آزادی و حق انتخاب پذیرش برخوردهای مختلف، نسبت به این محدودیتها را

دارید.

اروین دیوید یالوم

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منابع

1 https://www.time.ir/

2 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: همسر, زندگی, قدرت تغییر, نویسنده آمریکایی
جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی (علیه السلام)
سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

امام علی صدای عدالت انسانی

جرج جرداق مسیحی در وصف علی(ع) می گوید:

«ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی

و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت

می کردی!»او با نوشتن کتابی درباره امام علی (ع) بین شیعیان شناخته

شده است. کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست

جامعه مطلوب از نگاه ابر مرد تاریخ امام علی(علیه السلام)

بررسی عمده ترین عوامل مؤثر در ایجاد جامعه مطلوب

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه


اوصاف ویژه زمامداران


عدل: -
از نظر آن حضرت این خصوصیت از مهم ترین خصوصیاتی است
که انسان ها باید دارا باشند: بدان که برترین بندگان خدا نزد او

پیشوایی است عادل، هدایت شده و راهبر.


زمانی که زمامداران جامعه ای

عادل باشند، مسلماً در اداره امور نیز عدالت را رعایت خواهند کرد و

در نتیجه، همه امور به نحو مطلوب و درست در جایگاه اصلی خویش قرار خواهد گرفت.

البته کسی می تواند عادل باشد که هوا و هوس را از خود دور کرده باشد;

چنان که ایشان نخستین نشانه عدل را بیرون کردن هوا و هوس از دل دانسته اند.

و درباره خود به عنوان نمونه عملی انسان عادل فرمودند:

«اگر هوا و هوس بر من چیره شده بود و تنها منفعت خودم را در نظر گرفته بودم،

عدالت را برنمی تابیدم، اما هیهات که چنین شود. اگر می خواستم

به این عسل پالوده و آن مغز گندم و این بافته های ابریشمین راه می یافتم،

اما هیهات که هوا و هوس بر من چیره شود و شکمبارگی به طعام های لذیذ وادارم کند.

علم:

از نظر حضرت علی(علیه السلام) زمامداران

در هر مرتبه ای از سمت های حکومتی باید علم لازم و متناسب با آن مرتبه را داشته باشند:

سزاوارترین مردم به خلافت... داناترینشان به دستورات خداوند است.

و نتیجه حکومت نادان بر مردم را نیز تذکر داده اند:

و شما خوب می دانید که جایز نیست امامت مسلمانان را نادانان عهده دار شوند

تا با نادانی خویش مسلمانان را گمراه نمایند.


و نیز در نامه ای به مصریان، که همراه مالک اشتر بود

چون او را به حکومت آن سرزمین گماشت ـ آورده اند: لیکن نگرانی من از آن است که

نابخردان این امت زمامداری را به دست آورند

و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند

ارزش عدالت در حکومت علی(علیه السلام) تا آنجاست که

در پاسخ به پرسشگری که پرسید: عدل بهتر است یا جود؟ فرمودند:

عدل کارها را در جای خود قرار می دهد و جود و بخشش از مسیرشان خارج می کند;

عدالت تدبیرکننده ای است به سود همگان و جود به سود خاصگان.

بنابراین، عدل شریف تر و بهتر است;زیرا مفهوم عدالت این است که

استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود

و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود.

در این صورت، اجتماع حکم ماشینی را پیدا می کند که هر جزء آن در جای خود قرار گرفته است.

جود هرچند از نظر جود کننده که مال مشروع خویش را می بخشد فوق العاده با ارزش است،

اما یک جریان غیرطبیعی است;

مانند بدنی است که عضوی از آن بیمار است

و سایر اعضا موقتاً برای اینکه آن عضو را نجات دهند،

فعالیت خویش را متوجه او می کنند. بنابراین از لحاظ اجتماعی بهتر آن است

که جامعه چنین فرد بیماری را نداشته باشد

تا توجه اعضای جامعه به جای معطوف شدن

به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص،

به سوی اصلاح عمومی اجتماعی معطوف گردد.


عدالت اقتصادی و شرایط اجرای آن:

امام علی(علیه السلام) برای زدودن شرایط ناعادلانه زندگی

و دست یابی به عدالت اقتصادی،

آن هم با توجه به بی عدالتی جامعه آن روز شعار عدالت اقتصادی را

مطرح کرد و در راه تحقق آن سیاست هایی را در پیش گرفت:


الف. دلسوزی نسبت به اموال بیت المال:

در آن زمان مهم ترین منبع درآمد حکومت آن حضرت بیت المال بود که

از راه های گوناگون مانند غنایم جنگی و اخذ مالیات به دست می آمد. بنابراین،

بیت المال که به منزله درآمد ملی حکومت ایشان و وسیله رفاه مردم بود،

از ناحیه ایشان نسبت به آن دقت و دلسوزی می شد;

چنان که وقتی شبی طلحه و زبیر بر او وارد شدند، امام(علیه السلام) چراغی را که در برابرش بود، خاموش کرد و فرمود تا چراغی از خانه برایش آوردند. طلحه و زبیر سبب آن را پرسیدند; فرمودند: روغن چراغ از بیت المال بود. سزاوار نیست با شما با روشنایی آن همنشینی کنم.ایشان در همین زمینه در نامه ای به عاملان صدقات نگاشتند: وقتی مال مردم را با افرادی روانه می سازی، به کسی بسپار که به دینداری او اطمینان داری، تا به ولی مسلمانان برساند و او میان آنان پخش کند و بر آن جز خیرخواهی دلسوز و امانت دار و حافظ و نگهبان واقعی مگمار.

امام(علیه السلام) هرگز اجازه نمی دادند مسئولان حکومتی

کوچک ترین تعرضی نسبت به اموال بیت المال مسلمانان داشته باشند.

به زیادبن ابیه در این مورد نگاشتند: به خدا قسم،

اگر به من خبر رسد که در اموال مسلمانان خیانتی کوچک یا بزرگ از تو سرزده است

چنان با تو برخورد خواهم کرد که

کم ارج و خوار و از هزینه زندگی درمانده و پریشان حال گردی.


ب. تأمین امکانات اولیه زندگی مردم: از جمله وظایف حکومت است

که در برقراری نظام سالم اقتصادی و فراهم آوردن امکانات مادی لازم برای مردم تلاش کند;

چنان که حضرت

نیز یکی از دلایل پذیرش حکومت را توجه به همین مسئله دانسته اند:

شما را بر من حقی است. از جمله، حقی را که از بیت المال دارید بگذارم.

همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگارش به عهده او واگذار شده و... رساندن

بهره های بیت المال به آنان.


امام علی(علیه السلام) در راه رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی دریغ نکرد.

با تقلیل مالیات ها و ایجاد زمین های کشاورزی

و سپردن آن به دست مردم زندگی آن ها را رونق بخشید.

تحقق آزادی:

آزادی به عنوان یک حق مسلم، طبیعی ترین حق آدمی است.

بنابراین، یکی از مهم ترین وظایف حکومت، ایجاد آزادی های لازم، اما مطلوب و دارای حد و مرز در جامعه می باشد.

آن حضرت در جامعه آن روز انواع آزادی ها را برای مردم به ارمغان آوردند.

ایشان هرگز کسی را به زور به بیعت فرا نخواند،

بلکه هرکس در پرتو اندیشه و تفکر،

در فضایی باز و به دور از هرگونه خشونت

می توانست بیعت را بپذیرد.

ایشان حتی برای کسانی که با او بیعت نکردند

این آزادی را تجویز فرمودند و هرگز حاضر به سلب آزادی آن ها نشدند.

حتی گفته اند: وقتی عبدالله بن عمر را نزد او آوردند و بیعت نکرد،

امام از او خواست ضامنی بیاورد که دست به اغتشاش نزند.

چون ضامن نداشت خود حضرت ضامن وی گردید.

آن حضرت با خوارج نیز در منتهای درجه آزادی و دموکراسی رفتار کردند،

زندانشان نکردند و شلاقشان نزدند و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکردند.

آن ها همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه رو می شدند.

مردم داری:

بر پایه این خصوصیت حکومت مردمی شکل می گیرد.

هرگاه حکومتی مردمی نباشد

و رابطه زمامداران با آنان رابطه حاکم و محکوم باشد،

تبعات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت

که حضرت به آن اشاره کرده اند:

هرگز مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلّطم;

من امر می کنم; پس باید مرا اطاعت کنند;

که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در «قدرت» است.

البته این امر به صورت های گوناگونی می تواند وجود داشته باشد

که یکی از آنها صراحت و صداقت با مردم است برخورد صحیح و صریح و صادقانه با مردم

زمینه اعتقاد و اطمینان آنان را نسبت به حکومت فراهم می نماید.

آن حضرت همواره می کوشیدند که

پیوند خود را با مردم از طریق صراحت و صداقت با آنان محکم نمایند:

«آگاه باشید حق شما بر من این است که

هیچ رازی از شما پنهان نسازم .»

منبع : پرتال جامع علوم انسانی

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: امام علی, مسلمان, مسیحی, شیعه
شعر / علی ای همای رحمت
دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

شهادت ابر مرد علم و عدالت

امام علی ع

بر تمام آزادگان

و

عدالت خواهان جهان تسلیت باد !

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به‌جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که به‌سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم، ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

شهريار

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: امام علی, ابران, Iran, بهشت جهنم
شب قدر از دیدگاه علامه طباطبایی
یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:16

نچه در پیش رو دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گردیده است.

شب قدر یعنی چه؟

مراد از قدر، تقدیر و اندازه ‏گیری است و شب قدر شب اندازه ‏گیری است و خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال را تقدیر می ‏کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری ازاین قبیل را دراین شب مقدر می ‏گرداند.

شب قدر کدام شب است؟

در قرآن کریم آیه‏ ای که به صراحت ‏بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی ‏شود. ولی از جمع‏ بندی چند آیه از قرآن کریم می ‏توان فهمید که شب قدر یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می ‏فرماید: « انا انزلناه فی لیله مبارکه‏.»( دخان / 3 ) این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می ‏فرماید: « شهررمضان الذی انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185) و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

و در سوره قدر می ‏فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر.» (قدر/1) از مجموع این آیات استفاده می ‏شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما این که کدام یک از شب‏های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می ‏توان آن شب(شب قدر) را معین کرد.

در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است. وعدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شب‏های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان شب قدر است و در آن شب قرآن نازل شده است.

تکرار شب قدر در هر سال

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن درآن نازل شد نیست ‏بلکه با تکرار سالها، شب قدر نیز تکرار می‏شود. یعنی درهر ماه رمضان شب قدری است که درآن شب امور سال آینده تقدیر می ‏شود. دلیل براین امر این است که:

اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکی از شب‏های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده درآن شب بی‏ معنی است.

ثانیا: کلمه «یفرق‏» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم‏.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می‏رساند و نیز کلمه «تنزل‏» درآیه کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (قدر / 4 ) به دلیل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185 ) چنین برمی ‏آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می ‏شود شب قدر نیز تکرار می ‏شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست ‏بلکه درهر سال در ماه رمضان تکرار می ‏شود.

در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت‏ شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که درعهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل می ‏شده و چون از دنیا می ‏رفتند نزول امر درآن شب تعطیل می ‏شده است؟ فرمود: « نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.‏»

عظمت‏ شب قدر

در سوره قدر می ‏خوانیم: «انا انزلناه فی لیله القدر وما ادریک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر.» خداوند متعال برای بیان عظمت ‏شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که می ‏توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه « لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن دراین است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با این که در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش یک شب قدر است).

حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

وقایع شب قدر

الف- نزول قرآن در شب قدر

ظاهر آیه شریفه « انا انزلناه فی لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل، که ظاهر در نزول تدریجی است.

قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول یکباره در یک شب معین.

2- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم ص.

آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدریجی قرآن را بیان می‏ کند.

در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ‏ها و آیات است ‏یک دفعه نازل نشده است ‏بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه‏ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمی ‏آید مگر این که زمان و مکانش و واقعه‏ای که درباره ‏اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان‏ها و مکان‏ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می ‏شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی ‏کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است.

همان اجمال و تفصیلی که درآیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

ب- تقدیر امور در شب قدر

خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت ‏یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می ‏کند.

در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر»( قدر / 1 ) کلمه «قدر» دلالت‏ بر تقدیر و اندازه ‏گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» (دخان / 6 ) که در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدیر دلالت می ‏کند. چون کلمه «فرق‏» به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه‏ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏ گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله ‏اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» برمی ‏آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می ‏آیند.

ج- نزول ملائکه و روح در شب قدر

بر اساس آیه شریفه « تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.»( قدر / 4) ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می ‏شوند. مراد از روح، آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره ‏اش فرموده است « قل الروح من امر ربی‏.»( اسراء / 85 ) دراین که مراد از امر چیست؟ بحث‏های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث ‏به دو روایت در مورد نزول ملائکه و این که روح چیست ‏بسنده می ‏شود.

1- پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر می ‏شود ملائکه‏ای که ساکن در «سدره المنتهی‏» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می‏شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم‏هایی را به همراه دارند.

یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طورسینا نصب می‏کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ‏ای دراین نقاط نمی‏ماند مگر آن که جبرئیل به او سلام میکند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت ‏خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.

2- از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح ازآن سنخ نیست. مگر نمی‏بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکه والروح‏» پس معلوم می‏شود روح غیر از ملائکه است.

د- سلام و امنیت در شب قدر

قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می ‏فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) کلمه سلام و سلامت ‏به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی‏» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است‏ به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی می ‏آورند و نیز به این که در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد.

به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که دراین شب کید شیطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

البته بعضی از مفسرین گفته ‏اند: مراد از کلمه «سلام‏» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می ‏دهند.

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منبع-سایت دانشگاه علامه طباطبایی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: شب قدر, علامه طباطبایی, امام صادق ع, روح
انسان و جامعه /  جوزف کمبل
پنجشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:46

انسان نباید در خدمت جامعه باشد، جامعه باید در خدمت انسان باشد. اگر انسان در خدمت جامعه قرار گیرد، یک دولت هیولایی خواهیم داشت، و این چیزی است که جهان را در این لحظه تهدید می‌کند.

جوزف کمبل

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منبع .time.ir



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: انسان, جامعه, دولت, وبلاگ
عید نوروز قدیمی ترین جشن باستانی/امین فرومدی
چهارشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۳
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

عيد نوروز توسط تمام قوم هاي ايراني در ميان اهالي شهر و روستا و عشاير با هر طبقه اجتماعي برگزار مي شود, مراسم جشن عيد نوروز است. ايراني ها، نوروز را در آغاز سال و آغاز گردش طبيعت، جشن مي گيرند و معتقدند که سالي ديگر گذشته و بايستي کهنگي ها را به سال کهنه واگذارکرد. واژهٔ جشن، از ریشهٔ «یز» (Yaz) به معنی نیایش و پرستش است و جشن نوروز سپاس آغاز سالي نو است.
به اعتقاد پارسيان، نوروز اول روز از زمانه و فلک را آغاز گشتن است. انديشه ايراني، نوروز را آغاز زندگي مي داند و شروع هر پديده مهمي را بدين روز منسوب مي دارد. ايرانيان هر آغازي را جشن مي گيرند و نوروز بزرگ ترين آغاز و بزرگ ترين جشن، با اصيل ترين سنت ها و مراسم جاودانه است. آغاز ِمراسم باشکوه عيد نوروز به زمان پادشاهي جمشيد شاه بازمي گردد. گفته مي شود او در زمان سلطنت خود در آباداني ايران و آسايش خاطرِ مردم از هجوم بيگانگان، نقش بسياري داشت. در نوشته ها آمده روزي جمشيد سفري با تخت زرينش به آسمان ( به سوي خورشيد ) داشت و پس از بازگشت دين را تجديد و آن روز را نوروز ناميد...

پس از جمشيد, سال به سال بر اهميت و فراگيري اين روز افزوده شد. درزمان هخامنشيان و ساسانيان نوروز به عنوان سنتي فراگير و بسيار باشکوه چه در دربار شاهان و چه در خانه هاي مردم عامه ( نه فقط زرتشتيان ) اجرا مي شد. اسطوره هاي گوناگوني در ايران باستان, درباره اين جشن ملي آورده شده است که به برخي از آن ها جهت اطلاع علاقمندان اشاره مي شود.
يکي از اين افسانه ها, اسطوره زيباي آفرينش است.
اورمزد شش پيش نمونه گيتي يعني نمونه اوليه وآرماني موجودات را در شش گاه با فاصله هاي نابرابر و در درازاي يک سال مي آفريند که به ترتيب عبارتند از: آسمان، آب، زمين، گياه، چهار پاي سودمند ومردم. به يادبود اين آ‏فرينش هاي شش گانه، سال را به شش قسمت نابرابر تقسيم مي کردند و سالگرد اين آفرينش ها را به صورت جشن هاي پنج روزه که در آيين ايران باستان «گاهانبار» نام دارد، برگزار مي کردند.

جشن سالگرد آفرينش آسمان از ۱۱ تا ۱۵ اردیبهشت، نخستین گاهانبار است. دومين گاهانبار سالگرد آفرينش آب از 11 تا 15 تير است. سومين گاهانبار که سالگرد آفرينش زمين و فصل گردآوري غله است، از 26 تا 30 شهريور برگزار مي شد. چهارمين گاهانبار سالگرد آفرينش گياه و از 26 تا 30 مهر است. پنجمين گاهانبار سالگرد آفرينش چهارپاي مفيد جشن ميان زمستان است و زماني است که براي دام انبار زمستاني مي شود.
آخرين گاهانبار, سالگرد آفرينش انسان است که در پنج روز آخر سال, يعني پنج روز کبيسه برگزار مي شود. سالگرد اين پنج روز پاياني سال که دوازده ماه سي روزه را در پشت خود دارد، مدخلي بر نوروز است. پس جشن نوروزسالگردي است از آفرينش انسان، عزيزترين موجود آفرينش براي آفريدگار بزرگ که آفرينش اهورايي را پاسداري خواهد کرد و رقيبي براي اهريمن و آفريده هاي ديوي اش خواهد شد.به همين مناسبت، سالگرد آن با شکوه بيش تري برگزار مي شود.
اسطوره ديگري نيزآيين هاي نوروزي را همراهي مي کند، يکي از آن ها آيين نيايش به ايزد«رپيتوين» است. «رپيتوين» سرور گرماي نيمروز و ماه هاي تابستان است و در زمستان، در زير زمين جاي مي گيرد و آب هاي زيرزميني را گرم نگاه مي دارد تا گياهان و درختان نميرند و به خصوص ريشه هاي درختان را در برابر يورش سرماي زمستاني پاس مي دارد. بازگشت سالانه او در بهار است که نمادي از پيروزي نهايي نيکي ها بر بدي ها و بهارها بر زمستان ها است.
به همين مناسبت جشني ويژه و نيايشي که تقديم رپيتوين مي شد، بخشي از مراسم نوروزي را تشکيل مي دهد و از اين ديد، نوروز نمادي از پيروزي عنصر نيک در نبرد فصل ها است.
نوروز هم چنين نمادي است از سالگرد بيداري طبيعت از خواب زمستاني و مرگي است که به رستاخيز و زندگي منتهي مي شود و به همين مناسبت جشن مربوط به «فروهر»ها نيز بوده است. «فروهر» يا «فروشي» گونه اي از روان است و نوعي همزاد آدميان که پيش از آفرينش مردمان در آن جهان به وجود مي آيد و پس از مرگ مردمان به دنياي ديگر مي شتابد و از کيفرهاي خاصي که روان مي بيند به دور است.
فروهرها سالي يک بار در طليعه ماه فروردين (= ماه فروهرها) به زمين باز مي گردند و هر يک به خانه خود فرود مي آيند. آنان از ديدن پاکيزگي و درخشندگي خانه دل خوش مي شوند و بر شادکامي خانواده وبر برکت خانه دعا مي کنند و اگر خانه را آشفته و درهم، پاک نشده و نا آراسته بينند, غمگين مي شوند و دعا نکرده و برکت نخواسته خانه را ترک مي کنند. مراسم خانه تکاني از همين جا نشات گرفته است. ايرانيان در آغاز سال نو همه جاي خانه را تميز و پاکيزه مي کنند تا فروهرهاي درگذشتگان, به خانه آنان بيايند و براي خانواده برکت بياورند.

مردماني که بر اين باورند، روز نوروز از خانه بيرون نمي روند، چون نمي خواهند که فروهرها صاحب خانه را در خانه نيابند و ناخشنود شوند. چراغ خانه ها براي اين که راه را بر فروهرها بهتر بنمايانند, دراين شب ها بايد روشن باشد
به نقل از آکاايران : در آغاز پنج روز آخرين گاهانبار و به روايتي در پايان اين پنج روز و درست شب نوروز بزرگ، مراسم آتش افروزي بر بام ها انجام مي دادند که هم راهگشاي فروهرها باشد و هم به دورو نزديک خبر دهند که سال نو مي آيد. اين آتش افروزي بعد از آمدن اسلام نيز در ميان ايرانيان معمول بوده است و چون مراسم به طور رسمي نخستين بار در شب چهارشنبه انجام شد، اين رسم در شب چهارشنبه پاي برجا ماند و چهارشنبه سوري يکي از جشن هاي جنبي نوروز شد.
به روايتي «سوري» به معني «سرخ» است و سرخي دليل انرژي و تحرک. شايد باورهايي که در ايران کهن مردمان بر آن اعتقاد راسخ داشته اند و برخي از آن ها با افسانه ها درآميخته, امروزه چندان مورد قبول مردم نباشد و برخي آن را از خرد گرايي به دور بدانند. امروزه بيش تر ايراني ها از ريشه اعتقادات کهن اطلاع چنداني ندارند ولي جشن بزرگ نوروز را کما کان شبيه اجداد خود انجام مي دهند و برپايي اين جشن ها را وسيله اي براي حفظ هويت ايراني خود در برابر هجوم فرهنگ هاي مختلف مي دانند.
خريد و پوشيدن لباس هاي جديد و آراستگي در آغاز نوروز براي ايرانيان اهميت خاصي دارد. از مراسم زيبا و باشکوه نوروزي که از دوران کهن تا زمان ما باقي مانده و از پيش درآمدهاي نوروز به شمار مي آيد, سبزه نوروزي است. در تمام مناطق ايران، سبزه هاي زيبا و سبز و خرمي در ظروف خاصي پيش از عيد با آداب و مراقبت بسيار آماده و در زمان تحويل سال نو، بر سر سفره نوروزي گذارده مي شود و آن را تا روز سيزدهم فروردين، هم چنان تازه و باطراوت حفظ مي کنند. تهيه و مصرف غذاهاي مخصوص عيد نوروز که مهم ترين آن ها سبزي پلو و ماهي سفيد است از ديگر آداب ورود به جشن هاي نوروز است.
زمان جشن نوروز 13 روز است و در اولين روزنوروز ايرانيان سفره اي پهن مي کنند و بر آن هفت چيز که نامشان با حرف سين شروع شده باشد, مي گذارند و آن را سفره هفت سين مي نامند. ( سبزه : نمودارِ گل هاي زيبا و زينتي ، سرسبزي و خرمي, سيب : ميوه اي بهشتي و نماد زايش, سمنو : از جوانه ي گندم، نمود رويش و برکت, سنجد : بوي برگ و شکوفه ي آن محرک عشق و دلباختگي است و...) براي تزيين سفره هفت سين از وسايل ديگري استفاده مي شود که هر يک فلسفه خاصي دارند. آينه و شمع برسر سفره هفت سين به نشانه نور, روشنايي و شفافيت استفاده مي شود.

معمولا تخم مرغ هاي رنگ شده با طرح هاي زيبا نيز برسر سفره ي هفت سين وجود دارد که نماد نطفه و باروري و زايش است. (در اساطير آمده فلسفه وجود تخم مرغ جهان است که تخم مرغي شکل است و آسمان چون پوسته ي تخم مرغ و زرده اش نمودگار زمين روز است.) يک جلد قرآن مجيد نيز هميشه در سفره هفت سين مسلمانان وجود دارد که گوياترين دليل آميختگي اين عيد باستاني با قوانين اسلامي است. قرآن به نشانه اطاعت از خداوند و تقدس, تبرک و روحاني کردن فضاي موجود و سال نوي آغاز شده, ازواجبات سفره هفت سين ايراني مسلمان است. ماهي قرمز کوچک نيز از واجبات سفره هفت سين ايرانيان است که نماد سرزندگي و شادابي است.
ايرانيان در طول مدت جشن هاي سال نو به ديدن يک ديگر مي روند و سال جديد را تبريک مي گويند و کدورت ها و کينه هاي احتمالي را کنار مي گذارند. مراسم عيد نوروز 13 روز ادامه دارد که در تمام اين مدت دانش آموزان و دانشجويان در تعطيلي به سر مي برند.
بنا بر آن چه در اساطير آمده در تقويم ايراني ، نخستين دوازده روزسال "جشن زايش انسان ها" تمثيلي از12 هزار سال زندگي و نبرد با اهريمن است و روز سيزدهم تمثيلي از هزاره سيزدهم و آغاز رهايش از جهان مادي است. به همين دليل نيز، روز سيزدهم که در واقع نمادي از زندگي انسان ها درپرديس است ، متعلق به ستاره باران انگاشته مي شد، زيرا نزول باران بهاري باعث سر سبزي و طراوت زمين شده و نمايه اي از بهشت را بوجود مي آورد.
اين اعتقاد در ايران باستان موجب مي شد، سيزدهم نوروز، روز ويژه طلب باران بهاري براي کشت زارهاي نودميده، انگاشته شود. در اين روز، از دير باز مردم ايران به دشت و صحرا مي رفتند تا با شکست ديو خشکسالي، گوسفندي براي فرشته باران، قرباني و بريان کنند تا اين فرشته کشت هاي نو دميده را از باران سيراب کند.
مردم ايران هم اکنون نيز در پايان روز سيزدهم با سبزه هاي سفره هفت سين خود به دامن طبيعت پناه مي برند و تمام روز را در طبيعت مي گذرانند که در تقويم رسمي کشور اين روز« روز طبيعت» نام گذاري شده است. روز چهاردهم فروردين ماه, جشن ها ي نوروزي به پايان رسيده و مردم زندگي عادي خود را از سر مي گيرند. مراسم جشن هاي نوروزي يکي از جذاب ترين جشن هاي ايراني براي مردم ملل ديگر است.

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منبع - سايت آکاايران



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عید, عید نوروز, باستانی, جشن
با خود درستکار باش / ویلیام شکسپیر
سه شنبه ۱ اسفند ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

پرتره چاندوس، اوایل قرن ۱۷ میلادی

پرتره چاندوس، اوایل قرن ۱۷ میلادی

زاده غسل تعمید ۲۶ آوریل ۱۵۶۴
استراتفورد، واریک‌شر، انگلستان

محل زندگی لندن، استراتفورد

درگذشته ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ (۵۱ سال)
استراتفورد

نام(های) دیگر سخن سرای آون

پیشه نمایش‌نامه‌نویس، شاعر، بازیگر

ملیت انگلستانانگلستان

سبک نوشتاری تئاتر رنسانس انگلستان

بنیانگذار سالن نمایش گلوب

دلیل سرشناسی برترین نمایشنامه‌نویس تمام ادوار

همسر(ها) ان هتوی

فرزند(ان) سوزانا هال
جودث کواینی
همنت شکسپیر

پدر و مادرجان شکسپیر (پدر)
ماری شکسپیر (مادر)

امضا

و این چند اندرز را به خاطر بسپار؛ آنچه می‌اندیشی بر زبان میاور و به اندیشه‌های نسنجیده جامه‌ی عمل مپوشان؛

خوش برخورد باش، اما به هیچ‌رو مبتذل نباش؛

دوستان خود را پس از آزمودن با پنجه‌ی فولادین در جانِ خود جای ده، ولی دست‌های خود را برای پذیرایی از هر خامِ سر از تخم‌درآورده‌ای فرسوده مکن.

از ستیزه بپرهیز، اما اگر بدان کشانده شدی چنان بکوش که از تو پروا کنند.

گوشِ خود را به شنیدنِ گفته‌ی هر کس بگمار، ولی با کمتر کس همداستانی کن.

با هرکسی رأی بزن، اما قضاوت خود را فاش مگردان.

به مقتضای آنچه در کیسه داری رخت‌های گرانبها بپوش، اما دور از بلهوسی باش؛ جامه‌ات فاخر باشد، نه پر زرق و برق، زیرا هیئت ظاهر ای بسا که بر خودِ مَرد دلالت می‌کند، و در فرانسه مردم بلندپایه و والامقام خاصه از این راه نشان می‌دهند که نسبِ عالی دارند.

نه وام بگیر و نه وام بده؛ زیرا وام دادن چه بسا از دست دادنِ پول و دوست، هر دو است، و اما وام گرفتن عقل معاش را کُند می‌دارد.

به ویژه این یک نکته: با خود درستکار باش، و همچنان که به یقین شب از پس روز می‌آید، نتیجه چنان خواهد بود که با دیگران نخواهی توانست دغلکار باشی.

خدا به همراه، دعای خیر من این پندها را در تو بارور کناد!

ویلیام شکسپیر

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞

منبع

1.time.ir

2 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
قدرت اراده و انتخاب /  رابرت گرین
پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 19:10

اما در طول تاریخ افرادی را می‌بینیم که در موقعیت هایی سخت تر از این زندگی کرده اند؛ آن هم با خطراتی که هر روز بر آن‌ها تحمیل شده است. این افراد بارها با ترس هایشان روبه‌رو شده‌اند؛ همان وضعیتی که در خلال فقر شدید، رویارویی با مرگ در میدان جنگ، هدایت ارتشی در نبرد، زندگی در دوره‌های انقلاب و آشوب و بحران، مصیبت های شخصی، یا دست و پنجه نرم کردن با مرگ، بروز می‌کند. افراد بی‌شماری در این شرایط باقی می‌مانند و روحشان با این بدبیاری ها خرد می‌شود؛ اما برخی، فقط با یک انتخاب بجا و سازنده، خود را از این موقعیت ها بیرون می‌کشند. افراد باید هر روز با این ترس ها روبه‌رو شوند و بر آنها چیره شوند؛ در غیراین‌صورت، باید به پایین ماندن تن دهند. آن‌ها با این انتخاب، مانند فولاد، سخت و محکم می‌شوند.
بدانید که کسی این‌گونه به دنیا نمی‌آید و ترسیدن طبیعی است. بی‌باکی فرایندی است که به فراز و نشیب ها و آزمون های بسیار نیازمند است. همین قدرت اراده و تمایل به کسب قدرت است که در بدبیاری ها، برخی را به پایین می‌کشد و عده‌ای را به اوج می‌رساند.
گاهی هم این وضعیت دفاعی در برابر ترس، به وضعیتی تهاجمی تبدیل می‌شود که رفتاری شجاعانه است. چنین افرادی علاوه بر بی‌باکی، ارزش رفتار شجاعانه را می‌فهمند و به جای پیروی از روش‌های قدیمی، رفتارهایی جدید از خود بروز می‌دهند. آن‌ها به قدرت این رفتارها پی‌می‌برند و آن را قالب برتر ذهنی خود می‌کنند.


رابرت گرین

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

مرجع:

time.ir



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، فلسفه - عرفان
:: برچسب‌ها: تاریخ, زنذگی, بحران, آزمون
مسیر تکاملی عشق / دیوید یالوم
دوشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 18:20

اریش فروم، مسیر تکاملی عشق را از اوان کودکی پی جویی می کند، یعنی زمانی که فرد برای آنچه هست مورد عشق قرار می گیرد یا دقیق تر بگوییم به این دلیل که هست مورد عشق قرار می گیرد. بعدا بین هشت تا ده سالگی، عامل جدیدی به زندگی انسان پا می گذارد: آگاهی از اینکه فرد عشق را با فعالیت خود پدید می آرود. وقتی فرد بر خودمداری غلبه می کند، نیاز دیگری به اندازه ی نیاز خودش اهمیت می یابد، و کم کم مفهوم عشق از «مورد عشق بودن» به «عشق ورزیدن» تغییر می کند. فروم «مورد عشق بودن» را با وابستگی یکی می داند که در آن تا زمانی که فرد کوچک، درمانده یا «خوب» بماند، با «مورد عشق بودن» پاداش می گیرد. در حالی که «عشق ورزیدن» وضعیتی قدرتمندانه و موثر است. «عشق کودکانه از این قانون پیروی می کندکه "دوست دارم چون دوستم دارند." قانون عشق بالغانه این است:"دوستم دارند چون دوست دارم. عشق رشد نیافته می گوید:"دوستت دارم چون به تو نیاز دارم." عشق بالغانه می گوید:"به تو نیاز دارم چون دوستت دارم."»

اروین دیوید یالوم

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع : تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: عشق, دیوید یالوم, رواتشتاسی, قانون
آثار هنر ایرانی در موزه ی لوور پاریس / امین فرومدی
دوشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:28

جام طلایی دو شیر یا جام کلاردشت بین ۱۰۰۰ تا ۶۰۰ پیش از میلاد

جام طلایی دو شیر یا جام کلاردشت یک اثر باستانی بی‌نظیر است که در منطقه کلاردشت دراستان مازندرانِ ایران کشف شده و در تهران، موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. این جام از نظر سبک سبک به دوره‌هایی بین ۱۰۰۰ تا ۶۰۰ پیش از میلاد تعلق دارد.

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی و حین ساخت کاخ تابستانی اجابیت در دشت کلاردشت، گورهایی از دوره آهن آشکار شد. اشیاء به‌دست‌آمده به «گنجینه کلاردشت» معروف گردیده که شامل سلاح و ظروف از فلزات قیمتی است.

جام طلایی کلاردشت با بلندی ۱۰ سانتی‌متر دارای یک ردیف نقش برجسته شیر است که سر آنها به صورت جداگانه کار شده و از طرفین به جام پرچ شده‌است. بر روی گونه و سُرین شیرها نشان سواستیکا (卍) نقش بسته و بر روی سینه شیرها نقش گردونه خورشید دیده می‌شود. بالا و پایین جام با یک ردیف نقش زنجیره‌ای تزیین شده و در کف آن نقش ترنجِ هندسی محصور در نوار زنجیره‌ای که درون آن گل‌های شش پر حک شده، دیده می‌شود.

شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

سنگ‌نگاره کمان‌داران، تزئیناتی مجلل و معروف از بخش مسکونی کاخ آپادانا، ساخته شده توسط داریوش اول در شوش را نمایش می‌دهد. این کتیبه از آجر سفالی براق ساخته شده‌است و بلندی آن ۴٫۷۵ متر و پهنای آن ۳٫۷۵ متر می‌باشد. هرودوت تاریخ‌نگار یونانی این سپاه برگزیده را فناناپذیر (جاویدان) می‌دانست. از این کتیبه هم‌اکنون در موزهٔ لوور در فرانسه نگهداری می‌شود.

پرونده:Chehel-Sotoun-woman-taking-bath.JPG

تصویر زنی در حال استحمام روی یکی از دیوارهای بیرونی کاخ چهلستون اصفهان

کاشی لعاب‌دار با نقش مار، خرگوش و لاک‌پشت به عنوان نگاره‌ای برای آذین کتاب عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات نوشته زکریای قزوینی، مربوط به سده ۱۳ میلادی

کاشی لعاب‌دار با نقش مار، خرگوش و لاک‌پشت به عنوان نگاره‌ای برای آذین کتاب عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات نوشته زکریای قزوینی، مربوط به سده ۱۳ میلادی

سریازان هخامنشی

نقش سه نیزه‌دار در کاخ آپادانا شوش در موزه پرگامون برلین

نقش سه نیزه‌دار اثر باستانی بی‌نظیری است که در کاخ آپادانا شوش در استانِ خوزستان واقع در ایران کشف شده‌است. نقشِ برجسته سه سرباز نیزه‌دار و کمان‌دار گاردِ جاویدان، از آجرهای رنگی لعابدار ساخته شده‌است. در این نقش سه سربازِ گاردِ جاویدان پادشاهی هخامنشی دیده می‌شود، که پشت سر هم ایستاده و هر یک نیزه‌ای به دست دارند. این نقش در موزه پرگامون برلین نگهداری می‌شود.

بشقاب شکار قوچ دوره‌ی ساسانی در موزه متروپولیتن نیویورک

شقاب شکار قوچ اثر باستانی زیبای دوره‌ی پادشاهی ساسانی است که در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. این بشقاب، به زیبایی با جیوه، نقره و طلا تذهیب کاری شده و با روش سیاه قلم‌کاری تزئین شده‌است و در تصویر شکارگاهی که ما را به دو هزار سال پیش می برد، شاهِ ساسانی که گمان می‌رود کواد یکم (قباد یکم) باشد، با شکوه و اقتدار در حال شکارِ قوچ است.

Photo

یک اثر باستانی در موزه ایران باستان

جامِ مارلیک از آثار باستانی

جامِ مارلیک از آثار باستانیمتعلق به اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پیش از میلاد (بیش از ۳۰۰۰ سالِ پیش) است که در موزه ایران باستان نگه‌داری می‌شود. این اثر یکی از جام‌های طلایی است که در کاوشِ منطقه باستانی مارلیک در استان گیلانِ ایران کشف شده است.

جام مارلیک صورت نقشِ برجسته با موجودات اسطوره‌ای گریفین و پگاسوس تزیین شده‌است. گریفین یا عنقا موجود افسانه‌ای با بدن شیر و بال و سرِ عقاب است و پگاسوس اسبِ تکشاخ افسانه‌ای بالدار است. این جامِ حیرت انگیز از ریشه داشتن بسیاری از اسطوره ها در ایرانِ باستان دارد. ایران در دوره های کهن تاریخ مهد تمدن های شگفت انگیز بوده است. باید از این میراث گرانبها پاسداری کنیم و بر ایرانی بودن خود ببالیم.

♫♫♫

ایران بیش از ۲۶هزار یادمان ثبت‌شدهٔ ملی دارد.

فهرست یادمان‌های واجد شرایط را از اینجا ( از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد )پیدا کنید.

لیتک یادمان ثبت‌شدهٔ ملی ایران به ترتیب استان ها

قسمت اندرون شرقی موزه لوور

موزه ملی ایران؛ آشنایی با دوره ایران باستان و دوران اسلامی

موزه ایران باستان

♫♫♫

برای دیدن ۲۶هزار ( آثار تاریخی )ثبت‌شدهٔ ملی ایران به ترتیب استان ها عبارت زیر را کپی پیس کنید در گوگل :

۲۶هزار یادمان ثبت‌شدهٔ ملی ایران ویکی پدیا

نقشهٔ کلیک‌خور استان‌های ایران

رده: ویکی‌پدیا:ویکی دوستدار یادمان‌ها ۲۰۲۳ در ایران

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع :

1- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2- تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: آثار هنر ایرانی, نقشه ایران, موزه ی لوور پاریس, ویکی‌پدیا دانشنامهٔ آزاد
تفاوت آدم های بزرگ، متوسط و کوچک
جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:57

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند.

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند.

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند.



آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند.

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند.

آدم هاي كوچك بي دردند.



آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند.

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند.



آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند.

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند.

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند.



آدم های بزرگ به دنبال حل مشکلات دیگران اند.

آدم های متوسط به دنبال حل مشکلات خود هستند.

آدم های کوچک به دنبال مشکل درست کردن برای دیگران اند.



آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند.

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد.

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند.



آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

آدم هاي كوچك مسئله ندارند.


آدم های بزرگ انتقادات دیگران را به جان می خرند.

آدم های متوسط از دیگران انتقاد می کنند.

آدم های کوچک ، گوش شنیدن انتقاد ندارند.


آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند.

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند.

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند.

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع -سایت عصر ایران



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: آدم های بزرگ, آدم های متوسط, آدم های کوچک, سایت
مسیر تکاملی عشق / اروین د. یالوم
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:0

اروین د. یالوم

زادهٔ۱۳ ژوئن ۱۹۳۱ ‏(۹۲ سال)
واشینگتن دی سی

محل زندگیایالات متحده آمریکا

ملیتآمریکایی

محل تحصیلدانشگاه جورج واشینگتن
دانشگاه بوستون

همسر(ها)مریلین یالوم

پیشینه علمی

شاخه(ها)روان‌درمانی

محل کاردانشگاه استنفورد

تأثیر گرفته ازاپیکور

باروخ اسپینوزا

آرتور شوپنهاور

فریدریش نیچه

اتو رانک

اریش فروم، مسیر تکاملی عشق را از اوان کودکی پی جویی می کند،

یعنی زمانی که فرد برای آنچه هست مورد عشق قرار می گیرد یا دقیق تر بگوییم به این دلیل که هست مورد عشق قرار می گیرد. بعدا بین هشت تا ده سالگی، عامل جدیدی به زندگی انسان پا می گذارد: آگاهی از اینکه فرد عشق را با فعالیت خود پدید می آرود. وقتی فرد بر خودمداری غلبه می کند، نیاز دیگری به اندازه ی نیاز خودش اهمیت می یابد، و کم کم مفهوم عشق از «مورد عشق بودن» به «عشق ورزیدن» تغییر می کند. فروم «مورد عشق بودن» را با وابستگی یکی می داند که در آن تا زمانی که فرد کوچک، درمانده یا «خوب» بماند، با «مورد عشق بودن» پاداش می گیرد. در حالی که «عشق ورزیدن» وضعیتی قدرتمندانه و موثر است. «عشق کودکانه از این قانون پیروی می کندکه "دوست دارم چون دوستم دارند." قانون عشق بالغانه این است:"دوستم دارند چون دوست دارم. عشق رشد نیافته می گوید:"دوستت دارم چون به تو نیاز دارم." عشق بالغانه می گوید:"به تو نیاز دارم چون دوستت دارم."»

اروین دیوید یالوم

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع : 1-تایم دات آی آر

2-ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عشق, قانون, دانشگاه, ویکی‌پدیا
شعر / کرونای بحران هویت / امین فرومدی
دوشنبه ۸ آبان ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:10

فطرت ها
شعر سپید زندگی را تمنا می کنند
تا ساده و صمیمی
در این بهار کوتاه جوانی
عاشقانه های خوشبختی را زمزمه کنند

زمانه،زمانه ای ست که به هنجار نیست
دیگر درخت بار و بر نمی دهد
دیگر رودخانه ها صفایی ندارند
دیگر پرندگان
آواز های عاشقانه را از یاد برده اند
شهرها
در ازدحام آلودگی ها
سرگیجه گرفته اند
قطب های شریف زمین
از شرارت های مدرن انسان امروز
از خجالت آب می شوند
محیط زیست
از گازهای گلخانه ای
از هجوم هیولای پلاستیک
و از این همه ندانم کاری آدم های عوضی
به احتضار افتاده است
قنات ها
چشمه ها
دریاچه ها
خشکیده اند
جوانان جوانی اشان تبخیر می شود
گل ها پژمرده اند
دیگر دل و دماغی برای عشق نمانده است

شکارچیان عقل و ایمان بشر
سوداگران مرام و معرفت
آجرگران خطه نان
دسیسه گران بی حرمت کننده نام
به جنگ نرم برخاسته اند
جهالت علمی ویروس بلاست!
هشدار!
جهان به کرونای بحران هویت مبتلاست

آزادگان جهان!
ای تمام شاعران بی مرز!
و ای گروه عاشقان!
تکلیف چیست؟!

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

پ ن :

شفقنا رسانه_این روزها بخش مهمی از اطلاعات مخاطبان از گوشه و کنار دنیا به واسطه تصاویر است به همین خاطر نقش عکاسان در تبادل تصاویر اهمیت زیادی دارد. عکاسان خبری مانند روزنامه نگاران وظایف مهمی در انتقال عکس هایشان دارند. یکی از مهم ترین ویژگی های یک عکس خبری خوب این است که واقعیت صحنه را به مخاطب بگوید و برای مردم قابل درک باشد به همین خاطر گفته می شود عکس خبری باید ساده، صادق و اطلاع رسان باشد. شفقنا رسانه با همین رویکرد قصد دارد، گزارشی از عکس های منتخب خبری را (به انتخاب خود) که خبرگزاری ها از روز قبل آن را تهیه کرده اند، منتشر کند. گزارش زیر شامل عکس‌ های منتخب خبرگزاری ایسنا است.

به گزارش شفقنا رسانه،«مهدی معتمد» عکاس خبرگزاری ایسنا تصاویری از اقدام خوب مردم قزوین در جمع آوری زباله اطراف شهر به مناسبت روز جهانی پاکسازی زمین ثبت کرد که به دلیل سوژه پردازی و کادربندی خوب تصاویر مورد توجه قرار گرفت. در شرح این گزارش آمده«به مناسبت روز جهانی پاکسازی زمین (۱۵ سپتامبر) گروهی از فعالین و اعضای انجمن‌های محیط زیستی با گردهمایی در طبیعت اطراف شهر قزوین، به پاکسازی این محیط از زباله‌های رها شده پرداختند. روز جهانی پاکسازی (world cleanup day) نخستین بار توسط یک جنبش جمع آوری زباله به نام “Let’s Do It” در استونی آغاز شد. طرفداران و فعالان پاکیزگی محیط زیست سراسر جهان در این روز به خیابان‌ها، اماکن عمومی شهرها، فضاهای سبز، سواحل رودخانه و دریا رفته تا با جمع‌آوری زباله، سهمی هرچند کوچک در پاکیزه سازی زمین داشته باشند.»

منبع سایت خبری شفقنا



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: ویروس کرونا, گازهای گلخانه ای, هیولای پلاستیک, بحران هویت
ملت دانا / میرزا تقی خان امیر کبیر
جمعه ۲۸ مهر ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 5:42

11221818_739002486210595_2801807942909396465_n-139404182246-139410261252

از امیر كبیر پرسیدند : در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت رو از هرچی دزده پاک کردی؟ گفت: من خودم دزدی نمی کردم و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند. اونم از این که من نمی گذاشتم اون دزدی کنه، نمی گذاشت معاونش دزدی کنه و تا آخر همین طور ... اگه من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخونه همه هم دنبال دزد می گشتیم و چون همه مون دزد بودیم هیچ دزدی هم محکوم نمی کردیم مردم هم گیج و ویج می شدند

وقتی میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت معزول و به کاشان تبعید شد، در کاروانسرایی میان راه، دوستی را دید و با یکدیگر گپ زدند. و امیر کبیر گفت: من ابتدا فکر میکردم که مملکت، وزیر دانا میخواهد؛ و مدتی بعد به ایـن نتیجه رسیدم که مملکت، شاهِ دانا میخواهد؛ اما اکنون میفهمم که مملکت، ملتِ دانا میخواهد

میرزا تقی خان امیرکبیر ( ۱۲۶۸ – ۱۲۲۲ هـ ق )، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین دارای روحیه ای اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، او که مصلحی چنین تشنه اصلاح، سیاستمداری چنان شیفته استقلال و زمامداری چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم نظیر و کمیاب است.

اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه کن نمودن فقر که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام گرفت، همه قابل تحسین است.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

تأسیس دارالفنون – نشر علوم جدید – ترویج صنایع جدید – فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران – ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی – ایجاد روزنامه و انتشار کتب- مبارزه با فساد (که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) – تقویت بنیه اقتصادی کشور- استخراج معادن – بسط کشاورزی و آبیاری – توسعه تجارت داخلی و خارجی- کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی- اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه- ایجاد امنیت و استقرار دولت – تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران – ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی – اصلاح امور قضایی – تأسیس چاپارخانه – تاسیس بیمارستان و…

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی (۱۱۸۶ خورشیدی، اراک – ۲۰ دی ۱۲۳۰، کاشان) مشهور به امیرکبیر، نخستین صدراعظم ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار طی ۲۸ مهر ۱۲۲۷ خورشیدی تا ۲۲ آبان ۱۲۳۰ خورشیدی بود.[۱] اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه بود. او بنیان‌گذار دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین، انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید.

امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار بود و به سبب ازدواج دخترش تاج‌الملوک با مظفرالدین‌شاه قاجار، پنجمین پادشاه از دودمان قاجار، پدربزرگ ششمین پادشاه قاجار، محمدعلی‌شاه، نیز به‌شمار می‌رود.[۲] عزیز خان مکری داماد و دومین رئیس دارالفنون امیرکبیر بود.


اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباریان فاسد و خودخواه، از او سعایت کردند تا این که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه خودکامه گرفتند

امیرکبیر پس از این‌که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.

کتاب «امیر کبیر و ایران»

به گزارش همشهری‌آنلاین جدی‌ترین کار تحقیقی در زمینه زندگی و زمانه امیرکبیر را فریدون آدمیت انجام داد که با عنوان «امیر کبیر و ایران» از سوی انتشارات خوارزمی به بازار کتاب عرضه شده بود

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع:

1 سایت عصر ایران

2 سایت پرشین وی

3 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

4 سایت همشهری‌آنلاین



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: سیاست خارجی, اصلاح طلب, عدالت, ملت
عصر انقراض / امین فرومدی
جمعه ۲۱ مهر ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:43

عصر انقراض - شعر و داستان/امین فرومدی

منابع مطالب :

1-سایت .oddity

https://www.odditycentral.com/

2-سایت فرارو

3-سایت حقیقت نیوز

4-سایت رادیو زمانه

♫♫♫♫

سازمان ملل: جهان بر سر دوراهی سرنوشت است

الیزابت ماروما مرما، رئیس جدید کنوانسیون ملل متحد سه‌شنبه ۱۵

سپتامبر هنگام ارائه این گزارش هشدار داد که نوع بشر بر سر «یک

دوراهی» قرار دارد: یا تداوم و گسترش تخریب طبیعت که تهدیدی

برای تمدن است،‌ یا عمل فوری برای محافظت از آن.(سایت زمانه)

♫♫

دانشمندان هشدار داده اند که اکنون نرخ تخریب طبیعت

و جاندارانش بین ۱۰ تا ۱۰۰ برابر بیشتر از متوسط آ

ن در ۱۰ میلیون سال گذشته است و دلیل اصلی این

تخریب مداخله بشر در طبیعت و گرمایش جهانی زمین

به علت انتشار گازهای گلخانه‌ای است

که مقصر اصلی گرمایش زمین نیز بشر به حساب می‌آید.

♫♫

انسان‌ها عاملان اصلی ششمین

عصر انقراض انبوه جانوران در تاریخ سیاره هستند.

♫♫♫♫

گزارش 1 - مرگ بیش از 1000 پرنده در روز فقط در بک نقطه از جهان

آه از دست یشر! و از دستاورد او .پرنده بینوا در کنار جنازه جفت خود به شیون و ناله می پردازد.

شعر و داستان/امین فرومدی

ساختمانی با پوشش شیشه ای

بیش از 1000 پرنده را تنها در یک روزمی کشد

در 11 اکتبر 2023 رده اخبار توسط Spooky

مکان مک کورمیک شیکاگو، بزرگترین مرکز همایش در آمریکای شمالی، اخیراً مسئول مرگ

حداقل 1000پرنده کوچک بود که به دیوارهای شیشه ای ضخیم آن برخورد کردند

طبق گزارش :

Chicago Bird Collision Monitors (CBCM)،

یک پروژه حفاظتی داوطلبانه که به حفاظت از پرندگان مهاجرختصاص داده شده است،

در 5 اکتبر، لاشه حداقل 1000 پرنده کوچک، از جمله

خرچنگ تنسی، برفک گوشه گیر، و خروس های آمریکایی

در اطراف مک کورمیک پیدا شد. محل. همه آنها پس از

برخورد با دیوارهای شیشه ای شفاف ساختمان نمادین،

که پرندگان

به سادگی قادر به تشخیص آن نیستند، جان خود را از دست دادند.

CBCM گفت که این بیشترین تعداد مرگ و میر پرندگان ناشی از تصادف است

که این تعداد را از محوطه یک ساختمان در یک روز ثبت کرده است.

متأسفانه، تعداد تلفات در واقع ممکن است بسیار بیشتر باشد،

زیرا بسیاری از پرندگان

پس از صدمات جدی به پرواز ادامه می دهند تا ساعاتی بعد بمیرند.

منبع سایت .oddity

https://www.odditycentral.com/

♫♫♫♫

گزارش 2 - عصر ششمین انقراض انبوه جانوران

شعر و داستان/امین فرومدی

شعر و داستان/امین فرومدی

عصر انقراض: مرگ انبوه پرندگان مهاجر در ایالات متحده

گمانه‌زنی از مرگ صدها هزار پرنده

خبر می‌دهند. دانشمندان آمریکایی آن را «تراژدی ملی» خوانده اند.

سازمان ملل می‌گوید دولت‌ها در مقابله با تخریب طبیعت دستاوردی نداشته‌اند.

پرندگان مهاجر از گونه‌های متفاوت

در آسمان جنوب غربی ایالات متحده در حال پرواز

به زمین می‌افتند.

گمانه‌زنی

از مرگ صدها هزار پرنده خبر می‌دهند.

دانشمندان آمریکایی آن را یک «تراژدی ملی» خوانده اند.

سازمان ملل

نیز می‌گوید دولت‌ها در مقابله

با تخریب طبیعت دستاوردی نداشته‌اند.

♫♫

به گفته دانشمندان محیط زیست

و متخصصان جانورشناسی، هزاران پرنده مهاجر

در مسیر مهاجرت‌شان در جنوب غربی آمریکا قربانی

یک مرگ انبوه شده اند. علت آن احتمالاً گرمایش زمین

و آتش‌سوزی‌های طبیعی گسترده در ایالات متحده است.

چرخ‌ریسک‌ها، پرستوها و گنجشک‌سانان

در میان پرندگانی هستند که جسدهای بی‌جانشان

در ایالت‌های نیومکزیکو، کلرادو، تگزاس، آریزونا و نبراسکا بر زمین افتاده.اند.

مارتا دزموند

استاد زیست‌شناسی دانشگاه نیومکزیکو

دراین‌باره چهارشنبه ۱۶ سپتامبر به روزنامه بریتانیایی «گاردین» گفت که

احتمالاً صدها هزار پرنده قربانی شده اند:

«دیدن این و برداشتن جسد پرنده‌ها از روی زمین

و فهمیدن اینکه موضوع چه وسعتی دارد،

شخصاً برایم ویران‌کننده است. این یک تراژدی ملی است».

پرنده‌های مهاجر

فاصله‌ای طولانی را از آلاسکا و کانادا

به سمت جنوب غربی ایالات متحده برای رسیدن

به مقصد نهایی در آمریکای لاتین و آمریکای مرکزی طی می‌کنند.

دلیل مرگ آنها

در این مسیر به خاطر تغییرات اقلیمی ناشی از گرمایش زمین

به دست بشر،

و نیز آتش‌سوزی‌های طبیعی گسترده

هفته‌های اخیر در ایالات متحده است.

علت گستردگی و بی‌سابقه‌بودن این آتش‌سوزی‌ها

که از اوت تا کنون دست‌کم ۳۵ تن را کشته،

۲۲ تن را مفقود کرده،

چندین میلیون هکتار را سوزانده و

باعث آزادشدن ۳۱,۵ مگاتن کربن به جو بوده، باز گرمایش زمین است.

گرمایش زمین‌

حاصل انتشار گازهای گلخانه‌ای

جنگل‌زدایی و تخریب

دیگر زیست‌گاه‌های طبیعی

به علاوه به افزایش بیماری‌ها

و آسیب‌پذیرترکردن پرندگان نسبت به آنها

و دیگر خطرات تأثیرگذارند.

منبع سایت رادیو زمانه

♫♫♫♫

گزارش 3 - مرگ ٢هزار پرنده مهاجر در میانکاله

شعر و داستان/امین فرومدی

شعر و داستان/امین فرومدی

روز نخست ٥٠٠ پرنده، روز دوم ٨٠٠ پرنده و روز سوم

نزدیک به ‌هزار پرنده مهاجر مرده در جنوب تالاب میانکاله

پیداشد. فلامینگوها‌، چنگرها، کشیم‌های بزرگ و

اردک‌های سرحنایی یکی‌یکی در تالاب سقوط کردند

و یک تکه از آسمان مازندران

خالی از

پرنده شد.

دیروز در سومین روز شمارش پرندگان مرده

در سواحل گلوگاه و روستای قلعه‌بان

در بهشهر،

دامپزشکی علت این «تلفات غیرعادی» را اعلام کرد:

«بر اساس آزمایشات انجام‌شده

بیماری نیوکاسل و آنفلوآنزا در بین پرندگان مهاجر مردود است.»

با رد بیماری به‌عنوان عامل مرگ پرندگان مهاجر

احتمال مسمومیت پرندگان قوت گرفته است.

به گزارش شهروند

، مدیرکل دامپزشکی مازندران

مرگ پرندگان را غیرطبیعی دانست

و سازمان دامپزشکی اعلام کرد

درحال بررسی احتمال مسمومیت پرندگان میانکاله است.

با اینکه نتیجه قطعی

دو روز دیگر اعلام خواهد شد،

محیط‌زیست

هم این احتمال را نادیده نگرفته

و از استانداری کمک طلبیده است.

♫♫

حسینعلی ابراهیمی‌کارنامی، مدیرکل محیط‌زیست مازندران

تعریف می‌کند که

اواخر دهه ٧٠ اتفاقی مشابه در مازندران رخ داده بود:

«محیط‌زیست صیدهای شکارچیان غیرمجاز را

از آنها گرفته بود

و شکارچیان به تلافی،

چند ١٠ لیتر سم آفت‌کش مرکبات را

داخل تالاب ریختند

که چند صد‌هزار پرنده

مردند

و تالاب تا ماه‌ها بوی تعفن می‌داد.»

مرگ بر بی شرفان بشر

منبع سایت فرارو

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عصر انقراض, ترازدی ملی, محیط‌زیست, سازمان ملل
تندیس ناپیرآسو از ایران باستان
شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:26

من آینه خدایم

خود شکن آینه شکستن خطاست!

هر کس که مرا بشکند،به غضب خدایان مبتلا شود! (پیام ناپیرآسو،زنی از ایران باستان)

تندیس ناپیرآسو یکی از آثار به جا مانده از تمدن ایلام در ایرانِ باستان است. ملکه ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا پادشاه ایلام است. قدمت اثر به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد باز می‌گردد. این تندیس که با لایه‌ای از مس و طلا روی قالب برنزی ساخته شده، حدود ۱۳۰ سانتی‌متر ارتفاع، ۷۰ سانتی‌متر عرض و ۱۷۵۰ کیلوگرم وزن دارد. دکتر پی یر آمیه، متخصص تمدن ایلامی در موزه لوور درباره این مجسمه چنین گفته است: "این تندیس نه تنها اثری هنری بلکه نقطه اوجی در هنر ریخته گری مفرغ است که حضور صنعتگرانی فوق العاده ماهر و چیره دست را در سرزمین ایلام نشان می دهد. این مجسمه بزرگ‌ترین اثر فلزی متعلق به شرقِ باستان است که حتی در مصر، بابل و آناتولی هم نظیر آن دیده نشده است. این تندیس اثر هنری بسیار با اهمیتی است که به قصد بزرگداشت و تکریم شهبانوی ایلامی ساخته شده و در واقع ارزش و اعتبار زن را در تمدنِ باستانی ایلامی نشان می‌دهد." روی دامن حاشیه‌دار این مجسمه، نام ملکه و خدایان بزرگ شوش، اینشوشیناک به خطِ میخی ایلامی حک شده‌است. در دستِ چپ ملکه انگشتری وجود دارد که احتمالاً حلقه عروسی او می‌باشد. به گفته برخی از باستان شناسان، این حلقه، نخستین حلقه‌ی ازدواج در جهان میباشد که متعلق به ایلامیان باستان است. تندیس ناپیرآسو در موزه لوور نگهداری می‌شود. این تندیس توسط ژاکوب دو مورگان، باستان‌شناس فرانسوی، در سال ۱۹۰۳ کشف گردید. بر حاشیه دامن این تندیس و از زبان ملکه چنین آمده‌است: "من ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا هستم. هر کس که بخواهد مجسمه‌ی مرا تصرف کند، هر کس که بخواهد آن را درهم بشکند، هر کس که این سنگ‌نوشته را خراب کند یا نامِ مرا پاک کند، باشد که مورد غضبِ خدایان اینشوشیناک، نپ ایریشا و کیریریشا قرار گیرد و نام و نسلش از میان برداشته شود."

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع / سایت تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: تندیس, زنی از ایران باستان, باستان‌شناس, موزه لوور فرانسه
ارزش عدالت در حکومت علی(علیه السلام)
دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:2

ارزش عدالت در حکومت علی(علیه السلام) تا آنجاست که

در پاسخ به پرسشگری که پرسید: عدل بهتر است یا جود؟ فرمودند:

عدل کارها را در جای خود قرار می دهد و جود و بخشش از مسیرشان خارج می کند;

عدالت تدبیرکننده ای است به سود همگان و جود به سود خاصگان.

بنابراین، عدل شریف تر و بهتر است;زیرا مفهوم عدالت این است که

استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود

و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود.

در این صورت، اجتماع حکم ماشینی را پیدا می کند که هر جزء آن در جای خود قرار گرفته است.

جود هرچند از نظر جود کننده که مال مشروع خویش را می بخشد فوق العاده با ارزش است،

اما یک جریان غیرطبیعی است;

مانند بدنی است که عضوی از آن بیمار است

و سایر اعضا موقتاً برای اینکه آن عضو را نجات دهند،

فعالیت خویش را متوجه او می کنند. بنابراین از لحاظ اجتماعی بهتر آن است

که جامعه چنین فرد بیماری را نداشته باشد

تا توجه اعضای جامعه به جای معطوف شدن

به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص،

به سوی اصلاح عمومی اجتماعی معطوف گردد.

منبع : پرتال جامع علوم انسانی

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: اوصاف ویژه زمامداران, عدالت اجتماعی, عدالت اقتصادی, بیت المال
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود...(امام حسین ع)
جمعه ۶ مرداد ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:34

All human،s in the world are equal

حسین شهید راه آزادی

سلام

بر سرور آزادگان جهان

حسین ع

که آزادی و آزادگی را

برای تمام انسان ها می خواست

فلسفه نهضت عاشورا

با نفی حکومت جور و ستم، گره خورده است؛

چه اینکه امام حسین(ع)

هر زمان که فرصت می یافت مردم را

نسبت به حکومت جبار و ظالم زمان

(بنی امیه) آگاه می نمود

و آزادگی انسان را در پناه عدالت و حکومت عادل می یافت.

ندای کربلایت را شنیدیم

به معراج کلامت نرسیدیم

به هل من ناصرت لبیک گفتیم

به پای عشق تا محسر دویدیم

"امین فرومدی"

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: امام حسین ع, آزادی, عدالت, فلسفه نهضت عاشورا
معرفی کتابِ افیون روشنفکران / رمون آرون
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:0

احمق ها، شیادان و هوچی ها: متفکران چپ نو

سر سپردگیِ روشنفکران به کمونیسم محدود به بی‌مسئولیتی سیاسی‌شان نمی‌شد، بلکه خیانتی حرفه‌ای از جانب آنان محسوب می‌شد که در گفتمان فلسفی و سلوکِ اخلاقی‌شان نمود داشت. پذیرشِ مارکسیسم به‌عنوان حقیقتی علمی و پشتیبانی بین‌المللی از اتّحاد جماهیر شوروی نه‌تنها حماقتِ سیاسی، بل خطایی علمی و خِبطی اخلاقی بود و نمادی شد از سرسپردگی معرفتِ علمی به دستگاهِ ارعاب. در چنین شرایطی بود که «رمون آرون» برای مبارزه با شیوهٔ حکومتِ شوروی در صدد احیای روحیهٔ انتقادی در برابر اراده‌ی کور برآمد و از همگان خواست تا در این راه او را همراهی کنند. آرون با ستایش از فضیلتِ شکّاکان در برابر متحجّران، به هیچ وجه مُبَلِّغِ نوعی پوچ‌گرایی یا بدبینی نیست، بلکه برعکس بر تعهدی تاکید دارد که لازمهٔ مبارزهٔ منطقی با ایدئولوژی‌ها و نیز ستیزِ دموکراسی با توتالیتاریسم است. او در زمانی‌که تعصباتِ افسار گسیخته، درست و غلط و نیز خوبی و بدی را مطلق می‌پنداشت، در دفاع از آزادی بر تواناییِ فردیِ آدمی، در تمییز خوبی از بدی و خیر از شرّ، پای فشرد و نشان داد که عملِ مبتنی بر این اصل، تعیین کننده‌ی سمت و سوی تاریخ بوده است. بدینسان «افیون روشنفکران» کتابی است به‌قلمِ یک صاحب نظر و بیانیه‌ای است از سوی مبارزِ راه آزادی؛ کتابی که هم در قلمرو فلسفه و هم در ساحتِ ادبیاتِ مبارزه‌طلبانه می‌گنجد.

بیش از هر چیز «افیون روشنفکران» به ما مدنیّت و شهامتِ فکری در برابر قدرتِ جماعت‌گرایان را می‌آموزد. در آن زمان جماعتِ به راستی متفکّر در دو گروه کمونیست‌های دوآتشه و ضدّکمونیست‌ها جای می‌گرفتند و همگی زیر لوای این شعارِ سارتر که «ضدّ کمونیست یک سگ است» قرارداشتند. اما در این میان، حق به جانبِ آرون بود که با وجودِ آن‌که بر قدرت منطق و اثبات دقیق واقعیت‌ها تکیه داشت - اموری که ریشه در روشِ داوری او برای تمییز درست از غلط و خیر از شرّ داشتند - عملا در برابرِ همه تنها مانده بود. آرون پذیرفت که بهای سنگینی برای تجلّی قدرتِ روحی خود بدهد: دوستانش ترکش کردند، همتایانش پشتش را خالی کردند، از خاستگاهِ اولیه‌اش یعنی محافلِ چپِ دانشگاهی طرد شد و طرفِ خصومتِ آنها قرار گرفت، اما به هیچ‌وجه از اعتقادش دست نکشید تا عاقبت با گذر ایّام و با انباشته شدن بیش‌تر قربانیانِ کمونیسم، اکثر کسانی که به صلّابه‌اش کشیده بودند، به او ایمان آوردند. باری، اگر مردم برای کسبِ آزادی و صیانت از آن محتاجِ شهامت و شکیبایی‌اند، روشنفکر نیز برای استقلالِ رأی و حفظ آن، نیازمند اراده و توانمندی است.

آزادی، قانونی عامّ نیست، بلکه استثنایی تاریخی است؛ و این استثنای تاریخی تنها می‌تواند حاصلِ تلاش دائمی برای تدوین و ایجاد نهادها، قواعد و عرفِ عمومی و خصوصی باشد، تا حدّ و مرز دموکراسی را مشخص سازد. پس از فروپاشی شوروی و اضمحلالِ مارکسیسم به عنوانِ آرمانشهر، از زمان حملات 11 سپتامبر 2001 و نمونه‌های مشابه که زنجیروار رخ دادند، همگان می‌دانند که به چنگ آوردن آزادی سیاسی همچنان نیازمندِ مبارزه است و نباید آن را دستاوردی قطعی محسوب کرد. جنگ‌ها، انقلاب‌ها و بحران‌ها از جهان رخت برنبسته‌اند، هر چند شکل آنها تغییر یافته است. با توجه به دگرگونی‌های گسترده‌ای که جهانِ پس از جنگِ سرد به خود دیده است، مفهوم آزادی نیازمند بازنگری است. افیون روشنفکران به شیوه‌ای سودمند بابِ تفکّر درباره‌ی آزادی را مفتوح گذاشته و آن به تعهدّی سیاسی تبدیل کرده است.

افیون روشنفکران شاهکار «رمون آرون»، یکی از آثار بزرگ اندیشهٔ سیاسی قرن بیستم است؛ که خوشبختانه بعد از 63 سال که از انتشار آن می‌گذرد بالاخره، در سال 1397 خورشیدی ترجمه‌ی فارسی آن منتشر شده است.

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع : time.ir



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، معرفی کتاب
:: برچسب‌ها: معرفی کتاب, سایت, گفتمان, روشنفکران
عشق و هنــــر از دیدگاه ابن عربی
دوشنبه ۵ تیر ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:0

ابوبکر محمّد بن علی بن محمّد بن احمدبن عبدالله بن حاتم طائی از عارفان بزرگ است. وی در سال ۵۶۰ (ه.ق.) در شهر مورسیای اسپانیا به دنیا آمد. از جملهٔ مشهورترین القابش الشّیخ الاکبر، و محی الدّین است، به ابن افلاطون و ابن سُراقه (در اندلس) هم معروف بود، و در شرق به ابن عربی شهرت دارد.

ورود رسمی ابن عربی به تصوف در سنّ ۲۱ سالگی یعنی در سال ۵۸۰ (ه.ق.) روی داد، ولی او به زودی و در زمانی اندک بلندآوازه گردید، و مشایخ زمانش به دیدار او شتاب نمودند. محی الدّین آثاری گران سنگ و پرارزش در شاخه های مختلف حکمت و علم پدیدآورد، تصوف را به نوعی فلسفه تبدیل کرد، و در نوشته هایش عقاید و باورهای بسیاری از مکاتب را تبیین و تفسیرنمود (ص-ص ۵۱ - ۵۵ مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز.)

در عرفان ابن‌عربي، شناخت حقيقت هستي و تقرّب به آن از طريق عقل مقدور نيست و راه آن در طوري وراي طول عقل و در مركزي به نام «قلب» مستقر است. ابزار قلب براي طي طريق ادراك و معرفت، قوه خيال و همت عارف است. اما اگر درباره انگيزه عارف براي قدم نهادن در راه اين سلوك بي‌وقفه و مداوم تا بي‌نهايت، از شيخ اكبر پرسش كنيم؛ پاسخ او در باب اين انگيزه، آميزه‌اي است از «عشق، زيبايي و حيرت». از اين پاسخ ابن عربي برمي‌آيد كه قلب علاوه بر اينكه مركز ادراك و معرفت است جايگاه عشق و محبت و دلدادگي نيز هست.

از تحليل اين پاسخ به آنجا خواهيم رسيد كه در قوس نزول و ايجاد، مبدأ هستي عشق است و سراسر عالم تجلي جمال و زيبايي خداست. در قوس صعود و معرفت نيز آدمي كه به صورت خدا آفريده شده است و بر سر آن است كه ظهور كند و همانند خدا آشكار شود، با عشق، آغاز مي‌كند، به زيبايي و جمال مي‌رسد و در نهايت سر از وادي تحير و سرگشتگي درمي‌آورد. درحالي كه سراسر هستي، ظهور صنع و هنر الاهي است، طي طريق وصول به حقيقت هستي نيز صنعت و هنر انساني است.

عشق چيست؟

در سپهر عرفان ابن عربي بايد متفطن و بهوش بود كه هرگاه پرسش از چيستي اشيا به ميان مي‌آيد، نبايد هرگز در انتظار پاسخ منطقي بود.(1) به خصوص در ساحت دوست داشتن و عشق، كه گرچه وي مباحي بسياري را مطرح مي‌كند و جنبه‌هاي متافيزيكي و روان‌شناختي عشق را به كندوكاو مي‌نشيند اما هيچگاه آن را تعريف منطقي نمي‌كند. شيخ اكبر درباره عشق، بسيار سخن گفته و گاه نيز عبارتي مي‌آورد كه بوي تعريف مي‌دهد اما نه تعريف منطقي بل تعريف وجودي. اصطلاح «تعريف وجودي» بر ساخته نگارنده است؛ با تفحص در آثار ابن‌عربي و سير در عرفان او ضرورت جعل اين اصطلاح آشكار مي‌شود.

تعريف منطقي، در چارچوب منطق ارسطو و بر اساس دسته‌بندي مقولي وي از موجودات انجام مي‌گيرد. اين دسته‌بندي مقولي، مبتني بر وجود‌شناسي خاصي است كه با هستي‌شناسي(2) ابن‌عربي فاصله بسيار دارد بنابراين طبيعي است كه وي با تعريف منطقي اشيا سروكار نداشته باشد. به عنوان نمونه در منطق ارسطويي، تعريف انسان «حيوان ناطق» است؛ ابن عربي گرچه در آثار خود گاه از حيوانيت و نطق انسان سخن مي‌گويد، اما هرگز «نطق» و «ناطق» را به معناي ارسطويي آن بكار نمي‌برد. مراد ارسطو از «ناطق» اين است كه انسان، حيواني عاقل يا اهل عقل(3) است. اما ابن عربي نطق را به ساحتي وراي عقل مي‌برد و معنايي متناسب با وجود‌شناسي و انسان شناسي خاص خود به آن مي‌دهد و مي‌گويد كه «نطق» در انسان، معادل «قول» خداوند است كه «ركن وجودي» را مي‌گويد و با اين «كن» به ايجاد و تكوين عالم مي‌پردازد؛ بر اساس همين ديدگاه، تعريف او از انسان عبارتست از: «كلمة فاصله و جامعه»(4) اين تعريف دقيقاً مبتني بر وجود شناسي عرفاني ابن عربي و بيانگر مرتبه و جايگاه وجودي انسان است. بنابراين مراد از اصطلاح «تعريف وجودي» يعني اينكه مرتبه وجودي هر چيز را بيان كنيم.

ابن عربي «عشق» را «محبت مفرط»(5) مي‌داند و درباره آن چنين مي‌گويد: «از عشق در قرآن» با «شدت حبّ» تعبير شده است؛ آنجا كه مي‌گويد: «والذين آمنوا أشد حباً لله»(6) نيز {درباره زليخا} در قرآن آمده است: «قد شغفها حباً»(7) يعني عشقي كه زليخا به يوسف داشته همانند «شغاف» قلب او را فرا گرفت. شغاف، پوسته نازكي است كه قلب را فرار گرفته و قلب درون آن ظرف قرار دارد. در روايت نيز آمده است كه خدا خود را به «شدت حب» توصيف مي‌كند اما نمي‌توان بر خدا اسم عشق و عاشق را اطلاق كرد؛ زيرا عشق عبارتست از اينكه دوست داشتن به عاشق روي آورد تا آنجا كه با تمام ذرات او آميخته گردد و سراپاي وجود او را درگيرد. عشق، مشتق از عشقه است.»(8)

در معناي عشق گفته‌اند كه «نوعي درخت است كه سبز مي‌شود سپس لاغر و زرد مي‌گردد.»(9)

در عين حال كه وي عشق را فرط محبت مي‌داند و با توصيفات مذكور تلاش دارد كه ما را به حقيقت عشق نزديك كند اما با صراحت تمام مي‌گويد كه عشق و محبت قابل تعريف منطقي نيستند و هركه به تعريف آن دو پردازد كارش حكايت از اين دارد كه آنها را نشناخته است. در جايي مي‌گويد «معلومات بر دو قسمند: يك دسته از آنها قابل تعريف‌اند و يك دسته قابل تعريف نيستند. محبت نزد كساني كه عشق شناسند و درباره آن سخن مي‌گويند قابل تعريف نيست. كسي آن را مي‌شناسد كه محبت در وجودش لانه كرده و صفت او شده باشد. اما حقيقت آن، قابل شناخت و وجودش قابل انكار نيست».(10)

در جاي ديگر مي‌گويد: «الحبّ ذوق و لاتدري حقيقته»(11) (عشق، چشيدن است و حقيقتش شناخته نيست). مراد وي اين است كه شناخت حقيقت عشق و محبت، مربوط به حوزة علم‌الاذواق است و به گونه‌اي نيست كه بتوان آن را از راه عقل شناخت و در قالب الفاظ و عبارات بيان كرد. «چنين نيست كه {مانند} هر علمي در قالب عبارات بگنجد. همه علوم ذوقي از اين قبيل‌اند»(12) زيرا همه علوم و دانش‌هاي بشري مولود عقل و محكوم به احكام نطق نيستند.(13) و اساساً عقل حدودي دارد كه اگر از آن حدود خارج شود گرفتار ضلالت و گمراهي مي‌شود. «ضلالت عقل، بر اثر آن به وجود مي‌آيد كه تفكر عقلي {از قلمرو خود بيرون مي‌رود و} در غيرموطن خود تصرف مي‌كند.»(14)

در نتيجه اگر ما احكام علم الاذواق را نشناسيم و بخواهيم از راه تعقل به شناسايي عشق بپردازيم، به كژراهه خواهيم افتاد و سرانجام هم به عشق جفا كرده‌ايم و هم به عقل. عشق را بايد شناخت اما نه از راه عقل.

در جاي ديگر مي‌گويد: «عشق، حد ذاتي ندارد كه با آن شناسايي شود اما از راه تعريف به رسم و تعاريف لفظي مي‌توان به حريم آن نزديك شد. پس هر كس عشق را تعريف كند و هر كس آن را نچشيده باشد، عشق را نشناخته است.»(15)

بنابراين عشق درياي بي‌كرانه‌اي است كه آب آن را نتوان كشيد و هر كس به اندازه عطش خود آن را مي‌چشد. از اين رو هر كه مي‌خواهد از اين آب بيشتر بنوشد، بايد چنان برتشنگي خود بيفزايد كه هيچگاه سيراب شدن در پي نداشته باشد بايد همواره در حال شرب‌العطش باشد. آن كه از عشق سيراب شود، از آن بهره‌اي ندارد و به قول ابن عربي: «هر كه گويد از عشق سيراب شدم، آن را نشناخته است؛ پس عشق، شربي {مدام} است كه سيراب شدن در پي ندارد. برخي از محجوبان گفته‌اند كه جرعه‌اي از شراب عشق نوشيدم و پس از آن هرگز تشنه نشدم. اما با يزيد بسطامي مي‌گويد: «مراد، آن است كه جمله درياها سركشد و چنان تشنه باشد كه با زبان بيرون آمده از دهان له له زند». (16)

سپس از قول ابوالعباس ابن العريف الصنهاجي نقل مي‌كند كه از او پرسيدند:

محبت چيست؟ گفت: يكي از صفات محبت غيرت است و غيرت اقتضاي مستوري دارد. پس محبت را نمي‌توان تعريف كرد… و حبّ را نمي‌توان با حد ذاتي، تحديد كرد و اساساً قابل تصوير نيست و هر كس به تحديد آن پرداخته صرفاً نتايج، آثار و لوازم آن را بيان كرده است.(17)

آثار، لوازم و نتايج عشق

ابن عربي كه عشق را قابل تعريف ذاتي نمي‌داند و آن را مربوط به عالم علم الاذواق مي‌داند مرادش اين است كه گرچه راه عقل به ذات عشق مسدود است اما مي‌توانيم از راه آثار و نتايج به معرفت آن نزديك شويم. از آنجا كه عشق، فرط دوست داشتن و دلدادگي است، سراپاي هستي عاشق را فرا مي‌گيرد و او را فاني و مستهلك در عشق (18) و همانند «عشقه» زار و نحيف و زردروي مي‌كند.

محبت ابتدا در سويداي دل قدم مي‌نهد اما آنگاه كه همه وجود انسان را فرا گيرد، او را چنان كند كه جز محبوبش نبيند و اين حقيقت در تمام ذرات جسم و در قوا و روحش نفوذ كند، همانند خون در رگ‌ها و گوشت او جريان يابد، همه مفاصلش را دربرگيرد، با هستي او پيوند خورد و با تمام اجزاي جسم و روحش هم آغوش گردد، جايي براي غيريار باقي نگذارد، با او سخن گويد، از او بشنود، در همه چيز به او نظر داشته باشد، در هر صورتي او را ببيند و هيچ‌چيز را ننگرد مگر اينكه بگويد: او همين است، آنك اين محبت را عشق گويند. (19)

سپس به عنوان نمونه زليخا را نام مي‌برد كه هنگام فصد وقتي قطرات خونش بر روي زمين مي‌چكيد، با هر قطره نام يوسف نقش مي‌بست؛ چرا كه نام او همانند خون در عروقش جاري بود.(20)

عشق آثار و نتايج ديگري نيز دارد از قبيل دلتنگي، قبول عتاب معشوق، اندوه، بيماري، پيري، فغان و زاري، دربه‌دري، آوارگي، حيرت و سرگشتگي و … (21) كه شايد بتوان همه آنها را در اين تعبير خلاصه كرد كه عشق براي عاشق، عقلي باقي نمي‌گذارد كه بتواند امور زندگي خود را سروسامان بدهد. «سرگرداني و حيرت، از اوصاف عشق است و حيرت با عقل سازگار نيست زيرا عقل، سروسامان مي‌دهد و حيرت، باعث دربه‌دري مي‌شود.»(22)

عشق كه به ميان آيد، عقل را از بين مي‌برد(23) زيرا با عشق، آدمي كر و كور مي‌شود(24) و احكام عشق با تدبير عقول، بر سر جنگ و نزاع است(25) و بالاخره «عقل براي نطق است و دلباختگي براي گنگ بودن(26) و سكوت».

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع-وبلاگ قاب بی شیشه



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عشق, هنــــر, عرفان, عرب
شب قدر از دیدگاه علامه طباطبایی
چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

آنچه در پیش رو دارید بحثی پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گردیده است.

شب قدر یعنی چه؟

مراد از قدر، تقدیر و اندازه ‏گیری است و شب قدر شب اندازه ‏گیری است و خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال را تقدیر می ‏کند و زندگی، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و اموری ازاین قبیل را دراین شب مقدر می ‏گرداند.

شب قدر کدام شب است؟

در قرآن کریم آیه‏ ای که به صراحت ‏بیان کند شب قدر چه شبی است دیده نمی ‏شود. ولی از جمع‏ بندی چند آیه از قرآن کریم می ‏توان فهمید که شب قدر یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان است. قرآن کریم از یک سو می ‏فرماید: « انا انزلناه فی لیله مبارکه‏.»( دخان / 3 ) این آیه گویای این مطلب است که قرآن یکپارچه در یک شب مبارک نازل شده است و از سوی دیگر می ‏فرماید: « شهررمضان الذی انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185) و گویای این است که تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

و در سوره قدر می ‏فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر.» (قدر/1) از مجموع این آیات استفاده می ‏شود که قرآن کریم در یک شب مبارک در ماه رمضان که همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما این که کدام یک از شب‏های ماه رمضان شب قدر است، در قرآن کریم چیزی برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار می ‏توان آن شب(شب قدر) را معین کرد.

در بعضی از روایات منقول از ائمه اطهار علیهم السلام شب قدر مردد بین نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان است و در برخی دیگر از آنها مردد بین شب بیست و یکم و بیست و سوم و در روایات دیگری متعین در شب بیست و سوم است. وعدم تعین یک شب به جهت تعظیم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نکنند.

پس از دیدگاه روایات ائمه اهل بیت علیهم السلام شب قدر از شب‏های ماه رمضان و یکی از سه شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم است. اما روایات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجیبی با هم اختلاف داشته و قابل جمع نیستند ولی معروف بین اهل سنت این است که شب بیست و هفتم ماه رمضان شب قدر است و در آن شب قرآن نازل شده است.

تکرار شب قدر در هر سال

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالی که قرآن درآن نازل شد نیست ‏بلکه با تکرار سالها، شب قدر نیز تکرار می‏شود. یعنی درهر ماه رمضان شب قدری است که درآن شب امور سال آینده تقدیر می ‏شود. دلیل براین امر این است که:

اولا: نزول قرآن به طور یکپارچه در یکی از شب‏های قدر چهارده قرن گذشته ممکن است ولی تعیین حوادث تمامی قرون گذشته و آینده درآن شب بی‏ معنی است.

ثانیا: کلمه «یفرق‏» در آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم‏.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را می‏رساند و نیز کلمه «تنزل‏» درآیه کریمه «تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر» (قدر / 4 ) به دلیل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن‏.»( بقره / 185 ) چنین برمی ‏آید که مادامی که ماه رمضان تکرار می ‏شود شب قدر نیز تکرار می ‏شود. پس شب قدر منحصر در یک شب نیست ‏بلکه درهر سال در ماه رمضان تکرار می ‏شود.

در این خصوص در تفسیر برهان از شیخ طوسی از ابوذر روایت‏ شده که گفت: به رسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله آیا شب قدر شبی است که درعهد انبیاء بوده و امر به آنان نازل می ‏شده و چون از دنیا می ‏رفتند نزول امر درآن شب تعطیل می ‏شده است؟ فرمود: « نه بلکه شب قدر تا قیامت هست.‏»

عظمت‏ شب قدر

در سوره قدر می ‏خوانیم: «انا انزلناه فی لیله القدر وما ادریک ما لیله القدر لیله القدر خیر من الف شهر.» خداوند متعال برای بیان عظمت ‏شب قدر با این که ممکن بود بفرماید: «وما ادریک ما هی هی خیر من الف شهر» یعنی با این که می ‏توانست در آیه دوم و سوم به جای کلمه «لیله القدر» ضمیر بیاورد، خود کلمه را آورد تا بر عظمت این شب دلالت کند. و با آیه « لیله القدر خیر من الف شهر» عظمت این شب را بیان کرد به این که این شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن این شب از هزار ماه، بهتر بودن از حیث فضیلت عبادت است. چه این که مناسب با غرض قرآن نیز چنین است. چون همه عنایت قرآن دراین است که مردم را به خدا نزدیک و به وسیله عبادت زنده کند. و احیاء یا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با این که در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش یک شب قدر است).

حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

وقایع شب قدر

الف- نزول قرآن در شب قدر

ظاهر آیه شریفه « انا انزلناه فی لیله القدر» این است که همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبیر به انزال کرده که ظهور در یکپارچگی و دفعی بودن دارد نه تنزیل، که ظاهر در نزول تدریجی است.

قرآن کریم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول یکباره در یک شب معین.

2- نزول تدریجی در طول بیست و سه سال نبوت پیامبر اکرم ص.

آیاتی چون «قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث ونزلناه تنزیلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدریجی قرآن را بیان می‏ کند.

در نزول دفعی (و یکپارچه)، قرآن کریم که مرکب از سوره ‏ها و آیات است ‏یک دفعه نازل نشده است ‏بلکه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آیاتی که درباره وقایع شخصی و حوادث جزیی نازل شده ارتباط کامل با زمان و مکان و اشخاص و احوال خاصه‏ای دارد که درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مکان نازل شده و معلوم است که چنین آیاتی درست در نمی ‏آید مگر این که زمان و مکانش و واقعه‏ای که درباره ‏اش نازل شده رخ دهد به طوری که اگر از آن زمان‏ها و مکان‏ها و وقایع خاصه صرف نظر شود و فرض شود که قرآن یک باره نازل شده، قهرا موارد آن آیات حذف می ‏شود و دیگر بر آنها تطبیق نمی ‏کنند، پس قرآن به همین هیئت که هست دوبار نازل نشده بلکه بین دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصیل است.

همان اجمال و تفصیلی که درآیه شریفه «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن کریم به صورت اجمال و یکپارچه بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و در طول بیست و سه سال به تفصیل و به تدریج و آیه به آیه نازل گردید.

ب- تقدیر امور در شب قدر

خداوند متعال در شب قدر حوادث یک سال آینده را از قبیل مرگ و زندگی، وسعت ‏یا تنگی روزی، سعادت و شقاوت، خیر و شر، طاعت و معصیت و... تقدیر می ‏کند.

در آیه شریفه «انا انزلناه فی لیله القدر»( قدر / 1 ) کلمه «قدر» دلالت‏ بر تقدیر و اندازه ‏گیری دارد و آیه شریفه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» (دخان / 6 ) که در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدیر دلالت می ‏کند. چون کلمه «فرق‏» به معنای جدا سازی و مشخص کردن دو چیز از یکدیگر است. و فرق هر امر حکیم جز این معنا ندارد که آن امر و آن واقعه‏ای که باید رخ دهد را با تقدیر و اندازه‏ گیری مشخص سازند. امور به حسب قضای الهی دارای دو مرحله ‏اند، یکی اجمال و ابهام و دیگری تفصیل. و شب قدر به طوری که از آیه «فیها یفرق کل امر حکیم.‏» برمی ‏آید شبی است که امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصیل بیرون می ‏آیند.

ج- نزول ملائکه و روح در شب قدر

بر اساس آیه شریفه « تنزل الملئکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر.»( قدر / 4) ملائکه و روح در این شب به اذن پروردگارشان نازل می ‏شوند. مراد از روح، آن روحی است که از عالم امر است و خدای متعال درباره ‏اش فرموده است « قل الروح من امر ربی‏.»( اسراء / 85 ) دراین که مراد از امر چیست؟ بحث‏های مفصلی در تفسیر شریف المیزان آمده است که به جهت اختصار مبحث ‏به دو روایت در مورد نزول ملائکه و این که روح چیست ‏بسنده می ‏شود.

1- پیامبر اکرم (ص) فرمود: وقتی شب قدر می ‏شود ملائکه‏ای که ساکن در «سدره المنتهی‏» هستند و جبرئیل یکی از ایشان است نازل می‏شوند در حالی که جبرئیل به اتفاق سایرین پرچم‏هایی را به همراه دارند.

یک پرچم بالای قبر من، و یکی بر بالای بیت المقدس و پرچمی در مسجد الحرام و پرچمی بر طورسینا نصب می‏کنند و هیچ مؤمن و مؤمنه ‏ای دراین نقاط نمی‏ماند مگر آن که جبرئیل به او سلام میکند، مگر کسی که دائم الخمر و یا معتاد به خوردن گوشت ‏خوک و یا زعفران مالیدن به بدن خود باشد.

2- از امام صادق علیه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئیل بزرگتر است و جبرئیل از سنخ ملائکه است و روح ازآن سنخ نیست. مگر نمی‏بینی خدای تعالی فرموده: «تنزل الملئکه والروح‏» پس معلوم می‏شود روح غیر از ملائکه است.

د- سلام و امنیت در شب قدر

قرآن کریم در بیان این ویژگی شب قدر می ‏فرماید: «سلام هی حتی مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) کلمه سلام و سلامت ‏به معنای عاری بودن از آفات ظاهری و باطنی است. و جمله «سلام هی‏» اشاره به این مطلب دارد که عنایت الهی تعلق گرفته است‏ به این که رحمتش شامل همه آن بندگان بشود که به سوی او روی می ‏آورند و نیز به این که در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد.

به این معنا که عذابی جدید نفرستد. و لازمه این معنا این است که دراین شب کید شیطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است.

البته بعضی از مفسرین گفته ‏اند: مراد از کلمه «سلام‏» این است که در شب قدر ملائکه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام می ‏دهند.

شعر و داستان(امین فرومدی)

منبع-سایت دانشگاه علامه طباطبایی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: شب قدر, علامه طباطبایی, امام صادق ع, روح
جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی(علیه السلام)
چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:0

امام علی صدای عدالت انسانی

جرج جرداق مسیحی در وصف علی(ع) می گوید:

«ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی

و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت

می کردی!»او با نوشتن کتابی درباره امام علی (ع) بین شیعیان شناخته

شده است. کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست

جامعه مطلوب از نگاه ابر مرد تاریخ امام علی(علیه السلام)

بررسی عمده ترین عوامل مؤثر در ایجاد جامعه مطلوب

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه


اوصاف ویژه زمامداران


عدل: -
از نظر آن حضرت این خصوصیت از مهم ترین خصوصیاتی است
که انسان ها باید دارا باشند: بدان که برترین بندگان خدا نزد او

پیشوایی است عادل، هدایت شده و راهبر.


زمانی که زمامداران جامعه ای

عادل باشند، مسلماً در اداره امور نیز عدالت را رعایت خواهند کرد و

در نتیجه، همه امور به نحو مطلوب و درست در جایگاه اصلی خویش قرار خواهد گرفت.

البته کسی می تواند عادل باشد که هوا و هوس را از خود دور کرده باشد;

چنان که ایشان نخستین نشانه عدل را بیرون کردن هوا و هوس از دل دانسته اند.

و درباره خود به عنوان نمونه عملی انسان عادل فرمودند:

«اگر هوا و هوس بر من چیره شده بود و تنها منفعت خودم را در نظر گرفته بودم،

عدالت را برنمی تابیدم، اما هیهات که چنین شود. اگر می خواستم

به این عسل پالوده و آن مغز گندم و این بافته های ابریشمین راه می یافتم،

اما هیهات که هوا و هوس بر من چیره شود و شکمبارگی به طعام های لذیذ وادارم کند.

علم:

از نظر حضرت علی(علیه السلام) زمامداران

در هر مرتبه ای از سمت های حکومتی باید علم لازم و متناسب با آن مرتبه را داشته باشند:

سزاوارترین مردم به خلافت... داناترینشان به دستورات خداوند است.

و نتیجه حکومت نادان بر مردم را نیز تذکر داده اند:

و شما خوب می دانید که جایز نیست امامت مسلمانان را نادانان عهده دار شوند

تا با نادانی خویش مسلمانان را گمراه نمایند.


و نیز در نامه ای به مصریان، که همراه مالک اشتر بود

چون او را به حکومت آن سرزمین گماشت ـ آورده اند: لیکن نگرانی من از آن است که

نابخردان این امت زمامداری را به دست آورند

و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند

ارزش عدالت در حکومت علی(علیه السلام) تا آنجاست که

در پاسخ به پرسشگری که پرسید: عدل بهتر است یا جود؟ فرمودند:

عدل کارها را در جای خود قرار می دهد و جود و بخشش از مسیرشان خارج می کند;

عدالت تدبیرکننده ای است به سود همگان و جود به سود خاصگان.

بنابراین، عدل شریف تر و بهتر است;زیرا مفهوم عدالت این است که

استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود

و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود.

در این صورت، اجتماع حکم ماشینی را پیدا می کند که هر جزء آن در جای خود قرار گرفته است.

جود هرچند از نظر جود کننده که مال مشروع خویش را می بخشد فوق العاده با ارزش است،

اما یک جریان غیرطبیعی است;

مانند بدنی است که عضوی از آن بیمار است

و سایر اعضا موقتاً برای اینکه آن عضو را نجات دهند،

فعالیت خویش را متوجه او می کنند. بنابراین از لحاظ اجتماعی بهتر آن است

که جامعه چنین فرد بیماری را نداشته باشد

تا توجه اعضای جامعه به جای معطوف شدن

به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص،

به سوی اصلاح عمومی اجتماعی معطوف گردد.


عدالت اقتصادی و شرایط اجرای آن:

امام علی(علیه السلام) برای زدودن شرایط ناعادلانه زندگی

و دست یابی به عدالت اقتصادی،

آن هم با توجه به بی عدالتی جامعه آن روز شعار عدالت اقتصادی را

مطرح کرد و در راه تحقق آن سیاست هایی را در پیش گرفت:


الف. دلسوزی نسبت به اموال بیت المال:

در آن زمان مهم ترین منبع درآمد حکومت آن حضرت بیت المال بود که

از راه های گوناگون مانند غنایم جنگی و اخذ مالیات به دست می آمد. بنابراین،

بیت المال که به منزله درآمد ملی حکومت ایشان و وسیله رفاه مردم بود،

از ناحیه ایشان نسبت به آن دقت و دلسوزی می شد;

چنان که وقتی شبی طلحه و زبیر بر او وارد شدند، امام(علیه السلام) چراغی را که در برابرش بود، خاموش کرد و فرمود تا چراغی از خانه برایش آوردند. طلحه و زبیر سبب آن را پرسیدند; فرمودند: روغن چراغ از بیت المال بود. سزاوار نیست با شما با روشنایی آن همنشینی کنم.ایشان در همین زمینه در نامه ای به عاملان صدقات نگاشتند: وقتی مال مردم را با افرادی روانه می سازی، به کسی بسپار که به دینداری او اطمینان داری، تا به ولی مسلمانان برساند و او میان آنان پخش کند و بر آن جز خیرخواهی دلسوز و امانت دار و حافظ و نگهبان واقعی مگمار.

امام(علیه السلام) هرگز اجازه نمی دادند مسئولان حکومتی

کوچک ترین تعرضی نسبت به اموال بیت المال مسلمانان داشته باشند.

به زیادبن ابیه در این مورد نگاشتند: به خدا قسم،

اگر به من خبر رسد که در اموال مسلمانان خیانتی کوچک یا بزرگ از تو سرزده است

چنان با تو برخورد خواهم کرد که

کم ارج و خوار و از هزینه زندگی درمانده و پریشان حال گردی.


ب. تأمین امکانات اولیه زندگی مردم: از جمله وظایف حکومت است

که در برقراری نظام سالم اقتصادی و فراهم آوردن امکانات مادی لازم برای مردم تلاش کند;

چنان که حضرت

نیز یکی از دلایل پذیرش حکومت را توجه به همین مسئله دانسته اند:

شما را بر من حقی است. از جمله، حقی را که از بیت المال دارید بگذارم.

همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگارش به عهده او واگذار شده و... رساندن

بهره های بیت المال به آنان.


امام علی(علیه السلام) در راه رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی دریغ نکرد.

با تقلیل مالیات ها و ایجاد زمین های کشاورزی

و سپردن آن به دست مردم زندگی آن ها را رونق بخشید.

تحقق آزادی:

آزادی به عنوان یک حق مسلم، طبیعی ترین حق آدمی است.

بنابراین، یکی از مهم ترین وظایف حکومت، ایجاد آزادی های لازم، اما مطلوب و دارای حد و مرز در جامعه می باشد.

آن حضرت در جامعه آن روز انواع آزادی ها را برای مردم به ارمغان آوردند.

ایشان هرگز کسی را به زور به بیعت فرا نخواند،

بلکه هرکس در پرتو اندیشه و تفکر،

در فضایی باز و به دور از هرگونه خشونت

می توانست بیعت را بپذیرد.

ایشان حتی برای کسانی که با او بیعت نکردند

این آزادی را تجویز فرمودند و هرگز حاضر به سلب آزادی آن ها نشدند.

حتی گفته اند: وقتی عبدالله بن عمر را نزد او آوردند و بیعت نکرد،

امام از او خواست ضامنی بیاورد که دست به اغتشاش نزند.

چون ضامن نداشت خود حضرت ضامن وی گردید.

آن حضرت با خوارج نیز در منتهای درجه آزادی و دموکراسی رفتار کردند،

زندانشان نکردند و شلاقشان نزدند و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکردند.

آن ها همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه رو می شدند.

مردم داری:

بر پایه این خصوصیت حکومت مردمی شکل می گیرد.

هرگاه حکومتی مردمی نباشد

و رابطه زمامداران با آنان رابطه حاکم و محکوم باشد،

تبعات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت

که حضرت به آن اشاره کرده اند:

هرگز مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلّطم;

من امر می کنم; پس باید مرا اطاعت کنند;

که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در «قدرت» است.

البته این امر به صورت های گوناگونی می تواند وجود داشته باشد

که یکی از آنها صراحت و صداقت با مردم است برخورد صحیح و صریح و صادقانه با مردم

زمینه اعتقاد و اطمینان آنان را نسبت به حکومت فراهم می نماید.

آن حضرت همواره می کوشیدند که

پیوند خود را با مردم از طریق صراحت و صداقت با آنان محکم نمایند:

«آگاه باشید حق شما بر من این است که

هیچ رازی از شما پنهان نسازم .»

منبع : پرتال جامع علوم انسانی

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: اوصاف ویژه زمامداران, عدالت اجتماعی, عدالت اقتصادی, بیت المال
انسان هرگز نمی تواند از مسوولیت اعمالش فرار کند /
یکشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 6:33

[در توصیف نظر سارتر:] ما آزادیم و آزادی ما باعث می شود، سراسر زندگی محکوم به انتخاب کردن باشیم. هیچ نوع ارزش و قوانین دائمی برای اطاعت وجود ندارد. همین موضوع اهمیت انتخابمان را بیشتر می کند. چون کاملا در برابر کارهایمان مسوولیم. سارتر تاکید کرد انسان هرگز نمی تواند از مسوولیت اعمالش فرار کند. نمی توانیم با گفتن اینکه مجبوریم سر کار برویم، یا مجبوریم انتظارات جامعه را در مورد روش زندگی برآورده کنیم از مسوولیت انتخاب شانه خالی کنیم. کسی که به هر طریقی وارد توده بی هویت می شود، خودش هم انسانی بی شخصیت می شود که از خودش فرار کرده و درون زندگی دروغین گرفتار شده است. آزادی انسان به ما تحمیل می کند که خودمان کاری بکنیم، از خودمان چیزی بسازیم تا وجود اصیل یا حقیقی داشته باشیم. (دنیای سوفی،صفحه558 یاستین گوردر)

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع : سایت تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ژان پل سارتر, جامعه, زندگی, مردم
آزادی / جورج اورول
یکشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 6:31

آزادی حقِ گفتنِ آن چیزی است که، برخی نمی‌خواهند بشنوند!

جورج اورول

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع : سایت تایم دات آی آر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: آزادی, جورج اورول, جامعه, زندگی
هیچ چیز ترسناک‌‌تر و شرم‌آورتر از این نیست که... / افلاطون
چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 18:45

هیچ چیز ترسناک‌‌تر و شرم‌آورتر از این نیست که چوپان برای پاس داشتن گله‌، سگ‌های بی‌تربیتی نگاه دارد که به سبب نابسامانی یا گرسنگی یا هرزگی، آماده‌ی آزار گوسفندان باشند و به جای صفت سگ، صفت گرگ از خود نشان دهند.

افلاطون

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع-time.ir



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث، ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: کتاب, افلاطون, ملت, چوپان
معرفی کتاب محدودیت صفر/نویسنده: جو ویتالی
سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

Image از سایت بوک کالا

کتاب "محدودیت صفر" ماجراجویی ویتالی در تاثیرگذارترین تجربه مطالعاتی زندگی شماست. " محدودیت صفر" می تواند بشریت را بیدار کند. قدرت ساده چهار عبارت برای تغییر زندگی شما در "محدودیت صفر" نشان داده شده است. نوشتار این کتاب بر عشق استوار است و توسط کسی نوشته شده است که در زندگی خود عشق را ارائه می دهد.

بگذارید این طور بگویم: هر کسی عینکی دارد که دنیا را از پشت آن میبیند. تمامی مذاهب، فلسفه ها، درمانها، نویسنده ها، سخنرانان، اساتید دنیا را از طریق چهارچوب ذهنی خاصی درک می نمایند. در این کتاب می آموزید که چگونه عینک جدیدی بزنید که از همه ی عینک های دیگر بهتر باشد. وقتی هم که در این کار موفق شوید به جایی میرسید که آن را محدودیت صفر می نامیم." سایت ایران کتاب "

 

با کتاب محدودیت صفر نوشته‌ی جو ویتالی و ایهالیا کالاهولن، از دریچه‌ای جدید به دنیا بنگرید! این اثر روش شگفت‌انگیز و اسرارآمیز بومیان هاوایی را برای کسب ثروت، سلامتی، آرامش و بسیاری موارد دیگر فاش می‌کند و از جنبه‌های مذهبی راه رسیدن به هدف و موفقیت را به شما نشان می‌دهد.

درباره‌ی کتاب محدودیت صفر:
تمام برنامه‌های خودیاری و هدف‌گذاری در یک نقطه‌ی مشخص با شکست روبه‌رو می‌شوند. آن‌ها در برابر این واقعیت نگران‌کننده قرار می‌گیرند که اگر فردی آمادگی دستیابی به هدف را نداشته باشد، نمی‌تواند انرژی لازم را برای تجلی آن فراهم آورد. همه‌ی ما این حالت را تجربه کرده‌ایم، از اول ماه برنامه‌ریزی می‌کنیم و سپس روز دوم همه‌ چیز را فراموش می‌کنیم؛ اما وضعیت عمیق‌تری وجود دارد که با این میل آگاهانه همسو نیست. بنابراین با این وضعیت عمیق‌تر که «تشنه» نیست، چه باید کرد؟

دقیقاً همین‌جا در کتاب محدودیت صفر (Zero limits) روش بومیان هاوایی را فرا خواهید گرفت. این روش کمک می‌کند تا ذهن ناخودآگاه خود را که مانع تحقق رویاهایتان می‌شود، پاک‌سازی کنید؛ همچنین کمک می‌کند تا برنامه‌های پنهان ذهنتان را که شما را از دستیابی به خواسته‌های خود بازمی‌دارد، مدیریت کنید. تمام این اتفاقات درون شما رخ می‌دهد.

تمام هدف کتاب حاضر این است که به شما کمک کند تا لحظه‌ به‌ لحظه‌ی زندگی پرهیجان خود را تجربه کنید. از آن زمان، معجزه‌ای برای‌تان به وقوع خواهد پیوست. این معجزات فقط به شما اختصاص دارند و به همان‌اندازه شگفت‌انگیز، جادویی و معجزه‌وار خواهند بود. هواوپونوپونو روش اسرارآمیز بومیان هاوایی برای کسب ثروت، سلامتی، آرامش و بسیاری موارد دیگر است و شما را به سمت مسیری راهنمایی می‌کند که به وسیله‌ی آن می‌توانید از انرژی‌های سمی درونتان رها شوید و این نکته را بدانید که محدودیتی برای رسیدن به خواسته‌هایتان وجود ندارد و شما با افکار و دیدگاهی مثبت می‌توانید به آنچه که می‌خواهید برسید.

جو ویتالی (Joe Vitale) و ایهالیا کالاهولن (Haleakalā Hew Len) معتقدند بسیاری از مشکلات انسان قابل حل خواهد بود اگر او به خود رجوع کند، تمامی مسئولیت‌ها را بپذیرد و به محدودیت صفر برسد؛ یعنی نقطه‌ای که هیچ محدودیتی برای انسان وجود ندارد؛ این نقطه را می‌توان به عشق خالص تشبیه کرد. کتاب محدودیت صفر برای اولین‌ بار در تاریخ است که از نسخه‌ی به‌ روز شده‌ی روش شفابخشی بومیان هاوایی به‌نام هواوپونوپونو پرده برمی‌دارد.

نکوداشت‌های کتاب محدودیت صفر:
- این کتاب می‌تواند بشریت را بیدار کند و قدرت ساده چهار عبارت را برای متحول کردن زندگی شما آشکار می‌کند. شما باید ده نسخه از این کتاب را تهیه کنید، یک نسخه برای خودتان و نه نسخه برای تقدیم به دیگران. (دبی فورد نویسنده‌ی پرفروش نیویورک تایمز)

- من عاشق این کتاب هستم! کتابی برای تغییر و خودیاری که حداقل برای یک نسل موثر خواهد بود. کتاب محدودیت صفر پتانسیلی واقعی برای شروع جنبشی را دارد که به جنگ، فقر و ویرانی محیط زیستی کره زمین پایان می‌دهد. (مارک گیترل)

- این کتاب مانند یک دینامیت است، و لحظه‌ای که شما شروع به خواندن آن می‌کنید، فیوز آن روشن می‌شود. کتاب محدودیت صفر تمام الگوهای موفقیت پیچیده و گیج کننده گذشته را منفجر می‌کند و مسیری تازه و روشن را برای متحول کردن زندگی شما نشان می‌دهد. (کریگ پرین)

- محدودیت صفر بهترین و مهم ترین کتابی است که ویتال تاکنون نوشته است! (سیندی کشمن)

کتاب محدودیت صفر مناسب چه کسانی است؟
این کتاب را مطالعه کنید تا افق دیدی بسیار متفاوت از آنچه امروزه در اختیار دارید، به دست آورید و از حقیقتی شگفت‌انگیز مطلع شوید. این روش، حقیقتاً انقلابی در باورهایتان به‌ پا خواهد کرد.

نویسندگان کتاب محدودیت صفر را بیشتر بشناسیم:
دکتر جو ویتالی، رئیس شرکت بازاریابی هیپنوتیزم، یک شرکت بازاریابی اینترنتی و همچنین بنیان‌گذار شرکت تحقیقات مواد مغذی، شرکتی که در زمینه‌ی مواد غذایی ضدپیری فعالیت می‌کند، است. همچنین او به عنوان یکی از ستاره‌های فیلم مشهور «راز» شناخته می‌شود.

ویتالی نویسنده‌ی کتاب‌های بی‌شماری است که نمی‌توان در اینجا فهرست کرد؛ از جمله کتاب‌های پرفروش او عبارت‌اند از: عامل جذب، پنج گام آسان برای خلق ثروت (یا هرچیز دیگر) از درون به بیرون، کتاب گمشدۀ راهنمای زندگی، دفترچۀ راهنمایی که بایست زمان تولد دریافت می‌کردید و نیز کتاب صوتی پرفروش ناینتینگل کونانت و قدرت بازاریابی موفق.

جدیدترین کتاب‌های او عبارت‌اند از: خلسۀ خرید: مطالعۀ روان‌شناسی نوین در فروش و بازاریابی، نوشتار هیپنوتیزم، در هر دقیقه یک مشتری متولد می‌شود، ملاقات و ثروتمند شدن (با بیل هیبلر)، بزرگ‌ترین راز پول‌ساز تاریخ، ماجرایی در درون، هفت راز گمشده‌ی موفقیت، مربی موفق (با تری لوین و لارینا کاسه) و کد الکترونیکی (با جو هان موک). کتاب‌های بعدی او صندوق پول اینترنتی شما (با جیلیان کولمن) و کلید: راز گمشده‌ی جذب هر‌ آنچه می‌خواهید خواهد بود.

دکتر ایهالیا کالاهولن به مدت چهار دهه درگیر برنامه‌ی حل مشکلات و رهایی از استرس بوده و سه سال را به عنوان مشاور روان‌شناس بالینی در بیمارستان دولتی هاوایی گذرانده است. وی در طول سال‌ها با هزاران نفر کار کرده است؛ از جمله گروه‌هایی در سازمان ملل متحد، یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل). کنفرانس بین‌المللی وحدت انسانی درباره صلح جهانی، کنفرانس جهانی صلح، کنفرانس طب سنتی هند، شفادهندگان صلح در اروپا و انجمن معلمان ایالتی هاوایی.

او از سال 1983 روش امروزی هواوپونوپونو را در سراسر جهان تدریس کرده است. او سه بار با مورنا نالاماکو سیمئونا (عارف لاپائو) این روش را در سازمان ملل ارائه داد که برای خلق روش امروزی هواوپونوپونو در سال 1983 گنج زندۀ هاوایی لقب گرفت. دکتر هولن این روش را از سال 1984 تا 1987 در بخش مراقبت‌های ویژه‌ی بیمارستان روان‌پزشکی دولتی هاوایی به‌عنوان روان‌شناس با موفقیت اجرا کرد.

وی تجربه‌ی زیادی در کار با افراد معلول و مجرمان روانی و خانواده‌های‌شان دارد. امروزه او اغلب با دکتر جو ویتالی، به نقاط مختلف جهان سفر می‌کند و کارگاه‌های آموزشی درباره‌ی روش هاوایی مورد علاقه‌اش برگزار می‌کند.

جملات برگزیده کتاب محدودیت صفر:
- ذهن خودآگاه باید از موهبت داشتن هویت، که ثروتی فراتر از درک بشری است، آگاه باشد.
- عقل یا همین ضمیر خودآگاه معتقد است خودش حلال مشکلات است و آنچه را که اتفاق می‌افتد و تجربه می‌کند، کنترل می‌کند.
- هدف از زندگی، رسیدن به شناخت هویت فردی است؛ همان‌طور که خداوند شناخت هویت فردی را به شکل دقیقش، تهی و بی‌نهایت خلق کرده است.
- ذهن فراآگاه عاری از خاطره است و تحت تأثیر تکرار خاطرات در ذهن ناخودآگاه قرار نمی‌گیرد. این ذهن همواره با هوش الهی در یک مسیر حرکت می‌کند.
- خاطرات همراه همیشگی ذهن ناخودآگاه هستند. آن‌ها هرگز ذهن ناخودآگاه را ترک نمی‌کنند و به تعطیلات نمی‌روند یا بازنشسته نمی‌شوند. خاطرات هرگز دست از تکرار برنمی‌دارند.

در بخشی از کتاب محدودیت صفر می‌خوانیم:
وقتی دکتر هولن برای شرح روش هواوپونوپونو و نشان‌دادن چگونگی جریان بهتر ارتباط و هوشیاری میان مردم در جهت‌ دایره‌وار از نمودار استفاده کرد، بی‌درنگ متوجه شباهت روش هواوپونوپونو با مدار کیهانی شدم؛ درحقیقت، درک این موضوع که تمام اتفاقات عالم با این جهت‌های دایره‌وار ارتباط دارد، برایم بسیار هیجا‌ن‌انگیز بود؛ زیرا قبلاً هرگز به این موضوع پی نبرده بودم.

از طریق نمودار دکتر هولن فهمیدم که چگونه بیشتر مواقع سعی می‌کنیم ارتباطی دو سویه و خطی با مردم برقرار کنیم؛ با یکدیگر صحبت می‌کنیم، بحث می‌کنیم، مذاکره می‌کنیم، تهدید می‌کنیم و موارد دیگر، همۀ این اتفاقات در جهت افقی رخ می‌دهد.

بااین‌حال، متوجه شدم که انسان‌ها با حرکت در جهت کاملاً متفاوت، می‌توانند بیشترین تغییر و عمیق‌ترین ارتباط را با دیگران برقرار کنند و این جهتی دایره‌وار است. به نظر من، نمودار دکتر هولن نشان داد که با رفتن به وضعیت صفر (در پایین‌ترین سطح آگاهی ذهن)، می‌توانیم واکنش‌ها و وابستگی نسبت به آنچه درک می‌کنیم را رها نماییم، سپس می‌توانیم به سمت ذهن فراآگاه حرکت کنیم و درنهایت به آگاهی الهی برسیم. روح الهی می‌تواند نیت پاک و عشق‌ورزی ما را به فرد مقابل القا کند و درحقیقت آن را مخفیانه به پس‌زمینۀ ذهن خودآگاه آن‌ها سوق دهد تا امکان ارتباط خالص و بی‌ریا را برقرار کند."سایت کتابراه"

 

دو سال پیش چیزهایی درباره‌ی یک درمانگر در هاوایی شنیدم؛ شنیدم که او یک بخش کامل در یک بیمارستان روانی که مملو از بیماران روانی جنایتکار بود را درمان کرده است. آن‌هم بدون اینکه حتی یک نفر از آن‌ها را دیده باشد.

این روانشناس، پرونده هر بیمار را مطالعه می‌کرده و بعد به درونِ خویش مراجعه می‌کرده تا ببیند چگونه او، خودش باعث ایجاد بیماری در آن فرد شده است. هرچه او بیشتر روی خودش کار می‌کرده، و خودش را بهبود می‌داده، بیمار نیز بهبود پیدا می‌کرده است.

وقتی من برای اولین بار این داستان را شنیدم، با خودم فکر کردم که این افسانه‌ای بیش نیست. چگونه ممکن است یک نفر با درمان کردن خودش، کسی دیگر را درمان کند؟!

حتی بهترین استاد بهبود فردی و رشد شخصی نیز نمی‌تواند به این راحتی یک مجرم روانی را درمان نماید.
این داستان مطلقاً نمی‌توانست حقیقت داشته باشد. این موضوع منطقی نبود، بنابراین من هم این داستان را فراموش کردم.
اما یک سال بعد، دوباره آن را شنیدم. شنیدم که آن درمانگر از یک فرایند درمانی متعلق به اهالی هاوایی استفاده می‌کرده است.

تابه‌حال چنین چیزی نشنیده بودم. ولی حالا دیگر نمی‌توانستم آن را از ذهنم دور کنم. اگر ماجرا حقیقت داشته باشد چه؟! من باید بیشتر راجع به آن می‌فهمیدم.

من همواره می‌دانستم که عبارت “مسئولیت کامل” یعنی اینکه من مسئولِ چیزهایی هستم که به آن‌ها فکر می‌کنم و انجام می‌دهم. مسئول افکار و اعمالِ خودم! چیزهای فراتر از آن، از کنترل من خارج است. من فقط مسئول افکار و اعمال خودم هستم. به نظر من اکثر مردم درباره‌ی “مسئولیت کامل” همین‌گونه فکر می‌کنند. ما مسئول چیزی هستیم که خودمان انجام می‌دهیم نه چیزی که دیگران انجام می‌دهند. مسئول رفتار خودمان هستیم نه رفتار دیگران. اما آن درمانگر اهل هاوایی، که آن افراد بیمار روانی را درمان کرده بود، یک بینش جدیدتر، پیشرفته‌تر و کامل‌تر درباره‌ی “مسئولیت کامل” به من یاد داد.

نام او دکتر ایهالیاکالا هو لِن است. ما در اولین مکالمه‌ی تلفنی‌مان حدود یک ساعت باهم صحبت کردیم. من از او خواستم که به‌عنوان یک درمانگر، کل ماجرای کارش را برایم تعریف کند. او هم توضیح داد که به مدت چهار سال در بیمارستان ایالتی هاوایی کارکرده است. بخشی که بیماران روانی جنایتکار در آن بستری بودند، جایی بسیار خطرناک بود. روانشناس‌ها هرماه از کارشان استعفا می‌دادند. کارمندان بخش هم یا زیاد بیمار می‌شدند و یا اینکه به‌راحتی شغلشان را ترک می‌کردند. کارمندان بخش موقع تردد در راهروهای بخش، پشتشان را به دیوار می‌چسباندند تا مورد حمله‌ی بیماران جانی واقع نشوند. آنجا جایی خوشایند برای بازدید کردن، کار کردن و یا زندگی کردن نبود.
دکتر لِن به من گفت که هرگز بیماران را از نزدیک ویزیت نکرده بود. او قبول کرده بود که در آنجا یک دفتر کار داشته باشد و پرونده‌های بیماران را مرور کند. وقتی او به پرونده‌ها نگاه می‌کرده، همزمان بر روی خودش کار می‌کرده است. وقتی او بر روی خودش کار می‌کرده، بیماران شروع به شفا یافتن می‌کردند.

او گفت:
بعد از چند ماه، بیمارانی که دست‌وپایشان در غُل و زنجیر بود، اجازه یافتند که آزادانه در محوطه قدم بزنند.

دیگر بیمارانی که تحت درمان با داروهای بسیار قوی بودند، از آن داروها رهایی یافتند.
و آن‌هایی که هیچ شانسی برای آزاد شدن نداشتند نیز آزاد شدند.

 
من کاملاً در حیرت بودم.
 
او ادامه داد:
نه‌تنها این، بلکه لذت بردن کارکنان از اینکه سر کارشان حاضر شوند نیز شروع شد. غیبت، جابجایی کارمندان و ترک شغل نیز تمام شد. حالا ما با تعدّد کارمندانی روبرو بودیم که بیش از نیاز ما بودند. و همه‌ی کارکنان به کارشان اشتیاق نشان می‌دادند. امروز هم دیگر آن بخش تعطیل شده است.

 
اینجا جایی بود که من سؤال یک میلیون دلاری را پرسیدم:

تو درون خودت چه‌کاری انجام می‌دادی که باعث شد آن افراد تغییر کنند؟
او گفت:
من فقط آن بخشی از وجود خودم را درمان می‌کردم که آن چیزها را خلق کرده بود.

 
– من که نفهمیدم!
 
دکتر لن توضیح داد که مسئولیت کامل در زندگی تو یعنی اینکه تو مسئول هر چیزی در زندگی خودت هستی، هر چیزی در زندگی تو. چون کاملاً واضح است که آن چیز در زندگی تو اتفاق افتاده است. به‌عبارت‌دیگر، کل جهانِ تو، حاصل خلقِ خودِ خودت است.

 
– واوو، این قابل‌هضم نیست! مسئول بودن برای آنچه من می‌گویم یا انجام می‌دهم یک‌چیز است، و مسئول بودن برای چیزی که هر کسِ دیگری در زندگی من می‌گوید یا انجام می‌دهد، کاملاً چیز دیگری است.
– حالا حقیقت این است:
اگر تو مسئولیت کامل زندگی‌ات را بپذیری، در این صورت هر آن چیزی که تو می‌بینی، می‌شنوی، می‌چشی، و یا به هر طریقی تجربه می‌کنی، مسئولیت آن با خودتو است. چون آن چیز در زندگی تو اتفاق افتاده است.

این یعنی فعالیت‌های تروریستی، رئیس‌جمهور، وضعیت اقتصادی- هر چیزی که تو تجربه می‌کنی و دوستش نداری، برای تو آنجاست تا تو آن را پاک‌سازی کنی. آن‌ها وجود خارجی ندارند.

به‌بیان‌دیگر، آن‌ها  چیزی نیستند به‌جز انعکاسی از درون خودت. مشکل از آن‌ها نیست. این مشکل تو است و برای تغییر آن‌ها، تو باید خودت را تغییر بدهی.””
 – می‌دانم که درک آن دشوار است، چه برسد به قبول کردن آن یا زندگی کردن با آن.
قصر دانستن دیگران بسیار آسان‌تر از پذیرش مسئولیت کامل است. اما طبق آنچه با دکتر لن گفتیم، من شروع کردم به درک اینکه درمان کردن برای او و در روش هواوپونوپونو، یعنی اینکه عاشق خودت باشی. خودت را دوست داشته باشی.

اگر می‌خواهی زندگی‌ات را بهبود ببخشی، باید زندگی خودت را پاک‌سازی و درمان کنی. اگر می‌خواهی کسی را درمان کنی- حتی یک بیمار جانیِ روانی را- آن را هم با درمان کردن خودت انجام می‌دهی.

 
من از دکتر لن درباره‌ی اینکه چگونه خودش را درمان می‌کند پرسیدم.

او دقیقاً چه‌کاری انجام می‌داد، وقتی‌که به پرونده‌های آن بیماران روانی نگاه می‌کرد؟

 
من فقط بارها و بارها به گفتن این عبارات ادامه می‌دادم:


متأسفم
دوستت دارم
 
– فقط همین؟!
– بله، فقط همین.
 
خوب، دوست داشتن خودت، عالی‌ترین راه برای بهبود خودت است. و وقتی تو خودت را بهبود می‌دهی، در حال بهبود بخشیدن دنیای خودت هستی.

 
اجازه دهید یک مثال کوتاه برایتان بزنم تا متوجه شوید این چگونه کار می‌کند:

یک روز، شخصی ایمیلی برایم فرستاده بود که مرا بسیار ناراحت کرد. در گذشته، من این اتفاق را با کار کردن بر روی دکمه‌های حسّاسِ هیجانی[۱] خودم کنترل می‌کردم. و یا تلاش می‌کردم با عقل و منطق برای رفتار آن فرد دلیل بیاورم. ولی این بار تصمیم گرفتم روش دکتر لن را امتحان کنم.

در سکوت شروع کردم به تکرار این جملات: “متأسفم” و “دوستت دارم”. خصوصاً اینکه این‌ها را به شخص خاصی نمی‌گفتم. من فقط روح عشق را به درون خود احضار می‌کردم تا چیزی را که در درونِ من، این شرایط بیرونی را خلق کرده بود، درمان و پاک‌سازی کند.

کمتر از یک ساعت، ایمیل دیگری از همان شخص دریافت کردم. او بابت پیام قبلی‌اش عذرخواهی کرده بود. یادتان باشد که من هیچ عمل بیرونی‌ای انجام ندادم که آن عذرخواهی را دریافت کنم. من حتی جواب آن شخص را هم ندادم. تنها با گفتن “دوستت دارم“، چیزی که در درون خودم باعث خلق آن اتفاق شده بود را پاک‌سازی کردم.

 
بعدازآن، من در یک کارگاه هواوپونوپونو شرکت کردم که توسط دکتر لن برگزار می‌شد. او حالا هفتاد سال سن داشت و شبیه به پدربزرگ‌های معنوی و مهربان به نظر می‌رسید، تنها و سرشار از آرامش.
او کتاب مرا تحسین کرد کتابی که با عنوان عامل جذب نوشته بودم.
گفت مادامی‌که من خودم را بهبود می‌بخشم، ارتعاشات کتابم نیز افزایش خواهد یافت. خلاصه اینکه، وقتی من رشد می‌کنم، خوانندگان کتابم نیز رشد خواهند کرد.

 
– پرسیدم: “کتاب‌هایی که تابه‌حال فروخته‌شده‌اند، یعنی دیگر در اختیار من نیستند و به دست مردم رسیده‌اند چه می‌شوند؟”
– او توضیح داد: “آن‌ها خارج از تو نیستند.”
او یک‌بار دیگر با خرد اسرار آمیزش ذهن مرا تکان داد: “
آن‌ها هنوز در درونِ خودتو هستند.
خلاصه اینکه، هیچ بیرون ای وجود ندارد.هیچ‌ چیزی به نام بیرون وجود ندارد. 
 
یک کتاب کامل لازم است تا آن‌طور که شایسته‌ی این روش است، درباره‌ی آن عمیقاً توضیح دهم. ولی همین‌قدر کافی است که بگویم، هرکجا که می‌خواهی چیزی را در زندگی‌ات بهبود ببخشی، فقط یکجا هست که باید به آن نگاه کنی: درون خودت. و وقتی نگاه کردی، تنها با عشق نگاه کن و انجامش بده.
 این مطلب به قلم دکتر جو وایتلی، مدرس موفقیت و متافیزیک و بازیگر فیلم مشهور راز نوشته‌شده است. این مقاله را از بخشی از آخرین کتاب او برای شما ترجمه کردم و آخرین ویرایش آن است ولی در اینجا می‌توانید اصل مقاله (نسخه‌ی قدیمی) را از سایت خود او مطالعه کنید که تفاوت‌هایی با مقاله‌ی حاضر دارد.

متشکرم
دوستت دارم
هواوپونوپونو یا هواپونوپونو (به انگلیسی: Ho’ponopono) روش پاک سازی درونی مبتنی بر بخشش، عشق و دگرگونی می‌باشد که متعلق به بومیان هاوایی است. کلمهٔ هواوپونوپونو به معنی درست کردن اشتباه است. بومیان هاوایی بر این باور بودند که اشتباهات از افکار آلوده شده با خاطرات تلخ گذشته نشات می‌گیرند. روش هواوپونوپونو فرایندی است که ضمن به عهده گرفتن مسئولیت اتفاقات زندگی، انرژی نادرست ناشی از خاطرات و اشتباهات که باعث انسداد، عدم تعادل و بیماری می‌گردد را پاک و آزاد می‌کند.

هواپونوپونو به چند طریق قابل انجام است در هواوپونوپونوی سنتی برای رفع اختلافات خانوادگی و با حضور رهبر ارشد اجرا می‌شود. در این روش، همهٔ کسانی که به نحوی با مشکل مورد نظر در ارتباط هستند در جلسه حضور پیدا کرده و به صورت دایره وار دور هم می‌نشینند. فرایند حل مسئله با مناجات شروع می‌شود. بحث و گفتگو درمورد مسئله تا وقتی ادامه می‌یابد که افراد به صلح و آرامش برسند. با طلب بخشش و ابراز عشق، مسئله بین افراد حل می‌شود و جلسه با مناجات خاتمه می‌یابد.

در سال ۱۹۷۶، مورنا سیمئونا که یک کاهونا (رهبر روحانی و محرم اسرار) بود روش هواوپونوپونو را بروز کرد. او بر این باور بود که همه چیز در درون افراد اتفاق می‌افتد؛ بنابراین، فرایند حل مسئله هواوپونوپونو را از حالت گروهی به حالت فردی و درونی تبدیل کرد. مورنا معتقد بود که هر آنچه افراد در زندگی خود تجربه می‌کنند اثرات اعمال خودشان است بدین طریق هواپونوپونو وارد مرحلهٔ جدیدی به نام هواپونوپونوی مدرن شد.

هواوپونوپونوی مدرن می‌گوید، اتفاقاتی که ما در زندگی خود تجربه می‌کنیم اعم از افرادی که با آنها برخورد می‌کنیم، احساساتی که به ما دست می‌دهد و وقایعی که پش رویمان قرار می‌گیرند، همه و همه ناشی از افکار، باورها، خاطرات و انرژی‌های درونی ما هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه به عمق وجودمان رسوخ کرده و در ذهن یا ضمیر ناخودآگاهمان جای گرفته‌اند. در هواوپونوپونو، چهار عبارت متاسفم، لطفاً مرا ببخش، متشکرم، دوستت دارم راه رهایی از این خاطرات و انرژی‌های ناخواسته که از وجود آنها بی‌خبر هستیم را برایمان فراهم می‌کند. برای پاک کردن این افکار و خاطرات و دست یابی به لحظهٔ حال و بدون خاطره، این عبارت‌ها را خطاب به خداوند، ضمیر ناخودآگاه یا کودک درون خود می‌گوییم. در هواوپونوپونوی مدرن، هیچ چیزی جز خودمان وجود ندارد و هیچ‌کسی جز خودمان نیاز به پاک شدن و رهایی ندارد. برای حل مسئله، باید به درون خودمان رجوع کنیم نه شخص یا چیز دیگری. مشکل هر چیزی که باشد و توسط هر کسی یا چیزی که ایجاد شده باشد، تنها نقطه ای که باید به آن رجوع کنیم تا مسئله برطرف شود، درون خودمان است. فرایند مبتنی بر ابراز تاسف، طلب بخشش، سپاسگزاری و عشق ورزی ما را از تمامی خاطرات گذشته رها کرده و به حضور در لحظهٔ بدون خاطره، یاری مان می‌کند. منظور از این عبارت‌ها این است که:

متاسفم که از افکار، باورها، احساسات و انرژی‌های ناشی از خاطرات گذشته‌ام آگاه نبوده‌ام.

دکتر هیولن
لطفاً مرا ببخش که به خاطر بی‌توجهی به درونیاتم در حال تجربهٔ مسائل فعلی هستم.

متشکرم که مرا از این افکار، باورها، احساسات و انرژی‌ها، پاک و رها می‌کنی.

دوستت دارم.
دکتر ایهالیاکالا هیولن روانشناس اهل هاوایی روش بروز شدهٔ هواپونوپونو را از مورنا فرا گرفته و به دکتر جو وایتلی هم آموخت. این روش برای اولین بار توسط دکتر جو وایتلی به تفصیل در کتاب محدودیت صفر شرح داده شده و در اختیار جهانیان قرار گرفت.
اما این چهار مرحله ، قدرت شگفت انگیزی دارند. بهترین قسمت هواپونوپونوی امروزی این است که فقط به خودتان وابسته است. یعنی برای انجامش نیازی به کسی ندارید. نیازی نیست کسی چیزی بشنود یا بداند. می توانید کلمات را در ذهنتان ادا کنید.

در این مرحله ، خودتان را مسئول همه اتفاقات می دانید، حتی اگر احساس کنید که به شما ربطی ندارد. وقتی که این موضوع را درک کردید ، احساس تاسف کردن و گفتن “متاسفم” برایتان عادی می شود. به عنوان مثال: اگر من بشنوم جایی گردباد آمده و باعث ویرانی شده. احساس تاسف می کنم که چیزی در وجودم من هست که باعث این مشکل شده. اگر بشنوم که پای کسی شکسته ، در ذهنم می گویم متاسفم ، چون من مسئول این اتفاق هستم. براتون عجیبه نه! برای من هم همینطور بود ولی الان عادی شده چون این مسئله را درک کردم که تمام ما یکی هستیم و به ظاهر جداییم. تمام مشکلات در درون همه ما ریشه دارد.

می دونم ممکنه سخت باشه که قبول کنید مسئول تمام مشکلات بیرون از خودتون هستید. پس در اول راه مسئولیت مشکلات شخصی خودتون را بپذیرید. ایا اضافه وزن دارید؟ آیا اعتیاد به نیکوتین یا الکل یا … دارید؟ آیا مشکل پرخاشگری یا عصبانیت مداوم دارید؟ مشکل سلامتی دارید؟ خب شروع کنید به گفتن “متاسفم“. تمام کاری که در این مرحله از هواپونوپونو باید بکنید همین است : بگید من متاسفم. واضح در ذهنتون بگید که “من درک می کنم که مسئول این مشکل … که دارم هستم. من واقعا متاسفم که چیزی در ناخداگاه من هست که باعث بروز این مشکل شده”

در مورد اینکه به چی یا کی خطاب می کنید نباشید. فقط تکرار کنید و تکرار کنید، لطفا مرا ببخش. به معنی اینکه بابت مشکل … متاسف هستید و طلب بخشش می کنید.

بگید “سپاس گذارم” . مهم نیست که به چه کسی صحبت می کنید. از بدنتون تشکر کنید ، به خاطر تمام کارهایی که برای شما کرده. از خودتون سپاس گذار باشید که همیشه تلاشش را کرده که بهترین باشه. از کائنات و جهان به خاطر چیزهایی که به شما بخشیده تشکر کنید. در آخر بگید خدایا شکرت، خدایا شکرت و … . تشکر کنید از هر چه که در مرحله قبل ازش طلب بخشش کردید. تشکر کنید که شما را بخشیده.

بگید دوست دارم ، به هرچیزی میتونید بگید. به بدن خودتون بگید دوست دارم. به خدا بگید عاشقتم. به هوایی که درش نفس می کشید بگید دوست دارم. به خونه ای که توش زندگی می کنید بگید دوست دارم. انقدر بگید و بگید و بگید تا واقعا عاشقش بشید. هیچ نیرویی توان مقابله با عشق را نداره.

آموزش هواپونوپونو و یادگیری آن، مسئله ی واقعا پیچیده ای نیست. در واقع این روش اولین بار توسط مقاله ای از جو ویتالی به دنیا معرفی شد 
و در پی آن دو کتاب در این مورد توسط این شخص نوشته شد. خود نویسنده می گوید همین دو کتاب کافیه و نیازی نیست که بیشتر در موردش بنویسم. تجربه چند ساله من هم از استفاده از این روش همین را میگه.
 

هواپونوپونو را در چند کلمه می تونم خلاصه کنم: پذیرش مسئولیت 100% برای همه اتفاقات اطرافتان و پاکسازی ، پاکسازی ، پاکسازی …

کتاب های هواپونوپونو را دانلود کنید و بخوانید. هیچ رازی در رابطه با این روش وجود ندارد ، هیچ کلاس خاصی برای آموزش هواپونوپونو نیازی نیست بروید ، چون هیچ چیز جدیدی برای گفتن وجود ندارد. به غیر از همین مطالب و البته مطالب اضافه و تحریف شده که بعضی برای بازارگرمی و پر کردن جیبشان به آن اضافه کرده اند.

خواننده عزیز ، کلاس رفتن هیچ مشکلی را حل نمی کند ، هیچ راه میان بری وجود ندارد. تنها راه شروع به پاکسازییست. پاکسازی ، پاکسازی ، پاکسازی …
من چندین بار این کتاب ها را خوانده ام و البته هر بار متوجه نکات بیشتری شده ام. پیشنهاد می کنم شما هم به یک بار و دوبار اکتفا نکنید.

اگر بخواهیم به طور سطحی نگاه کنیم ، فهمی که اکثر مردم دنیا نسبت به هواپونوپونو دارند ، یک جور تکرار ذکر است. تکرار مداوم کلماتی که موجب پاکسازی ذهنی و معنوی می شود. از این نظر می توان آن را با تکنیک های بودایی برای پاکسازی کارما مقایسه کرد. در پاسخ به سوال ” هواپونوپونو چیست ” باید گفت که یک روش آمرزش و اصلاح است برای پاک کردن افکار و خاطرات و آلودگی های درونی که منشاء مشکلات و ناملایمات دنیای بیرون ما هستند.

طبق خیلی از تمرین های روحی و دعاهای معنوی ، مانند مراقبه و مدیتیشن، روش انجام هواپونوپونو فقط برای زمانی نیست که در بحرانی قرار دارید. در واقع این روش را به طور مرتب انجام میدهید، برای پیشگیری از بحران هایی که قراره بوجود بیاد. همینطور در کنار شما خواهد بود در زمانهایی که طوفانی در زندگی شما اتفاق بیافتد.

ذکر هواپونوپونو یا به عبارتی کلماتی اصلی که در آن تکرار می شود : متاسفم ، لطفا مرا ببخش ، سپاسگزارم و دوست دارم .
در طول تاریخ بشر، ما به وسیله مسافت، زبان، باورهای فرهنگی و مذهبی، سلسله مراتب طبقاتی و اقتصادی تقسیم شده ایم. هرگاه کسی با یک دیدگاه جدید ظاهر می شود، همیشه کسی یا کسانی هستند که با او مخالفت کنند. به نظر من، معجزه هواپونوپونو در این است که اکثریت قریب به اتفاق آدم هایی که با آن آشنا می شوند در مورد آن توافق دارند.

عملا همه ما موافقیم که مفاهیم کلمات سپاسگزارم ، متاسفم ، لطفا من را ببخشید و دوست دارم در تمام فرهنگها یکسان ، ارزشمند و مهم هستند. اگر در آگاهی جمعی چنین تواقفی وجود داشته باشد مثل خیلی از فرهنگ ها و مذاهب شرقی مثل یونگ ، زرتشت ، بودا و اسلام به اهمیت مسئولیت پذیری (متاسفم) ، توبه (لطفا من را ببخشید) ، سپاسگذاری و عشق ورزیدن برای سعادت بشریت صحبت می کنند. پس هواپونوپونو فقط یک تکنیک از سرزمین هاوایی نیست و متعلق به تمام فرهنگها و مذاهب است.
زندگی ها از 
دیدگاه مشترک هواوپونوپونو و دیگر فرهنگهای قدیمی این است 

که همه به هم متصل هستندو با پاک سازی نه تنها خود را شفا می دهید بلکه اطرافیان خود و حتی جهان را بهبود می بخشید  
تاکید همیشگی دکتر هولِن در سمینارها و صحبت هایش اینست که هر کدام از ما
 مسئول تمام اتفاقات و ناراحتی های موجود در جهان هستیم. او می گوید 
تو در منی
 و من درون تو هستم” بدین معنی که همه ما یکی هستیم. روش دکتر هولِن در تعریف هواوپونوپونو این است که تمام ناهماهنگی ها و تنش ها در این دنیا به خاطر آلودگی هایی است که در درون تک تک ما وجود دارد. نکته این است که ، هر کدام از ما تصمیم به پاکسازی این آلودگی ها کند ، این آشغالها از تمام آگاهی جمعی بشر پاک خواهد شد. مهم نیست که این آلودگی ها از کجا و از چه کسی شروع شده است

مورِنا نالاماکو می گفت استادش دکتر ایهالیاکالا هولن یه بشقاب روی میزش بوده که روش نوشته بود" آرامش از من آغاز می شود"   
“چند سال طول کشید تا بفهمم دستیابی به آرامش
از خود من آغاز میشود."سایت bom.helpkade "

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع:

1 سایت ایران کتاب

2 سایت کتابراه

3 سایت bom.helpkade

4 سایت بوک کالا



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، معرفی کتاب
:: برچسب‌ها: معرفی کتاب محدودیت صفر, نویسنده, جو ویتالی, دکتر ایهالیا کالاهولن
ساعت صفر 1 / منظره های زیبای زیر دریا و ویدیوها / امین فررمدی
پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 0:53

♫♫♫

♫♫♫

♫♫♫

برای دیدن تمام منظره های زیبای دریا و ویدیوها آدرس زیر را کپی پیس کنید :

♫

https://wallpaper.dog/underwater-ocean-wallpapers

♫♫♫

♫♫♫

♫♫♫

1

2

عکسهای زیبای طبیعت دنیا ❤️ [ بهترین تصاویر ]

شعر و داستان/امین فرومدی

3

4


شعر و داستان/امین فرومدی

5

منظره زیبا ؛ ۳۳ عکس فوق العاده و چشم نواز از طبیعت | ستاره

6

7

8

9

10



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، آلبوم من-عکس ها-مناظر
:: برچسب‌ها: منظره های زیبا, محیط زیست, مستند, ویدیوها
میرزا تقی خان امیر کبیر / امین فرومدی
چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

11221818_739002486210595_2801807942909396465_n-139404182246-139410261252

از امیر كبیر پرسیدند : در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت رو از هرچی دزده پاک کردی؟ گفت: من خودم دزدی نمی کردم و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند. اونم از این که من نمی گذاشتم اون دزدی کنه، نمی گذاشت معاونش دزدی کنه و تا آخر همین طور ... اگه من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخونه همه هم دنبال دزد می گشتیم و چون همه مون دزد بودیم هیچ دزدی هم محکوم نمی کردیم مردم هم گیج و ویج می شدند

 

وقتی میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت معزول و به کاشان تبعید شد، در کاروانسرایی میان راه، دوستی را دید و با یکدیگر گپ زدند. و امیر کبیر گفت: من ابتدا فکر میکردم که مملکت، وزیر دانا میخواهد؛ و مدتی بعد به ایـن نتیجه رسیدم که مملکت، شاهِ دانا میخواهد؛ اما اکنون میفهمم که مملکت، ملتِ دانا میخواهد

 

میرزا تقی خان امیرکبیر ( ۱۲۶۸ – ۱۲۲۲ هـ ق )، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین دارای روحیه ای اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، او که مصلحی چنین تشنه اصلاح، سیاستمداری چنان شیفته استقلال و زمامداری چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم نظیر و کمیاب است.

اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه کن نمودن فقر که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام گرفت، همه قابل تحسین است.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

تأسیس دارالفنون – نشر علوم جدید – ترویج صنایع جدید – فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران – ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی – ایجاد روزنامه و انتشار کتب- مبارزه با فساد (که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) – تقویت بنیه اقتصادی کشور- استخراج معادن – بسط کشاورزی و آبیاری – توسعه تجارت داخلی و خارجی- کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی- اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه- ایجاد امنیت و استقرار دولت – تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران – ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی – اصلاح امور قضایی – تأسیس چاپارخانه – تاسیس بیمارستان و…

 

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی (۱۱۸۶ خورشیدی، اراک – ۲۰ دی ۱۲۳۰، کاشان) مشهور به امیرکبیر، نخستین صدراعظم ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار طی ۲۸ مهر ۱۲۲۷ خورشیدی تا ۲۲ آبان ۱۲۳۰ خورشیدی بود.[۱] اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه بود. او بنیان‌گذار دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین، انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید.

امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار بود و به سبب ازدواج دخترش تاج‌الملوک با مظفرالدین‌شاه قاجار، پنجمین پادشاه از دودمان قاجار، پدربزرگ ششمین پادشاه قاجار، محمدعلی‌شاه، نیز به‌شمار می‌رود.[۲] عزیز خان مکری داماد و دومین رئیس دارالفنون امیرکبیر بود.


اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباریان فاسد و خودخواه، از او سعایت کردند تا این که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه خودکامه گرفتند

امیرکبیر پس از این‌که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.

 

کتاب «امیر کبیر و ایران»

به گزارش همشهری‌آنلاین جدی‌ترین کار تحقیقی در زمینه زندگی و زمانه امیرکبیر را فریدون آدمیت انجام داد که با عنوان «امیر کبیر و ایران» از سوی انتشارات خوارزمی به بازار کتاب عرضه شده بود

 

 

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع:

1 سایت عصر ایران 

2 سایت پرشین وی

3 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

4 سایت همشهری‌آنلاین

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ناصرالدین‌شاه قاجار, سیاست خارجی, اصلاح طلب, عدالت
روز جهانی شعر / امین فرومدی
دوشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:53

تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۰ چه روزی است؟

تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۰

کشور ما از دیرباز مهد شاعران پرآوازه بوده که حال شهرت آنها جهانی شده است ، شاعرانی همچو حافظ و شیخ اجل سعدی ، در تقویم جهانی نیز روزی به عنوان روز جهانی شعر نامگذاری شده است که در این مطلب « تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۱ چه روزی است؟ » و همچنین علت نامگذاری آن روز را بررسی خواهیم کرد .

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم شمسی برابر است با:

یکشنبه روز ۱ ماه فروردین سال ۱۴۰۰

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم قمری برابر است با:

روز ۹ ماه شعبان سال ۱۴۴۲

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم میلادی برابر است با :

روز ۲۱ ماه مارس سال ۲۰۲۱

تاریخچه انتخاب روز جهانی شعر

:

هر سال روز اول نوروز را ر وز جهانی شعر نامیدند ، این مناسبت با اجلاس یونسکو در سال ۱۹۹۹ به اتفاق آرا انتخاب شد و از کلیه کشورهای عضو، نهادهای دولتی و غیردولتی، شهرداری‌ها، مدارس، انجمن‌ها، موزه‌ها، ناشران و… خواسته‌است تا فعالیت‌هایی را به مناسبت این روز پیش‌بینی و اجرا کنند.

یونسکو از شعر به عنوان عاملی برای بیان انسانیت مشترک و به اشتراک گذاشتن ارزش‌ها یاد کرده است. و همچنین به دنبال تعیین این روز اعلام کرد شعر می‌تواند نقشی اجتماعی داشته باشد و به عنوان عاملی برای بیداری و آگاهی بیانی مورد توجه واقع شود

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع:سایت :

1-جدول یاب

2-سایت مجله دید نو



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: روز جهانی شعر, یونسکو, شهرداری‌ها, اشتراک
روزگار غریب نازنین دختربچه 9 ساله
شنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

 

 

لیلا مهداد– اندام استخوانی‌اش میان پیراهن قهوه‌ای‌ پیچیده. موهای مشکی‌اش زیر روسری کِرم‌رنگی پنهان شده‌اند. به 9ساله‌ها نمی‌ماند، اما می‌گوید 9بهار دیده. خوش‌سر و زبان است و با هیجان از نداشته‌های «ملادادی» می‌گوید. می‌داند لِنز دوربین یعنی شنیدن حرف‌هایش جاهای خیلی دورتر از «ملادادی». در میان بچه‌ها ایستاده و تمام رفت‌وآمدها را زیرنظر دارد. لِنز دوربین که روی بچه‌ها زوم می‌کند شروع به حرف زدن می‌کند. «ما از بی‌آبی ماندیم چه‌ کار کنیم.»

حرف‌های نازنین حالا دست‌‌به‌دست تو گوشی‌ها می‌گردد. دخترکی نازنین که کلامی از خودش و  آرزوهایش نگفت. عاشق مردم روستایش است و دل‌نگرانی پابرهنه ماندن هم‌بازی‌هایش که دمپایی‌های پلاستیکی‌شان برایشان کوچک شده. «بیایید کمک کنید.» این آخرین خواسته نازنین است برای اهالی «ملادادی» که با اشک‌های زلال‌تر از صداقتش پلان آخر را رقم می‌زند.

آرزوی خبرنگارشدن دارد

خانه‌ای خشت و گِلی شاید در قواره‌های 12متر تمام دارایی «احمدعلی» است. سقفی کوتاه برای آرزوهای 9بچه؛ هفت دختر و دو پسر. دوبزغاله بازیگوش میان حیاط خانه هم هستند.

«نازنین» بچه پنجم این خانه است بعد از فاطمه و عاطفه و فائزه و لیلا. دخترکی با چشم‌های درشت که 9سال پیش با دوقلویش «کوثر» به دنیا آمد. مهربانی با چشم‌ها و لب‌هایش عجین شده. مِهری که لبخندی زیبا روی لبانش نقاشی کرده. نازنین است همچون آرزوهایی که برای تک‌تک اهالی دارد.

در میانه بازی حواسش به کوچک‌ترهاست. عاشق درس و مشق و مدرسه. «شاگرد اول کلاس‌شونه.» به وقت بازی و سرگرمی حواسش به بچه‌ها هست. خبر از حال‌وروز خانه دوستانش دارد. «وقت ناهار می‌بینی یکی از بچه‌ها که غذا ندارن رو میاره خونه.» به وقت مدرسه و زنگ تفریح پای درددل همکلاسی‌هایش می‌نشیند. «دلش مهربونه. از کسی دلخور باشه اشک به چشماش میاد.»

شیطنت‌های کودکانه‌اش که گُل کند، بازیگوشی می‌شود پیشه‌اش. خرابکاری میانه بازی‌ها اما گوشه‌گیرش می‌کنند. «خیلی زود اعتراف و عذرخواهی می‌کنه.»

قبل از اینها آرزو داشت درس بخواند و سری میان سرها دربیاورد. «می‌گفت بزرگ شم به آدما کمک می‌کنم.» نمی‌دانست چطور می‌شود کمک‌حال دیگران بود و مرهمی بر زخم‌هایشان اما حالا از تصمیمش مطمئن است. «می‌گه می‌خوام مثل لیلا خبرنگار شم.»

حال مادر هم خیلی خوب نیست، سال‌ها پیش گلویش متورم شد. تشخیص پزشکان بزرگ شدن تیرویید بود. «گفتن عمل نشه، می‌ترکه.» این خبر یعنی دلشوره مضاعف بچه‌هایی که با بیماری پدر بزرگ شده بودند. «خدا خیرشون بده دایی‌هام پول عمل رو دادن.»

کسی به بابام کار نمی‌ده

چشم که باز کردند پدر را در بستر بیماری دیدند. تشنج همیشه با پدر بوده از همان دوران کودکی تا حالا که پدر 9 بچه قدونیم‌قد است. «بابام شغلی نداره. مریضه، کسی بهش کار نمی‌ده.» همه امید اهل خانه به یارانه 45هزار تومانی سَر ماه است. هرچند 300 تومان کمک کمیته هم هست تا چرخ خانه «احمدعلی» بچرخد. بزغاله‌ها هم هر روز نیم‌کیلو شیر می‌دهند تا اهال خانه لبی تَر کنند.

تشنج همه این سال‌ها با پدر اُنس گرفته. هرچند آخرین پزشکی که گذرش به «ملادادی» رسید، گفت عفونت تمام بدنش را به اسارت برده. «نمی‌دونم برای فشار یا قندخون اما بدنش عفونت داره.» توصیه پزشک چکاپ بوده؛ توصیه‌ای که زورش به نداری نرسید و ابتر باقی ماند.

حال مادر هم خیلی خوب نیست، سال‌ها پیش گلویش متورم شد. تشخیص پزشکان بزرگ شدن تیرویید بود. «گفتن عمل نشه، می‌ترکه.» این خبر یعنی دلشوره مضاعف بچه‌هایی که با بیماری پدر بزرگ شده بودند. «خدا خیرشون بده دایی‌هام پول عمل رو دادن.»

بی‌شناسنامه بودن بچه‌ها را بی‌درس و مشق گذاشته بود

تا همین چهار سال پیش شناسنامه نداشتند. شناسنامه‌ای که نبودش نه یارانه را سهم آنها می‌کرد، نه کمک‌های کمیته امداد را. «بابام وقتی سرباز بوده تشنج می‌کنه، یکی تو بی‌هوشی شناسنامه بابام رو برمی‌داره.» همین قصه باعث شد تا نازنین و خواهر و برادرهایش تا همین چهارسال پیش بی‌شناسنامه باشند. «خیلی پیگیری کردیم. رفتیم تهران، ثبت احوال.»

بی‌شناسنامه بودن بچه‌ها را بی‌درس و مشق گذاشته بود. «می‌رفتیم مدرسه، می‌گفتن مدرک ندارین.» بچه‌ها با چشم گریان برمی‌گشتند خانه. چند روز بعد دوباره راه مدرسه را در پیش می‌گرفتند به امید نشستن پشت نیمکت‌ها. بالاخره اسم و رسم‌شان جایی ثبت شد و مدرسه رفتن بی‌مشکل. مدرسه رفتنی که نهایت تا کلاس هفتم قَد می‌دهد. «باید بریم جای دیگه. پولش زیاد می‌شه.»

«ملادادی» 800 نفر را در خود جای داده؛ یعنی 160 خانوار. خانواده‌هایی که از گرمای بالای 50درجه به زیر سقف‌های خِشت و گِلی‌شان پناه می‌بَرند. شِن‌ها در غیاب آب، اهالی را حبس می‌کنند

اینجا همه‌ چیز رنگ خاک گرفته. شِن‌ها همه‌ جا هستند پخش روی زمین و سقف خانه‌ها. آب هم از خیلی وقت پیش قَهر کرده. آبی که یکی، دوساعتی در روز می‌پیچد میان لوله‌ها و دوباره ناز می‌کند برای آمدن. هرازگاهی گرمی می‌افتد میان تنور خانه‌ها تا بپیچد بوی نان میان روستا.

«ملادادی» 800 نفر را در خود جای داده؛ یعنی 160 خانوار. خانواده‌هایی که از گرمای بالای 50درجه به زیر سقف‌های خِشت و گِلی‌شان پناه می‌بَرند. بی‌آبی امان‌شان را بُریده. کولرهای آبی هم حتی گُذرشان به «ملادادی» نرسیده است. بادهای 120 روزه اما سر قول‌وقرارشان هستند برای آوردن شن‌ها به روستا. شن‌هایی که گاهی تا سقف خانه‌ها می‌رسند و اهالی خانه را گاهی برای یکی، دو روز حبس می‌کنند.

حال «ملادادی» خوش‌تر می‌شود با آمدن تانکرهای آب

خیلی‌ها رفتن را به ماندن ترجیح داده‌اند. روستا خالی است از مردان. مردانی که برای لقمه‌ای نان یا راهی زابل شده‌اند یا شهرهای دورتر. آب که با «ملادادی» قهر کرد زمین‌های کشاورزی سوختند. دام‌ها تاب تشنگی را نیاوردند تا سفر اهالی خالی از نان شود.

بی‌آبی که ماندگار شد لوله‌های آبی که از «دوست‌محمد» آمده بودند هم خجالت‌زده اهالی شدند. لوله‌هایی که هرازگاهی آبی به خود می‌بینند و قطره‌قطره گالن‌های اهالی را پُر می‌کنند.

تانکرها هم هستند. تانکرهایی که شاید روزی گذرشان به «ملادادی» برسد. هرچند کمبود تانکر هم درد دیگر این اهالی است. تانکرهایی که باید تعدادشان به 50 برسد تا اهالی تشنه نمانند؛ 50تانکر هزارلیتری. لوله‌های آب هم اگر سروسامان بگیرند روزگار برای اهالی «ملادادی» خوش‌تر می‌شود. اهالی که دِل بسته‌اند به نونوار شدن 6هزار متر لوله.

 

منبع سایت روزنامه شهروند

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: روزگار غریب نازنین, روستا, روزنامه, شهروند
تخت جمشید / امین فرومدی
سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

آدرس لینک ویدیویی تخت جمشید

https://www.youtube.com/watch?v=qqTOk5Zy2yI

 

تخت جمشید یا پارسه (به پارسی باستان:𐎱𐎠𐎼𐎿) (یا پرسپولیس، پرسه‌پلیس، هزارستون، صدستون (به پهلوی: 𐭮𐭲𐭮𐭲𐭥𐭭𐭩, sadstūn) یا چهل‌منار) نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان، پیوسته پایتخت باشکوه و تشریفاتی پادشاهی ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است. در این شهر باستانی کاخی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمامداری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول بنا شده‌است و به مدت حدود ۲۰۰ سال آباد بوده‌است. در نخستین روز سال نو گروه‌های زیادی از کشورهای گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها با پیشکش‌هایی متنوع در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاه پیشکش می‌کردند.[۲][۳]

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد بنای تخت جمشید به عنوان پایتخت جدید هخامنشیان در پارسه آغاز گردید.[۴] بنیان‌گذار تخت جمشید داریوش بزرگ بود، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با افزودن بناهای دیگر، این مجموعه را گسترش دادند. بسیاری از آگاهی‌های موجود که در مورد پیشینهٔ هخامنشیان و فرهنگ آن‌ها در دسترس است به خاطر سنگ‌نوشته‌ها و گِل نوشته‌هایی است که در این کاخ‌ها و بر روی دیواره‌ها و لوحه‌های آن حکاکی شده‌است.[۵] سامنر برآورد کرده‌است که دشت تخت جمشید که شامل ۳۹ قرارگاه مسکونی بوده، در دورهٔ هخامنشیان ۴۳٬۶۰۰ نفر جمعیت داشته‌است.[۶] باور تاریخ‌دانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید.[۴][۷] و احتمالاً بخش عظیمی از کتاب‌ها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با این کار نابود کرد. بااین‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم برپا است و باستان‌شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند.

این نوشتار دربردارندهٔ نوشته‌ی‌ پارسی باستان است. اگر مرورگر یا رایانه‌تان تنظیم نشده باشد، به جای نویسه‌های خط میخی پارسی باستان، علامت سؤال، مستطیل و علائم دیگر نمایش داده می‌شوند.

این مکان تاریخی از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.[۸]

پادشاهان ساسانی نیز کتیبه‌هایی در تخت جمشید در کاخ تچر بر جای گذاشته‌اند. پس از ورود اسلام به ایران نیز این مکان را محترم می‌شمردند و آن را هزار ستون یا چهل منار می‌گفتند و با شخصیت‌هایی همچون سلیمان نبی و جمشید ارتباطش می‌دادند. عضدالدوله دیلمی در تخت جمشید دو کتیبه به خط کوفی بر جای گذاشته‌است. همچنین کتیبه‌های دیگری هم به عربی و هم به فارسی در تخت جمشید وجود دارد که جدیدترین آن مربوط به دوره قاجار است این کتیبه به فرمان مظفرالدین شاه قاجار نوشته شده‌است که در دیوار شمالی کاخ تچر قرار دارد.[۹]

تخت جمشید در شمال شهرستان مرودشت، شمال استان فارس (شمال شرقی شیراز) جای دارد.[۱۰]

در فاصلهٔ شش و نیم کیلومتری از تخت جمشید نقش رستم قرار دارد. در نقش رستم، آرامگاه‌های شاهنشاهانی مانند داریوش بزرگ/ خشایارشا/ اردشیر یکم و داریوش دوم واقع است. علاوه بر نقش رستم دو آرامگاه به صورت کاملاً تمام شده و یک آرامگاه به صورت نیمه‌تمام در تخت جمشید موجود است. آرامگاه‌هایی که در دامنهٔ کوه رحمت و مشرف به تخت جمشید واقع شده‌است متعلق به اردشیر دوم و اردشیر سوم می‌باشد. در جنوب تخت جمشید یک آرامگاه به صورت نیمه‌تمام رها شده‌است که بر اساس نظر بعضی از باستان شناسان، متعلق به داریوش سوم است.[۱۱]

جدا از سازندگان تخت جمشید که داریوش، خشایارشا و اردشیر یکم بودند، اردشیر سوم نیز تعمیراتی در تخت جمشید انجام داد. آرامگاه‌های اردشیر دوم و سوم در کوهپایهٔ شرقی تخت جمشید کنده شده‌است.[۱۲]

 

نمای کلی (۲۰۱۹ م)

ریشه نام

نام تخت جمشید در زمان ساخت، «پارسَه» پارسی باستان: 𐎱𐎠𐎼𐎿[۱۳] به معنای «شهر پارسیان» است زیرا به ایالت پارس منسوب بود.[۱۴][۱۵]

یونانیان آن را «پِرسپولیس» (به یونانی Περσέπολις یعنی «پارسه‌شهر» ؛(Pérsēs) Πέρσης:پارسی و(pólis) πόλις:شهر) خوانده‌اند. واژه یونانی یادشده امروزه در بیشتر زبان‌های اروپایی بازتاب یافته‌است.

در زمان ساسانیان به تخت جمشید سَدْستون (صد ستون) می‌گفتند.[۱۶] چنانچه در سنگنبشته شاهپور سگانشاه این نام بدیسه «سَدستون» (به پهلوی: 𐭮𐭲𐭮𐭲𐭥𐭭𐭩, sadstūn) در بند پنجم نوشتار هویداست[۱۷] .
در فارسی معاصر این بنا را «تخت جمشید» یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند. تاورنیه جهانگرد فرانسوی که در عصر صفوی چندین بار به ایران سفر کرد، از تخت‌جمشید با نام «چهل منار» یاد می‌کند.[۱۸]

در شاهنامه فردوسی آمده‌است:

جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند.

صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شدهٔ تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه بوده‌است.[۵]
در دوره اسلامی این مکان را محترم شمرده و آن را هزار ستون و چهل منار می‌نامیدند و با شخصیت‌هایی چون سلیمان نبی و جمشید ربطش می‌دادند.[۱۹] نام مشهور غربی این محل یعنی پِرسِه پلیس ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پِرسِه پلیس یا به صورت شاعرانه آن پِرسِپ تولیس (Perseptolis) لقبی است برای آتنه الهه خرد، صنعت و جنگ که ویران‌کنندهٔ شهرها معنی می‌دهد.[۲۰][۲۱] این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پیش از میلاد مسیح، به حالت تجنیس و بازی با لغات، در مورد شهر پارسیان به کار برده‌است.[۲۲]

 

نقش برجسته در تخت جمشید در کنار نمایی از محوطه تخت جمشید

 

تخت جمشید قبل از ویرانی

ورودی بازسازی شده کاخ تخت جمشید

 

دوران شکوه تخت جمشید تا حمله اسکندر مقدونی به ایران ادامه داشت. در سال ۳۳۴ پیش از میلاد اسکندر مقدونی به‌همراه سپاهیان خود به ایران حمله کرد و پس از رسیدن به مقر پادشاهی هخامنشیان، خانه‌ها را غارت کرد و میراث تخت جمشید را به آتش کشید. نفرت و کینه اسکندر از پادشاهان قدرتمند هخامنشی باعث شد تا اسکندر کاخ خشایارشاه را به اتش بکشد؛ اما آتش به سایر نقاط سرایت کرد و سبب نابودی قسمت‌های گسترده‌ای از تخت جمشید شد.

پیش از ویرانی تخت جمشید، کاخ‌ها و عمارت‌های هخامنشیان به‌دلیل قرار داشتن در یکی از بهترین نقاط ایران در پای کوه رحمت یا مهر که میترا نیز خوانده می‌شد، بسیار خوش منظره بود و چشم‌انداز زیبایی به دره‌ها و جلگه‌های اطراف داشت. داخل تخت جمشید محوطه‌ای شبیه به شهرک بود و حد فاصل بین کاخ‌ها را خیابان کشی کرده بودند. طراحی داخلی تخت جمشید با توجه به معیارهای مهندسی و معماری امروز بسیار پیشرفته بوده است و در تقسیم‌بندی محله‌های داخلی نظم و طراحی مدرن به چشم می‌خورد. کاخ‌های تخت جمشید کاربری‌های متفاوتی داشتند و از هرکدام از آن‌ها در مراسم و جشن‌های مختلفی استفاده می‌شد.

 

تصویر بازسازی شده از محوطه تخت جمشید

 

سیستم لوله کشی آب و فاضلاب در تخت جمشید از جالب توجه‌ترین نکات معماری به شمار می‌رود. بین خیابان‌ها آبراهه‌ها به شکلی حفاری شده بودند که آب باران و آب‌های جاری در آن‌ها روان و از داخل کانال‌ها در مسیر مشخص هدایت می‌شدند. به‌طور کلی، معماری بنای کاخ‌ها، تزیینات داخلی، محوطه سازی تخت جمشید، سبک شهرسازی، تفکیک مناطق مسکونی از سکونتگاه شاهی و طراحی تخت جمشید، با توجه به معیارهای امروزی و پس از گذشت بیش از ۲۵۰۰ سال، سندی پر افتخار از ایران باستان است.

 

سنگ تراشی ها و نقوش برجسته تخت جمشید

 

نقش برجسته تخت جمشید

 

از مهم‌ترین آثار کشف شده در منطقه تخت جمشید می‌توان به سنگ نوشته‌ها و نقش برجسته‌هایی اشاره کرد که در قسمت‌های مختلف کاخ‌ها و بناهای این منطقه حک شده‌اند. به‌دلیل قدمت تخت جمشید، این یافته‌ها از مهم‌ترین سندهای تمدن‌های اولیه برای تاریخ در جهان به شمار می‌روند و دانشمندان و پژوهشگرانی از سراسر جهان سعی در رمزگشایی و خوانش این کتیبه‌ها و آثار داشته و دارند. بخش‌های زیادی از خطوط حک شده بر کتیبه‌ها امروز خوانده شده‌اند؛ اما هنوز هم در نقاط مختلف جهان رمزگشایی از این کتیبه‌ها ادامه دارد.

 

از بررسی کامل نقش برجسته‌ها

می‌توان نتیجه گرفت که پیام پادشاهان هخامنشی به آیندگان،

نشان دادن اتحاد، برابری اجتماعی و فرهنگ غنی در ایران باستان بوده است

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع 

1 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2 سایت کجارو

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگ مطالعه + مقاله ها، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: تخت جمشید, پرسپولیس, کورش کبیر, تمدن بزرگ ایران
حاشیه نشینی و محرومیت
چهارشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 2:34

 

 

زنانی که در مناطق حاشیه نشین چابهار زندگی می کنند از محرومیت هایی مانند نداشتن خانه، فقر، نداشتن برق ، آب لوله کشی، مشکلات بهداشتی و درمانی و بد سرپرستی رنج می برند و دختران زیادی در این مناطق به دلیل فقر مجبور به ترک تحصیل می شوند.

قابل توجه مسئولان:خدمتی خداپسندانه است که مسئولان به امور آنان رسیدگی کنند.

 

 

 

 

منبع سایت شفقنا عکس: فهیمه خواهی

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
شعر / درختان  دست های سبز خدایند / امین فرومدی
چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:45

 

درختان 
دست های سبز خدایند !
که هوای ما را دارند
مبادا قطع کنیم دست های خدا را !
نفرین بر آن دستی که 
می شکند دست خدا را 

 

از دفتر اشعار مینیمال / چهارشنبه - ۲۳ تیر ۱۴۰۰ / امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: اشعار مینیمال, درخت, دست های سبز خدا, سبز
شعر / کرونای بحران هویت / امین فرومدی
سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:17

 

فطرت ها
شعر سپید زندگی را تمنا می کنند
تا ساده و صمیمی
 در این بهار کوتاه جوانی
عاشقانه های خوشبختی را زمزمه کنند

زمانه،زمانه ای ست که به هنجار نیست
دیگر درخت بار و بر نمی دهد
دیگر رودخانه ها صفایی ندارند
دیگر پرندگان 
آواز های عاشقانه را از یاد برده اند 
شهرها 
در ازدحام آلودگی ها
سرگیجه گرفته اند
قطب های شریف زمین
از شرارت های مدرن انسان امروز
از خجالت آب می شوند
محیط زیست
از گازهای گلخانه ای
از هجوم هیولای پلاستیک
و از این همه ندانم کاری آدم های عوضی
به احتضار افتاده است
قنات ها 
چشمه ها
دریاچه ها
خشکیده اند
جوانان جوانی اشان تبخیر می شود
گل ها پژمرده اند
دیگر دل و دماغی برای عشق نمانده است

شکارچیان عقل و ایمان بشر
سوداگران مرام و معرفت
آجرگران خطه نان
دسیسه گران بی حرمت کننده نام
به جنگ نرم برخاسته اند
جهالت علمی ویروس بلاست!
هشدار!
جهان به کرونای بحران هویت مبتلاست

آزادگان جهان!
ای تمام شاعران بی مرز!
و ای گروه عاشقان!
تکلیف چیست؟!
 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

پ ن :

شفقنا رسانه_این روزها بخش مهمی از اطلاعات مخاطبان از گوشه و کنار دنیا به واسطه تصاویر است به همین خاطر نقش عکاسان در تبادل تصاویر اهمیت زیادی دارد. عکاسان خبری مانند روزنامه نگاران وظایف مهمی در انتقال عکس هایشان دارند. یکی از مهم ترین ویژگی های یک عکس خبری خوب این است که واقعیت صحنه را به مخاطب بگوید و برای مردم قابل درک باشد به همین خاطر گفته می شود عکس خبری باید ساده، صادق و اطلاع رسان باشد. شفقنا رسانه با همین رویکرد قصد دارد، گزارشی از عکس های منتخب خبری را (به انتخاب خود) که خبرگزاری ها از روز قبل آن را تهیه کرده اند، منتشر کند. گزارش زیر شامل عکس‌ های منتخب خبرگزاری ایسنا  است.

به گزارش شفقنا رسانه،«مهدی معتمد» عکاس خبرگزاری ایسنا تصاویری از اقدام خوب مردم قزوین در جمع آوری زباله اطراف شهر به مناسبت روز جهانی پاکسازی زمین ثبت کرد که به دلیل سوژه پردازی و کادربندی خوب تصاویر مورد توجه قرار گرفت. در شرح این گزارش آمده«به مناسبت روز جهانی پاکسازی زمین (۱۵ سپتامبر) گروهی از فعالین و اعضای انجمن‌های محیط زیستی با گردهمایی در طبیعت اطراف شهر قزوین، به پاکسازی این محیط از زباله‌های رها شده پرداختند. روز جهانی پاکسازی (world cleanup day) نخستین بار توسط یک جنبش جمع آوری زباله به نام “Let’s Do It” در استونی آغاز شد. طرفداران و فعالان پاکیزگی محیط زیست سراسر جهان در این روز به خیابان‌ها، اماکن عمومی شهرها، فضاهای سبز، سواحل رودخانه و دریا رفته تا با جمع‌آوری زباله، سهمی هرچند کوچک در پاکیزه سازی زمین داشته باشند.»

منبع سایت خبری شفقنا

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، اشعار امین فرومدی
:: برچسب‌ها: ویروس کرونا, گازهای گلخانه ای, هیولای پلاستیک, بحران هویت
مستند تخت جمشید
پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:31

تصویر بازسازی شده از محوطه تخت جمشید

فیلم شکوه تخت جمشید که روایت‌گر جلوه‌های تخت جمشید است و به وسیله تجهیزات رایانه‌ای بازسازی شده‌است، در تورنتو کانادا به نمایش عموم درآمد. فرزین رضائیان، تهیه‌کننده و کارگردان ایرانی مقیم آمریکا، برای تهیه این فیلم از یاری بسیاری از کارشناسان آمریکایی، بریتانیایی و فرانسوی بهره برده‌است و به مهم‌ترین موزه‌های جهان مانند لوور، آرمیتاژ، متروپولیتن نیویورک و مانند آن‌ها برای تهیه عکس و فیلم مراجعه کرده‌است. در بازسازی این فیلم جمعی از استادان ایران‌شناسی دانشگاه‌های معتبر جهان هم چون عباس علیزاده از دانشگاه شیکاگو، ریچارد فری، از دانشگاه هاروارد، شاپور شهبازی از دانشگاه اورگن شرقی و رمی بوشارلا محقق مرکز ملی علمی فرانسه نیز همکاری داشتند. این فیلم قبل از این هم در بخش چشم واقعیت یا سینمای مستند بیست و سومین جشنواره فیلم فجر شرکت کرده بود که نتوانست نظر هیئت داوران را به خود جلب کند

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

برای مشاهده مستند لینک زیر را کپی پیست کنید :

مستند شکوه تخت جمشید با دوبله فارسی (نسخه کامل) - آپارات

منابع

1 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

2 www.aparat.com



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فیلم, فیلم مستند, تخت جمشید, دانشگاه هاروارد
باغ های معلق بابل /  امین فرومدی
سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:53

 

 

آدرس لینک ویدئویی باغ های معلق :

https://www.youtube.com/watch?v=Wr6wnuSBiEU

 

باغ های معلق بابل تنها اثر در میان عجایب هفتگانه جهان می باشد که در میان هنوز هم اطلاعات دقیقی از وجود و یا عدم وجود آن ها در دست نیست و برخی از مورخان معتقداند که این باغ ها تنها رویایی دست نیافتنی و بسیار زیبا برای مردم جهان باستان بوده اند و برخی نیز اعتقاد دارند که این مجموعه بسیار زیبا در بین سال های 704 الی 681 پیش از میلاد مسیح، به دستور بخت النصر دوم ساخته شده است. به گفته داستان ها و افسانه های جهان باستان یکی از همسران بخت النصر دوم شاهزاده ای از سرزمین ماد بود که پس از ازدواج با بخت النصر و نقل مکان به شهر بابل که در کشور عراق کنونی قرار داشته است، به سبب عادت نداشتن به آب و هوای خشک دچار بیماری شده و بخت النصر برای بهبود بیماری وی فرمان ساخت باغ های معلق بابل را صادر کرد، همچنین گفته می شود که این باغ ها بر روی طبقات مختلف قصری باشکوه قرار داشته و در صورت وجود یکی از شاهکار های مهندسی زمان خود به شمار می آمد.

خوب است بدانید که در این میان برخی از مورخان نیز اظهار داشته اند که باغ های معلق بابل در شهر نینوا و به دستور سناخریب ساخته شده است، شاید علت شکل گیری چنین عقیدای این باشد که در کتیبه های تاریخی گزارشات تمامی کار های بخت النصر وجود دارد و تقریبا در هیچ یک از آن ها اشاره ای به ساخت مجموعه ای عظیم تحت عنوان باغ های معلق نشده است.

باغ های معلق بابل در متون و اسناد باستانی

در 5 مورد از نوشته های تاریخی یونان باستان اطلاعاتی در رابطه با باغ های معلق بابل وجود دارد که هیچ یک از آن ها یکسان نبوده و همین امر باعث می شود که مورخان نتوانند نظری قطعی در زمینه وجود و یا عدم وجود این باغ ها ارائه دهند، در طول تاریخ مورخان و محققان با بررسی این اسناد گزارشات متفاوتی در رابطه با باغ های معلق نوشته اند که در این بخش به بررسی این گزارش ها می پردازیم.

- توصیف های دیودور سیسیلی:

دیدور سیسیلی با بررسی اسناد به جا مانده از قرن چهارم پیش از میلاد مسیح گزارشی در رابطه با باغ های معلق بابل منتشر کرد که در آن این باغ ها را به پادشاه آشوری نسبت می دهد، به گفته این محقق هر یک از اضلاع این باغ حدود 120 متر طول داشته و دارای ساختاری پلکانی بوده است، وی در ادامه می گوید که پس از ساخته شدن تراس های این مجموعه راهرو هایی در زیر این تراس ها به صورت مارپیچ بنا شدند که وزن گیاهان را تحمل می کردند. دیودور سیسیلی در گزارش خود بیان می کند که دیوار های این باغ از جنس آجر و ضخامت آن ها بسته به محل قرار گیری 3 و یا 6 متر بوده و ساخت دیوار های آجری با چنین ضخامتی در زمان یونان باستان کاری دشوار محسوب می شد و هزینه بسیاری برای سازنده در بر داشته است.

با توجه به اظهارات دیودور سیسیلی طبقات باغ های معلق بابل به صورت لایه ای ساخته شده بودند و در آخرین لایه آن ها از سرب استفاده شده بود تا از نفوذ آب به داخل ساختمان ها جلوگیری شود.

- توصیف های کوینت کورس:

دومین گزارش در رابطه با باغ های معلق بابل توسط محققی به نام کوینت کورس منتشر شده است، اظهارات این محقق بسیار شبیه به اظهارات دیودور سیسیلی می باشد و به نظر می رسد که هر دو از منابع یکسانی برای توصیف باغ های معلق استفاده کرده اند، کوینت کورس بیش از هر چیزی به نحوه ساخت باغ ها پرداخته و از تنومندی درختان و استقامت قصر بابل سخن گفته است وی در گزارشات خود بیان می کند که طول دیوار های این مجموعه 180 متر بوده و پایه های آن حدود 10 متر زیر زمین قرار داشته است.

- توصیفات استرابون:

استرابون یکی دیگر از افرادی می باشد که به تحقیق درباره باغ های معلق پرداخته است و در نوشته های خود علت قرارگیری این مجموعه بسیار شگفت انگیز، در میان عجایب هفتگانه جهان باستان راهرو های عریض موجود در این باغ ها دانسته است، استرابون در نوشته های خود اظهار داشته که شکل کلی این باغ مربع بوده و در ساخت آن از آسفالت و آجر استفاده شده است.

- توصیف های یوسف فلای:

یوسف فلای یکی از تاریخ نگاران برجسته یهودی بود که با توجه به نوشته های برسوس بابلی توصیفاتی از باغ های معلق ارائه کرده است، وی در این توصیفات ابتدا به معرفی شهر باستانی بابل پرداخته و سپس اطلاعاتی از مجموعه باغ های معلق در اختیار مخاطبان قرار می دهد، فلای در نوشته های خود از باغ های معلق بابل به عنوان بهشت معلق یاد می کند و این مجموعه را ساختمانی با ستون های سنگی و مملوء از گیاهان زیبا و درختان تنومند توصیف می نماید.

- توصیف های فیلو بزانتیوم:

فیلو بزانتیوم در واقع آخرین محققی است که در قرون چهارم و پنجم میلادی به بررسی باغ های معلق بابل پرداخته است، این تاریخ نگار نیز در توصیفات خود بیان کرده که باغ های معلق بابل بر روی طبقات مختلف قصری با 4 ستون اصلی قرار داشته و فضا های میان این ستون ها محل کاشت گیاهان مختلفی بوده است.

حقایق و نکات جالب در رابطه با باغ های معلق بابل

  • این باغ ها در صورت وجود به سیستم آبیاری بسیار پیشرفته ای نیاز داشته اند که این سیستم با توجه به تکنولوژی های موجود در آن زمان، بسیار منحصر به فرد و شگفت انگیز بوده و در واقع یکی از دلایل اصلی قرار گیری این باغ ها در میان عجایب هفتگانه جهان باستان محسوب می شود.
  • باغ های معلق بابل تنها مورد از عجایب هفتگانه جهان باستان می باشد که هنوز اطلاعات دقیقی در رابطه با وجود و یا عدم وجود آن در دست نیست.
  • امروزه مهندسان معماری از شکل کلی باغ های معلق ایده گرفته و فضاهای سبزی بر روی بام و یا دیوار های ساختمان ها طراحی می کنند که این فضا های سبز با عنوان روف گاردن و یا ورتیکال گاردن شناخته می شوند.
  • همانطور که فرضیه های بسیاری در رابطه با وجود، عدم وجود و یا محل قرار گیری باغ های معلق بابل وجود دارد، فرضیه هایی نیز در رابطه علل نابودی این مجموعه مطرح می باشد، برخی معتقد اند که این باغ ها در اثر جنگ از بین رفته اند در حالی که عده ای تصور می کنند علت از بین رفتن این باغ ها زلزله بوده است.
  • خوب است بدانید که در صورت وجود باغ های بابل، برای آبیاری تمامی گیاهان موجود در آن روزانه بیش از 8200 گالن آب مصرف می شد.

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع : سایت لحظه آخر

          سایت آپارات



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: باغ های معلق, ویدئو, عجایب هفتگانه, اسناد باستانی
در صحبت و سکوت آدمیزاد
دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

تکلم و سخن گفتن از رحمت رحمانیه الهیه است ولى سکوت و لب فرو بستن از رحمت رحیمیه حق تعالى است لذا آن (تکلم و سخن گفتن) سفره عام براى همه است ولى این (سکوت و لب فرو بستن) سفره خاص است که اهل دل از آن طرفى مى بندند. با داشتن آن ، نفس دائما مشغول است و انصراف از این نشئه پیدا نمى کند ولى این موجب انصراف از این نشئه و موجب انقطاع الى الله است که و المنصرف بفکره الى قدس الجبروت مستدیما لشروق نور الحق فى سره تحقق مى یابد آن اشتغال به غیر آورد و این یکى اشتغال به خویشتن آن انسان را به غیر خدا انس مى دهد و این انس به حق را روزى مى کند.

 آن انسان را مى میراند و این درون را گویا و احیا مى نماید. آن کثرت آورد و این وحدت و توحد. آن دنیا را بروز مى دهد و این قیامت برپا مى کند. آن انسان را اهل ظاهر بار مى آورد، این اهل باطن . آن بیرون را مى شوراند و این درون را. آن زیادش مذموم است ، و این ممدوح آن خیلى پر خرج است و نیازمندى به قوا و اعضا و غیر، آورد، این اصلا خرجى ندارد و نفس فقط با ذات خودش ‍ کار دارد و به هیچ چیز حتى به قوا و اعضا هم نیاز ندارد.

آن پیرى آورد و این جوانى و جوانمردى . آن گناه در بردارد و این اجر و ثواب . آن یکى کوکو ظهور دهد و این یکى هوهو آن خلق طلب نماید و این حق آن بغض آورد و این حب و عشق. آن کاه آورد و این آه . آن بى دردى و این درد آن دور مى کند و این قرب با دلدار. آن بسط آورد، و این قبض. آن دل را سرد مى کند، این آتش برافروزد و دل را آتشین. آن مال عوام است و این از آن خواص . آن یکى جان را مى برد، و این یکى دل آورد.

 آن شهرت بخشد این گمنامى آن آئینه دل را زنگار دهد، این زنگار را بزداید آن یکى اغلاق آورد و این یکى انفتاح. آن رنگ مى دهد، و این بى رنگى. آن تکثیر آورد، و این توحید. آن تفرقه، و این جمع. آن فرقان، و این قرآن. آن سوزنده است، و این سازنده. آن رزق ظاهرى طلب نماید، این رزق باطنى. آن غافل کند و این بیدار. آن مقتضى جلوت است و این مقتضى خلوت. آن ذکر آورد این فکر. آن سقوط دهد، این صعود. آن بار را سنگین کند، این یکى بال پرواز بخشد و سبکبار نماید. آن خفت آورد، این عزت و سطوت. آن جدال آورد، و این انسان مى سازد.

آن سر را بر دار برد، این دل را سوى دلدار. آن نفس را مضطربه کند، این یکى مطمئنه . آن سفر از باطن به ظاهر آورد، این از ظاهر به باطن آن فتنه برانگیزد، این فطنه عطا کند. اکثرى عوام و حتى خواص که عوام علما و علماى عوام اند به انتظار قیامتى در امتداد زمانى کذایى اند که آن روز همه نظام هستى در هم بریزد و کلمات وجودى عالم از بین برود تا قیامتى آنچنان بر پا گردد و اندرون مردم ظاهر گردد.

افسوس که چهره دلاراى دین عزیز و ناموس الهى با هزاران ماسک و پشم و پوشال اوهام و خیالات ، پنهان شده است و چیزهایى به خورد مردم داده اند که همه امور درونى خویش ‍ را نسیه مى پندارند و به انتظار امتداد زمانى نشانده اند؛ و حال آن که اگر کسى شبى با خودش خلوت نماید و آنچه در دفتر دلش دارد بیرون آورد قیامت او قیام مى کند و یوم تبلى السرائر او متجلى مى گردد و از همین الان به حساب خودش مى رسد و به موت اختیارى مى میرد قبل از آنکه با موت طبیعى او را بمیرانند اما اکثرى چون موت اختیارى (( موتوا قبل اءن تموتوا )) ندارند و برایشان موت طبیعى پیش مى آید لذا دراین پندارند که قیامت در امتداد زمانى است .

اینان از نعمت سکوت بى بهره اند که مولایم در الهى نامه فرمود: (( الهى نعمت سکوتم را به برکت و الله یضاعف لمن یشاءاضعاف مضاعفه گردان )) (( الهى درویشان بى سر و پایت در کنج خلوت، بى رنج پا سیر آفاق عوالم کنند، که دولتمندان را گامى میسر نیست )) . (( الهى شکرت که به جنت لقایت در آمدم )) (( الهى شکرت که دنیایم آخرتم شد ))

(( الهى به رحمت رحمانیه ات نطقم داده اى به رحمت رحیمیه ات سکوتم ده..-(علامه حسن زاده)

 شعر و داستان(امین فرومدی)

منبع-مبارز کلیپ

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: علامه حسن زاده عاملی, فلسفه, عرفان, انسان
جامعه مطلوب از دیدگاه امام علی(علیه السلام)
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:30

 

امام علی صدای عدالت انسانی

سالروز ضربت خوردن امام علی (ع) تسلیت باد

اس ام اس ضربت خوردن امام علی ۱۴۰۰ + پیامک، عکس و متن

جرج جرداق مسیحی در وصف علی(ع) می گوید:

«ای دنیا! چه می شد که همه توان خود را گرد می آوردی

و در هر روزگاری «علی» ای با آن قلب و زبان و امتیازاتش عنایت

می کردی!»او با نوشتن کتابی درباره امام علی (ع) بین شیعیان شناخته

شده است. کتاب «الامام علی صوت العدالة الانسانیه» مشهورترین کتاب اوست 

 

 

 

جامعه مطلوب از نگاه ابر مرد تاریخ امام علی(علیه السلام)
 

بررسی عمده ترین عوامل مؤثر در ایجاد جامعه مطلوب

از دیدگاه امام علی(علیه السلام) در نهج البلاغه 


اوصاف ویژه زمامداران


عدل: -
از نظر آن حضرت این خصوصیت از مهم ترین خصوصیاتی است
 که انسان ها باید دارا باشند: بدان که برترین بندگان خدا نزد او

پیشوایی است عادل، هدایت شده و راهبر.


زمانی که زمامداران جامعه ای

عادل باشند، مسلماً در اداره امور نیز عدالت را رعایت خواهند کرد و

در نتیجه، همه امور به نحو مطلوب و درست در جایگاه اصلی خویش قرار خواهد گرفت.

البته کسی می تواند عادل باشد که هوا و هوس را از خود دور کرده باشد;

چنان که ایشان نخستین نشانه عدل را بیرون کردن هوا و هوس از دل دانسته اند.36

و درباره خود به عنوان نمونه عملی انسان عادل فرمودند:

«اگر هوا و هوس بر من چیره شده بود و تنها منفعت خودم را در نظر گرفته بودم،

عدالت را برنمی تابیدم، اما هیهات که چنین شود. اگر می خواستم

به این عسل پالوده و آن مغز گندم و این بافته های ابریشمین راه می یافتم،

اما هیهات که هوا و هوس بر من چیره شود و شکمبارگی به طعام های لذیذ وادارم کند.
 

علم:

از نظر حضرت علی(علیه السلام) زمامداران

در هر مرتبه ای از سمت های حکومتی باید علم لازم و متناسب با آن مرتبه را داشته باشند:

سزاوارترین مردم به خلافت... داناترینشان به دستورات خداوند است.

 و نتیجه حکومت نادان بر مردم را نیز تذکر داده اند:

و شما خوب می دانید که جایز نیست امامت مسلمانان را نادانان عهده دار شوند

تا با نادانی خویش مسلمانان را گمراه نمایند.


و نیز در نامه ای به مصریان، که همراه مالک اشتر بود

چون او را به حکومت آن سرزمین گماشت ـ آورده اند: لیکن نگرانی من از آن است که

نابخردان این امت زمامداری را به دست آورند

و مال خدا را دست به دست گردانند و بندگان او را به بندگی و خدمت خود گیرند

 

ارزش عدالت در حکومت علی(علیه السلام) تا آنجاست که

در پاسخ به پرسشگری که پرسید: عدل بهتر است یا جود؟ فرمودند:

عدل کارها را در جای خود قرار می دهد و جود و بخشش از مسیرشان خارج می کند;

عدالت تدبیرکننده ای است به سود همگان و جود به سود خاصگان.

بنابراین، عدل شریف تر و بهتر است;زیرا مفهوم عدالت این است که

استحقاق های طبیعی و واقعی در نظر گرفته شود

و به هر کس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد، داده شود.

در این صورت، اجتماع حکم ماشینی را پیدا می کند که هر جزء آن در جای خود قرار گرفته است.

جود هرچند از نظر جود کننده که مال مشروع خویش را می بخشد فوق العاده با ارزش است،

اما یک جریان غیرطبیعی است;

مانند بدنی است که عضوی از آن بیمار است

و سایر اعضا موقتاً برای اینکه آن عضو را نجات دهند،

فعالیت خویش را متوجه او می کنند. بنابراین از لحاظ اجتماعی بهتر آن است

که جامعه چنین فرد بیماری را نداشته باشد

تا توجه اعضای جامعه به جای معطوف شدن

به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص،

به سوی اصلاح عمومی اجتماعی معطوف گردد.


عدالت اقتصادی و شرایط اجرای آن:

امام علی(علیه السلام) برای زدودن شرایط ناعادلانه زندگی

و دست یابی به عدالت اقتصادی،

آن هم با توجه به بی عدالتی جامعه آن روز شعار عدالت اقتصادی را

مطرح کرد و در راه تحقق آن سیاست هایی را در پیش گرفت:


الف. دلسوزی نسبت به اموال بیت المال:

در آن زمان مهم ترین منبع درآمد حکومت آن حضرت بیت المال بود که

از راه های گوناگون مانند غنایم جنگی و اخذ مالیات به دست می آمد. بنابراین،

بیت المال که به منزله درآمد ملی حکومت ایشان و وسیله رفاه مردم بود،

از ناحیه ایشان نسبت به آن دقت و دلسوزی می شد;

چنان که وقتی شبی طلحه و زبیر بر او وارد شدند، امام(علیه السلام) چراغی را که در برابرش بود، خاموش کرد و فرمود تا چراغی از خانه برایش آوردند. طلحه و زبیر سبب آن را پرسیدند; فرمودند: روغن چراغ از بیت المال بود. سزاوار نیست با شما با روشنایی آن همنشینی کنم.ایشان در همین زمینه در نامه ای به عاملان صدقات نگاشتند: وقتی مال مردم را با افرادی روانه می سازی، به کسی بسپار که به دینداری او اطمینان داری، تا به ولی مسلمانان برساند و او میان آنان پخش کند و بر آن جز خیرخواهی دلسوز و امانت دار و حافظ و نگهبان واقعی مگمار.

 

امام(علیه السلام) هرگز اجازه نمی دادند مسئولان حکومتی

کوچک ترین تعرضی نسبت به اموال بیت المال مسلمانان داشته باشند.

به زیادبن ابیه در این مورد نگاشتند: به خدا قسم،

اگر به من خبر رسد که در اموال مسلمانان خیانتی کوچک یا بزرگ از تو سرزده است

چنان با تو برخورد خواهم کرد که

کم ارج و خوار و از هزینه زندگی درمانده و پریشان حال گردی.


ب. تأمین امکانات اولیه زندگی مردم: از جمله وظایف حکومت است

که در برقراری نظام سالم اقتصادی و فراهم آوردن امکانات مادی لازم برای مردم تلاش کند;

چنان که حضرت

نیز یکی از دلایل پذیرش حکومت را توجه به همین مسئله دانسته اند:

شما را بر من حقی است. از جمله، حقی را که از بیت المال دارید بگذارم.

همانا بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگارش به عهده او واگذار شده و... رساندن

بهره های بیت المال به آنان.


امام علی(علیه السلام) در راه رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی دریغ نکرد.

با تقلیل مالیات ها و ایجاد زمین های کشاورزی

و سپردن آن به دست مردم زندگی آن ها را رونق بخشید.
 

تحقق آزادی:

آزادی به عنوان یک حق مسلم، طبیعی ترین حق آدمی است.

بنابراین، یکی از مهم ترین وظایف حکومت، ایجاد آزادی های لازم، اما مطلوب و دارای حد و مرز در جامعه می باشد.

آن حضرت در جامعه آن روز انواع آزادی ها را برای مردم به ارمغان آوردند.

ایشان هرگز کسی را به زور به بیعت فرا نخواند،

بلکه هرکس در پرتو اندیشه و تفکر،

در فضایی باز و به دور از هرگونه خشونت

می توانست بیعت را بپذیرد.

ایشان حتی برای کسانی که با او بیعت نکردند

این آزادی را تجویز فرمودند و هرگز حاضر به سلب آزادی آن ها نشدند.

حتی گفته اند: وقتی عبدالله بن عمر را نزد او آوردند و بیعت نکرد،

امام از او خواست ضامنی بیاورد که دست به اغتشاش نزند.

چون ضامن نداشت خود حضرت ضامن وی گردید.

آن حضرت با خوارج نیز در منتهای درجه آزادی و دموکراسی رفتار کردند،

زندانشان نکردند و شلاقشان نزدند و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکردند.

آن ها همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خود و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه رو می شدند.

 

مردم داری:

بر پایه این خصوصیت حکومت مردمی شکل می گیرد.

هرگاه حکومتی مردمی نباشد

و رابطه زمامداران با آنان رابطه حاکم و محکوم باشد،

تبعات جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت

که حضرت به آن اشاره کرده اند:

هرگز مبادا بگویی که من اکنون بر آنان مسلّطم;

من امر می کنم; پس باید مرا اطاعت کنند;

که این عین راه یافتن فساد در دل و خرابی دین و نزدیک شدن تغییر و تحول در «قدرت» است.

 البته این امر به صورت های گوناگونی می تواند وجود داشته باشد

که یکی از آنها صراحت و صداقت با مردم استبرخورد صحیح و صریح و صادقانه با مردم

زمینه اعتقاد و اطمینان آنان را نسبت به حکومت فراهم می نماید.

آن حضرت همواره می کوشیدند که

پیوند خود را با مردم از طریق صراحت و صداقت با آنان محکم نمایند:

«آگاه باشید حق شما بر من این است که

هیچ رازی از شما پنهان نسازم .» منبع : پرتال جامع علوم انسانی
 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
:: برچسب‌ها: اوصاف ویژه زمامداران, عدالت اجتماعی, عدالت اقتصادی, بیت المال
تحلیل فیلم Nostalgia / قسمت 2
یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

 


بخش چهارم: ملاقات با دومنیکو، یافتن راه نجات!
آندری وارد خانه‌ی دومنیکو می‌شود، به سمت در بسته‌ای می‌رود، آن‌را باز می‌کند و با نمونه‌ای از یک اکوسیستم، یا بهتر است بگوییم مجازی از طبیعت و جهان بیرون مواجه می‌شود. پلانی که اکوسیستم کوچک را نشان می‌دهد، همراه با یک زومِ آرام به روی آن تأکید می‌ورزد و مکثی که تارکوفسکی روی این پلان می‌کند، نشان‌گر اهمیت آن است. بعد از این پلان با چهره‌ی متفکر آندری مواجه می‌شویم، چهره‌ای که گویا چیزی که قبلاً نمی‌دانسته را متوجه شده.

تا قبل از این پلان، می‌دانستیم که دومنیکو یک‌سری درگیری‌های ذهنی و درونی دارد که باعث می‌شود اقداماتی عجیب را انجام دهد و جذابیت همین موضوع و احساس همذات‌پنداری‌ای که آندری با دومنیکو می‌کند، او را به خانه‌ی دومنیکو می‌کشاند. تا به اینجای فیلم، هر دغدغه‌ای که وجود دارد، دغدغه‌ای شخصی و محدود به افراد فیلم است. اما بعد از این پلان است که تمامی مسائلی که با آن مواجه بودیم، شکلی جهان‌شمول به خود می‌گیرند. این‌که دومنیکو در خانه‌ی خود مجازی از جهان بیرون را دارد نشان‌گر این است که درگیری‌هایی که او با خود دارد هم، به مانند آن اکوسیستم کوچک، مجازی از درگیری‌های انسان‌های جهان بیرون است و آندری نیز با دریافتن این موضوع است که آن چهره‌ی متفکر را به خود می‌گیرد.

سپس دومنیکو آندری را فرا می‌خواند. در اتاقی دیگر، آندری به سمت آینه‌ای حرکت میکند و به تصویر خودش در آینه خیره می‌شود، موسیقی بتهوون پخش می‌شود و سکوتی که تا به الآن بر فیلم حاکم بوده می‌شکند، دوربین به آندری نزدیک می‌شود، آندری نیز بعد از مدتی خیره شدن به خود، بر می‌گردد، این یکی از معدود دفعاتی است که چهره‌ی آندری را که در اکثر اوقات فیلم یا پشتش به ما است و یا در تاریکی است، روبروی خود می‌بینیم و هم‌چنین یک موسیقی باشکوه هم در حال پخش شدن است! تفاوتی که این پلان با پلان‌های قبل از خود دارد، مسئله‌ای مهم را برای ما روشن می‌کند: اتفاق مهمی رخ داده‌است! آندری به سمت چپ کادر خیره می‌شود و به چیزی نگاه می‌کند، به چه می‌نگرد؟ دوربین تارکوفسکی به سمت چپ حرکت می‌کند تا به ما نشان دهد. دوربین به آرامی و با گذر از وسایل رویِ طاقچه‌ی خانه‌ی دومنیکو که شبیه به نقاشی‌های طبیعت بی‌جان هستند (و ناشی از علاقه‌ی زیاد تارکوفسکی است به هنر نقاشی)، در نهایت به خود آندری می‌رسد! پس آندری به خودش نگاه می‌کرده و در واقع، بعد از مواجه شدن با آن اکوسیستمِ کوچک، با خود نیز مواجه شده است! آیا دغدغه‌های آندری نیز شکلی جهان شمول دارند؟ دلتنگی برای گذشته‌ و سعادت از دست رفته، عدم ارتباط در جهانی که انسان‌هایش به زبان‌های متعدد سخن می‌گویند، احساس غربت در محیطی که در سردی و سکوت و سکون آن گیر افتاده‌ایم، دچار رخوتی ملال‌آور شدن که باعث می‌شود همزمان هم خوشبختی را بخواهیم و هم آن‌را نخواهیم از اصلی‌ترین درگیری‌های انسان معاصر است و تارکوفسکی ابتدا این مسئله را از درگیری‌های فردی شخصیت پیگیری و سپس آن‌را به شکلی جهان شمول برای‌ مخاطب تبیین می‌کند.

با دنبال کردن مسیر نگاه آندری، در اتفاقی غیر منطقی به خودش می‌رسیم. این یعنی آندری خودش را می‌دیده و یا در خوانشی استعاری، با خود مواجه شده.

در ادامه دومنیکو وارد می‌شود و با بیان جمله‌ی «یک قطره به اضافه‌ی یک قطره، می‌دهد یک قطره‌ی بزرگ‌تر»، مهر تأییدی می‌زند به آنچه که هم بیننده و هم آندری متوجه آن شده‌اند. دغدغه‌های متکثر انسان‌ها در کنار هم، به مانند آن قطره‌ها، نه چندین دغدغه‌ی دیگر، بلکه درگیریِ مشترک بزرگ‌تری می‌سازد! همگی ما انسان‌های معاصر دچار بحرانی مشترک و درونی هستیم. دومنیکو نیز متوجه آن بحران شده و برای مصون داشتن خانواده‌اش، عزیزترین کسانش، از گزند این بحران، آن‌ها را حبس کرده ولی شکست می‌خورد. همانطور که خودش می‌گوید، نباید خودخواه بود و تنها سعادت خویشتن را خواست، بلکه بایستی در جهت سعادت بشریت قدم برداشت، برای همین به ایده‌های بزرگتری نیاز است. سپس شمعی را به آندری می‌دهد و می‌گوید که با رد کردن این شمع در حالی که روشن است، از آن استخر آب‌گرم، که استعاره‌ای بود از دنیاخواهی مردم، همه نجات پیدا می‌کنند. آندری شمع را با تردید از او می‌گیرد و با او خداحافظی می‌کند. گویی هنوز به راه حل دومنیکو ایمان ندارد. در راه برگشتِ آندری و خداحافظی کردنش با دومنیکو، خاطرات دومنیکو از شکست خوردنش و آزاد شدن خانواده توسط پلیس را در پلان‌هایی سیاه و سفید می‌بینیم، پسرش به سمتی فرار می‌کند و دومنیکو به دنبالش می‌افتد، در جایی می‌ایستند و پسر به منظره‌ای خیره می‌شود. با پلانی رنگی، منظره‌ای که پسر به آن خیره شده را می‌بینیم، یک شهرِ آرام. در پلان بعدی که آن‌هم رنگی است، پسربچه به دوربین خیره می‌شود و از پدرش می‌پرسد: «آیا آخرالزمان همین است؟». این‌که این پلان رنگی‌است تأکیدی است بر این نکته که مقوله‌ی آخرالزمان دیگر نه تنها در خیالات آن‌دو، بلکه در واقعیت نیز وجود دارد.

سکوت‌های طولانیِ آندری و دومنیکو، نزدیک شدن دوربین به چهره‌ی آن‌ها، حاکم بودن سکوتِ توأمان با صدای بارش باران بر باند صدای فیلم و تعقیب چهره‌های ژرف‌نگر آندری و دومنیکو با پَن‌هایی آرام به سمت چپ و راست، نشان دادن فضایِ حاکم بر خانه‌ی نیمه متروکِ دومنیکو که تفاوت چندانی با جهان بیرون ندارد، بیننده را به درون محتوایِ این سکانس می‌کشاند و با ایجاد تجربه‌ای حسی، او را به فکر وا می‌دارد.

آندری به هتل بازمی‌گردد، با یوجنیای زیبا مواجه می‌شود که روی تختش نشسته و در حال سشوار کشیدن موهای خود است، شاید این عمل او آخرین تیری است که برای جذب آندری در می‌کند، ولی آندری باز هم به او بی‌توجه است. در پی یک فرافکنیِ عصبی از سوی یوجنیا، با هم درگیر می‌شوند و یوجنیا بعد از تنبیه بدنی‌ای که آندری روی او انجام می‌دهد، با یک سیلی آندری را خون دماغ می‌کند و به اتاقش می‌رود که شال و کلاه کند و برود. در راه برگشت قصد می‌کند که نامه‌‌ای از ساسنوفسکی به دوستش، که آندری در ابتدای فیلم به او داده بود را به آندری پس بدهد، اما قبل از آن ترجیح میدهد که آن را بخواند و ما نیز همراه یوجنیا این نامه را می‌خوانیم.

در ابتدای فیلم دیدیم که دغدغه‌های ساسنوفسکی با دغدغه‌های آندری، اشتراکاتی دارند. در این نامه نیز ساسنوفسکی بعد از اظهار دلتنگی برای وطن، از رؤیایی سخن میگوید که در واقعیت نیز تداوم پیدا می‌کند و ساسنوفسکی را آزار می‌دهد، آن‌ هم اینکه همه‌ی انسان ها بدل به مجسمه‌هایی خشک و ساکن شده‌اند که هیچ کاری انجام نمی‌دهند و همه درگیر اجرای یک نمایش اند، نمایشی به دور از حقیقت. بعد از خواندن نامه‌ی ساسنوفسکی، چهره‌ی متفکر آندری را می‌بینیم که دراز کشیده است. دغدغه‌ی ساسنوفسکیِ موسیقی‌دان و آندری و دومنیکو یکی است، هر سه‌یِ آن‌ها از شرایط زمین ناراضی‌اند. ساسنوفسکی می‌گوید که «باید به وطن بازگردیم»، و دومنیکو می‌گوید که باید اقدامی انجام داد. آیا منظور ساسنوفسکی از بازگشت به وطن، بازگشت به همان روسیه است؟ با دانستن این‌که ساسنوفسکی در روسیه نیز به آرامش نرسیده و خودکشی کرده است، متوجه می‌شویم که «بازگشت به وطن» مفهومی ورای رفتن به محل تولد دارد. ادامه‌ی فیلم، و اتفاقاتی که رخ می‌دهند، این موضوع را برای ما روشن‌تر می‌کنند.

در ادامه، آندری رؤیایی دیگر می‌بیند و در این رؤیا، برخلاف رؤیاهای قبلی که تنها برخی از افراد خانواده را می‌دیده،  همه‌ی اعضای خانواده را در کنار خانه‌ی روستایی‌شان می‌بیند، گویی این دفعه دلش برای همه تنگ شده است. از رؤیا بیرون می‌آییم و وارد بخش بعدی فیلم می‌شویم.

 

 

بخش پنجم: تردید و تغییر؛ ایمان بیاور!
در این بخش از فیلم، آندری سرگردان و مست، وارد کلیسایی متروک می‌شود که آب آن‌جا را برداشته، آندری آشفته است و شعری را می‌خواند که در آن می‌گوید: «به سان کودکی آشفته‌ام». آندری با یک دفتر شعر، یک نان و یک بطری مشروب الکلی، از خود پذیرایی می‌کند. او حالا مست شده و درونیات خود را بیان می‌کند. دختری وارد کلیسا می‌شود و آندری با او صحبت می‌کند. او در ابتدا با اشاره به قناعت خودش در خرید لباس و مصرف‌گرایی مردم ایتالیا، مجازاً به دنیاخواهی جهانیان اعتراض می‌کند. سپس داستانکی تمثیلی را روایت می‌کند. داستان مردی که یک نفر را در حال غرق شدن در یک باتلاق کثیف می‌بیند و خود را به خطر می‌اندازد و آن مرد را نجات می‌دهد. اما آن مرد نسبت به منجی خود معترض می‌شود و به او می‌گوید: «احمق! من آنجا زندگی می‌کردم!». این داستانک تمثیلی، در یکی از معدود پلان‌های فیلم روایت می‌شود که در آن با یک حرکت زوم به چهره‌ی آندری، که برخلاف اکثر اوقات فیلم در روشنایی قرار گرفته، نزدیک می‌شویم. تفاوت این پلان به لحاظ دستور کارگردانی با دیگر پلان‌های فیلم نشان‌گر اهمیت آن است، پس داستانی که آندری در این پلان روایت می‌کند باید نقش مهمی در فیلم  داشته باشد.

این داستانک راوی دلیل پریشانیِ آندری است. او به همانند دومنیکو به وضعیت ناگوار انسان‌ها باور دارد و می‌داند که بایستی اقدامی در جهت نجات انسان‌ها صورت بگیرد. اما مردم، به مانند همان فردی که در باتلاق است، از شرایط بدی که در آن‌جا دارند باخبر نیستند و اگر کسی هم سعی بر نجات آن‌ها بکند، نکوهش می‌شود، به سان همان منجیِ در داستان. همین که مردم آگاهی ندارند و نمی‌خواهند نجات پیدا کنند، باعث پریشانی و روی آوردن آندری به مستی شده است. آندری بعد از این‌که به آن دختربچه که از زندگی خود راضی است حدیث نفسش را می‌گوید، در کنار دفتر شعری که در حال سوختن است، به خواب می‌رود.

در خواب رؤیایی دیگر می‌بیند. در شهری متروک، از جای خود بلند شده و مقابل آینه‌ای می‌ایستد، به آینه نگاه می‌کند و دومنیکو را در آینه می‌بیند! این رؤیا نشان‌گر آن است که آندری که قبلا در خانه‌ی دومنیکو در آینه نگاه کرده و «خود» را دیده بود، هم اکنون با نگاه کردن به آینه و مشاهده‌ی شخصی دیگر (دومنیکو)، تغییر کرده است. هم‌چنین آندری رفتاری مشابهِ دومنیکو با خانواده‌ی خود دارد، او خانواده‌ی خود را در دلتنگی‌هایش حبس کرده و به همین دلیل است که در رؤیایش می‌گوید: «خدای من چه کاری کرده‌ام! آن‌ها خانواده‌ی من هستند!».

از آن شهر متروک به کلیسای متروک دیگری در رؤیای آندری می‌رویم. آندری در کلیسا سرگردان است و همزمان در گفتار روی تصویر، صدای عجز و لابه‌ی زنان مؤمنی که در ابتدای فیلم دیدیم و گفت‌وگوی زنی را با خدا می‌شنویم. هر چند که گفته نمی‌شود آن زن کیست ولی بسیاری از منتقدین باور دارند آن زن همان کاترین مقدس است.

کاترین مقدس به خدا می‌گوید که با آندری حرف بزند و خود را نشانش بدهد، و خداوند در پاسخش می‌گوید که من همه جا هستم، ولی این آندری است که مرا نمی‌بیند!

این که این پلان در یک کلیسایِ (محل عبادت) متروک، در ذهن آندری روایت می‌شود نشان‌گر این است که آندری وارد بخشی از وجود خود شده که برای مدت زیادی آن را رها کرده تا متروک شود، آن بخشی که به خداوند وحقیقتی قدسی ایمان داشته. حرکت تراولینگ به سمت راست نیز برای نشان دادن فضای کلیسایِ متروک یا بهتر است بگوییم، آن بخش از وجود آندری تعریف شده است: خلوت و ساکت. این‌که می‌دانیم این پلان در رؤیا و ذهن آندری می‌گذرد، یعنی این‌که آندری گفت‌وگوی خداوند و کاترین مقدس را شنیده و فهمیده است که خداوند همه جا حضور دارد. این‌که آندری با مشاهده در آینه، خود را دومنیکویِ مؤمن (و نه دیوانه) دید و سپس سخن خدا با یک قدیسه را در ذهنش شنید، یعنی او ایمان آورده است! او حالا می‌داند که ورای تمامی بدبختی‌های انسان معاصر، حقیقتی مقدس وجود دارد که با حرکت به سمت آن به سعادت‌ خواهیم رسید ولی هیچ‌کس به تنهایی نمی‌تواند به سمت آن حرکت کند و لازمه‌ی سعادت‌مندی، حرکتِ نه یک فرد، بلکه همه‌ی بشریت به سمت آن است.

آندری از خواب بر می‌خیزد و آن کتاب شعر نیز سوخته است. به محض بیدار شدن آندری صدای بال زدن پرنده‌ای را می‌شنویم و پری از سقف کلیسا به روی آب می‌افتد. در اولین رؤیای آندری دیدیم که فرشته‌ای از بالای سرش پرواز کرد و وارد خانه‌اش شد و آندری پر آن فرشته را برداشت، آیا این پری که بلافاصله بعد از ایمان آوردن آندری می‌افتد، پر همان فرشته است و مهر تأیید دیگری است است بر ایمان آوردن آندری؟

البته این‌که آندری ایمان آورده، هنوز دلیل محکمی نیست برای رفتن به سوی راه نجاتی که دومنیکو مقابلش قرار داده، آن چنان که می‌بینیم قبل از رؤیایش با شعری میگوید: «سالیان دراز در حسرت خورشید، اکنون ترسان زِ روشنایی روز…».

انتخاب یک رؤیا که از درونی‌ترین وجوه یک شخصیت است، برای روایت تغییرِ درونیِ شخصیت، یعنی مؤمن شدنش، از اقدامات هوشمندانه‌ی تارکوفسکی است و به همین دلیل است که این سکانس تحرک کم و سکوت زیادی دارد، زیرا همه چیز در درون می‌گذرد.

هم‌چنین از این‌که آن کلیسا را آب برداشته می‌توان خوانشی اسطوره‌ای داشت. در داستان‌های اساطیری، قهرمان (آندری) پس از یافتن رمز موفقیت (گذراندن آن شمع از استخر) نزد پیرِ مرشد (دومنیکو)، بایستی از آب که نماد پاکی و طهارت است گذر کند و روح خویش را در پی یک آزمون پالایش کرده تا به سعادت برسد، و این سکانس نیز روایتی به این صورت دارد.

آندری از خواب بیدار می‌شود و اشک از چشمانش سرازیر شده و آن کتاب شعر نیز کاملا سوخته است. در ادامه، فیلم به پلانی باز از یک شهر کات می‌زند، شهری غرق در سکوت و سکون و سردی، شهری که هیچ تحرک و طراوتی در آن دیده نمی‌شود، مانند همان مجسمه‌ها که ساسنوفسکی در رؤیای خود دیده بود. حال بایستی ببینیم آندری چه خواهد کرد؟

 

تحلیل فیلم NOSTALGIA

 

بخش ششم: ایمان، امید، ایثار
آندری که بعد از مواجه شدن با دومنیکو، به کلی دچار تغییری درونی شده و راه نجاتی را در جیب خود نگه می‌دارد (آن شمع)، قصد رفتن دارد. گویی به آن راه نجات و سعادت بشر، امیدی ندارد. در حال رفتن است که یوجنیا به او زنگ می‌زند و با خبر دادن از اعمال عجیب دومنیکو در شهر رم، قولی که آندری به دومنیکو داده بود را به یادآور می‌شود و آندری نیز می‌گوید که آن کار را انجام داده، گویی می‌خواهد خود را در عمل انجام شده قرار دهد. یادتان هست که پیش‌تر گفتیم این طبیعت زنانه‌ی یوجنیا است که باعث می‌شود آندری به سمت حقیقت حرکت کند؟ این طبیعت در این‌جا نیز خود را نشان می‌دهد و آندری را راهی استخر آب گرم کاترین مقدس کرده تا به قول خود وفا کند، آندری ای که می‌گوید اوضاع قلب مریضش مساعد نیست و خسته شده.

یوجنیا نیز به آندری می‌گوید که مرد دل‌خواه خود، که ویتوریو نامی باشد، را پیدا کرده. معرفی ویتوریو این گونه است که او بدون توجه به افرادی که پشت سرش ایستاده‌اند، روی صندلی اش نشسته، هیچ نمی‌گوید و تنها چیزی می‌خورد و کتاب می‌خواند. نگاهی حق به جانب دارد و از صحبت‌های یوجنیا و سر و وضع ویتوریو متوجه می‌شویم مرد پولداری است. از میزانسنی که برای معرفی ویتوریو استفاده می‌شود می‌توان این‌گونه برداشت کرد که یوجنیا مرد دل‌خواه خود را نیافته و تنها برای جلب حسادت آندری با ویتوریو وارد رابطه شده است.

در ادامه به سراغ دومنیکو می‌رویم. او روی مجسمه‌ی مارکوس اورلیوس، پادشاه بزرگ رومی که یک فیلسوف رواقی هم بود، ایستاده و در حال سخنرانی برای مردم و دیگر دیوانه‌هایی است که شبیه به مجسمه‌هایی منجمد و بی‌حرکت ایستاده و به سخنان او گوش می‌دهند، شبیه به همان مجسمه‌هایی که ساسنوفسکی در رؤیای خود دیده بود.

در این‌جا، تارکوفسکی از زبان دومنیکو، دیدگاه‌های خود را راجع به وضعیت جهان فریاد می‌زند. به دنیاخواهی، رخوت، تنبلی، خودبینی و ناآگاهی مردم طعنه زده و با جملاتی همچون «جایی برای وز وز زنبوران باز کنیم»، «چشم‌های مردم خیره به گودالی است که در حال غرق شدن در آن‌اند» و… سعی بر آگاه کردن آن‌ها دارد. دومنیکو در سخنانش به این اشاره می‌کند که «یک نفر باید بیاید و این رسالت را آغاز کند، یک نفر باید داد بزند و بگوید که می‌تواند اهرام مصر را بسازد و حتی اگر نتوانست بسازد هم مهم نیست! مهم این است که حرکتی آغاز شود و اقدامی صورت بگیرد!». در واقع دومنیکو در این بخش می‌گوید که مهم نیست نتیجه چه خواهد شد، مهم این است که از جای خود تکانی بخوریم! به سان همان مادرانی که در ابتدای فیلم، مؤمنانه و با خلوص نیت برای سعادت فرزندان خود دعا می‌کردند؛ عمل دومنیکو نیز هم عرض عمل آن مادران است و تفاوت آندری با دومنیکو در همین‌جا است، آندری با نا امیدی از نتیجه‌ی کارش، بی حرکت نشسته بود ولی یوجنیا او را به سمت استخر کشاند.

آندری به استخر کاترین مقدس می‌رسد؛ ولی استخر خالی از آب است و افرادی در حال بیرون کشیدن اشیاء جا مانده در استخر و گرفتن رسوبات آن هستند. آندری دوباره پشتش به ما است و با سختی قرص قلبش را می‌خورد و شمع را از جیبش بیرون می‌آورد.

این‌که چرا استخر خالی است، ساده‌ترین دلیلش این است که فیلمبرداری از فردی که در حال شنا کردن می‌خواهد شمع روشنی را از طول استخر بگذراند، کاری سخت و تقریبا غیرممکن است. اما در خوانشی استعاری، این‌که آن استخری که آب و مردمان شناگر در آن استعاره‌ای از گودال دنیاخواهی و خودبینیِ انسان‌ها بودند خالی شده، و مردم در حال بیرون کشیدن آخرین یادگارهای جا مانده در آن هستند ممکن است به این معنا باشد که مردم بی‌خیال امیال مادی و دنیاخواهانه‌ی خود شده‌اند و شرایط برای گذراندن شمع ایمان از آن استخر آماده است. به این‌خاطر از کلمه‌ی «ممکن است» استفاده می‌کنم زیرا که خوانش‌های استعاری تقریبا برداشت‌هایی شخصی هستند و نویسنده‌ی این متن نیز قصد حقنه کردن خوانشی مشخص را در رابطه با این فیلم عمیق، به خواننده ندارد و همان‌طور که خود تارکوفسکی می‌گوید، برداشت های شخصی‌تر مخاطبین با ارزش‌تر اند.

دوباره به سراغ دومنیکو می‌رویم، او ادامه‌ی سخنان حکیمانه‌اش را ادا می‌کند و با بیان این موضوع که همه‌ی مردم بایستی با هم متحد شوند و همان‌طور که آندری در ابتدای فیلم و در هتل به یوجنیا گفته بود، همه بایستی در یک مسیر حرکت کنند، همراه با سرود شادیِ سمفونیِ نهم بتهوون، خود را آتش می‌زند، عملی که هم به زندگی‌اش پایان می‌دهد و هم کنشی ایثارگرانه و امیدوارانه است در جهت رسانه‌ای شدن عمل خودسوزی و به تبع آن، سخنرانی‌اش تا شاید در مردم تحولی ایجاد شود. نکته‌ی حائز اهمیت این است که نه آن مادران، و نه دومنیکو، از سرانجام عمل ایثارگرانه‌ی خود اطمینانی ندارند، ولی با «امید» دست به اقدام می‌زنند، امیدی که آندری فاقد آن بود. دومنیکو در آتش می‌سوزد و تصویر از دومنیکوی آتش گرفته به شمعی که آندری آن‌را روشن می‌کند کات میخورد، این کات میان دومنیکویِ در حال سوختن و شمعی که می‌سوزد، ارتباطی استعاری ایجاد می‌کند.

پلان به مثابه‌ی معجزه!
پلان بعدی که طولانی‌ترین پلان فیلم است، ۹ دقیقه به طول می‌انجامد. پلانی همراه با سه تراولینگ آرام به سمت چپ و دو تراولینگ به سمت راست که مسیر رساندن شمعِ روشن به انتهای استخر توسط آندری را از ابتدا تا انتهای آن دنبال می‌کند. آندری دوبار شکست می‌خورد، حالش خوش نیست و به سختی می‌تواند قدم بردارد، ولی چه چیزی او را نگه می‌دارد؟ چه باعث می‌شود علی‌رغم این‌که دوبار و تا نزدیکی‌های انتهای مسیر، شمع خاموش می‌شود، دوباره به ابتدای مسیر بازگردد و تلاش کند؟ در سکوت، حالت چهره‌ی آندری، سختی‌ای که در این راه می‌کشد و عدم تقطیع صحنه به پلان‌های متعدد و استفاده یک برداشت، در ۹ دقیقه‌ای که فرصت مشاهده‌ی این پلان شگفت‌آور را داریم، می‌توانیم ایمان و امید و ایثار آندری در این راه را، از پس حالات و اعمالش بخوانیم. او نیز به سان آن مادران و دومنیکو، با امید و ایثارگری، سرانجام و پس از تحمل رنج، آن شمع را به انتهای مسیر استخر می‌رساند؛ او شمعِ ایمان، ایثار و خلوص نیت را از گودال مادی‌گرایی و دنیاخواهی مردم عبور داده و به کام مرگ می‌رسد. بدون شک این پلان از زیباترین و تکان دهنده‌ترین پلان‌های تاریخ سینما است و تارکوفسکی اوج ایجاز و ژرف‌نگری خود را در این پلان نشان می‌دهد. نقطه‌ی اوج این فیلم که این پلان باشد، چه در تصویر و چه در باند صدا (به جز انتهای پلان که موسیقی پخش می‌شود) موجز و خیره کننده است. در میان صدای نفس‌ها و قدم‌های آندری و تلاشش برای رساندن آن شمع به انتهای استخر، ما نیز دچار تحولی درونی می‌شویم. در انتهای این پلان، تمامی عناصر، چه آن شمع، چه آن استخر و چه خود آندری و اعمالش معنایی بسیار بزرگتر و جهان شمول‌تر از آنچه که در ظاهر نشان می‌دهند دارند، این نکته‌ای است که کریستوف کیشلوفسکی درباره‌ی این پلان بیان می‌کند و آن را «معجزه‌ای در تاریخ سینما» می‌خواند.

آندری می‌میرد و وارد رؤیایی دیگر می‌شویم. آندری، به همراه سگ‌ و خانه‌اش که در طول فیلم بسیار دلتنگ‌شان بود، در کلیسایی حضور دارد که در رؤیای قبلی، صدای خداوند را در آن‌جا شنیده و سرانجام ایمان آورده بود. او پس از انجام مأموریتی که دومنیکو بر عهده‌اش گذاشته بود، مرد و در منزل‌گاه ایمان به تمام چیزهایی که دلتنگ‌شان بود رسید.

پایان این فیلم را هر کس به زعم خود، می‌تواند خوش‌بینانه یا تلخ برداشت کند. این‌که آندری بالاخره به وطن رسید، آن رویِ سکه است که پایان خوش را نشان می‌دهد، ولی این حقیقت که تنها با مرگِ پس از تحمل رنج و سختیِ راه ایمان و ایثار، در جهانی دیگر به وطن رسیده است، می‌تواند آن رویِ تلخ این پایان را به بیننده نشان دهد. مهم این است که برداشت شما که مخاطب این فیلم هستید چیست، شمایی که هنگام دیدن این پلان، به چشمان آندری‌ای که به شما خیره شده است نگاه می‌کنید، چشمانی که گویا از شما برای قدم گذاشتن در راهی که آندری پیموده، دعوت می‌کنند.


 

تحلیل فیلم NOSTALGIA

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-سایت سینما فارس محمد علی رضی

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فیلو, تاریخ سینما, معجزه‌ای در تاریخ سینما, پلان کوتاه
ماه رمضان =  ادعونى استجب لكم
چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:58

 

مبارک باد ماه خدا بر عاشقان !

 

وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی,
نگو خدا بامن قهر است , او به تمام کائنات فرمان سکوت داده

تا حرف دلت را بشنود , پس حرف دلت را به او بگو...

 

 ادعونى استجب لكم : مرا بخوانيد تا اجابتتان كنم

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ماه رمضان, خدا, ادعونى استجب لكم, کائنات
اسطوره الهه آب ها : آناهیتا
پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

ardwisarā Anāhitā

مجسمهٔ آناهیتا در شهر فومن

 


آناهیتا، ناهید یا اَردَویسور آناهیتا (ardwisarā Anāhitā)، یکی از ایزدبانوان ایرانی-آریایی است. آناهیتا الهه‌ای است که در یشت پنجم اوستا پرستیده و توصیف شده‌است؛ او توسط اهورامزدا و زرتشت ستایش می‌شود و دارای ارزش و اعتبار بسیاری است. آناهیتا هدایت و نگهبانی تمام آب‌های جهان را به عهده دارد. به خاطر قدرت بسیاری که ناهید داشت، فره زرتشت به او سپرده شد تا از آن محافظت کند. اَردَویسور آناهیتا از چند بخش مجزا تشکیل شده‌است، اردوی (Arədvī) نام یک رود است که در اوستا ذکر شده‌است. سور (Sūrā) جزء دوم نام اوست که به معنی قوی، توانا و قادر است، فرشتهٔ آب با گردونهٔ خود که از چهار اسب باران، ابر، تگرگ و باد تشکیل شده به نبرد با دشمنان خود می‌رود و آن‌ها را شکست می‌دهد. جزء آخر نام او، آناهیتا است که به معنای بی‌آلایش و پاک است؛ ناهید الهه‌ای است که نطفهٔ مردان و مشیمه (رحم) زنان را پاک می‌کند.

او به صورتی در اوستا توصیف شده که گمان می‌شود مجسمه‌های موجود در معابد او را توصیف کرده‌اند. آناهیتا بانویی «زیبا، شکوهمند، خوش‌اندام، فره‌مند، کمربند بر میان بسته، دارای موزه‌هایی که تا قوزک پایش با بندهای زرین، همه آراسته، درخشان و با بالاپوشی پوشیده، آراسته، پرچین و زرین، سپید بازو، آراسته به زیورهای زیبا از جمله گوشواره‌های چهار گوش زرین و گردنبند پَنام زرین، گردن زیبا و مقدس، تاج زرین هشت پر بر سر، آراسته به گوهرهایی همچون ستارگان درخشان، روشنایی دارای همه گونه آسانی، آراسته به صد ستارهٔ زرین هشت پاره، گردونه شکل، آراسته با نوارها، زیبا، دارای پنبری برجسته، نیکو ساخته، پوشانده در جامه‌هایی ببرین» توصیف شده‌است.

آناهیتا بانویی نبود که تنها متعلق به داخل مرزهای ایران باشد؛ او ورای مرزها پرستندگانی داشت که برایش قربانی می‌کردند، نام او را برای شهرهایشان انتخاب می‌کردند و معابدی برای او می‌ساختند. مردم ارمنستان آناهیتا را «بانوی پرشکوه، مادر همهٔ دانش‌ها، دختر اورمزد بزرگ و نیرومند» می‌دانستند و برای او احترام ویژه‌ای قائل بودند، هرچند آیین ناهید پرستی پس از رسیدن به دیگر کشورها از جمله بابل بسیار تغییر کرد، تاحدی که قابل تشخیص از آیین اصلی نبود. او را همپایهٔ سرسوتی، بانوی دارندهٔ آب و ایشتار که خدای جنگ، زیبایی، عشق، حاصل‌خیزی خاک و… بود، می‌دانستند. بااینکه این الهه شباهت‌های درخوری با ناهید داشت، اما زنایی که در معبد او صورت می‌گرفت، جزء آیین ناهید نبود. آناهیتا بانویی بود که در تمام تاریخ خود باکره ماند و همیشه دوستدار حیا و شرم بود. الهه‌ای دیگر که همپایهٔ آناهیتا شناخته شده آفرودیته است، این بانو طی نبردهایی که ایرانیان با رومیان و یونانیان داشتند با ناهید مقایسه شد. این الهه از دو جلوه پایبندی به شرم و حیا و فحشا و عشق‌بازی قابل بررسی است و به دلیل مورد دوم بازهم نمی‌توان او را قابل مقایسه با آناهیتا دانست.

آناهیتا از دوران اساطیری مورد پرستش مردم بوده و همواره قربانیانی به او اهدا می‌کردند، اما اینکه این افراد به درخواست خود برسند تنها منوط به قربانی نبود، بلکه می‌بایست آن‌ها انسان‌های پاک‌سرشتی هم باشند. در طول تاریخ افرادی همچون جم، گشتاسب، فریدون، جمشید، کیکاووس و… برای او قربانی کرده‌اند. ناهید در دورهٔ هخامنشی خصوصاً دورهٔ اردشیر دوم بسیار بالا رفت و مظهر سه نیروی روحانی، ارتش‌داری و تولید شد. در این دروهٔ اردشیر معابدی برای او در شهرهای همدان، شوش و … ساخت. ناهید در دوران سلوکی و اشکانی هم همچنان دارای اعتبار بود. شاهان ساسانی، همچون اردشیر، شاپور اول، نرسی و خسرو دوم به ناهید بسیار احترام گذاشتند و نقش‌های مختلفی از او به همراه خود در کتیبه‌ها و سکه‌ها حک کردند. آناهیتا در بیشاپور، کنگاور، شوش، هگمتانه، اصطخر، آذربایجان و… معبد دارد.

مفهوم و پیشینهٔ اسطوره
در قرن ۱۹ میلادی هرآنچه که متضاد با واقعیت بود را «اسطوره» می‌نامیدند یا به عبارت دیگر بنابر مسیحیت ابتدایی هرچیزی که با انجیل و تورات قابل اثبات و توجیه نبود، افسانه و اسطوره نامیده می‌شد. اما افکار قوم‌شناسان، انسان‌ها را مجبور ساخت تا به کنه و پس این اسطوره‌ها توجه کنند. آن چیزی که باعث شکل‌گیری آن‌ها شد و درواقع بنیان زندگی اجتماعی و فرهنگی این مردمان را ساخت؛ «... این چنین است که آن‌ها متوجه شدند اسطوره واقعی و مقدس است.» به کلامی دیگر، اسطوره تاریخ راستینی است که در سرآغاز زمان روی داده و الگویی برای رفتار انسان فراهم آورده‌است.» اسطوره از وقایع دوران اولیه و شخصیت‌های مافوق طبیعت تشکیل شده‌است و همواره دارای هاله‌ای از تقدس است. اساطیری که شکل گرفته، همانند یک داستان واقعی شناخته می‌شوند؛ چرا که در آخر هم به واقعیت‌ها می‌رسد و درواقع از منطق خاصی پیروی می‌کند. درست همین جاست که تفاوت اسطوره و افسانه مشخص می‌شود. باید توجه داشته باشیم که اسطوره حقیقی است اما افسانه، داستان‌های خیالی است که توسط مردم در نسل‌های مختلف نقل شده‌است؛ پس اسطوره واقعی‌تر و تکرارپذیرتر است.[۱]

اسطوره نه تنها برداشت انسان درمورد جهان پیرامون اوست بلکه نیازهای مادی و روانی او را نیز پاسخگو است. اسطوره در رفع نیازهای اساسی انسان مثل آب، غذا و… بسیار تأثیرگذار بود. انسان نیاز دارد جهان پیرامون خود را بشناسد و درواقع اسطوره چرایی و استدلال همین موضوع است و نوعی بیان فلسفی تمثیلی است. اسطوره‌ها حتی توجیه‌کننده و تاییدکننده هم هستند، توجیه کنندهٔ نظام طبقاتی که میان جامعه زرتشتی ایران باستان وجود داشت. اساطیر براساس انعکاس ساخت‌های اجتماعی و طبیعی و نسبت به عکس‌العمل‌های روانی انسان پدید آمده‌است. در اساطیر همهٔ ملت‌ها اجزای طبیعت به چشم می‌خورد، مانند آسمان، خورشید، زمین، کوه، آب، درخت و… که به صورت خدایان برای آن‌ها ظاهر می‌شوند. روابطی که میان انسان و خدایان است، درواقع انعکاس رفتار اجتماعی آن عصر است که این چنین اسطوره شکل گرفته‌است. این اساطیر همچنین در زندگی اجتماعی انسان‌ها تأثیر گذار بودند؛ مثلاً خدای آسمان هنگامی که جوامع به دامپروری نزدیک می‌شوند جای خود را به خدایی که قدرت بیشتری در این امور دارد می‌دهد و خود نقش خدای پدر را عهده‌دار می‌شود.[۲]

جایگاه و نقش بانوان در ایران باستان
ویل دورانت موقعیت زنان را در دوران زرتشت اینگونه بازگو می‌کند:
در زمان زرتشت پیغمبر، زنان همانگونه که عادت پیشینیان بود منزلت عالی داشتند، با کمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می‌کردند. صاحب ملک و زمین بودند… پس از داریوش مقام زن مخصوصاً در میان طبقهٔ ثروتمندان تنزل پیدا کرد…

«»
[۳]
خانه‌های انسان‌های آغازینی که در ایران زندگی می‌کردند، حفره‌هایی بودند که حفر می‌کردند. در این زندگی، وظیفهٔ خاصی به عهدهٔ زن بود؛ او جز این که نگهبان آتش و مخترع سفال بود، باید چوب دستی به دست می‌گرفت و در کوه‌های اطراف به دنبال ریشه‌های خوراکی می‌رفت. شناسایی این گیاهان و تشخیص این که در چه فصلی از سال رویش دارند خود باعث شد آن‌ها در زمینه‌های مختلف پیشرفت کنند و مردان از این قابلیت برخوردار نبودند؛ و این امر بود که عدم تعادل میان مرد و زن را ایجاد کرد و باعث شد این زن باشد که نسبت به مرد برتری داشته‌باشد. زن قبیله را اداره می‌کند و به روحانیت دست پیدا می‌کند «... و زنجیر اتصال خانواده هم توسط زن ایجاد می‌شود.» و این زن بود که ناقل خون قبیله به حساب می‌آمد و همین تصور از زن میان آریایی‌هایی که وارد ایران شدند هم نفوذ پیدا کرد. در گاهان، زن از دو جهت تعریف شده، یکی به عنوان یکی از دو جنس بشر که نقش مهمی هم دارد و دیگری به عنوان گروندهٔ زرتشتی از دوران کهن. زن نقش مهمی در زندگی اجتماعی انسان داشت؛ ایرانیان گمان می‌کردند اگر زن احترام قابل قبولی در جامعه داشته باشد می‌تواند فرزندان شایسته‌ای تربیت کند و به همین خاطر بود که به زن بسیار احترام می‌گذاشتند و البته رهنمودهای زرتشت هم تأثیرگذار بود. ماکس مولر در این مورد می‌گوید: «هیچ ملت کهنه و نوینی نیست که در آن مقام و منزلت زن به ارجمندی مقام و منزلت زنان ایران باستان رسیده باشد.»[۴][۵]

ارزش و اعتبار آب
ارزش آب نزد جهانیان
در سراسر جهان مردم احترام ویژه‌ای برای آب قائل هستند. ژاپنی‌ها بارش باران در اولین روز سال را پیشگیری از مالاریا می‌دانند. در چین «پینگ-ئی» ایزد بانوی آب‌ها است. در آیین بودا ریزش آب یک پدیدهٔ جهانی و نشان گذر زندگی است. گروهی از هندی‌ها نیز برای طهارت خود در آب رودخانهٔ گنگ وارد می‌شوند و مراسم خاصی برای بزرگداشت آن دارند. رود نیل، برای مصری‌ها رودی مقدس بود و طغیان آن باعث رونق کار کشاورزان می‌شد و اقتصاد و اجتماع آن‌ها را بهبود می‌بخشید. در یونان بخاطر نقش اساسی که آب در زندگی مردم دارد و حضور مداوم آن، اساطیر مختلفی در رودها و چشمه‌ها جاری است. مورخان یونانی آناهیتا اوستا، را آناییتیس[پ ۱] گفته‌اند و معمولاً او را آرتمیس الههٔ پاکدامنی می‌دانند. مورخان بیزانس و رم هم آناهیتا را دیانا[پ ۲] می‌دانند؛ از ایران تاحدود آسیای صغیر و حتی در سارد، پایتخت لیدی، مورخان معابدی را شناسایی کردند که متعلق به او است. ناهید در ارمنستان هم پیروانی داشته‌است[پ ۳] و ایزد مهر، ناهید و بهرام هم در ایالت اکیلیزن.[پ ۴][پ ۵] اگاتانگلوس مورخی در قرن ۴ میلادی بود که می‌گفت معبدی همانند معبد شوش در شهر ارز[پ ۶] بوده که مجسمه‌ای از طلا مربوط به ناهید در آن قرار داشته‌است و با ظهور مسیحیت به مرور معابد هم به کلیسا تبدیل گشت.[۶][۷] البته مقدم در کتاب خود می‌گوید مسیحیان هم برای پیروی از آناهیتا و احترام به او پرستشگاه‌های خود را مریم عذرا[پ ۷] نامیدند.[۸][۹]

ارزش آب نزد ایرانیان
ایرانیان نیز از گذشته‌های دور آب را موجودی مقدس می‌دانستند[پ ۸] و حتی پس از گذشت چند صد سال همچنان اعتقادات خود را حفظ کرده‌اند و پشت سر مسافر برای سلامتی و بازگشتش آب می‌ریزند.[۱۰] در اوستا آب، به صورت «آپی» و در پلوی هم «آپ» گفته می‌شود. در اساطیر ایرانی، آب دومین مخلوق جهان است که توسط اهورا مزدا آفریده شد و از جنوب البرز به تمام زمین راه یافت. ایرانیان پیش از زرتشت نیز به پاکی آب توجه داشتند و با آمدن زرتشت که پاکی و دور نگه داشتن آب از پلیدی جزء ارکان مهم آموزه‌های وی بود، ارادت مردم نسبت به ایزد آب «اردویسور آناهیتا» بیشتر شد. آب، باد، آتش و خاک در ادبیات و اعتقادات مردم دارای اهمیت بسیاری است؛ آب در بین این عناصر باعث خلق آثار بسیاری شده‌است.[۱۱]

هرودوت دربارهٔ اهمیت آب در بین مردم ایران زمین می‌گوید:

«    ایرانیان در میان رود بول نمی‌کنند، در آب تفو نمی‌اندازند. در آن دست نمی‌شویند و متحمل هم نمی‌شوند که دیگری آن را به کثافتی آلوده کند. آن‌ها احترامات بسیاری از آب منظور می‌دانند.[۱۲]    »
استرابون نیز می‌گوید ایرانیان هنگامی که قصد فدیه برای آب را دارند، در کنار جویبارها حفره‌ای حفر می‌کنند و بسیار دقت می‌کنند که آب به وسیلهٔ خون آلوده نشود و گوشت را بر شاخه‌ای قرار می‌دهند و مردان به وسیلهٔ چوب‌های مقدس در حین خواندن عبارات مقدس آن را لمس می‌کنند. پس از این مراسم شیر و عسل روی زمین می‌ریزند و مراسم به پایان می‌رسد.[۱۳][۱۴]

استرابون می‌گوید، ایرانیان هنگام پرستش آناهیتا این جملات را تکرار می‌کردند:

«می‌ستایم آب را که آفریده اهورا مزدا است.

ویستاییم همه آب‌های پاک را که داده اهورا مزدا است.

ستایشگرم آب پاک سود رسان زندگی‌ساز را، ستایشگرم آن اردویسور اناهیته را، آن نگهبان شایسته آب‌های نیالوده گیتی را.

همه آب‌های ناآلود و پاک که از ابرها سرازیر شده و بر سینه زمین همچون رودها، چشمه‌سارها، دریاها و دریاچه‌ها آرام یافته‌اند.

آرام در زمین‌های هفت کشور و می‌پیمایند زندگی بالنده را.»[۱۵]

ایرانیان معابد بسیاری از جمله معبد کنگاور و بیشابور را به ایزد آناهیتا تقدیم کردند. آن‌ها آبان ماه، ماه هشتم هر سال شمسی را به این ایزد نگهبان آب تقدیم کرده‌اند.[۱۶]

بالندگی و فزایندگی
نام اصلی ایزدبانو، آناهیتا «اردوی» است که در تمام اوستا با صفت سورا و آناهیتا توصیف می‌شود. این نام به رودخانه‌ای اسطوره‌ای اطلاق می‌شود و خود به معنای فزاینده و بالنده است. نام مزبور ۷۱ بار در متن آبان‌یشت آمده و در بعضی از بندها دو بار ذکر شده‌است. به مرور زمان، اردوی حذف شد و جای خود را به صفت آناهیتا داد. او به تدریج موکل بر تمام آب‌های روی زمین شد. آب نزد زرتشتیان بسیار ارزشمند و در بالندگی و فزایندگی مخلوقات مؤثر بوده‌است. آناهیتا فزایندهٔ دارایی، خانه، قبیله، جان، گیتی، کشور و سرزمین است و در بند ۶ آبان‌یشت، اهورا مزدا تأکید می‌کند که ناهید را برای گسترش سرزمین، قبیله، نگهداری و نگهبانی آفریده‌است.[۳۵][۳۶]

نیرومندی
یکی از مهمترین صفات ناهید که همیشه جزئی از نام او نیز بوده، «سورا» به معنی نیرومند است. با این صفت نشان اهورایی خود و نیرومندی‌اش در مبارزه با دیوان را به نمایش می‌گذارد.

پاکی
یکی از صفات ناهید که در واقع دلالت بر اسمش دارد، «آناهیتا» به معنی پاک است. این صفت بسیار پرکاربرد است و در کنار اسم اردوی و صفت سورا ۷۱ بار در آبان‌یشت ذکر شده‌است. این صفت پیش از آن صفتی بود برای «اردوی»، اما به دلیل اهمیتِ پاکی، نام «ناهید» جانشین اردوی شد. این نام به صورت متفاوتی در منابع ذکر شده‌است؛ مانند «آناهید، ناهید، آناهیتا و اناهیته». معین در این رابطه می‌گوید: «در اشعار گذشتگان بسیار به نام ناهید برمی‌خوریم که ناهید، ناهده، ناهیده و ناهی از آن نمونه‌اند و به معنای دختر بالغ است».

آناهیتا نماد آب‌های جهان 
مزداپور معتقد است آناهیتا نماد آب‌های جهان است و آب همانند زمین از گذشته مقدس بوده‌است و اصلاح آن را واجب می‌شمردند. ایرانیان باستان، عناصر مفید و سودمند را بسیار مورد پرستش قرار می‌دادند و برای آن‌ها نگهبانانی در نظر می‌گرفتند و آب یکی از همان عناصر مقدس بوده‌است. ایزدان نگهبان آب با نام‌های آبان، اردویسور آب، اردویسور آناهیتا و ناهید آمده‌است

توصیف آناهیتا در اوستا
«زیبا، شکوهمند، خوش‌اندام، فره‌مند، کمربند بر میان بسته، دارای موزه‌هایی که تا قوزک پایش را پوشانیده است با بندهای زرین، همه آراسته، درخشان و با بالاپوشی پوشیده. آراسته، پرچین و زرین، سپید بازو، آراسته به زیورهای زیبا از جمله گوشواره‌های ۴ گوش زرین و گردنبند پَنام زرین، گردن زیبا و مقدس، تاج زرین هشت پر بر سر، آراسته به گوهرهایی همچون ستارگان درخشان، روشنایی دارای همه گونه آسانی، آراسته به ۱۰۰ ستارهٔ زرین هشت پاره، گردونه شکل، آراسته با نوارها، زیبا، دارای پنبری برجسته، نیکو ساخته، پوشانده در جامه‌هایی ببرین.

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

 

 

منبع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: اسطوره, الهه, آناهیتا, موزه‌
روز جهانی شعر / امین فرومدی
چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:10

تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۰ چه روزی است؟

تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۰

کشور ما از دیرباز مهد شاعران پرآوازه بوده که حال شهرت آنها جهانی شده است ، شاعرانی همچو حافظ و شیخ اجل سعدی ، در تقویم جهانی نیز روزی به عنوان روز جهانی شعر نامگذاری شده است که در این مطلب « تاریخ دقیق روز جهانی شعر در تقویم سال ۱۴۰۱ چه روزی است؟ » و همچنین علت نامگذاری آن روز را بررسی خواهیم کرد .

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم شمسی برابر است با:

یکشنبه روز ۱ ماه فروردین سال ۱۴۰۰

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم قمری برابر است با:

روز ۹ ماه شعبان سال ۱۴۴۲

تاریخ روز جهانی شعر در تقویم میلادی برابر است با :

روز ۲۱ ماه مارس سال ۲۰۲۱

تاریخچه انتخاب روز جهانی شعر

:

هر سال روز اول نوروز را ر وز جهانی شعر نامیدند ، این مناسبت با اجلاس یونسکو در سال ۱۹۹۹ به اتفاق آرا انتخاب شد و از کلیه کشورهای عضو، نهادهای دولتی و غیردولتی، شهرداری‌ها، مدارس، انجمن‌ها، موزه‌ها، ناشران و… خواسته‌است تا فعالیت‌هایی را به مناسبت این روز پیش‌بینی و اجرا کنند.

یونسکو از شعر به عنوان عاملی برای بیان انسانیت مشترک و به اشتراک گذاشتن ارزش‌ها یاد کرده است. و همچنین به دنبال تعیین این روز اعلام کرد شعر می‌تواند نقشی اجتماعی داشته باشد و به عنوان عاملی برای بیداری و آگاهی بیانی مورد توجه واقع شود.

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع:سایت :

1-جدول یاب

2-سایت مجله دید نو



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: روز جهانی شعر, یونسکو, شهرداری‌ها, اشتراک
شعری از مولوی در مدح امام علی(ع)
سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 19:48

 

تا صورت پیوند جهان بود، علی بود 

تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

هم آدم و شیث و هم الیاس                

هم صالح پیغمبر  و داوود، علی بود

هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب

هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

مسجود ملائک که شد آدم، ز علی شد    

آدم چو یکی قبله مسجود، علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن 

هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی      

آن یار که او نقش نبی بود، علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت           

در مصر به فرعون که بنمود، علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم 

ازروی یقین در همه موجود، علی بود

آن شاه سر افراز که اندر شب معراج

با احمد مختار یکی بود، علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن  

کردش صفت عصمت و بستود، علی بود

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، مولانا
:: برچسب‌ها: شعر, امام علی, مولوی, مولانا جلال الدین بلخی
چند نقاشی زیبا از باب راس نقاش معروف آمریکایی
چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

”هر روز، روز خوبی برای زندگی کردن است!“ باب راس نقاش معروف آمریکایی

 

شهرت او با برنامه ی «لذت نقاشی» در شبکه ی پی بی اس چنان بالا گرفت که یک بار روزنامه ی نیویورک تایمز وی را مشهورترین نقاش بعد از پیکاسو نامید.

 

تابلوهای باب راس در آستانه تولدش
کمتر کسی است که تا اندازه ای به هنر نقاشی علاقمند باشد و نام باب نورمن راس، نقاش آمریکایی و مجری تلویزیون به گوشش نخورده باشد. او که متولد ۱۹۴۲ و درگذشت ۱۹۹۵ میلادی بود، با آرامش و شکیبایی‌ای که داشت، سازنده و مجری برجستهٔ برنامهٔ معروف تلویزیونی “لذت نقاشی” شد بطوریکه که این برنامه دوازده سال ادامه داشت و مارک تجاری باب راس برای کتابها و وسایل هنری اش موفقیت هایی را برایش به ارمغان آورد. وی زاده اورلاندو فلوریدا در امریکا بود. پس از ده سال کار در نیروی هوایی امریکا، به کار جنبی خود که نقاشی تجاری بود پرداخت و سبک عامه پسند موفقی را ارایه کرد، که نقاشی رنگ خیس روی خیس بود. او در برنامه هایش به همه ثابت کرد که همه می توانند مانند او نقاشی بکشند! باب راس با شخصیت شکیبا و فروتن خود و با کلام شیوا و استفاده از استعاراتی مانند: “این ابر کوچولو داره اونجا شادی می کنه”، “شاد باشی کوه کوچولو” و … قدم بقدم ما را با روح آرام و دیدگاه زیبای خود از زندگی آشنا می کند. او با گفتن “این مخلوقات کوچک خدا دارن اونجا برای خودشون زندگی می کنن” بما یاد آوری می کند که هر چیزی و هر کسی به دوست نیاز دارد، حتی یک بوته یا درخت. برنامه های تلویزیونی باب راس در ایران از سال ۱۳۸۰ در صدا و سیما آغاز به پخش شدند و در این مدت بینندگان بسیاری را با خود همراه کردند و عملا سطح هنر نقاشی ایران را بالا بردند. هر چند که باب در سن ۵۲ سالگی در گذشت اما می توان تصور کرد که او با همان موهایی که مانند برگهای یک درخت بر سر او سایه انداخته، آرام و با همان صدای آرام، به فرشتگان تعلیم نقاشی می دهد! سایت گوگل در آستانه ی هفتادمین سال تولد باب راس لوگوی خود را به تصویری از او اختصاص داد. در ایران هم گرچه چند سالیست دیگر برنامه های این هنرمند توانا از تلویزیون پخش نمی شود اما کاراکتر او در قالب طنز برنامه خنده بازار هنوز هم یادآور شخصیت جالب و دوست داشتنی اوست …                                                                                  

باب راس هیچ‌وقت نمی‌میرد

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع سایت دکتر مثبت  https://www.cloob.com/

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: نقاشی های باب راس, نقاش معروف آمریایی, نقاشی, مدل
۱۵ حقیقت جالبی که در مورد «باب راس»، مجری و هنرمند محبوب برنامه «لذت نقاشی» نمی دانستید
دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

”هر روز، روز خوبی برای زندگی کردن است!“ باب راس نقاش معروف آمریکا

 

شهرت او با برنامه ی «لذت نقاشی» در شبکه ی پی بی اس چنان بالا گرفت که یک بار روزنامه ی نیویورک تایمز وی را مشهورترین نقاش بعد از پیکاسو نامید.

 

همه باب راس را می شناسند و هنر او را نمی توان در دنیای نقاشی نادیده گرفت. اما آیا چیزی بیشتر از هنر شگفت انگیزش در مورد او می دانید؟ باید بدانید که علی رغم بیش از یک دهه حضور در برنامه های تلویزیونی و فراوانی ویدیوهایش در دنیای اینترنت، این نقاش برجسته با ظاهر عجیبش چیزهای زیادی برای قایم کردن دارد. شهرت او با برنامه ی «لذت نقاشی» در شبکه ی پی بی اس چنان بالا گرفت که یک بار روزنامه ی نیویورک تایمز وی را مشهورترین نقاش بعد از پیکاسو نامید.

این نقاش و چهره ی تلویزیونی فقید علاوه بر این که در برنامه هایش از شوخی های بسیار جالبی استفاده می کرد در زندگی شخصی اش خارج از فضای نقاشی نیز انسان دوست داشتنی بوده است. شاید یادتان باشد که همیشه درخت هایی که می کشید را «درخت های کوچک خوشحال» خطاب می کرد. باب راس با جمله های نغز خود مانند جمله ی معروف و سیاسی طعنه آمیزش «این یک درخت کج و معوج است، بهتر است آن را به واشنگتن بفرستیم» یا دیدگاهش در مورد هنر آبستره کو جمله ی معروفش در این حوزه «اگر چیزی بکشم نمی خواهم مجبور باشم توضیح دهم که چه کشیده ام» یا جمله ی «ما اشتباه نمی کنیم، فقط اتفاقات خوشحال کننده را رقم می زنیم» یک هنرمند شوخ طبع و فوق العاده بود.

در ادامه ی این مطلب می خواهیم حقایقی را در مورد این هنرمند و نقاش فقید به شما بگوییم که تا بحال نمی دانستید.

 

۱۵- باب راس بزرگ یک انگشت نداشت

15-bob-ross-missing-finger-w700

شاید باور نکنید اما باب راس در دوران کودکی به پدر نجارش کمک می کرد و در این کار تبحر خاصی داشت. اما شاید با خود فکر کنید که چه دلیلی داشت باب راس با چنین پیشینه ای به جای نجاری به سراغ نقاشی برود. بدون شک این تغییر حرفه بی دلیل نبوده است.

باب در کودکی در هنگام کار با اره قسمتی از انگشت اشاره ی دست چپ خود را از دست داد. اما این موضوع باعث نشد که باب راس از هدفش دست بردارد و این انگشت بریده شده مانع موفقیت وی گردد. البته بسیاری از تماشاگران برنامه ی «لذت نقاشی» اصلا متوجه این نقص بدنی در باب راس نشده اند زیرا باب انگشتش را معمولاً پشت تخته ی رنگ آمیزی اش پنهان می کرد.

نکته ی جالب این که اولین کسانی که متوجه انگشت باب شدند دوستان او در نیروی هوایی بودند که اصلا از برنامه ی او اطلاعی نداشتند و هنگامی که به طور ناگهانی شاهد پخش برنامه ی او از شبکه ی پی بی اس بودند تنها با انگشت قطع شده اش او را شناختند.

۱۴- باب راس گروهبان نیروی هوایی بود

14-bob-ross-air-force-w700

باب راس یک میهن پرست واقعی بود و وقتی که از او خواسته شد به آلاسکا برود بی درنگ پذیرفت. وی در سال ۱۹۶۱ برای خدمت سربازی وارد نیروی هوایی ایالات متحده شد و در مدت ۲۰ سال خدمت خود به درجه ی  سرگروهبانی در نیروی هوایی رسید و برای آخرین بار در کلینیک ایلسون در پایگاه نیروی هوایی در آلاسکا خدمت کرد. در کمال تعجب همین حضور او در ارتش بود که باعث شد وی شخصیت آرامی داشته باشد.

وی در یکی از مصاحبه های خود در این مورد چنین گفته است:” من کسی بودم که شما را مجبور می کرد دستشویی را تمیز کنید، رختخوابتان را مرتب کنید، کسی که موقع دیر حاضر شدن بر سر شما فریاد می زد. این کار باعث می شد که شما شخصیت جدی و خشنی داشته باشید. و من از چنین شخصیتی خسته شده بودم بنابراین به خودم قول دادم که اگر روزی از شغلی که داشتم کناره گیری کردم دیگر مثل سابق نباشم”.

۱۳- یکی از شاگردانش او را وارد دنیای تلویزیون کرد

maxresdefault-w700

زمانی که باب راس در نیروی هوایی خدمت می کرد برای کسب درآمد بیشتر در یک رستوران به عنوان گارسون نیز مشغول به کار شد. در شب هایی که خوابش نمی برد به تماشای تلویزیون می پرداخت و برنامه ی «دنیای جادویی نقاشی روغنی» (The Magic World of Oil Painting) با اجرای بیل الکساندر ساخت شبکه ی پی بی اس یکی از برنامه های مورد علاقه ی وی بود. در این برنامه ی با بودجه ی نسبتاً کم الکساندر با شوخ طبعی و جذابیت غیرطبیعی و فوق العاده ی خود نقاشی را به بینندگان برنامه یاد می داد.

در آن زمان راس از قبل وارد دنیای نقاشی شده بود و از تکنیک های الکساندر نیز استفاده می کرد. این موضوع باعث شد که با الکساندر دوست شود و بعد از بازنشسته شدن الکساندر، جای او را در کلاس هایش بگیرد. در یکی از این کلاس ها بود که راس و آنت کوالسکی با هم آشنا شدند. پسر کوالسکی با مرگی تراژیک از دنیا رفته بود و همین موضوع باعث شد که آنت به افسردگی شدیدی مبتلا شود. وی نیز به برنامه ی «دنیای جادویی نقاشی روغنی» علاقه داشت و به همین دلیل همسرش او را در یکی از کلاس های آموزشی الکساندر اسم نویسی کرد اما در نهایت وی با یک مرد مو فرفری جالب دیگر در سر کلاس مواجه شد.

وقتی که راس شروع به صحبت کردن نمود، تمامی حاضرین کلاس از جمله آنت کوالسکی شیفته ی طرز برخورد آرام و صدای هیپنوتیزم کننده ی او شدند. کوالسکی همان روز با وی قرارداد امضا کرد و مدیریت برنامه های او را به عهده گرفت. راس به سرعت همراه با کوالسکی تور آموزشی خود در سراسر کشور را راه اندازی کرد تا اینکه کوالسکی وی را به یکی از دوستانش که در شبکه ی پی بی اس فعالیت می کرد معرفی نموده و برنامه ی «لذت نقاشی» (The Joy of Painting) شکل گرفت.

۱۲- باب راس از مدل موهای خود بیزار بود

04BOBROSS-superJumbo1-w700

نقاشی تنها چیزی نیست که باب راس به خاطرش مشهور بود. مدل آفریقایی موهایش نیز سهم زیادی در شهرت او داشت اما نکته ی جالب این که وی نه تنها از مدل موهای خود خوشش نمی آمد بلکه از آن نیز بیزار بود.

قبل از این که راس به یک نقاش معروف و چهره ی تلویزیونی مشهور تبدیل شود وی یک نقاش بسیار ساده بود که زندگی محقرانه ای داشت. وی با همسرش در یک خانه ی کاروانی زندگی می کرد و تکنیک های نقاشی بیل الکساندر را به شکل تورهای آموزشی در سراسر کشور به مشتاقان یاد می داد اما کلاس های آموزشی او معمولاً خالی از شاگرد بود. به همین دلیل وی به همسرش گفت که این کار را برای یکسال ادامه می دهد و اگر موفقیت آمیز نبود به آلاسکا باز خواهند گشت.

وی در این دوره چنان به دنبال تامین هزینه های زندگی خود و همسرش بود که اصلاح موی سر یک هزینه ی اضافی و لوکس برای وی به شمار می آمد. بنابراین موهایش را فر کرد و به این ترتیب می توانست پول هایش را صرف اموری مهم تر از کوتاه نمودن مو بکند. اما شرایط زندگی او به سرعت تغییر کرد و در پایان همان سال و  خط تولید رنگ ها و رنگ موهای مخصوص خودش را داشت و بخش زیادی از این شهرت و موفقیت را مرهون موهای فرفری خود بود. بنابراین اگر چه علاقه ای به مدل آفریقایی و فر موهایش نداشت اما آن را حفظ کرد.

۱۱- به گفته ی استادش باب به وی خیانت کرده است

11-bob-ross-bill-alexander-w700

بیل الکساندر چهره ی خود را به عنوان یک «نقاش خوشحال» تثبیت کرده بود و میلیون ها بیننده داشت و کلاس هایش نیز پر از شاگرد بود. اما بعد از مدتی مجبور شد باب راس را جایگزین خود در کلاس های آموزش نقاشی اش کند. وقتی که راس به شهرت رسید این دو با هم در یک آگهی تبلیغاتی حاضر شدند که در آن الکساندر به شکل نمادین قلم نقاشی اش را به راس می داد و همه چیز خوب و دوستانه به نظر می رسید.

بعد از این که راس به شهرت جهانی دست یافت، الکساندر که تا آن زمان «نقاش خوشحال» نام داشت به نقاش عصبانی تبدیل شد و ادعا کرد که راس به او خیانت کرده و در واقع سبک نقاشی ابداعی او را دزدیده است هرچند که راس بارها در برنامه ی خود اذعان می کرد که شاگرد بیل الکساندر بوده و تکنیک های خود را از او یاد گرفته است.

بعد از این ناراحتی ها این دو ارتباط چندانی با هم نداشتند.

۱۰- باب راس بیش از ۳۰.۰۰۰ تابلو نقاشی کشیده است

13-bob-ross-behind-the-camera-w700

هیچکس نمی داند که باب راس دقیقاً چند نقاشی کشیده اما می توان ادعا کرد که وی ده ها هزار تابلو نقاشی را با دستان هنرمندش نقاشی کرده است. برنامه ی «لذت نقاشی» بیش از ۳۱ فصل پخش شد که تعداد اپیزودهای آن از ۴۰۳ عدد فراتر می رفت. باب راس در ۳۸۱ اپیزود نقاشی کرده است و هر بار از هر تابلو سه نسخه نقاشی می کرد.اولین تابلو را برای راهنمایی و به صورت سرسری می کشید. تابلو دوم آنی بود که در طول پخش برنامه می کشید و سومین تابلو را نیز برای مجموعه کتاب هایش با عنوان «How To» می کشید که معمولا عکاسی پشت سر او قرار می گرفت و همزمان که راس نقاشی می کشید از او عکس می گرفت. تا این جا می توان نقاشی های او را ۱.۱۴۳ شمارش کرد.

حالا نوبت نقاشی های شخصی وی می رسد. متاسفانه تعداد این آثار مشخص نیست زیرا خود راس هیچ آماری در مورد آن ها ارائه نداده است. وی بسیاری از آثارش را هنگامی که در نیروی هوایی حضور داشت به فروش رسانده بود. بدون شک در دوران کلاس های آموزشی نیز تابلوهای زیادی برای شاگردانش کشیده است. بسیاری از آثارش را نیز به دیگران تقدیم کرده و برخی دیگر نیز جزو طرح های آزمایش و ازمون و خطای وی بوده اند. در نهایت می توان تابلوهای او را بیش از ۳۰.۰۰۰ مورد برآورد کرد. برای مقایسه باید بدانید که ونسان ون گوگ در تمام طول عمرش تنها ۹۰۰ تابلو نقاشی کشیده بود.

۹- باب راس یک فصل کامل را تنها در دو روز فیلم برداری می کرد

bobearly1_wide-f0fae2126b4eec1ce1ee0e4e61223fbd1756f617-w700

باب راس در طول دوران خدمتش در نیروی هوایی ایالات متحده در هنگام ناهار دو نقاشی می کشید و این موضوع اصلاً مبالغه نیست. وی از هر چیزی برای نقاشی کشیدن استفاده می کرد حتی قسمت داخلی تشت های قدیمی شستشوی سنگ طلا. حتی زمانی که مشغول خوردن ساندویچ بود نیز نقاشی می کشید و همان روز در بازارهای توریستی محله آن ها را به فروش می رساند.

با ترکیب روش منحصر به فرد خود و تکنیک های بیل الکساندر، باب راس موفق شد روشی بسیار سریع را برای نقاشی کردن ابداع کند. در واقع او هر فصل از برنامه ی «لذت نقاشی» را تنها در دو روز یا کمی بیشتر فیلم برداری می کرد.

اگر چه هر فصل تنها شامل ۱۳ اپیزود بود اما فیلمبرداری کردن همین مقدار تنها در دو روز و تهیه ی ۳ نسخه از هر تابلو کار فوق العاده ای به نظر می رسد که تنها باب راس قادر به انجام آن بود. وی با همکاران و تیم کاری خود رابطه ی بسیار صمیمانه و دوستانه ای داشت و مسئولیت کنترل تمامی بخش های برنامه را خود بر عهده می گرفت. رکورد آن ها فیلم برداری ۸ اپیزود در یک روز بود.

۸- مردم با تماشای برنامه ی او به خواب می رفتند

1-w700

شاید فکر کنید که باب راس برای کشیدن چنین نقاشی های سریعی آن ها به مدت طولانی حتماً باید از مواد نیروزا یا دستکم نوشیدنی های کافئین دار و انرژی زا استفاده می کرده است اما در واقع این چنین نبود. شیوه ی نقاشی راس چنان آرام و تعمقی بود که خیلی راحت تماشاگران را به خواب فرو می برد.

بیش از ۹۰ درصد از طرفداران هنگام پخش برنامه ی «لذت نقاشی» در واقع نقاشی نمی کردند و تنها دلیلشان برای تماشای برنامه تنها خود باب راس بود زیرا به آن ها آرامش خاصی می داد و از گفتن این موضوع به خود باب راس نیز ابایی نداشتند. باب راس خود گفته است که بارها نامه های متعددی را از طرفداران خود دریافت کرده که در آن ها نوشته شده بود در هنگام پخش برنامه ی «لذت نقاشی» آن ها راحت تر به خواب می روند. باب راس نیز حتی برای یک لحظه این آرامش بخشی را از طرفداران خود دریغ نکرد. شاید بسیاری از طرفداران ریزبین و تیز این برنامه متوجه شده باشند که با پخش بیشتر و بیشتر این برنامه، باب راس نیز آرام تر و ساکت تر و حرکات و حرفهای او و در کل شیوه ی اجرای برنامه اش آرامش بخش تر از قبل می شد.

حتی امروزه نیز بسیاری از افراد ادعا دارند که برای حل مشکل بی خوابی خود برنامه ی «لذت نقاشی» را تماشا می کنند. اگر چه طرفداران پروپاقرص و دائمی این برنامه بعد از مدتی به تن صدا و لحن باب راس و فضای کلی برنامه عادت کرده و این موضوع باعث آرامش داشتن در هنگام تماشای برنامه شده بود اما می توان این موضوع را نیز یکی از همان «اتفاقات کوچک خوشحال کننده» ی مورد نظر باب راس دانست.

۷- دنیای اینترنت نیز همچنان از طرفداران باب راس پر است

big_1449602256_image-w700

بیش از دو دهه از مرگ باب راس می گذرد اما گویی دنیای اینترنت مرگ او را باور نکرده است. باب راس را باید یکی از چهره های مشهوری دانست که هنوز تقلیدهایی از وی در دنیای اینترنت وجود دارد. حتی برخی از سایت های پخش زنده برنامه های باب راس را دوباره و دوباره پخش می کنند.

۶- او یک بار یک نقاشی را تنها با رنگ خاکستری کشید

6-bob-ross-grey-painting-w700

باب راس ارتباط بسیار صمیمانه و نزدیکی با طرفدارانش داشت و اگر یکی از آن ها برای مدتی به وی نامه نمی نوشت باب راس خود جویای حال وی می شد. اگر در طول دوران تعطیلات سال نو کسی برای وی پیام تبریکی می فرستاد، باب راس با یک نقاشی جواب او را داده و از وی تشکر می کرد.

یک بار یکی از طرفدارانش در نامه ی خود به باب راس گفته بود که به دلیل کوررنگی قادر به نقاشی کردن نیست و باب راس در جواب یک اپیزود از برنامه ی خود را به کشیدن نقاشی تنها با رنگ خاکستری اختصاص داد که در آن از سایه های قهوه ای، آبی و سفید به نحو ماهرانه ای استفاده شده بود. باب از طرفداران شعار «هر کسی می تواند نقاشی بکشد» بود و اجازه نمی داد کسی بر خلاف این شعار فکر کند. علاوه بر این همیشه می گفت هر کسی به یک دوست نیاز دارد.

۵- باب راس هیچ گاه چهره ی انسان ها را نقاشی نکرد

37C4CEBA00000578-3767827-image-a-26_1472674760784-w700

اگر از طرفداران برنامه های «لذت نقاشی» بوده باشید متوجه شده اید که او به ندرت از کلبه در نقاشی هایش استفاده می کرد و اگر کلبه نیز می کشید فاقد دودکش بود. این موضوع اتفاقی نبود زیرا باب راس هیچ وقت علاقه ای به نقاشی کردن انسان نداشت و هیچگاه دوست نداشت در نقاشی هایش ردی از انسان یا آثار او وجود داشته باشد.

بر اساس بررسی ها در تمامی حدود ۴۰۰ اپیزود برنامه ی «لذت نقاشی»، باب راس تنها یک بار انسان را نقاشی کرده است و آن هم تنها یک نیمرخ نامشخص و ساده بود که در کنار یک آتش به درختی تکیه داشت. آنت کوالسکی گفته بود که تنها  دو بار دیده که وی از انسان در نقاشی هایش استفاده کرده است.

بجای استفاده از انسان و آثار انسانی، باب راس تمرکز خود را در به تصویر کشیدن مناظر طبیعی منطقه ی آلاسکا اختصاص می داد زیرا در زمان خدمتش در نیروی هوایی در منطقه ی آلاسکا به شدت عاشق طبیعت مسحور کننده ی آن شده بود. همچنین برخی از اوقات از عکس ها، کارت پستال ها و تقویم های عکس داری که در زیرزمین خانه اش وجود داشت و بیشترشان توسط طرفدارانش برای وی فرستاده شده بود الهام می گفت.

در میان نقاشی های باب راس، نقاشی های کوهستان بیشترین طرفداران را به خود اختصاص داده بود و او نیز سعی می کرد در جواب هدایای طرفدارانش برای آن ها نقاشی هایی از کوهستان های آلاسکا بفرستد.

۴- حدود ۱۳ عدد از تابلوهای باب راس دزدیده شدند

joy-of-painting-shades-of-gray-screenshot-Bob-Ross-PBS-w700

از آن جا که دنیای هنر معمولاً با افاده و خود بزرگ بینی همراه است جای تعجب نیست که بسیاری از مجموعه داران آثار هنری دزدیده شده و در بازار سیاه به مجموعه داران مشهور فروخته می شد. البته این موضوع بدان معنا نیست که خرید تابلوهای او تنها از طریق دزدی امکان پذیر بود.

هیچکس نمی داند که ارزش تابلوهای باب راس چقدر است زیرا آثار او معمولاً در حراجی های حرفه ای به فروش نمی رسید و به اندازه ی کافی مورد احترام قرار نمی گرفتند. اما در سایت فروش اینترنتی eBay برخی از آثار او با قیمت ۱۰.۰۰۰ دلار نیز به فروش رسیده اند. در طول پخش فصل دوم برنامه ی «لذت نقاشی» یک سارق ۱۳ تابلو را از خودرو باب راس به سرقت برد و آن ها را در بازار سیاه به فروش رساند.

این موضوع اهمیتی برای باب راس نداشت و کلاً مخالف نشان دادن آثارش در نمایشگاه ها و موزه ها بود. وی در این باره چنین گفته است:” بسیاری از نقاشان می خواهند که شناخته شوند به ویژه توسط همکارانشان. من خیلی وقت پیش از طریق تلویزیون به این موضوع دست پیدا کرده ام. دیگر به آن نیازی ندارم”.

۳- باب راس از پول بدش نمی آمد

Bob-Ross-w700

باب راس بیش از هر چیز یک تاجر فوق العاده بود و او و آنت کوالسکی توانستند یک مرد آرام با موهای فرفری و بلند با قلم مویی در دست را به یک امپراطوری اقتصادی میلیون دلاری تبدیل کنند. در ابتدا برنامه های او جذابیت و کشش زیادی نداشت اما با ارتباط برقرار کردن با بینندگان و شرکت دادن آن ها در کلاس های آموزشی و برنامه هایش و استفاده از پیشنهادات آن ها موفق شد که «لذت نقاشی» را به یک برنامه ی بسیار موفق تبدیل کند. وی در زمینه ی آگهی های تبلیغاتی نیز بسیار موفق بود. برنامه های زیادی برای استفاده از چهره ی باب راس در کالاهای تجاری و حتی در بازی های کامپیوتری وجود داشت که برخی با موفقیت انجام شدند.

۲- شبکه ی پی بی اس هیچگاه برای برنامه ی «لذت نقاشی» پولی به او پرداخت نکرد

2-bob-ross-joy-of-painting-w700

شبکه ی پی بی اس حتی برای یک اپیزود از برنامه ی «لذت نقاشی» نیز چیزی به باب راس پرداخت نکرد و این موضوع خواسته ی خود باب راس بود. در واقع این هنرمند-کارآفرین باهوش از این برنامه برای تبلیغات خط تولید رنگ و قلم موی نقاشی مختص به خود استفاده می کرد و از این راه درآمد هنگفتی کسب می کرد.

شاید فکر کنید که نقاشی هایی که در طول برنامه می کشید را می فروخت. در واقع این طور نبود و باب این تابلوها را به نمایندگان شبکه ی پی بی اس در سراسر کشور بخشیده بود که در حراجی ها به فروش برسانند. بسیاری از این تابلوها نیز برای اهداف عام المنفعه و کارهای خیریه به فروش می رسیدند که این موضوع حتی بعد از مرگ باب راس نیز ادامه داشت. این هم یکی از همان دلایلی است که قیمت گذاری آثار باب راس را دشوار می کند.

نکته ی جالب دیگر این که وی آثارش را تنها در هنگام پخش برنامه می فروخت و بعد از اتمام هر فصل از برنامه فروش تابلوها را دستکم به طور مستقیم متوقف می کرد. یکی از دلایل کار او این بود که بسیاری تابلوهای خود را به اسم او می فروختند و در بازار تابلوهایی زیادی وجود داشت که منتسب به وی بودند اما باب راس آن ها را نکشیده بود.

۱- باب راس در دنیای بازی های ویدیویی نیز حضور داشت

1-bob-ross-smite-w700

در یک بازی ویدیویی از استودیو بازی Hi-Rez به نام «Smite» یکی از خدایان درختی بازی که «Sylvanus» نام دارد در واقع شخصیت باب راس است که روش جالبی در مبارزه دارد بدین ترتیب که با پرتاب رنگ و فرا خواندن ابرهای خندان کوچک به جنگ دشمنانش می رود. باب راس یک بار چنین گفته بود:” به همین خاطر نقاشی می کنم زیرا به این ترتیب می توانم دنیایی را ترسیم کنم که دوست دارم،این دنیا را آن چنان که دوست دارم شاد خواهم ساخت. اگر دنبال چیزهای بد هستید بروید اخبار را نگاه کنید”.

وی در جایی دیگر گفته است:” در نقاشی شما یک قدرت نامحدود دارید. شما می توانید کوه ها را به حرکت درآورید. می توانید مسیر رودخانه ها را تغییر دهید. اما وقتی که به خانه می روم تنها چیزی که رویش اعمال قدرت می کنم کیسه های زباله است”.

 

باب راس هیچ‌وقت نمی‌میرد

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع سایت رروزیاتو  https://rooziato.com/

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: نقاش, آمریکا, روزنامه ی نیویورک تایمز, لذت نقاشی
بیوگرافی  باب راس نقاش معروف  آمریکایی
چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

”هر روز، روز خوبی برای زندگی کردن است!“ باب راس نقاش معروف آمریایی

 


باب راس در حال نقاشی بر روی بوم سه‌پایه
زادهٔ    ۲۹ اکتبر ۱۹۴۲
دیتونا بیچ، فلوریدا
درگذشت    ۴ ژوئیهٔ ۱۹۹۵ (۵۲ سال)
اورلاندو، فلوریدا
ملیت    ایالات متحده آمریکا آمریکایی
پیشه    نقاش، معلم هنر، مجری تلویزیون
سبک    مرطوب روی مرطوب (آلا پریما)


باب راس (به انگلیسی: Bob Ross) با نام واقعی رابرت نورمن راس (زادهٔ ۲۹ اکتبر ۱۹۴۲ - درگذشت ۴ ژوئیه ۱۹۹۵) یک نقاش، معلم هنر، و مجری تلویزیون اهل ایالات متحده آمریکا بود. او بیشتر به عنوان سازنده و مجری برنامه لذت نقاشی که بیش از ۱۱ سال از شبکه پی‌بی‌اس در آمریکا و کانادا پخش شد، شناخته می‌شود.


محتویات
۱    زندگی شخصی
۲    برنامه تلویزیونی
۳    درگذشت
۴    منابع
زندگی شخصی
باب راس در ۱۹۴۲ در شهر ساحلی دیتونا بیچ، فلوریدا به دنیا آمد. پدر باب یک نجار بود. در ۱۷ سالگی پس از اتمام دوران دبیرستان در اورلاندو، به نیروی هوایی آمریکا پیوست. با انتقال او به انکوریج، آلاسکا از طرف ارتش، او برای اولین بار کوه‌های پوشیده از برف را از نزدیک می‌بیند که بعدها الهام بخش بسیاری از نقاشی‌های او می‌شود. پس از پایان دوران خدمتش بود که به مدارس زیادی برای یادگیری نقاشی رفت، اما از کُندی رسم تابلوها با روش‌های کلاسیک خسته و ناکام شد و تصمیم گرفت در روش «مرطوب روی مرطوب» در نقاشی تحولی ایجاد کند و آن را بکار گیرد تا بتواند بسیار سریعتر نقاشی بکشد و نقاشی یاد بدهد و این دستمایهٔ اصلی تکنیک او شد.

باب بعد از امتحان کردن روش‌های بسیاری در نقاشی، از جمله نقاشی آبرنگ، توانست روش ویژهٔ خود را که برگرفته از روش مرطوب روی مرطوب است ابداع کند. در روش‌های کلاسیک رنگ روغن معمولاً بعد از خشک شدنِ یک لایه رنگ، لایهٔ بعدی و جزئیات بعدی را اضافه می‌کنند و به همین دلیل نمی‌توان یک اثر را یکباره خلق کرد. اما در روش مرطوب روی مرطوب می‌توان در کمتر از یک ساعت به‌طور کامل یک اثر را خلق کرد.

برنامه تلویزیونی
برنامه او تحت نام «لذت نقاشی با باب راس» از ۱۹۸۳ شروع به پخش شد و میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا این برنامه تلویزیونی را مشاهده می‌کنند. او در برنامه‌هایش به همه ثابت می‌کند که همه می‌توانند مانند او نقاشی بکشند. او با کلام شیوا و بسیار جذابش و استفاده از استعاراتی مانند: «این ابر کوچولو داره اونجا شادی می‌کنه»، «شاد باشی کوه کوچولو» و … قدم به قدم ما را با روح آرام و دیدگاه زیبای خود از زندگی آشنا می‌کند.

او با گفتن «این مخلوقات کوچک خدا دارن اونجا برای خودشون زندگی می‌کنن» به ما یادآوری می‌کند که هر چیزی و هر کسی به دوست نیاز دارد، حتی یک بوته. او علاقه زیادی به کشیدن درخت داشت و در همه نقاشی‌هایش درخت می‌کشید.

برنامه تلویزیونی باب راس در ایران از ۱۳۸۰ توسط شبکه چهار صدا و سیما آغاز به پخش شد.

باب در سخنانش می‌گوید: ”هر روز، روز خوبی برای زندگی کردن است!“ و این جمله بسیاری از بینندگانش را به زندگی و آرامش تشویق می‌کند. به همین دلیل است که میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا احساس نزدیکی با روح این مرد می‌کنند و او عمق دوستی را با وجود خود نمایش می‌دهد.

او تمام برنامه‌های خود را به صورت رایگان انجام داد[نیازمند منبع] و همین برنامه شهرت او را بسیار بیشتر کرد. او در تمامی برنامه‌هایش بدون دیدن منظره یا عکس، نقاشی می‌کشید.

درگذشت
در چهار ژوئیه ۱۹۹۵ باب راس در ۵۳ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان فوت کرد.

بعد از فوت باب، یکی از دوستانش به نام آنیت کوالسکی روش باب را برای نقاشی گل‌ها توسعه داد.


مدل نقاشی‌هایش متفاوت بود، طرح نداشت، بی‌گدار به آب می‌زد و هربار تاکید می‌کرد که هر درخت و کوه و بوته‌ای به حس و حال شما بستگی دارد و هرجور که دلتان می‌خواهد آن را روی بوم بکشید! حتی ما این اسامی رنگ‌ها را هم برای اولین بار از زبان او شنیده بودیم؛ آبی لاجوری، زرد اخرایی، قهوه‌ای ونداک، قرمز رناسی به همراه قلموی ۵ سانتی، ۲.۵ سانتی و بادبزنی و خط‌کشی!

 

لذت نقاشی در ایران

باب راس با برنامه «لذت نقاشی با باب راس» معروف شده بود، از سال ۱۹۸۳ پخش آن شروع شد و ۳۱ فصل ۱۳ قسمتی داشت. نکته‌ای که درباره برنامه‌های او وجود داشت، به ادبیاتی برمی‌گشت که در حین نقاشی استفاده می‌کرد؛ «شاید اینجا چند صخره زندگی می‌کنه!»، «ابرهای کوچیک دارن شادی می‌کنن!»، «بوته کوچیکی با دوستش زیر سایه‌ها زندگی می‌کنه!» و عباراتی از این دست که هم تفاوت برنامه هم تفاوت خودش را نشان می‌داد.

آشنایی ما ایرانی‌ها با باب‌راس هم از برنامه «لذت نقاشی» شروع شد که از سال ۸۰ و شبکه چهار سیما پخش می‌شد، کیکاووس یاکیده جای راس صحبت می‌کرد و بدون شک یکی از دلایل در ذهن ماندن برنامه هم دوبله خیلی خوب آن بوده است.

باب راس سال ۱۹۹۵ درحالیکه ۵۳ سال سن داشت، به دلیل بیماری سرطان از دنیا رفت، اما انبوهی از

نقاشی‌های مختلف از او به جا ماند که طی سال‌ها خیلی‌ها برای خرید آن تلاش کردند، اما هربار به در بسته خورده‌اند، چون اساسا کسی نمی‌دانست نقاشی‌های او کجاست!

 

 

واقعا نقاشی‌های باب راس کجاست؟

طی سال‌هایی که برنامه‌ باب راس پخش می‌شده و سال‌ها بعد از مرگ او، خیلی‌ها برای خرید نقاشی‌هایش پیش‌قدم شده‌اند، اما با وجود تلاش از سوی علاقه‌مندان، کسی نمی‌دانست این نقاشی‌ها کجا هستند. نقاشی‌هایی که با یک حساب سرانگشتی بیشتر ۳۰ هزار عدد بودند و میلیون‌ها دلار هم قیمت داشتند.

اما چند سال قبل روزنامه نیویورک تایمز در جست‌وجویی توانست مجموعه نقاشی‌های باب راس را پیدا کند! شرکتی که به نام باب راس ثبت شده و همه نقاشی‌هایش در جعبه‌هایی کنار هم چیده و بسته ‌بندی شده‌اند. بسته‌بندی‌هایی که به گفته صاحب و کارمند آن‌جا شاید خیلی اصولی نباشند، اما مرتب و دقیق هستند و آن‌ها هیچ برنامه‌ای برای فروش تابلوها ندارند و در جواب «چرا» هم جوابی نداشتند، چون هیچ‌وقت درباره‌ این موضوع صحبت نکرده‌اند.

چه تعداد نقاشی؟

تعداد نقاشی‌های باب در این دفتر خیلی زیاد است! او ۳۱ فصل ۱۳ قسمتی برنامه «لذت نقاشی» داشته که برای هر برنامه سه ورژن از یک نقاشی را می‌کشیده است! تقریبا کسی نمی‌دانست که باب هر نقاشی را سه بار کامل می‌کشیده، یک‌بار قبل از برنامه، یک‌بار در حین برنامه و یک‌بار هم بعد از برنامه!

باب روی هر کدام نشانه‌گذاری می‌کرده، عنوان «رزرو» روی بهترین نمونه، عناون «تلویزیون» روی نمونه معمولی و عنوان «کوالسکی» روی سومین نمونه که برای مادر صاحب همین شرکت بوده است.

اما خانم کوالسکی کیست؟

انت کوالسکی همان کسی بود که باعث ساخته شدن برنامه تلویزیونی باب راس می‌شود. وقتی پسر بزرگش از دنیا می‌رود، همسرش او را به کلاس‌های نقاشی می‌فرستد، اما از میانه کلاس معلم تغییر می‌کند و باب راس که برای همه ناشناخته است، سر کلاس می‌آید و همین اتفاق سرآغاز آشنایی باب با انت و همسرش والت می‌شود.

نقاشی‌هایی با امضای ویژه!

با توجه به اینکه باب راس خودش را فردی علاقه‌مند به درخت و کوه نشان می‌داد، احتمالا شما هم فکر می‌کنید هر نقاشی که درخت و کوه داشته باشد، احتمالا برای اوست!

کارهای راس خاص است، مدلی که او ابرها و درخت‌ها را می‌کشد با بقیه تفاوت می‌کند و این چیزی نیست که از روی تصویر بتوان آن را تشخیص داد، کسانی‌که نقاشی‌های او را از ابتدا دنبال کرده‌اند، می‌توانند تابلوی ساختگی را تشخیص دهند.

 

باب راس هیچ‌وقت نمی‌میرد

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع

1 -ویکی‌پدیا،دانشنامهٔ آزاد

2 -سایت مستقل

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: بیوگرافی, نمجری برنامه لذت نقاشی, شبکه پی‌بی‌اس, مدل
سخنرانی چارلی چاپلین در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ
چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

متاسفم که هیچ میل فرمانروا شدن نـدارم، بـرای ایـنکه این کار من نیست. نه می‌خواهم حکمفرمائی کنم، نه جایی را فتح نمایم. دوست دارم در حدود امـکان به همه یاری کنم، مسیحی، یهودی، سیاه و سفید.

همه مایلیم به هم کمک کنیم مـردمان متمدن اینگونه‌اند.

همه می‌خواهیم بـا دیدن سعادت یکدیگر زندگی کنیم نه با دیدن بدبختی‌ها. نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم، در این جهان جا برای همه موجود است. زمین ثروتمند قادر به تامین زندگی همه ماست. راه زندگی آزاد و زیباست ولی ما این راه را گم کرده‌ایم. حرص روح بشر را مسموم ساخته، نفرت و کینه چون حلقه‌ای فشرده جهان را در میان گرفته و ما را آهسته به‌سوی فقر و خون می‌کشاند.

صنعت را تکمیل کرده‌ایم ولی غلام آن گشته‌ایم. علم ما موجب توحش ما گـردیده. هـوش ما را خشن ساخته.

بیشتر فکر می‌کنیم اما کمتر احساس مینماییم. پیش از میکانیکی کردن زندگی به محبت و لطف محتاجیم، بدون این صفات زندگی سخت و حتی از دست رفته است.

هواپیما و رادیو هـمه را به هم نزدیک ساخته است. ماهیت و موج اختراعات بایستی اساس محبت و برادری و اتحاد عمومی را تکمیل کند.

در این هنگام که صدای من در خلال جهان شنیده می‌شود به کسانیکه به من گوش می‌دهند میگویم: نـومید نـشوید، بدبختی که بالای سر ما قرار گرفته نتیجهٔ یک اشتهای حیوانی و ترس از پیشرفت و ترقی است.

نفرت و کینه خواهد رفت و ظالمین خواهند مرد، قدرتی را که اینان غصب کرده‌اند به دست صـاحبان واقـعی آن بـاز خواهد گشت و آزادی به حیات خود ادامـه خـواهد داد. فـرمانبرداران، خود را فدای این اشخاص خشن و بیرحم نکنید.

اینان کسانی هستند که از شما نفرت دارند و با شما چون غلامان رفتار می‌کنند. از زنـدگی شـما سـوءاستفاده می‌نمایند به شما تحمیل می‌کنند که چنین فـکر کـنید و چنان رفتار نمائید و بدین‌سان درک کنید، با شما مثل گله چارپایان رفتار می‌کنند و از گوشت شما برای توپ‌هایشان طعمه ترتیب می‌دهند.

خـودتان را وقـف این مردان غیر طبیعی نسازید. اینان قلبشان همچون ماشین اسـت ولی شما که ماشین نیستید شما انسانید. قلبتان سرشار از محبت بشری است از برادرانتان نفرت نداشته باشید. فقط کسانیکه غـیر طـبیعیند و مـحبت دیگری را نسبت به خود درک نکرده‌اند از دیگران متنفرند.

برای بزرگی بجنگید، بـرای آزادی نـبرد کنید.

در فصل هفدهم انجیل لوقا چنین نوشته شده: «بشریت قلمرو پروردگار است» این قلمرو در یک فـرد بـشر یـا گروهی از افراد بشر نیست، بلکه در نهاد تمام انسانهاست. شما ای ملتها دارای نـیرویید، می‌توانید مـاشین بسازید، می‌توانید اساس سعادت را بنا کنید، شما ای ملتها لایق آن هستید که زندگی آزاد و زیبائی را تـشکیل دهـید.

پس بـنام دموکراسی از این نیرو استفاده کنیم، متحد شویم و برای جهانی نو نبرد نماییم.

جهانی سـالم کـه در آن برای همه امکان کار و زندگی وجود دارد. به جوانان نوید آینده و به پیران مژده آرامـش وبـی‌نیازی مـی‌بخشد. جاه‌طلبان نیز با دادن این وعده‌ها اقتدار می‌یابند.

اما دروغ می‌گویند به وعده خود وفا نمی‌کنند و هـرگز هـم وفا نخواهند کرد. ظالمین آزاد و مظلومین گرفتارند، ما باید برای انجام این وعده‌ها نـبرد کـنیم. بـرای یک دنیای خوشبخت مبارزه نمائیم چون علم و ترقی همه ما را به‌سوی سعادت رهبری خواهد کـرد.

بـیائید بنام دموکراسی متحد شویم.

هانا صدایم را بشنو.

هرکجا تو هستی دیدگانت را بـگشا، نـگاه کـن.

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-سایت 1pezeshk.com

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: سخنرانی, چارلی چاپلین, فیلم دیکتاتور بزرگ, دموکراسی
یک جنبش ضد زلزله؛ مناره های ۷۰۰ ساله هنوز می جنبند (+فیلم)
سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

عصر ایران - حسن ظهوری، فاطمه خسروی - ۷۰۰ سال پیش ساخته شده و هنوز هم مثل قبل می‌جنبد. مدفن یکی از عرفای بزرگ ایران است اما به نام منار جنبان شهرت دارد. اثری منحصر به فرد که از آن به عنوان عجایب معماری جهان اسلام یاد می‌شود.

 

منارجنبان در جایی واقع شده که احتمالا روزگاری قبرستان بوده و عمو عبدالله کارلادانی را زیر طاق این بنا به خاک سپرده‌اند. البته شواهد حاکی از آن است که بنا پس از خاک سپاری عمو عبدالله ساخته شده و مناره‌ها سال‌ها بعد به بنا اضافه شده‌است.

 

منارجنبان از آن رو اهمیت دارد که ضد زلزله ساخته شده‌است. عجایب این بنا از آن روست که اگر یک مناره به لرزش بیفتد، مناره دوم هم می‌لرزد و شواهد امروز حاکی از آن است که کل بنا هم می‌لرزد. به همین علت است که ۷۰۰ سال از ساخت این بنا گذشته و هنوز پابرجاست.

 

درباره لرزش‌ مناره‌های عجیب منارجنبان گزارشی آماده شده که می‌توانید آن را ببینید

 

برای اطلاع بیشتر و دیدن فیلم روی لینک زیر کلیک کنید:

یک جنبش ضد زلزله؛ مناره های ۷۰۰ ساله هنوز می جنبند (+فیلم)

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-سایت عصر ایران

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: منارجنبان, اصفهان, جنبش, زلزله
نگار‌گری ایرانی هنر ۱۲ هزار ساله
چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 18:26

 

ادبیات ایران و جهان

نگار‌گری ایران در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد. این ثبت واکنش مثبت افکار عمومی را در پی داشت. اما آیا ثبت جهانی نگارگری کافی است؟ نگارگری (مینیاتور) ایران با ۱۲ هزار سال سابقه یک موزه اختصاصی ندارد.

حسین بهزاد نگارگر معروف، خانه‌اش را وقف آموزش نگارگری کرد. سازمان میراث وصیت بهزاد را نادیده گرفت تا خانه کسی که ژان کوکتو نویسنده و هنرمند فرانسوی، او را پیام آوری افسونگر می‌خواند به بخش اداری میراث‌فرهنگی تبدیل شود.

خانه کلارا آبکار مینیاتورساز و تذهیب‌کار ارمنی‌تبار اهل ایران هم همین سرنوشت را پیدا کرد. او هم خانه‌اش را برای آموزش نگارگری به میراث فرهنگی داد. موزه آبکار هم تعطیل شد. عبدالمجید شریف‌زاده مدیر پژوهشکده هنر‌های سنتی کشور می‌گوید: «به هنرمندان اجازه نمی‌دهند تا آثارشان را در سعدآباد به نمایش بگذارند.

تنها آثاراستاد محمود فرشچیان در سعدآباد به نمایش گذاشته شد. شریف‌زاده اعتقاد دارد که برای احیا و زنده نگاهداشتن نگارگری باید موزه‌های مختلف در شهر‌ها ایجاد و نسخ قدیمی خریداری شود. او می‌گوید: «ثبت جهانی نگارگری به تنهایی کافی نیست.»

آغاز نگارگری از غار‌های لرستان

نگارگری در ایران از غار‌های هومیان، میرملاس و دوشه در لرستان شروع می‌شود و به سنگ‌نگاره‌های آیینی ۵ هزارساله در سیستان و بلوچستان، کردستان و خراسان رضوی می‌رسد. سنگ‌نگاره‌های لرستان ۱۲ هزار سال قدمت دارند. هنر نگارگری در ایران به پیش از تاریخ متوقف نمی‌شود. سنگ‌نگاره‌های عیلامی، شهر ایذه در خوزستان را به نمایشگاه تاریخی نگارگری در هزاره اول پیش از میلاد در ایران تبدیل می‌کند.

کاوش‌های باستان شناسان به کشف مهر‌هایی در چغازنبیل و شوش منجر می‌شود که نشان از دوره درخشان نگارگری در این عصر در خوزستان دارد. عبدالمجید شریف‌زاده مدیر پژوهشکده هنر‌های سنتی کشور، سنگ‌نگاره‌های تخت‌جمشید را ادامه هنر نگارگری ایران در دوره هخامنشی‌می‌داند.

او به منابع مکتوب یونانی استناد می‌کند. در این منابع از نقاشی‌های دیواری دوره هخامنشی یاد کرده‌اند که داستان‌های تغزلی و عاشقانه را بر دیوار‌ها کشیده‌اند. البته باستان‌شناسان تاکنون این نگارگری‌های عاشقانه را کشف نکرده‌اند. شریف‌زاده نقاشی‌های دیواری کوه خواجه اصفهان را از نگارگری‌های ارزشمند دوره اشکانی یعنی ۲۲۰۰ سال پیش می‌داند.

نگارگری در دوره ساسانی هم ادامه می‌یابد. یادگاری‌های این دوران در خراسان بزرگ نمونه خوبی از مینیاتور در ۱۷۰۰ سال پیش است. شریف‌زاده مصور کردن کتاب مانی و ارژنگ را مهم‌ترین اتفاق حوزه نگارگری در دوره ساسانی می‌داند که در دوره اسلامی تأثیر بسزایی می‌گذارد.

آغاز مکاتب نگارگری
نگارگری به دوره اسلام که می‌رسد مکاتب مختلفِ آن شکل می‌گیرد. شریف‌زاده که خود پرونده ثبت جهانی نگارگری ایران را تهیه کرده، می‌گوید: «در این دوره مکتب بغداد متأثر از ساسانی و نگارگری مانوی شکل می‌گیرد و از نقاشی بیزانسی تأثیر می‌پذیرد.»

او مکتب سامانی را یکی از دوره‌های مهم نگارگری بعد از اسلام می‌داند. کتاب اندرزنامه در قرن پنجم هجری‌قمری یکی از مهم‌ترین کتب نگارگری دوره سامانی است.

نگارگری در دوره سلجوقی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در دوره سلجوقی نگارگران به سمت مصورسازی منابع ادبیات و عرفان می‌روند. شریف‌زاده کتاب سمک عیار و ورقه و گلشاه را از جمله مهم‌ترین کتب مصور در نگارگری ایران در زمان سلجوقیان می‌داند.

وَرْقه و گُلشاه منظومهٔ عاشقانه‌ای است به زبان فارسی با بیش از دو هزار بیت در بحر متقارب. سَمَک عیار نیز، از داستان‌های بلند و عامیانه فارسی در شرح دلاوری‌ها، جوانمردی‌ها، زیرکی‌ها و تدابیر عیاری به‌نام سمک در ۸۰۰ سال پیش، نوشته می‌شود. شریف‌زاده در این دوره به نگارگری شاهنامه فردوسی اشاره می‌کند که به شاهنامه «کاما» مشهور است.

چرا کاما؟ چون این کتاب در حال حاضر در اختیار مؤسسه شرق‌شناسی کاما در هندوستان قرار دارد. به گفته شریف‌زاده، نگارگری در دوره ایلخانی گسترش بیشتری می‌یابد.

او می‌گوید: نگارگری در دوره ایلخانی (مغول) تأثیر بسیاری از نقاشی چینی می‌پذیرد و تلفیقی ایرانی-چینی می‌یابد؛ البته هر چه جلوتر می‌رویم تأثیر نقاشی چینی کمتر می‌شود و قدرت نگارگری ایرانی بیشتر می‌شود. نگارگری کتاب در این دوره افزایش می‌یابد که می‌توان به معرج‌نامه و شاهنامه دموت اشاره کرد.

 

نگارگری ایرانی؛ هنر ۱۲ هزار ساله

شاهنامه دموت

طنز روزگار است که شاهنامه فردوسی با تصحیح حمدالله مستوفی در دوره ایلخانی به‌نام دزد فرانسوی‌اش مشهور شود؛ «شاهنامه دموت». شاهنامه دموت، نسخهٔ مصور شاهنامه است که کهن‌ترین نسخه از این نوع شناخته می‌شود. این نسخه در کتابخانهٔ کاخ گلستان نگهداری می‌شد. در آشفتگی دورهٔ محمدعلی شاه قاجار به دست یکی از عتیقه‌بازان پاریس به‌نام دموت از کتابخانهٔ سلطنتی ایران دزدیده و به خارج از ایران برده شد.

دموت نسخهٔ کامل را به موزهٔ هنری متروپولیتن عرضه می‌کند، ولی آن موزه شاهنامه را نپذیرفت. او برگ‌های تصویردار آن را جدا کرد، فروخت و بقیهٔ اوراق را گم کرد.

شریف‌زاده می‌گوید: «یک برگ آن در موزه رضا عباسی قرار دارد.» متروپولیتن، مجموعه‌های خصوصی لندن و امریکا هم محل نگهداری برگ برگی از این شاهنامه است. کارشناسان رد ۹۴ برگ آن را در موزه‌های ملی و خصوصی سراسر جهان زده‌اند. آن‌ها احتمال می‌دهند ۱۲۰ برگ باشد.

به گفته شریف‌زاده، نقاشان زیادی در دوره ایلخانی فعالیت می‌کنند. او احمد موسی را از مهم‌ترین هنرمندان این دوره می‌داند. در زمان چیرگی مغول‌ها برسرزمین ایران، احمد موسی از اولین کسانی بود که زیبایی نقاشی چینی را درک کرد و با مشاهده و تحلیل هوشمندانه، توانست آن را با نقاشی ایرانی درهم بیامیزد.

مقایسه آثار پیش از احمد موسی با آثار منسوب به او، همچون کلیله و دمنه و معراج‌نامه، نشان می‌دهد که در نگارگری‌های احمد موسی انقلابی عظیم رخ داده که دوست محمد گواشانی مینیاتوریست صفوی، آن را «پرده‌گشایی از چهره تصویر» دانسته است.

مکتب تیموری
مکتب احمد موسی تا عصر صفویان ادامه داشت. او کارهایش را به سبک کار‌های «یوآن»، نگارگر چینی، نزدیک می‌کرد. شریف‌زاده اعتقاد دارد احمد موسی در شکل‌گیری مکتب ایلخانی و انتقال آن به دوره تیموری نقش بسیاری دارد. تیموری به ایران حمله می‌کند و هنرمندان را در سمرقند گردهم می‌آورد.

به گفته شریف‌زاده بعد از تیمور پسرش شاهرخ شاه و نوه‌اش بایسنقر در شکل‌گیری مکتب تیموری (هرات) نقش ویژه دارند. شاهنامه بایسنقر یکی از مشهورترین آثار این دوره است. این شاهنامه در فهرست جهانی یونسکو ثبت است و در کاخ گلستان نگهداری می‌شود. شریف‌زاده، خمسه نظامی را از دیگر کتب مهم این دوره می‌داند.

خمسه نظامی (بایسنقری) در موزه ملک در فهرست جهانی یونسکو قرار دارد. او می‌گوید: «کتاب زیادی در این دوره نگارگری می‌شود و هنرمندانی مثل کمال‌الدین بهزاد هراتی ظهور می‌کنند.»

مکتب تبریز

تیموری‌ها از صفویان شکست می‌خورند. تبریز پایتخت می‌شود. هنرمندان در تبریز جمع می‌شوند تا مکتب تبریز با حمایت شاه عباس صفوی شکل بگیرد. شریف‌زاده می‌گوید: «در این دوره هنرمندان بسیاری داریم و آثار متعددی از آن‌ها به جا مانده است.

یکی از مهم‌ترین آثار دوره صفوی، شاهنامه شاه طهماسب است. شاه اسماعیل دستور مصورسازی آن را می‌دهد و کار کتاب در زمان شاه طهماسب به پایان می‌رسد.» تعدادی از اوراق این شاهنامه در موزه هنر‌های معاصر نگه داری می‌شود. یک دلال عتیقه به نام هوتون امریکایی این شاهنامه را خریداری و صفحات مصور آن را برگ برگ می‌کند و به موزه‌های مترو پولیتن و… می‌فروشد.

شریف‌زاده می‌گوید: «پس از انقلاب، حسن حبیبی سیاستمدار و وزیر در دولت‌های مختلف و مهدی حجت از بنیانگذاران سازمان میراث فرهنگی دو تا از نقاشی‌های موزه معاصر که شامل تصاویر برهنه بود را با دو برگ از شاهنامه طهماسب معاوضه می‌کنند.

این برگ‌ها در اختیار شخصی امریکایی به‌نام «رد کونیک» بود.» شریف‌زاده سلطان محمد را یکی مشهورترین نقاشان مکتب تبریز می‌داند. به گفته وی، در این دوره نگارگری ایران روی عثمانی و هندوستان تأثیر می‌گذارد. نقاشان ایرانی به دربار بادریان هند و عثمانی می‌روند. مکتب هند و ایرانی در این دوره به‌وجود می‌آید.

نگارگری ایرانی؛ هنر ۱۲ هزار ساله

مکتب قزوین

صفوی‌ها پایتخت را به قزوین انتقال می‌دهند و مکتب نگارگری قزوین شکل می‌گیرد. شریف‌زاده نگارگری کتاب هفت اورنگ جامی، گلستان و بوستان سعدی را از مهم‌ترین آثار این دوره می‌خواند. صفوی‌ها اصفهان را به پایتختی انتخاب می‌کنند، هنرمندان را به نصف جهان می‌آورند و مکتب اصفهان شکل می‌گیرد.

رضا عباسی مشهورترین هنرمند این مکتب است. شریف‌زاده می‌گوید: «در مکتب اصفهان موضوعات روزمره، چون تصویر یک چوپان یا شاهزاده وارد نگارگری می‌شود. طبیعت مورد توجه قرار می‌گیرد و شیوه «گل و مرغ» توسط شفیع عباسی پسر رضا عباسی خلق می‌شود.» سقوط صفوی به انقطاع نگارگری از دوره‌های پیشین منجر می‌شود. هرج و مرج تاریخی تا ظهور نادرشاه در نگارگری خلل ایجاد می‌کند.

این هنر در دوره زندیه و قاجار گسترش می‌یابد و به دوره معاصر می‌رسد. هنرمندان برجسته این دوره، چون محمود فرشچیان، مجید مهرگان، اردشیر مجرد پاکستانی، مهین افشار‌پور، محمدباقر آقامیری و… به‌عنوان گنجینه زنده بشریت در یونسکو ثبت می‌شوند.

پرونده مشترک نگارگری

پرونده جهانی نگارگری به نام ایران، ازبکستان، آذربایجان و ترکیه در یونسکو ثبت شد. ایران از هندوستان هم دعوت کرد به این پرونده الحاق شود. افغانستان هم معترض است چرا نامش در این پرونده مشترک نیست. همه این کشور‌ها در حوزه جغرافیایی و بستر ایران فرهنگی قرار دارند.

اما نگارگری در جغرافیای سیاسی امروز آن‌ها در دوره اسلام شکل می‌گیرد آن هم تحت تأثیر مستقیم ایران امروز. ارمنستان هم می‌تواند به این پرونده با مرکزیت ایران الحاق شود. شریف‌زاده، اما ثبت جهانی نگارگری را کافی نمی‌داند. او خواستار بازگرداندن خانه بهزاد نقاش و آبکار برای تشکیل کلاس‌های آموزش نگارگری می‌شود.

پرهام جان‌فشان مدیر میراث فرهنگی تهران قول داده خانه کلارا آبکار را به جایی برای آموزش نگارگری تبدیل کند. شریف‌زاده اعتقاد دارد باید موزه‌ای به نگارگری اختصاص یابد، آثار شاخص هنرمندان از خانه‌ها خارج شود و در معرض نمایش قرار بگیرد. او می‌پرسد: «چرا اصفهان یک موزه برای نگارگری ندارد؟» نویسنده فاطمه روا

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-سایت تاریخ ما

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: نگار‌گری, هنر ۱۲ هزار ساله, مینیاتور, فهرست جهانی یونسکو
قدرت تغییر و محدودیتهای بیرونی
جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:43

 

تا وقتی به این فکر چسبیده اید که دلیل خوب زندگی نکردنتان، بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان رخ نمی دهد. تا وقتی مسوولیت خود را به دوش دیگران بیاندازید که با شما بی انصافی می کنند، (یک شوهر لات، یک کارفرمای زیاده طلب، که از کارمندانش حمایت نمی کند، ژنهای ناجور، اجبارهای مقاومت ناپذیر) وضع شما همچنان در بن بست می ماند. تنها خود شما مسوول جنبه های قطعی موقعیت زندگی خود هستید و فقط خودتان قدرت تغییر دادن آن را دارید. حتی اگر با محدودیتهای بیرونی همه جانبه ای درگیرید، هنوز آزادی و حق انتخاب پذیرش برخوردهای مختلف، نسبت به این محدودیتها را دارید. " اروین دیوید یالوم"

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-https://www.time.ir/

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قدرت تغییر دادن, آزادی, ادبیات ایران و جهان, دختر آبی
قانون کارما / امین فرومدی
دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:34

 

قانون کارما

کارما به معنی زیستکار یا عملکرد فرد در زندگی است. این عملکردها ذاتاً و به طور خودکار نتایجی (انتقام کیهانی/الهی) را در این زندگی و زندگی بعد به دنبال دارند. بدین معنی که «هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد»

این جهان کوه است و فعل ما ندا    /    سوی ما آید نداها را صدا
حضرت مولانا


رسول اکرم بعد از بعثت مجلسی از بستگان نزدیک خود فراهم آورد به امر خدا که آنها را از عواقب اعمالشان بترساند و نسبت به آنها اعلام خطر کرد ، فرمود: 

" فرزندان عبدالمطلب ! گمان مبرید و نگویید که محمد از ماست ، ما هر چه که بخواهیم بکنیم می‏کنیم و به محمد به حکم آنکه پیغمبر است و فرستاده‏ خداست پشتگرمی داریم . در دستگاه عدالت الهی که به وزن ذره‏ ای نیک و بد گم نمی‏شود کسی نمی‏تواند به پشتگرمی کس دیگر مغرور شود و او را دستاویز اعمال ناشایست خود قرار دهد " .

 

بودا در متنی معروف به سبد گفتارهای تدریجی در مورد کارما می‌گوید:

من صاحب اعمال خویشم،
میراث‌دار کردارهای خویش،
زاده اعمال خود،
در پیوند با کردار خویش،
و متکی بر اعمال خود می‌زیم،
و هر فعلی که انجام می‌دهم،
نیک یا بد
میراث آن به من می‌رسد
فرد راهب، بایستی همواره بر این اصل تأمل کند.

 

پیغمبر اکرم فرمود : " دنیا مزرعه آخرت است " هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت .

 

چون که بد کردی زید ایمن مباش
زانکه تخم است و برویاند خداش


چند گاهی او بپوشاند که تا
آیدت زان بد پشیمان و حیا


آنچه کردی اندر این خواب جهان
گرددت هنگام بیداری عیان


ای دریده پوستین یوسفان
گرگ بر خیزی از این خواب گران


زانچه می‏ بافی همه روزه بپوش
زانچه می‏ کاری همه ساله بنوش


گشته گرگان یک به یک خوهای تو
می‌درانند از غضب اعضای تو

حضرت مولانا

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منابع-ویکی پدیا / سایت رشد / سایت بیشتر از یک / سایت گنجور
 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قانون کارما, ویکی‌پدیا دانشنامهٔ آزاد, بودا, دنیا مزرعه آخرت
گزارش یک میزگرد
جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:18

 

در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
    خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
    دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ، و آنگاه گفت:
    بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.»
    من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
    آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
    او پاسخ داد:
   هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد .
    دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
    من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است :
    دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
    به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
    قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است .
    اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى
    و اگر بدى کنى، بدى.
    همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى .
    شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است .

لئوناردو باف پژوهشگر دینى معروف برزیلی

 

    شعر و داستان/امین فرومدی

    ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: گزارش, میزگرد, قانون عمل و عکس‌العمل, برزیل
ساعت صفر 2 / فرشتگان / امین فرومدی
یکشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

آیا میتوان با فرشتگان ارتباط برقرار نمود؟ | خبرگزاری بین المللی شفقنا

در کنار چهار فرشته معروف جبرئیل،میکائیل،اسرافیل و عزرائیل

با فرشته هایی دیگری آشنا شوید که از سوی خدا کارشان این است که

هم پای آدم ها کاری کنند که دنیا جای بهتری باشد برای زندگی کردن.

مجله مهر:از وقتی که آدم های روی زمین خودشان را شناخته اند همیشه بوده اند کسانی که برایمان قصه خلقت آدم را تعریف کرده باشند و برایمان از روزی گفته باشند که خدا خواست این موجود خاکی، دردانه خلقتش باشد و صدایش کند«اشرف مخلوقات». اشرف مخلوقاتی که همه فرشته ها به سجده در برابرش محکوم بودند.اما چیزی که هست اینجاست که خدا در کنار همه ملائکش فرشته هایی را برای رسیدن به امور بنده هایش کنار گذاشته است فرشته هایی که هر کدام در دنیا وظیفه ای خاص را بر عهده دارند.

جرمیل

یکی از فرشتگانی است که وظیفه اش کمک به ایجاد تغیرات مثبت در زندگی آدم هاست. این فرشته به کمک انسان هایی می رود که قصد تغییر و دگرگونی در زندگی شان را دارند طوری که جرمیل به کمک عواطف و احساسات آدم ها می رود و به آنها کمک می کند تا دیگران را راحت تر ببخشند.نام جرمیل برگرفته از رحمت خداوند است.

هانیل

هانیل فرشته ای است آبی رنگ و موافق با طبع لطیف زنانه. این فرشته،ملکی است که خداوند او را در دنیا مامور رسیدگی به امور زنان کرده است. هانیل همراه همیشگی زنان و دختران است و حتی در مواقع دشواری مثل به دنیا آوردن فرزند به کمک خانم هایی می آید که قرار است از این به بعد مادر باشند.

اسماعیل

در کنار اینکه این نام یادآور اسم پیامبر خداست باید گفت که اسماعیل نام یکی از فرشتگان خدانیزهست. اسماعیل فرشته ای است که در آسمان جای دارد.چیزی که در روایات درباره اسماعیل ذکر شده این است که هر وقت هربنده ای هفت بار بگوید«یا ارحم الراحمین» اسماعیل به او پاسخ خواهد داد که خداوند ارحم الراحمین است و صدایش را شنیده است و حالا وقت این است که حاجتش را طلب کند.

ظهلیل

فرشته ای است که خداوند او را در کنار مزار پیامبر قرار داده است و او را موکل قرار داده تا هرکس که برای او سلام و صلواتی می فرستد او هم در جواب سلام و صلوات پیامبر به او پاسخ دهد.

شموئل

فکرش را بکنید که آدم ها اگر بدانند در مواقع نگرانی و اضطراب از طرف خداوند فرشته ای را در کنارشان دارند که وظیفه اش برطرف کردن نگرانی انسان هاست کمتر دچار تشویش و اضطراب های معمول زندگی روز مره خودشان می شوند. فرشته ای که وظیفه اش ایجاد صلح و مهربانی میان آدم های دنیاست و در شرایط سخت به کمک آنها می آید.نام شموئل یعنی کسی که می تواند خدا را ببیند.

آریل

این فرشته ای است که بیشتر در امور دنیوی و مادی کمک حال آدم هاست و به آدم ها در تامین نیازهایی مثل امنیت، به دست آوردن پول و مایحتاج کمک می کند. نام این فرشته به معنای«شیر خدا»است.

راحیل

راحیل بیشتر ما را به یاد نام دخترانه ای می اندازد که فکر می کنیم این اسم فقط نام همسر یعقوب پیامبر و مادر حضرت یوسف بوده است. اما در کنار همه این ها باید گفت که راحیل یکی از فرشتگان بهشتی است که در بلاغت هیچ فرشته ای به پای او نمی رسد. راحیل فرشته ای است که از طرف خدا مامور شد تا خطبه عقد حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(ع)را بخواند.می گویند او خطبه ای را در آنجا خواند که تا به حال کسی آن را نخوانده است.

جوفیل

در کنار همه فرشته ها این فرشته کارش این است که بی نظمی ها و موقعیت های بد و منفی زندگی انسان ها را برطرف می کند. پس در مواقع شلختگی و آشفتگی ذهنی تان به این فکر کنید که شما فرشته ای را در کنارتان دارید که کارش زیبایی و نظم دادن به افکار و محیط شماست.در بعضی منابع وی را سوفیل نیز نامیده اند نام سوفیل برگرفته از زیبایی خداوند است.

راگول

این فرشته که دوست خداست وظیفه اش چیزی نیست جز ترمیم رابطه های بین آدم ها. این فرشته در روابط بین آدم ها هماهنگی ایجاد می کند و سوء تفاهم بین آدم ها را برطرف می سازد.فرشته ای که شاید این روزها بیش از پیش به حضورش در روابط روزمره مان احتیاج داشته باشیم.

جبرئیل

جبرئیل در بین فرشته ها شاید نام آشناترین فرشته ای باشد که نامش را شنیدیم اما نکته جالب توجه درباره جبرئیل اینجاست که این فرشته در کنار اینکه فرشته وحی شناخته می شود فرشته ای است که حامی پیام آوران است به گونه ای که این فرشته به افرادی مثل نویسنده ها،خبرنگاران و آموزگاران کمک می کند

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع-سایت خبر گزاری مهر( 26 خرداد 1395 )



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، فروغ فرخ زاد
:: برچسب‌ها: ساعت صفر, فرشتگان, سایت, خبر گزاری مهر
تبدیل شدن نویسنده‌ها به فروشنده‌های دوره‌گرد
شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

در کشور ما میان آثار تخصصی و آثار عمومی هیچ‌گونه تمایزی دیده نمی‌شود.مسئله دیگری که می‌توانم به آن اشاره کنم فاصله‌گذاری یا ایجاد فرصت میان عرضه کتاب و سنجش بازخورد مخاطبان است.  ویزیت اول یعنی این‌که ما می‌خواهیم کتاب را قبل  از این‌که خوانده شده باشد برجسته و ستایش کنیم، کسی هم حق ندارد در این‌باره حرفی بزند. ملاک هم هنجارهای به‌شدت حامی‌پرورانه است. این اتفاق به این دلیل یکی از مظاهر پیچیده و در عین حال خشن دوران ما یعنی «بِرَند» است؛ مهم‌ترین  معضلی که به وجود آمده ما با ناشران و کتاب‌فروشی‌هایی روبه‌رو شده‌ایم که شبیه برند عمل می‌کنند و این موضوع  امکان درک مخاطب از کیفیت کتاب را مشخص نمی‌کند. ما نمی‌دانیم قرار است یک برند تبلیغ شود یا این‌که  یک کتاب برجسته شود.  شاید دلیل این موضوع بسته شدن کتاب‌فروشی‌های مستقل در طول سال‌های گذشته باشد. کتاب‌فروشی‌ها در مراکز خرید ادغام شده‌ و یا به شکل زنجیره‌ای درآمده‌اند، که این مسئله به اعتماد مخاطب لطمه می‌زند. ما در شرایطی درباره کتاب حرف می‌زنیم که هزینه ضایعات چاپخانه‌ها از حق‌التألیف پدیدآورندگان بیشتر است. همه این مسائل باعث شده کتاب‌ها به شکل اشیای بنجل مراکز لوکس بیرون بیایند. نتیجه ثانویه‌اش این است‌ که سطح کیفی مخاطبان افت می‌کند، به همین دلیل عنایتی به آثار قابل توجه نمی‌شود و اگر هم توجهی شود، زیر کوهی از کتاب‌های با ماهیت تقریبا لوکس و حتی در مواردی یک‌بار مصرف قرار می‌گیرد.  فرایند بنجل‌سازی کتاب از یک دهه پیش در ایران باب شده و همچنان ادامه پیدا می‌کند.عملا نویسنده‌ها را به فروشندگان دوره‌گرد آثار تبدیل می‌کنند. حتی نویسنده‌ها را وادار می‌کنند تا کلوپ‌های خواندن تشکیل بدهند.  ما ناشرانی را سراغ داریم که در ازای حق‌الزحمه نویسنده و مترجم به جای این‌که پول پرداخت کنند، کتاب می‌دهند. برای نویسنده‌ای که بخشی از عمر خود را گذاشته و کتابی را تولید کرده، چاره‌ای نمی‌ماند که فروشنده کتابش باشد.  دسته سوم نویسنده‌هایی کسانی هستند که زیر چرخ‌دنده‌های  ناشر-برندها له می‌شوند و احساس می‌کنند به خاطر بالا بودن قیمت کتاب‌ها و فضای محدود کتاب‌فروشی‌ها و سفارش کم کتاب‌فروشی‌های مستقل کتاب‌های‌شان در زیر انبوهی از کتاب‌ها دفن می‌شود. بنابراین چاره‌ای نمی‌ماند ‌جز این‌که خود مترجم و مولف دست ‌به کار شود و کتابش را عرضه کند. دسته چهارم هم ما با نویسنده‌ها و مترجمانی سروکار داریم که در جریان غالب تولید ادبیات ایران قرار نمی‌گیرند و به دلایل عدیده در حاشیه قرار گرفته‌اند، به همین دلیل مجبورند در مواجهه با مرکزی که حذف‌شان کرده، اقدام کنند. آن‌چه در طی سال‌های اخیر شاهد آن هستیم این است که به خاطر افت تیراژ و در عین‌ حال گران شدن آگهی، سطح اطلاع‌رسانی مطبوعات کاهش پیدا کرده است. درباره رسانه‌های تصویری هم می‌توانیم بگوییم عملا تبلیغ کتاب وجود ندارد و در صدا و سیما معرفی کتاب‌ها را به شکل بی‌طرفانه ندیده‌ایم.

  همچنین مطبوعات در معرفی کتاب بیش از این‌که موضع‌گیری سیاسی و اندیشه‌ای داشته باشند، به نظر می‌رسد به سمت محفل‌گرایش پیدا کرده‌اند؛ به جای برجسته کردن نوعی از تفکر، حلقه‌هایی شکل گرفته که حالت انزوا به وجود آورده است و باعث شده واحد بررسی، پژوهش و تبلیغ کتاب‌ها در مطبوعات بیشتر حول محور محفل خاص یا شخصیت‌ها باشد.

ما در طول۱۰ – ۱۵ سال اخیر با موضوع دیگری هم روبه‌رور شده‌ایم؛ اهالی رسانه‌ای که خودشان شغل نشر را به عهده گرفته‌اند و این مسئله به بغرنج کردن مسائل دامن زده است.

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-وبلاگ محمد رضا کاتب

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: نویسنده‌ها, فروشنده‌های دوره‌گرد, تبلیغ, کتاب
شعر / Paulownia / امین فرومدی
جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:26

 

پالونیا

شکوفاترین درخت دنیا

روزی گفت به مادر خویش

که عاشق ایران شده است

آمد از جاده ابزیشم به شمال ایران

پوشیده لباس عروس های  چین را

شده زینت بخش گلستان ما

                               

پالونیا

درختی شگفت انگیز

شکوفه هایش

صورتی، سپید،ارغوانی

می آفریند برگ هایش

موسیقی جان بخش صبا را

برگ هایش در حد جنون

می رقصند در باد با صدای ارغنون

 

پالونیا

پیوند داده است دو ملت با فرهنگ را

دو ملت کهن با آثار تاریخی جاوید

مثل دیوار چین؛شهر ممنوعه؛لشکر سفالین

مثل برج گنبد؛پاسارگاد؛تخت جمشید

 

 پالونیای زیبا!

چه دلربایی می کند کرشمه هایت!

به گلستان ایران خوش آمدید!

 

ویرایش شده در تاریخ 1399/1/15

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

پالونیا (نام علمی: Paulownia) نام یک سرده از تیره پالونیاییان در راسته نعناسانان است. این سرده بسته به روش طبقه‌بندی، ۶ تا ۱۷ گونه دارد. آن‌ها گاه با گل‌میمونیان مشترک دانسته می‌شوند. گونه‌های مختلف آن بومی شمال آمریکا، چین، لائوس و ویتنام، و مناطق دیگر شرق آسیا، به ویژه ژاپن و کره هستند. پالونیاها درختان برگریزی هستند که برگ قلبی شکل و شکوفه‌هایی شبیه به گل انگشتانه دارند. این درختان به نام دوشس آنا پاولونا (Anna Pavlovna؛ ۱۷۹۵–۱۸۶۵)، دختر پاول یکم تزار روسیه نامگذاری شده‌است. درختی زیبا با برگ‌های بزرگ و گل‌های خوشه ای به رنگ سفید مایل به بنفش است که بومی مرکز و غرب چین است، این درخت در شرایط اقلیمی و خاکی گوناگون سازگاری نشان داده و در دشت‌های پست تا ارتفاعات ۲۰۰۰ متری کشور چین گسترده شده‌است. این درخت امروزه به‌طور گسترده در آمریکا کاشته می‌شود. پالونیا از اواسط دهه هشتاد وارد ایران شده و در شیراز و استان گلستان کشت می‌شود. این درخت به دلیل گل‌های بسیار زیبا و خوشه مانندی که دارد، درخت زینتی بسیار محبوبی به‌شمار می‌آید و به وفور در پارک‌ها و باغ‌ها کاشته می‌شود و جایزه انجمن شایستگی باغ انگلستان را از آن خود کرده‌است.

ویژگی‌های درخت پالونیا
از ویژگی‌های درخت پالونیا می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

مقاومت به کم‌آبی
مقاومت به خاک‌های آهکی و گچی
مقاومت به خاک‌های با زهکش بد
مقاومت به دود و هوای مناطق صنعتی
پالونیا از درختان خیلی مناسب برای جنگل کاری سریع، توسعه فضای سبز شهر و روستا و کشت توأم با انواع گیاهان زراعی رایج است. پالونیا دارای پوست خاکستری، قهوه ایی یا سیاه است که بر روی پوست آن در درختهای جوان عدسکهایی وجود دارد. شاخه‌های جوان از کرک‌های غده ایی پوشیده شده‌اند و رشد شاخه‌ها به صورت انشعابات دوشاخه ایی کاذب است. برگ‌ها در درختان جوان بزرگ و با دمبرگ‌های بلند می‌باشد. گل آذین خوشه مرکب و گل‌ها به رنگ ارغوانی و صورتی هستند، میوه کپسول و بذرها ریز و بالدارند و به وسیلهٔ باد پراکنده می‌شوند که این بذرها عامل مهاجم بودن درخت محسوب می‌شوند و برای استفاده تجاری از این درخت باید بذرش عقیم سازی شود و اصلاح نژاد شود تا در برابر تنش‌های دمایی مقاوم تر شود و چوب دهی بهتری داشته باشد. پالونیا درختی خزان پذیر بوده که گل‌های خوشبو زیبایی دارد. این درخت زمانی که در گل کامل است، تماشایی ست، خوشه‌های گل ایستاده به رنگ ارغوانی روشن با گل‌های بسیار خوشبو به رنگ سفید آبی که در اردیبهشت ماه ظاهر می‌شوند. چوب این درخت بسیار سبک و نرم می‌باشد. این درخت ارتفاعی بین ۸ تا ۲۵ متر دارد و حدود ۸ متر گستردگی دارد، از این رو درخت سایه دار تلقی می‌شود و به این منظور به‌طور گسترده در کشور چین کاشته می‌شود. این گیاه، درختی است با برگ‌های پهن و بسیار بزرگ به طول ۳۰سانتی‌متر و عرض تا ۲۰سانتی‌متر و قلبی شکل. عمر زیستی این درخت به‌طور متوسط ۳۰۰ سال است.

نکاتی در خصوص کاشت و نگهداری از درخت پالونیا
۱- باید از کاشت این نوع درخت در کنار دیوار خودداری شود. ۲ - خودداری از کاشت درخت پالونیا در نزدیکی لوله‌های آب لازم است. ۳- حداقل در سال اول کاشت، درخت بایددر زمان‌های معین آبیاری شود. بطوریکه هیچگاه خاک آن خشک نشده و برگ‌های آن جمع نشود. ۴- سعی شود در ابتدای رشد روند مسیر حرکت درخت را با هرس نمودن شاخه‌ها و جوانه‌های آن تعیین شود. ۵- حداقل سعی شود تا فاصله ۲ الی ۳ متر از ایجاد شاخه به سمت اطراف جلوگیری نموده و یک جوانه قوی را برای قلمه انتخاب شود. پالونیا نماد مهمی در ژاپن است.[۱] پالونیای شهبانو چندین سال پیش به ایران وارد شده و به دلیل گل‌های خوشه مانندش به عنوان درخت زینتی در استان گلستان کاشته می‌شود.[۲]

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: Paulownia, آثار تاریخی, دیوار چین, تخت جمشید
تفاوت آدم های بزرگ، متوسط و کوچک
پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

 آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند.

    آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند.

    آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند.

     

    آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند.

    آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند.

    آدم هاي كوچك بي دردند.

     
 
    آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند.

    آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

    آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند.

     

    آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند.

    آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند.

    آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند.



   آدم های بزرگ به دنبال حل مشکلات دیگران اند.

  آدم های متوسط به دنبال حل مشکلات خود هستند.

  آدم های کوچک به دنبال مشکل درست کردن برای دیگران اند.

     

    آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند.

    آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد.

    آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند.

     

    آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

    آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

    آدم هاي كوچك مسئله ندارند.

  
    آدم های بزرگ انتقادات دیگران را به جان می خرند.

   آدم های متوسط از دیگران انتقاد می کنند.

   آدم های کوچک ، گوش شنیدن انتقاد ندارند.
     

    آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند.

    آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند.

    آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند.

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع -سایت عصر ایران



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: آدم های بزرگ, آدم های متوسط, آدم های کوچک, سایت
جهانی سازی و جهانی شدن - هربرت مارشال مک لوهان دانشمند علوم ارتباطات و جامعه شناس کانادایی
یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

مارشال مک لوهان جامعه شناس و نظریه پرداز رسانه ها متولد ۱۹۱۱ در ادمونتون کانادا و در گذشته به سال ۱۹۸۰ است . او عصر حاضر را عصر رسانه ها نامیده است و اصطلاح ؛ دهکده جهانی از ابداعات اوست وی نظرات ارزشمندی در زمینه رسانه ها دارد و معتقد است که بشر ابزار را شکل می دهد ابزار نیز در شکل دهی بشر دخالت دارد . او گفته که پیشرفت رسانه ها در آینده مشکل ساز خواهد شد .

برای آنکه دهکده جهانی را بهتر بشناسید ابتدا با ید با واژه بزرگتری که به جهانی سازی  موسوم است ،آشنا شوید واژه ای که حدودا از دهه 1960 رواج یافته است و بستر اولین فرهنگ معتبری بود که در سال 1961 میلادی تعاریفی برای اصطلاحات (Globalismجهان گرایی) و (Globalization)جهانی سازی ارائه کرد .

 

اصولا هنگامی که از جهانی سازی و جهانی شدن سخن به میان می آید ، نام هربرت مارشال مک لوهان ، دانشمند علوم ارتباطات و جامعه شناس کانادایی که این نظریه را برای اولین بار به شکل کنونی ارائه کرد نیز مطرح می شود. عمده ترین مباحث  مک لوهان در آثارش  به جریان  ارتباطات و تحول ابزارهای آن در بازه های زمانی پیش رو اشاره دارد.

مهمترین آثار وی عبارت انداز : کهکشان گوتنبرگ : شناخت انسان چاپی ( 1964 ) ، برای درک رسانه ها ( 1964) ، رسانه پیام است ( 1967) ، جنگ و صلح در دهکده ی جهانی ( 1968 ) و...

مک لوهان ادوار تاریخی بشررا بر مبنای نوع ارتباط و تحول ابزار ارتباط بشری طبقه بندی نموده و در این راستا برای تاریخ بشر سه مرحله را ازهم تفکیک می کند :

  1.  مرحله ی بدوی و بی سوادی
  2.  مرحله ی ارتباط کتبی
  3. مرحله ی ارتباط الکترونیک

از دیدگاه مک لوهان دنیای امروز یک دنیای الکترونیکی است و رسانه های الکترونیکی با گسترش خود فاصله های زمانی و مکانی موجود میان انسانها را از بین برده اند . به عبارتی دقیق تر وسایل ارتباط جمعی جدید مانند تلویزیون ، رادیو ، مطبوعات ، اینترنت و ... شیوه های زندگی بشری را تحت تاثیر خود قرار داده و متحول نموده و به گونه ای جهان کنونی را به یک دهکده ی کوچک تبدیل کرده اند .

 مک لوهان این دهکده ی کوچک را دهکده  جهانی می نامد که در آن افکار و اعمال جوامع از یک دیگر پنهان نمی باشند و در عین حال تاریخ شاهد به منصه ظهور رسیدن یک نوع جدید از فردگرایی انسانی است .

ازدیدگاه وی دردهکده  جهانی هرگونه اتفاقی که دریک نقطه می افتد قابل تسری و تعمیم به دیگر نقاط دهکده است . چرا که فرایند تبادل اطلاعات ، علوم و اندیشه با سرعت قابل ملاحظه ای درجریان است . بنابرآن چه که تا کنون گفته شد جهانی سازی را می توان این گونه تعریف کرد :

جهانی سازی در واقع عبارت است از فرایند فشردگی فزاینده  زمان و مکان که مردم دنیا به واسطه  آنها و به صورت آگاهانه در جامعه جهانی ادغام می شوند .

 به بیان دیگر جهانی شدن معطوف به فرایندی است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره ی جهانی با یکدیگر پیوند می خورند .

از تعریف فوق چنین بر می آید که جهانی سازی فقط یک مفهوم اقتصاد محور نیست و چه بسا حوزه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد . از این رو برخی معتقدند که جهانی شدن جوامع بشری را در سه جبهه مورد حمله قرار می دهد : جبهه ی اقتصادی ، جبهه ی ایدئولوژی و جبهه  نظامی .

جبهه  اقتصادی : از طرق گوناگونی مانند سرمایه ی ارزی صندوق بین المللی پول ، سازمان تجارت جهانی ، بانک جهانی ، تسلط اقتصاد مبتنی بر خصوصی سازی و ....

جبهه  ایدئولوژی : حمایت از موسسات پژوهشی ، دانشگاه ها ، رسانه های گوناگون مانند سی ان ان ، تایمز و دیگر رسانه های خبری

جبهه  نظامی : مانند جنگ جهانی علیه تروریسم

دکتر پیروز مجتهد زاده ، صاحب نظر ایرانی در تحلیل پیامدهای جهانی سازی ، دو نوع پیامدهای مثبت و منفی را برای آن ذکر می کند .

پیامدهای مثبت جهانی سازی عبارت اند از :

  1.  پیامدهای مثبت مانند بهم پیوستن فزاینده ی اقتصادها
  2.  ازمیان رفتن موانع و حرکت اطلاعات و آگاهی ها
  3. اقتصادی کردن جهان به جای ایدئولوژیک کردن آن

پیامدهای منفی آن عبارت اند از :

  1. ازمیان رفتن امنیت شغلی در جهان
  2. افزایش شکاف میان سرمایه داران و فقراء
  3. گسترش سود جویی و سود پرستی که منجر به مادی گرا شدن فرهنگ ها می شود

آنتونی گیدنز در باب جهانی سازی معتقد است که زمان و مکان مفهوم سنتی خود را دردنیای صنعتی جهانی شده از دست می دهند و کم رنگ تر می شوند و بسیاری از نهاد ها مانند دولت ها ، سازمان های بین المللی و ... از نو در این جهان جدید تعریف می شوند .

از هنگامی که مارشال مک لوهان در دهه ۱۹۶۰ ایده،‌ً دهکده جهانی  را مطرح کرد مدت زمان زیادی نمی گذرد با این حال پیش بینی او خیلی سریع تر از آنچه خودش تصور می کرد تحقق پیدا کرد .هم اکنون وسائل ارتباط جمعی با یاری گرفتن از تکنولوژی ماهواره های مخابراتی و شبکه های اعجاب انگیز اینترنت ، تمامی نقاط دنیا را به هم پیوند داده است و امکان ارتباط سریع و آسان را را فراهم کرده است و تازه این ابتدای کار است ...ولی وسائل ارتباطی فقط یک وسیله و ابزار هستند . موضوع پر اهمیت تر نحوه بکار گیری این ابزارها ست همواره خطر سوء استفاده از طرف سرمایه داران و نااهلان وجود دارد کما اینکه هم اکنون نیز بیشترین استفاده از اینتر نت در جهت کسب پول است ... ولی ما می توانیم فارغ از آن اهداف ؛ از این امکان موجود در جهت ارتباط بهتر استفاده کنیم . انسان موجودی است که نیاز به برقراری ارتباط با همنوعان خود را دارد دوست دارد توانائیهای خود را بروز دهد و در معرض دید دیگران بگذارد دوست دارد شناخته شود و این به مطرح شدن و مورد قضاوت قرار گرفتن فی نفسه نه تنها ایرادی ندارد بلکه بسیاری مواقع لازم است و باعث می شود مدعیان دروغین کنار روند و صحنه زندگی ما عرصه فعالیت و حضور گروهی شود که شایستگی آن را داشته و حرفی برای بیان کردن و عملی برای انجام دادن دارند .

این در حالی است که «مانوئل کاستلز» به صراحت می‌گوید: دهکده جهانی یک موضوع قوی و جالب توجه در زمان بیانش بود، یک پیش‌بینی کاملاً غلط بود. آن یک دهکده نیست، بلکه یک شبکه جهانی از کومه‌های شخصی است که بسیار متفاوت است. اینترنت جوامع محلی را به جوامع جهانی تبدیل می‌کند که این کار از طریق اتصال به موتورهای جست‌وجوگر، اطلاعات فرامتنی با داده‌های متفاوت فراوان صورت می‌گیرد.

مک لوهان با جمله قصار خود که «رسانه، پیام است» نیز اندیشه‌های بسیاری را به چالش طلبید. منظور وی از این جمله آن است که پیامی که از سوی هر شکل ارتباطات انتقال می‌یابد، اساساً تحت‌تأثیر رسانه‌ای است که از طریق آن فرستاده شده است. مک لوهان در این نظریه که «وسیله ارتباطی همان پیام است»، آنقدر تندروی می‌کند که گویا برای او وسیله ارتباطی، ارزش و اعتباری بیش از پیام یا محتوای ارتباط دارد. به همین دلیل، بسیاری از دانشمندان معاصر وی، او را طرد کردند. مک لوهان نه تنها رسانه‌ها بلکه جوامع میزبان رسانه‌ها را نیز به دو دسته گرم و سرد تقسیم می‌کند و ناخودآگاه برای فرهنگ و معنی‌های مخاطب نیز اهمیت بسیار قایل می‌شود.

او درباره علت نامگذاری وسایل سرد و گرم می‌نویسد: «وقتی می‌گوییم فلان شخص نسبت به فلان موضوع گرایش سرد دارد، منظورمان این است که چنان با آن یکی می‌شود، آن‌چنان نسبت به آن احساس علاقه و تعهد می‌کند که گاهی اوقات بین او و موضوع فاصله و تفاوتی نمی‌توان قایل شد. من دو صنعت گرم و سرد را به طور متفاوت به کار گرفتم، زیرا در فرهنگ عامه به‌خصوص بین جوانان، واقعاً سرد و گرم درست برخلاف معانی ظاهری آنها به کار برده می‌شود».

وسیله ارتباطی گرم از نظر او وسیله‌ای است که تنها یکی از حواس پنجگانه ما را در نهایت تکامل و قدرت به کار می‌گیرد. وقتی می‌گوییم یک چیز در مقابل حواس ما نهایت تکامل و وضوح خود را آشکار می‌کند، مقصودمان این است که تمام جزئیات آن دیده می‌شود و حس ما در برخورد با آنها نباید چیزی از خود مایه بگذارد یا خلأ موجود را پر کند. وسیله ارتباطی سرد، ضرورتاً دخالت و همکاری بیشتری از حواس مخاطب طلب می‌کند، در حالی که مخاطب یا گیرنده پیام در مقابل وسیله ارتباطی گرم از این دخالت بی‌نیاز است و همکاری او به حداقل می‌رسد. رادیو یک وسیله ارتباطی گرم است. به هنگام شنیدن رادیو، شنونده خود را به دست آن می‌سپارد و به اصطلاح در آن غرق می‌شود. وی معتقد است، هنگامی که رادیو به بازار کشورهای اروپایی و آمریکایی سرازیر شد و مورد استفاده وسیع قرار گرفت، تنها دو کشور انگلستان و ایالات متحده بر ضد اثرات ناگهانی و تکان‌دهنده آن واکسن مصونیت زده بودند.

مطلب فوق را قدری کالبدشکافی می‌کنیم تا ایده مک لوهان آشکارتر شود، گرچه باید اعتراف کرد که شناخت مک لوهان از طریق آثارش بسیار دشوار است و تاکنون منابع موجود به زبان فارسی در مورد این متفکر کانادایی قلیل و انگشت‌شمارند. به عقیده مک لوهان واقعیت تأثیر وسایل ارتباطی بر فرهنگ و تمدن بشری در طول 3500 سال گذشته از نظرها دورمانده، زیرا علمای سیاسی و اجتماعی همواره تأثیرات شخصی و اجتماعی این وسایل را جدا از وسیله در متن و محتوا جست‌وجو کرده‌اند. برخلاف مکتب جامعه‌شناسی ارتباطات، مک لوهان معتقد است وسیله همان پیام است. او برای اثبات این گفته معروفش لامپ الکتریکی را مثال می‌زند. به نظر او لامپ الکتریکی اطلاعات محض است. این وسیله ارتباطی فاقد هر گونه پیام و محتواست، سیستم ارتباطی خودکاری است که بررسی دقیق آن معلوم می‌دارد که وسیله همان پیام است.

مک لوهان تاریخ بشر را به سه دوره تقسیم می‌کند. ابتدا دوره‌ای بسیار طولانی که فرهنگ شفاهی و حس سامعه غالب بوده و مظاهر فرهنگی آن عبارت بودند از نقل اشعار و افسانه‌ها و نمایش تراژدی‌ها. این دوره با اختراع چاپ پایان یافت. پس از آن دوره بسیار کوتاه کهکشان گوتنبرگ آغاز شد که از زمان اختراع چاپ تا ظهور وسایل ارتباطی الکترونیکی در نیمه دوم قرن بیستم به طول انجامید و بالاخره دوره کنونی که عصر ارتباطات الکترونیکی و غلبه حس لامسه و بازگشت به خصوصیات شفاهی است. یکی از اندیشه‌های اساسی مک لوهان که کلید درک بسیاری از عقاید او است، مربوط به فرهنگ سمعی، شفاهی و بصری است.

برای روشن شدن مفهوم فرهنگ سمعی و بصری، بد نیست در اینجا به برداشت‌های مک لوهان از حواس مختلف که تفوق هریک از آنها بر چهار حس دیگر، فرهنگ خاصی را پدید می‌آورد، اشاره کنیم. به نظر این متفکر کانادایی در میان تمامی حواس انسان، تنها حس بینایی است که می‌تواند باعث احساس جدایی و عدم پیوستگی شود. سایر حواس چنین خاصیتی نداشته و برعکس عمل می‌کنند. مثلاً حس لامسه، فرد را وادار به دخالت و یکی شدن با محیطش می‌کند. حس حرکت، ذائقه و شنوایی نیز دارای خصوصیات مشابهی هستند. به هنگام استفاده از هریک از این حواس، انسان خواه ناخواه با محیط خود درآمیخته و در آن تحلیل رفته و به صورت جزء جدایی‌ناپذیری از آن درمی‌آید. در فرهنگ سمعی، این حس شنوایی است که حکمفرماست. دنیای طبیعی یک انسان شفاهی و بی‌بهره از سواد را حد و حدود شنوایی او می‌سازد. در فرهنگ سمعی یا شفاهی که به عقیده مک لوهان متعلق به دوران پیش از اختراع چاپ در غرب و مشخصه مشرق زمین است، اعمال و وظایف نیمکره راست مغز بر نیمکره چپ تفوق دارند. فرهنگ سمعی که مک لوهان از آن یاد می‌کند، فرهنگی است که احساسات، سنت و مذهب بر آن حکمفرماست. برعکس، فرهنگ بصری با اعمال و وظایف نیمکره راست مغز سر و کار دارد که جایگاه قدرت تکلم، منطق و تفکر ریاضی است. مردم متعلق به فرهنگ شفاهی به زمین وابسته‌اند و در این فرهنگ‌ها مفهوم زمان دایره‌وار است و اندازه‌گیری آن به وسیله ریتم‌های زمین صورت می‌گیرد، در حالیکه در فرهنگ بصری زمان به طور خطی اندازه‌گیری می‌شود.

مک لوهان فرهنگ بصری را خاص جوامع غربی می‌داند، یعنی جوامعی که در 400سال اخیر یا به عبارتی از عصر گوتنبرگ و اختراع چاپ تا نیمه دوم قرن بیستم تکیه‌شان بر فرهنگ و ارتباط بصری بوده است. طی این دوران در این جوامع، هر آنچه با چشم دیده می‌شد قابل باور بود و سایر حواس در ازای حس بینایی کنار گذاشته شده بودند. تعصب بصری این جوامع بر منطق، علوم و قالب‌های اجتماعی و هنرهای آنها نفوذ بسزا داشته است.

منبع

ماهنامه مدیریت ارتباطات

آزمون ارتباطات

پایگاه مجلات تخصصی نور

شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان

 

منبع -وبلاگ در هبوط



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: دهکده جهانی, مک لوهان, جامعه شناس, نظریه پرداز
اسلام مسخ شده = کشورهای عقب مانده اسلامی
یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:33

 

شما در دنیا در میان همه کشورهای دینا مگر کشور های خیلی خیلی وحشی ، اگر بروید کشورهای اسلامی عقب مانده ترین و منحط ترین کشورها است ، نه تنها خیال بکنید در صنعت عقب هستند ، در همه چیز ، در علم عقب هستند ، در اخلاق عقب هستند ، در انسانیت و معنویت عقب هستند این باید چجور باشد ، یا باید بگوییم اساسا اسلام یعنی همان حقیقت اسلام در مغز و روح این ملت ها هست ولی خاصیت اسلام این است که ملت ها را عقب می برد ، دشمنان دین هم بزرگترین حربه تبلیغاتی آنها همین انحطاط فعلی مسلمین است ، ویا باید اعتراف کنیم که حقیقت اسلام بصورت اصلی در مغز و روح ما موجود نیست بلکه این فکر اغلب در مغزهای ما بصورت مسخ شده موجود است ، توحید ما توحید مسخ شده است ، نبوت ما نبوت مسخ شده است ، ولایت ما ولایت مسخ شده است اعتقاد به قیامت ما کم و بیش همینطور ، تمام دستورهای اصولی اسلام در فکر ما همه تغییر شکل داده ، در دین صبر هست ، زهد هست ، تقوی هست ، تمام همه اینها بدون استثنا بصورت مسخ شده در ذهن ما موجود است ... ( کتاب رهبری نسل جوان قسمت احیا فکر دینی )

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-پایگاه شهید مطهری

 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: اسلام مسخ شده, کشورهای عقب مانده اسلامی, منبع, پایگاه شهید مطهری
سه دگرگونی بزرگ در اندیشه بشر
شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:44

 

اغلب گفته می شود که سه دگرگونی بزرگ در اندیشه، دیدگاه مرجعیت بشر را تهدید کرده است. اول، کپرنیک اثبات کرد که زمین مرکز عالم نیست تا در پیرامون آن همه اجرام سماوی بچرخند. دوم، داروین نشان داد که ما مرکز زنجیره حیات نیستیم، بلکه مانند همه مخلوقات، از اشکال دیگر حیات تکامل یافته ایم و سوم، فروید که ثابت کرد که ما اربابان خانه خود نیستیم، بیشتر رفتارهای ما توسط نیروهایی خارج از آگاهی و شعور ما کنترل و اداره می شوند. شکی نیست شریک نظریه فروید که مورد اعتراف وی قرار نگرفته، آرتور شوپنهاور است. چرا که سالها قبل از تولد فروید، شوپنهاور مطرح کرده بود که ما با نیروهای زیست شناختی پیچیده ای هدایت می شویم و سپس خود را با این تفکر فریب می دهیم که ما آگاهانه اعمال خود را انتخاب می کنیم.

اروین دیوید یالوم

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: کپرنیک, داروین, فروید, شوپنهاور
برقراری عدالت اجتماعی کورش
شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 17:54

منشور کوروش هخامنشی، کتیبه‌ای است که روی لوح گلی استوانه‌ای نوشته

شده و لقب «اولین منشور حقوق بشر جهان» را دارد

منشور کوروش هخامنشی پس از فتح بابل در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به دستور کوروش روی یک لوح از جنس گل پخته نوشته شد. محتوای این منشور که نوعی کتیبه محسوب می‌شود، شامل ثبت فرمان‌های کوروش در هنگام فتح بابل و گشودن این شهر با صلح و آرامش است و سندی برای تایید رفتار انسان‌دوستانه ارتش آن زمان در هنگام فتح بابل محسوب می‌شود. این استوانه که به اولین منشور حقوق بشر شهرت یافته است، در حال حاضر در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

منشور کوروش هخامنشی، نخستین و کهن ترین بیانیه حقوق بشر محسوب می شود که بخشی از هویت و تمدن ایرانیان به شمار می رود. این لوح سندی از صلح طلبی ملتی کهن است که همزیستی آشتی‌جویانه و احترام گذاشتن به باورها و اندیشه‌های دیگران در آن به تصویر کشیده شده است.

کوروش هخامنشی بنیان‌گذار و پادشاه بزرگ سلسله هخامنشی (۵۳۰ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) بود که مرزهای امپراتوری او از شرق به اقیانوس هند، از شمال به دریای سیاه، از غرب به مصر و از سمت جنوب به حبشه می‌رسید. «نبونید» که بعد از مرگ «بخت‌النصر» حکومت بابل را به دست گرفته بود، ظلم و ستم بسیاری به مردم روا داشت و کوروش به‌دلیل شکایت مردم و بزرگان بابل از نحوه حکمرانی نبونید، وارد بابل شد و امپراتوری نئوبابلی نبونید را فتح کرد.

کوروش به هنگام فتح بابل و ورود به شهر، در سال ۵۳۹ فرمانی صادر کرد که به اعلامیه و منشور کوروش (Cyrus Cylinder) شهرت یافت. این منشور در حفاری‌های باستان‌شناسی قرن نوزدهم کشف شد؛ یک لوح گلی پخته استوانه‌ای شکل با طول ۲۲ سانتی‌متر و عرض ۱۱ سانتی‌متر با نوشته‌هایی به خط میخی که به‌عنوان یکی از آثار دوره هخامنشی شناخته شد و به «فرمان کوروش» شهرت یافت.

بعد از بررسی متن کتیبه و ترجمه آن، مشخص شد که محتوای آن از دو بخش تشکیل می‌شود؛ یک بخش از زبان رویدادنگاران بابلی و به خط میخی بابلی نو (اکدی) نوشته شده و بخش دیگر آن فرمان‌های کوروش را درباره نحوه برخورد با بابلیان در بر می‌گیرد.

محتوای کتیبه درباره رفتار صلح‌آمیز کوروش با اهالی بابل و نوع برخورد محترمانه با مردم شهر، آن را به منشور آزادی مشهور کرد. محتوای این منشور نشان می‌دهد که کوروش بعد از فتح بابل، مردم را به بردگی نگرفت، اموال آن‌ها را غارت نکرد و نه‌تنها به مردوک ،خدای بابل توهین نکرد، بلکه او را سپاس گفت و اهالی بابل را در پرستش او آزاد گذاشت.

منشور کوروش دو بار در سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۸۹ شمسی به ایران آورده شد

منشور کوروش در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط گروهی از باستان‌شناسان انگلیسی در حفاری‌های بابل (عراق کنونی) کشف شد و پس از بررسی به موزه بریتانیا (British Museum) در لندن انتقال یافت. طبق بررسی‌ها، نوشته‌های استوانه کوروش بعد از پیروزی او بر نبونید، شاه بابل، به فرمان کوروش کبیر و به دست یک روحانی بزرگ نوشته و در نیایشگاه اسگیله (معبد مردوک خدای بابل) گذاشته شده بود.

در سال ۱۳۷۵ شمسی، کتیبه‌ای را در دانشگاه ییل آمریکا (Yale University) نگهداری می‌کردند که پیش از رمزگشایی، تصور می‌شد متعلق به نبونید، شاه بابل است؛ تا اینکه توسط ریچارد برگر مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد که بخش جدا شده استوانه کوروش و حاوی سطرهای ۳۶ تا ۴۳ کتیبه است. بعد از این زمان به موزه بریتانیا منتقل شد و در کنار اصل منشور قرار گرفت.

نشور کوروش را یک‌بار در سال ۱۳۵۰ شمسی، در دوره پهلوی دوم به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، به ایران آوردند و بعد از گذشت ۱۰ روز و پایان جشن، به بریتانیا بازگردانده شد. این منشور برای بار دوم در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ شمسی، در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، به موزه ملی ایران در تهران تحویل داده شد و مدت هفت ماه در معرض بازدید ایرانیان قرار گرفت و دوباره به لندن بازگشت.

منشور کوروش چگونه کشف شد؟

منشور کوروش در سال ۱۸۷۹ میلادی، توسط گروهی از باستان‌شناسان که به سرپرستی «هرمز رسام» مشغول حفاری در محوطه معبد مردوک در میان‌رودان بودند، در خرابه‌های بین‌النهرین و زیر پی یک دیوار کشف شد. این منشور هنگام کشف ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض داشت و در ۴۰ خط به نگارش درآمده بود. ازاین‌رو هرمز رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آشوری‌تبار را کاشف منشور کوروش می‌دانند. او باستان‌شناسی بود که به استخدام «هنری لایارد» درآمد و به کار در میان‌رودان مشغول شد. رسام علاوه بر کشف منشور کوروش، کشف لوحه‌های گلی گیل‌گمش و معبد خورشید را نیز در کارنامه خود دارد.

منشور کوروش نماد چیست؟

منشور کوروش که به‌عنوان میراث جهانی و اولین اعلامیه حقوق بشر معرفی شده، نماد تمدن والای ایرانیان در دوره هخامنشی است. برخی لوح حمورابی را قدیمی‌ترین قانون مکتوب بشر می‌دانند؛ هرچند گفته می‌شود قوانین کوروش در خصوص رعایت حقوق انسان‌ها جامع‌تر از قوانین خمورابی است. استوانه کوروش دربرگیرنده نمونه‌ای از خدمات ایرانیان به صلح، عدالت و تمدن جهانی به شمار می‌رود و نشان‌دهنده وجود روحیه گذشت و بردباری ایرانیان در عهدی است که خشونت بر جهان حاکم بود. بسیاری از اصول جهانی حقوق بشر همچون عدم غارت و ویرانی در جنگ، احترام به حقوق انسان‌ها، آزادی اندیشه و انتخاب دین و احترام به آزادی سایر ملل که امروز مورد استفاده قرار می‌گیرند، برگرفته از این منشور هستند.

علت اهمیت و شهرت منشور کوروش

منشور کوروش، به‌عنوان نخستین منشور حقوق بشر، در سال ۱۹۷۱ میلادی توسط سازمان ملل به تمامی زبان‌های زنده دنیا ترجمه شد. این استوانه نشان می‌دهد در دوره‌ای که قتل، غارت و تجاوز جزئی از افتخارات شاهان جهان محسوب می‌شد، کوروش بزرگ امپراتوری خود را بر صلح و عدالت بنیان گذاشت. او در این کتیبه از آزادی پرستش خدایان و آزادی انسان‌ها سخن می‌گوید؛ این رویکرد انسان‌گرایانه در عصری که برخی حکومت‌ها بی‌رحمانه‌ترین رفتارها را با انسان‌ها داشتند، نشانه اندیشه آزاد و منش والای پادشاه است.

استوانه کوروش نشان‌دهنده یک تغییر اساسی در امپراتوری و جغرافیای تاریخ ایران باستان است و مظهر اولین مدل دولتی برای مدارا با فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون به شمار می‌رود. تصمیم کوروش برای برقراری آزادی و برابری به‌اندازه‌ای تاثیرگذار بود که امپراتوری او را ۲۰۰ سال حفظ کرد. این اعلامیه، ایده‌هایی جدید در تاریخ بشر به وجود آورد که در قرن هجدهم در بین متفکران سیاسی اروپا و آمریکا محبوبیت قابل‌توجهی پیدا کرد و رهبران غرب در دوره مدرن، از اصول حکومت‌داری کوروش استفاده کردند.

عواملی که باعث شد، این لوح گلی تبدیل به منشوری بزرگ برای آزادی و عدالت گستری شود و بسیاری از اصول اساسی میثاق جهانی حقوق بشر که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در ۱۹۴۸ میلادی تصویب کرد تا از روی آن اقتباس شود، شامل آزاداندیشی؛ احترام به حقوق انسان ها از هر رنگ، نژاد و با هر عقیده و ایمان؛ عدم غارت، کشتار، ویرانی، اسارت، زورگویی؛ همچنین دستور بازسازی خرابی های ناشی از جنگ و حتی ویرانی های قبل از ورود پارسیان؛ نوسازی معابد ویران شده به دست نبونید و عدم برخورد با ملت مغلوب می شود.
اهمیت این لوح گلی تا بدان اندازه بود که بان کی مون دبیر کل وقت سازمان ملل متحد از استوانه کوروش به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد کرد و در ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به ۶ زبان رسمی سازمان منتشر و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک گذاشته شد.

متن منشور کوروش به خط میخی

متن استوانه کوروش

نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگارانِ بابلی و نیمهٔ پایانیِ آن، سخنان و دستورهای

کوروش است که همگی به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است.

این استوانه در سال ۱۸۷۹ میلادی (۱۲۵۸ خورشیدی) در نیایشگاه اِسَگیله

در شهرِ بابِلِ باستانی پیدا شده و در موزهٔ بریتانیا در شهر لندن

نگهداری می‌شود. نامِ دبیر و نگارنده‌ای که از متنِ استوانهٔ

کوروش نسخه‌برداری

کرده قیشتی-مردوک بوده ولی

نامِ دبیری که متنِ اصلی را نوشته، مشخص نیست.

کوروش از خانواده هخامنش و از تیره پاسارگادی‌ پارس و از نژاد آریایی بود که در ۵۹۸ پیش از میلاد دیده به جهان گشود. وی توانست یکی از بزرگترین و شکوهمندترین پادشاهی های دنیا را در دست بگیرد. مرزهای امپراطوری او از شرق به اقیانوس هند، از شمال به دریای سیاه، از غرب به قبرس و مصر و از جنوب به حبشه می‌رسید. بنابراین وی توانست در اندک زمانی ایران را به یک فرمانروایی پهناور و مقتدر تبدیل کند. یکی دیگر از مهم ترین ویژگی های این فرمانروای محبوب مدارا، حسن سلوک سیاسی و روش پسندیده‌ وی درباره کشورهای تابعه و زیردست خود بود. برای نمونه هنگامی که کوروش پس از شکایت گروهی از مردمان و بزرگان بابل از پادشاه خود به درون آن شهر رفت، اعلامیه‌ای منتشر کرد که اگر سند اصلی آن به دست نیامده بود، تصور آن سخت بود که پادشاهی در ۲هزار و ۵۰۰ سال پیش چنین بیانیه ای صادر کرده باشد زیرا در آن دوره افرادی مانند آشور بانی‌پال و پادشاهان دیگر با افتخار در سنگ‌نوشته‌های خود از ویرانی و چپاول کردن ایلام و دیگر شهرها یاد می کنند. بنابراین اهمیت منشور کوروش زمانی بیشتر روشن می شود که آن را با دیگر فتح نامه های باقیمانده از پادشاهان هم عصر یا حتی فرمانروایان پس از او مقایسه می کنیم.

ورودش برخلاف فرمانروایان دیگر پس از پیروزی و فتح بابل نه تنها دست به غارت و چپاول نزد بلکه به مردم آنجا آزادی داد و دست به سازندگی آن کشور زد. وی در بیانیه خود چنین می آورد؛ سپاه بزرگ من به آرامی وارد شهر بابل شد، نگذاشت رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید... وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدس‌اش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید، مردم درمانده‌ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه‌ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی نیاندازد ... فرمان دادم همه‌ نیایش‌گاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه‌ خدایان این نیایش‌گاه‌ها را به جای خود بازگردانم... همه‌ مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به سرزمین‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم... بی‌گمان در آرزوهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه‌ مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

همچنین آزاد کردن یهودیانی که بخت‌النصر دوم پادشاه بابل در ۵۸۶ پیش از میلاد، پس از تسخیر اورشلیم اسیر کرده و به بابل آورده بود و کمک به این اسیران برای آن‌که به بیت‌المقدس برگردند و معبد خود را از نو بسازند یک نمونه از رفتار مسالمت آمیز و صلح طلب کوروش در این دوره بود.

کوروش کبیر و ماندانا

carpetmaster.ir

هزاران نفر خودجوش در مقبره کوروش کبیر پادشاه هخامنشیان در پاسارگاد استان فارس حاضر شدند.

حضور هزاران ایرانی در «روز کوروش کبیر» در پاسارگاد

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع :

1 سایت کجارو

2 ویکی‌ پدیا ، دانشنامهٔ آزاد

3 تایم دات آی آر

4 سایت همیار فرش carpetmaster.ir

♫♫♫



:: موضوعات مرتبط: فرهنگ مطالعه + مقاله ها، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: استوانه کوروش, باستان‌شناسی, آزادی
قدرت تغییر و محدودیتهای بیرونی
چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:49

 

تا وقتی به این فکر چسبیده اید که دلیل خوب زندگی نکردنتان، بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی در زندگیتان رخ نمی دهد. تا وقتی مسوولیت خود را به دوش دیگران بیاندازید که با شما بی انصافی می کنند، (یک شوهر لات، یک کارفرمای زیاده طلب، که از کارمندانش حمایت نمی کند، ژنهای ناجور، اجبارهای مقاومت ناپذیر) وضع شما همچنان در بن بست می ماند. تنها خود شما مسوول جنبه های قطعی موقعیت زندگی خود هستید و فقط خودتان قدرت تغییر دادن آن را دارید. حتی اگر با محدودیتهای بیرونی همه جانبه ای درگیرید، هنوز آزادی و حق انتخاب پذیرش برخوردهای مختلف، نسبت به این محدودیتها را دارید. " اروین دیوید یالوم"

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-https://www.time.ir/

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قدرت تغییر دادن, یک شوهر, ادبیات ایرانو جهان, دختر آبی
میرزا تقی خان امیر کبیر / امین فرومدی
چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:47

 

11221818_739002486210595_2801807942909396465_n-139404182246-139410261252

 

از امیر كبیر پرسیدند : در مدت زمان محدودی که داشتی چطور این مملکت رو از هرچی دزده پاک کردی؟ گفت: من خودم دزدی نمی کردم و نمی گذاشتم معاونم هم دزدی کند. اونم از این که من نمی گذاشتم اون دزدی کنه، نمی گذاشت معاونش دزدی کنه و تا آخر همین طور ... اگه من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخونه همه هم دنبال دزد می گشتیم و چون همه مون دزد بودیم هیچ دزدی هم محکوم نمی کردیم مردم هم گیج و ویج می شدند

 

وقتی میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت معزول و به کاشان تبعید شد، در کاروانسرایی میان راه، دوستی را دید و با یکدیگر گپ زدند. و امیر کبیر گفت: من ابتدا فکر میکردم که مملکت، وزیر دانا میخواهد؛ و مدتی بعد به ایـن نتیجه رسیدم که مملکت، شاهِ دانا میخواهد؛ اما اکنون میفهمم که مملکت، ملتِ دانا میخواهد

 

میرزا تقی خان امیرکبیر ( ۱۲۶۸ – ۱۲۲۲ هـ ق )، ستاره بی نظیر تاریخ ایران زمین دارای روحیه ای اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، او که مصلحی چنین تشنه اصلاح، سیاستمداری چنان شیفته استقلال و زمامداری چنین خیرخواه ملت، نه تنها در تاریخ دو هزار و چند صد ساله ایران بلکه در تاریخ جهان، کم نظیر و کمیاب است.

اصلاحات داخلی در زمینه اعتلای فرهنگ، تنظیم اقتصاد و تطهیر عرصه سیاست کشور، اقدام در جهت احیای دین و بسط عدالت در سطح جامعه، مبارزاتش در جهت قطع نفوذ اجانب و استعمارگران، و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، ریشه کن نمودن فقر که طی سه سال و اندی صدارت میرزا تقی‌خان امیر کبیر انجام گرفت، همه قابل تحسین است.

امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:

تأسیس دارالفنون – نشر علوم جدید – ترویج صنایع جدید – فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات و تدریس در ایران – ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی – ایجاد روزنامه و انتشار کتب- مبارزه با فساد (که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود) – تقویت بنیه اقتصادی کشور- استخراج معادن – بسط کشاورزی و آبیاری – توسعه تجارت داخلی و خارجی- کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور – تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی- اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه- ایجاد امنیت و استقرار دولت – تنظیم و سر و سامان دادن به قشون ایران – ایجاد کارخانه‌های اسلحه‌سازی – اصلاح امور قضایی – تأسیس چاپارخانه – تاسیس بیمارستان و…

 

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی (۱۱۸۶ خورشیدی، اراک – ۲۰ دی ۱۲۳۰، کاشان) مشهور به امیرکبیر، نخستین صدراعظم ایران در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار طی ۲۸ مهر ۱۲۲۷ خورشیدی تا ۲۲ آبان ۱۲۳۰ خورشیدی بود.[۱] اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او دنبال شد. مدت صدارت امیرکبیر ۳۹ ماه بود. او بنیان‌گذار دارالفنون بود که برای آموزش دانش و فناوری‌های نو به فرمان او در تهران پایه‌گذاری شد. هم‌چنین، انتشار روزنامهٔ وقایع اتفاقیه از جمله کارهای وی به‌شمار می‌آید.

امیرکبیر همسر عزت‌الدوله، خواهر ناصرالدین‌شاه قاجار بود و به سبب ازدواج دخترش تاج‌الملوک با مظفرالدین‌شاه قاجار، پنجمین پادشاه از دودمان قاجار، پدربزرگ ششمین پادشاه قاجار، محمدعلی‌شاه، نیز به‌شمار می‌رود.[۲] عزیز خان مکری داماد و دومین رئیس دارالفنون امیرکبیر بود.


اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر، قهرمان مبارزه با استعمار، سبب شد که درباریان فاسد و خودخواه، از او سعایت کردند تا این که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه خودکامه گرفتند

امیرکبیر پس از این‌که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، او را در حمام فین کاشان به شهادت رساندند.

 

کتاب «امیر کبیر و ایران»

به گزارش همشهری‌آنلاین جدی‌ترین کار تحقیقی در زمینه زندگی و زمانه امیرکبیر را فریدون آدمیت انجام داد که با عنوان «امیر کبیر و ایران» از سوی انتشارات خوارزمی به بازار کتاب عرضه شده بود

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منابع:

1 سایت عصر ایران 

2 سایت پرشین وی

3 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

4 سایت همشهری‌آنلاین

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ناصرالدین‌شاه قاجار, سیاست خارجی, اصلاح طلب, عدالت
ناهارخوران گرگان ، استان گلستان
یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

ناهارخوران

تصویری از ناهارخوران

تصویری از ناهارخوران

اطلاعات کلی
کشور ایران
استانگلستان
شهرستانگرگان
بخشبخش مرکزی
دهستاناسترآباد جنوبی
ناهارخوران بر ایران واقع شده‌است

ناهارخوران

۳۶٫۷۶۰۸°شمالی ۵۴٫۴۷۵۳°شرقی
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا۶۲۳ متر

ناهارخوران یک منطقه و پارک جنگلی در ۴ کیلومتری جنوب شهر گرگان است.[۱]

 

محتویات

  • ۱نام
  • ۲ویژگی‌ها
    • ۲.۱ویژگی‌های طبیعی
    • ۲.۲ویژگی‌های گردشگری
  • ۳نگارخانه
  • ۴منابع

نام[ویرایش]

از قدیم، بر سر راه کاروان‌های حجاج یا زائران قرار داشته‌است. این کاروان‌ها غالباً در دامنه‌های کوه‌های جنوب گرگان، اتراق کرده و چاشت ناهار می‌خوردند. به همین سبب این منطقه ناهارخوران شده‌است و البته هنوز هم مردم به آنجا می‌آیند و ناهار می‌خورند.[۱]

ویژگی‌ها[ویرایش]

ویژگی‌های طبیعی[ویرایش]

ناهارخوران و منطقه جنگلی آن که مطالعات نشان می‌دهد با ۴۰ میلیون سال قدمت در زمره مجموعه جنگل‌های هیرکانی بوده و به عصر ژوراسیک بازمی‌گردند، اقلیمی معتدل و نیمه‌مرطوبدارند. هر قدر، ارتفاع بیشتر می‌شود، می‌توان خنکی هوا را نسبت به گرگان و حتی پایین دست ناهارخوران هم احساس کرد. بر پایه آنچه در دانشنامه گلستان آمده‌است، منطقه جنگلی ناهارخوران با شیبی تند شروع می‌شود و پس از گذر کوتاهی از مسیر، یکنواخت می‌شود و تا پایان، ادامه می‌یابد.[۱]

جنگل‌های ناهارخوران بازمانده‌ای از جنگل‌های کهن هیرکانیاست و هنوز هم می‌توان، باوجود جنگل زدایی‌ها اراضی متراکمی را شاهد بود. از جمله گونه‌های گیاهی این جنگل، درختان بلوط، انجیلی، ممرز، افرا، نمدار، گیلاس وحشی، آزاد، خرمندی و درختچه‌های تمشک، کوله خاس گرگانی، ازگیل وولیک هستند که همگی بومی منطقه اند. اما درختان و گیاهانی هم هستند که اگرچه بومی نیستند، اما زیبایی خاصی به جنگل ناهارخوران بخشیده‌اند و کاج، سرو، ماگنولیا، شمشاد، برگ نو، بید مجنون، پاپیتال و مینا از آن جمله اند. با وجود نفوذ انسان‌ها تا عمق جنگل و از میان رفتن بافت طبیعی و زیستگاه‌های آن، هنوز هم گونه‌های جانوری در این منطقه زیست می‌کنند. گراز، شغال، خفاش، موش، راسو، سنجاب، عقاب، شاهین،قمری، دارکوب، جغد، دم جنبانک، صعوه، سهره، چرخ ریسک، گنجشک، کلاغ، سار و مارمولک از جمله این جانوران هستند.[۱]

ویژگی‌های گردشگری[ویرایش]

جادهٔ ناهارخوران در یک روز بارانی

این منطقه از هوای نسبتاً مطبوع و ملایم تری در مقایسه با شهر و مناطق شمالی این منطقه برخوردار است. به مرور زمان و با افزایش جمعیت و وسعت شهر گرگان از حدود ۲۰ سال قبل فاصله بین مرکز شهر و ناهارخوران به خیابانی عمومی و نسبتاً شلوغ و پر رفت‌وآمد تبدیل شده و اکنون یکی از خیابان‌های طولانی و اصلی گرگان است. این خیابان که به جاده ناهارخوران مشهور است، مسیری برای پیاده‌روی و نیز، تفریح مردم است.

آبشار مصنوعی در ناهارخوران

جوانان و به ویژه گرگانی (و گاه از دیگر شهرهای اطراف) در نیمه راه این جاده در نزدیکی محلی به نام باباطاهر، جنگل مصنوعی و ورودی جنگل النگ دره، مراسم و آدابی دارند. معمولاً شب‌های پنجشنبه و جمعه مردم شهر به این نقطه آمده و از هوای تازه و ملایم آن استفاده می‌کنند. در غروب روزهای تابستان و ساعات اولیه شب گاهی تعداد مردم در محدوده‌ای به وسعت دو سه کیلومتر مربع به بیش از ۳۰ هزار نفر می‌رسد. در زمستان‌ها نیز بسیاری از مردم برای روزهای برفی و در فصل پاییز برای رنگ‌های زیبای درختان انجیلی که به صورت قرمز و زرد و گل بهی اند به این منطقه روانه می‌شوند چند قهوه‌خانه و رستوران و مهمانسرا و چهار هتل (هتل شهرداری، هتل جهان‌گردی، هتل راه و ماه، هتل رستوران باباطاهر) نیز در محوطه ناهارخوران وجود دارد که پذیرای مهمانی‌ها و گردشگران می‌باشند.[۲]

مسیر جاده ناهارخوران به سمت جنوب پس از حدود ۷ کیلومتر به روستای زیارتمی‌رسد با دو آبشار بلند و چشمه آب گرم که از ییلاق‌های معروف شمال و نقاط دیدنی منطقه‌است و به لحاظ حیات‌های تو در تو و رنگ دیوار خانه‌ها و قدمت آن جزو ۲۰ روستای برتر گردشگری ایران است. در حال حاضر مورد تعرض آپارتمان سازها واقع شده و ارزش و جاذبه گردشگری خود را از دست می‌دهد.[۲]

نگارخانه[ویرایش]

  • جنگل ناهارخوران

  •  
  • اقامتگاه‌های هتل ناهارخوران

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: امین فرومدی, ناهارخوران گرگان, استان گلستان, جنگل‌های هیرکانی
آزادی از نظر امام حسین به معنای نفی سازش با ظلم
یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 3:54

 

فلسفه نهضت عاشورا با نفی حکومت جور و ستم، گره خورده است؛ چه اینکه امام حسین(ع) هر زمان که فرصت می یافت و مردم را نسبت به حکومت جبار و ظالم بنی امیه آگاه می نمود و آزادگی انسان را در پناه عدالت و حکومت عادل می یافت.

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع سایت بیتوته



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: آزادی, فلسفه نهضت عاشورا, محرم
برقراری عدالت اجتماعی
شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:55

من تاکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی پیش نرود ، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد . ( از کتاب پیرامون انقلاب اسلامی )


شعر و داستان/امین فرومدی

منبع-سایت پایگاه شهید مطهری



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عدالت اجتماعی, انقلاب دیگری, منبع, سایت پایگاه شهید مطهری
مفهوم مدرنیته
شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:39

 

Related image

منتشرشده در کتاب ایران در جستجوی مدرنیته: بیست گفتگو در بی‌بی‌سی با صاحبنظران ایرانی، به همت رامین جهانبگلو
تهران: نشرمرکز، 1384، صفحات 12-2.

در ده سال گذشته مفهوم مدرنیته از توجه خاصی میان روشنفکران ایرانی برخوردارشده است. عناوینی چون معنای مدرنیته، نقد عقل مدرن، مدرنیسم وسنت ازجمله کتابهایی هستند که در 10 سال اخیر، درایران، مورد نظر واقع شده اند. پس سوالی که درذهن ما بیدارمیشود این است که مدرنیته چیست وتوجه به آن درایران به چه دلیل بوده است. البته این بحثی است که ما آن را به جلسه دیگراختصاص خواهیم داد ودربرنامه امروزبیشتربه معنای مدرنیته و تحول فلسفی – اجتماعی آن خواهیم پرداخت.

پل دومان، منتقد ادبی بلژیکی- آمریکایی درمورد مدرنیته میگوید: مدرنیته میل رسیدن به شروع جدیدی است همراه با خواست ازمیان برداشتن هرآنچه ازقبل وجود داشته. به نظرمن منظورپل دومان ازاین گفته این است که هربارکه ما درباره مدرنیته سخن میگوییم ضرورتا از”نو” دربرابر “کهنه” و “حال” در برابر”گذشته” صحبت می کنیم. وازاین نظر، مدرنیته همواره به منزله مفهمومی پویا وروندی سیال تجلی یافته است. فلسفه مدرن موجب شکل گیری مدرنیسم درزمینه ادبیات وهنر شد، وهمچنین موجب ایجاد مدرنیزاسیون درزمینه صنعت وتکنولوژی. ولی تکوین هرکدام ازاین دو خود تغییری دراندیشه مدرن بوجود آورده است. اینکه این خواست جهانی مدرن بودن تا چه حد درادامه منطقی جوهرفلسفی مدرنیته قرارمی گیرد بحثی است که دراین برنامه با دو پژوهشگرایرانی داریم که هریک ازآنها به نوعی درآثارونوشته های خود به این مسئله پرداخته اند. آقای دکترمهرزاد بروجردی، استادعلوم سیاسی دانشگاه سیراکیوزدرآمریکا ونویسنده کتاب روشنفکران ایرانی وغرب. وآقای دکترفرزین وحدت، مدرس علوم اجتماعی دردانشگاه هاروارد ونویسنده کتاب رویایی فکری ایران با مدرنیت.

دکتررامین جهانبگلو: معنای مدرنیته چیست؟ وتا چه حد این معنا، که ازنظرفلسفی وجامعه شناختی در قرون گذشته درغرب شکل گرفته، دردنیای امروزهم ازهمان قدرت معنایی وهستی شناختی برخورداراست؟

دکترمهرزاد بروجردی: به نظرمن مفهوم مدرنیته، مفهوم بسیارپیچیده ای است که باید ازنقاط مختلف واززاویه دیدهای مختلف به آن نگاه کرد. شاید به نظرم بهترین صحبت وتعریف را ازاین مقوله متفکر انگلیسی آقای آنتونی گیدنزمطرح کرده. گیدنزمطرح می کند که مدرنیته دنیای متفاوت وجدیدی را نمایندگی می کند که برسه اصل و یا سه شالوده بنا شده است. این سه اصل که گیدنزبرمی شمارد عبارتند از: 1- یک نگاه خاص به دنیا، یعنی نگاهی که معتقد است که انسان سرورومالک دنیاست ومی تواند در جهان ایجاد دگرگونی کند وبه موازات آن یک سری ایده ها ومفاهیم را درفرهنگ سیاسی با خود به همراه آورد ودنیای جدیدی را رقم زند. این مفاهیم، آزادی، برابری، فردگرایی، لیبرالیسم، خردگرایی، و….هستند. یعنی به عبارت دیگراگربخواهیم ازبعد فلسفی، مدرنیته را تعریف بکنیم برمی گردیم به همان مفاهیم نومانند انسان گرایی یا Humanism، نقش فعال وسروری انسان درجهان، استیلای برطبیعت، ایده ترقی، خرد به عنوان دادگاه شعور بشری، افسون زدائی ازجهان، و …..که ازلحاظ فلسفی همگی به همان عصرروشنگری برمی گردد. به قول متفکرآلمانی هابرماس، عصر روشنگری سه دستاورد مهم با خود داشته است که عبارت بودند ازخردگرایی، فردباوری، وسکولاریسم. اما به قول گیدنز، مدرنیته بیش ازیک نگاه فلسفی است. بعد اجتماعی دارد، بعد اقتصادی دارد، بعد سیاسی دارد. بنابراین اومعتقد است که خصلت دوم مدرنیته آن مجموعه نهادهای اقتصادی مانند تولید صنعتی واقتصاد آزاد است که مدرنیته را دراین دوران جدید رقم می زند. سوم مجموعه ایی ازنهادهای سیاسی، برای ملت – دولت ها است. بنابراین، به نظرمن باید این را درشکل وسیع تری نگاه کرد، بعد فلسفی وسیاسی.

دکترجهانبگلو: آقای دکتروحدت، به نظر شما چگونه می توان تفاوتی بین عقل ابزاری یا می توان گفت جنبه ابزاری مدرنیته وجنبه انتقادی آن گذاشت؟

دکتروحدت: همان طوری که آقای دکتربروجردی گفتند، مدرنیته پدیده ای بسیارمفصل وپیچیده است و اگربخواهیم به صورت ساده آن را شرح بدهیم اساسش براین مبناست که انسانها به قدرت برسند. به قدرت رسیدن انسانها یکی ازمبانی اصلی دنیای مدرن است. ولی این به قدرت رسیدن دوجنبه دارد. یکی اینکه آزادی را پایه گذاری می کند، زیرا آزادی بدون قدرت انسانها بی معناست. به قدرت رسیدن درمقابل طبیعت را ما تکنولوژی می گوییم. ولی مسئله جالب همین جاست که این پدیده ای دیالکتیکی است وجنبه های متضاد دارد. همان طورکه شما گفتید، می توانیم این پدیده را به صورت عقل ابزاری نگاه کنیم. به خاطراینکه عقل ابزاری تنها جنبه استیلاجویی وقدرت طلب پدیده مدرنیته را دربرمی گیرد. ولی آن روی دیگرسکه به قدرت رسیدن انسان ها می تواند این باشد که به نوعی عقل انتقادی دست بیابیم که الزاماٌ استیلا طلب نیست ومی خواهد همگانی وجهانشمول باشد. این مسئله همگانی شدنش نقطه نظری است که هابرماس روی آن تکیه دارد.

دکترجهانبگلو: آقای دکتربروجردی، شما درباره حقوق فردی وخودمختاری صحبت کردید، که می توان گفت لیبرالیسم قرون هیجده و نوزده دراروپا به آن اشاره می کند. به هرحال وقتی ما درمورد مدرنیته صحبت می کنیم ما مسئله سرمایه داری را داریم. ازیک سو، مسئله تسلط برطبیعت است که دکتروحدت خوب به آن اشاره کردند، ودرواقع همان پروژه دکارتی است. وازسوی دیگرنیزپروژه ای علمی وتکنولوژیک است. ما تا چه حد می توانیم بگوییم که مدرنیته دردستاوردهایی که می خواسته به صورت خودمختاری فردی برای بشریت بیاورد موفق شده است؟

دکتربروجردی: همان جورکه فکرمی کنم نباید به سنت نگاه رمانتیک داشت، به مدرنتیه هم نباید نگاه رمانتیک داشت. دکتروحدت کاملاٌ درست گفتند، مدرنیته دوگفتمان با خودش آورد. گفتمان آزادی، و ازطرف دیگرگفتمان دیسیپلین. وآنهایی که امروزه به رژیم مدرنیته اعتراض می کنند، به نظرمن اعتراضات مهمی دارند ونمی توان آنها را نادیده گرفت. بازهم اگر بتوانم به ایده های آقای گیدنز متوسل بشوم، ایشان حرف بسیارمهمی می زنند. می گویند مدرنیته قدرت دولت جدید را، درخصوصی ترین جنبه های زندگی بشری توانا کرد. شما درشهرلندن می بینید که بالغ بردوهزاردوربین مخفی افراد را زیرنظردارد که ببینند آنها چکارمیکنند. درآمریکا وقتی هفتادهزارنفربه تماشای مسابقه سوپربال می روند دوربین هایی قرارداده اند که عکس هرشخص را می گیرد ودولت نگاه می کند که ببیند اینها سابقه تروریستی دارند، سابقه جنائی دارند یا خیر. فکرمی کنم این یک خصلت جدید است که اکثراین فلاسفه ای که شما نام بردید، منجمله مارکس، به این امرکم بهاء داده اند وشاید هم نداده اند. حال این مسئله یک شکل جدیدی را به خودش گرفته. بنابراین این را درنظرداشته باشیم که اگرنخواهیم نگاه رمانتیک به مدرنیته بکنیم، باید بپذیریم که مدرنیته به بوروکراسی شدن زندگی انجامیده، تجاری شدن را بوجودآورده، واشکال جدیدی ازخشونت ومهندسی اجتماعی را ممکن ساخته. یعنی به انواع واقسام مختلف ناراحتی هایی را دامن زده که مخالفین مدرنیته به آن اشاره می کنند. به عنوان مثال: سقوط معنویات، ازبین رفتن قلمروعمومی، فردگرایی بیش ازحد، مادیٌات پرستی. اینها همه دست به دست هم داده واین مخالفت ها را دامن زده است. یک نفرمی گفت مدرنیته یک اسید روشنفکری بود، یعنی تمام مخالفت ها، تمام دیدگاه های گذشته را ذوب کرد وازبین برد. شما ببینید ما ازآن نگاهی که خورشید محوربود درستاره شناسی وعلم کهکشان ها برمی گردیم به زمین محوری دوران فعلی. خیلی انقلابهای فکری را مدرنیته با خود رقم زد. من می گویم مدرنیته خصلت شهر آشوب دارد. اگر بشود ازاین لفظ زیبای فارسی استفاده کرد. مدرنیته، شهرآشوب است، فراگیراست، نظام فعلی را به هم می زند ونظم جدیدی می خواهد به وجود آورد. به نظرمن این صحبت شما را می توانم این گونه پاسخ بدهم. این راهم باید در نظرداشت که مدرنیته گهواره اش، زادگاهش، غرب بوده، ودراین هم هیچ شکی نیست. ولی امروزه پرستاران مدرنیته ازاقصی نقاط جهان هستند. بنابراین، مدرنیته چه بخواهیم چه نخواهیم، به تقدیرزمانه تبدیل شده است. بنابراین، جوامع مختلف بشری مجبورهستند که با این معضل برخورد کنند. حالا، آیا این برخوردها متن اصلی داستان را وجوهراصلی مدرنیته را هم دراین پروسه متغیرمی کند یا نه سوال اساسی است که باید به آن پرداخت.

دکترجهانبگلو: اتفاقاٌ دکتربروجردی به مسئله جالبی اشاره کردند که برای خود من نیزمسئله است و قصد داشتم مطرح کنم. فکر میکنم در دوره ایی شعرایی مثل رمبووبودلررا داریم که هر دومسئله مدرنیته را درادبیات وشعربرای اولین بارمطرح کردند وآرتوررمبوجمله معروفی داشت که می گفت: ((می بایستی مطلقاٌ مدرن بود.)) آنها بیشترمدرنیته را درسطح ادبی وشاید فردی خودشان می دیدند. حالا امروزحرف آنها را می شود مقایسه کرد با نوشته های فردی مثل فرانسیس فوکویاما که اعتقاد دارد که کل بشریت اصولاٌ به دنبال مدرنیته است ومدرن بودن به عنوان یک خواست مترادف با ورود به بازارجهانی و ورود به سیاست بین المللی و داشتن نظام لیبرالی است. آقای دکتر وحدت نظرشما در مورد صحبت من و آقای دکتر بروجردی چیست؟ آیا شما فکر می‌کنید که مدرنیته چندگانه است یا اینکه ما فقط یک مدرنیته غربی داریم؟

دکتروحدت: دراین باره من با شماهم عقیده هستم که زادگاه مدرنیته درغرب است، ولی فکرمی کنم که نقطه مدرنیته دراروپای غربی الزاماٌ بسته نشده ورشد ونمومدرنیته فقط منحصربه غرب نیست، منحصربه کشورهای اروپای غربی نیست بلکه جهان غرب با تمام جنبه های مثبت ومنفی اش دارد جهانی می شود وجهانی شده. ولی همانطورکه قبلاٌ اشاره کردم ما باید مدرنیته راهم با جنبه های مثبتش نگاه بکنیم وهم با جنبه های منفی اش. جنبه های منفی اش دربیست سال اخیردراروپای غربی ودرآمریکا زیرذره بین رفته وخیلی روی آن تکیه شده ومسائل خیلی مهمی را پیش کشیده است. ولی ازنقطه نظردیگر، ما نمی توانیم ونباید دراین برهه اززمان ازنکات مثبت مدرنیته، همان آزادی فردی ودمکراسی چشم بپوشیم. ازیک نظرمی توان به دمکراسی اشاره کرد، که قدرتمند شدن فرد درمقابل دولت وجامعه است ویکی ازمهم ترین جنبه های دنیای جدید است که ما فعلاٌ با آن دست وپنجه نرم می کنیم.

دکترجهانبگلو: پس ما اینجا با دونوع برخورد دردنیای قرن بیستم با مدرنیته روبروهستیم. ازیک سو کشورهایی مثل آمریکا که می توان گفت با مدرنیته به دنیا آمده اند، وازسوی دیگرکشورهایی مثل ایران، وکشورهای خاوردوریا کشورهایی اسلامی که به دنبال مدرنیته هستند. شما این مسئله را چگونه می بینید؟

دکتربروجردی: والتربنیامین جمله ای زیبا دارد که من بسیارآن را دوست دارم. می گوید: ((پاریس پایتخت قرن نوزدهم بود)). حالا شاید بتوان این گفته را درمورد آمریکا که شما مطرح کردید به کار بست ونیویورک را پایتخت قرن بیستم خواند. من فکرمی کنم اگرما بخواهیم این دوگانگی وتضادهای درون مدرنیته را بپذیریم، باید چشممان را به روی یک سری از تحولات ریزی که صورت می گیرد بازبکنیم. من با این گفته دکتر وحدت کاملاهم رای هستم درمورد اینکه یکی ازاصول مهم مدرنیته بحث آزادی است وما بایدهرچه بیشتربرآن تاًکید کنیم. ولی آن نکات دیگرش راهم باید نگاه بکنیم. ما ازفروریختن دیواربرلین وشکست آن نوع ایدئولوژی ها خوشحالیم. ولی ببینید درهمین انگلستان وآمریکا وخیلی کشورهای دیگردیوارهای دیگری دارد بالا می رود توسط مردمانی ازطبقه متوسط یا طبقه بالا که توانایی این را دارند که مجزا ازبقیه مردم زندگی کنند. بنابراین، شکل دیوارها درحال عوض شدن است. ما باید این خصلت های متضاد مدرنیته را مورد توجه قراردهیم. باید این سوال را ازخودمان بکنیم که درجوامعی مثل ایران یا کشورهایی شبیه ما یعنی جوامعی که باورهای متافیزیکی قوی دارند وجوامعی مستند که در آنها ادای احترام به سنت ها ریشه قدرتمندی دارند، درک ودرآغوش کشیدن مدرنیته نمی تواند خالی ازاضطراب وترس وشک وتردید وناامنی باشد. ببینید، مارکس می گفت که ((راه آهن، پاسپورت هند به مدرنیته است)). ولی مارکس آنقدرزندگی نکرد تا ببیند مدرنیته درهندوستان آن چیزهایی را که وی به آن معتقد بود لزوماٌ با خودش به همراه نیاورد وباورهای محلی آن جامعه را ریشه کن نکرد. بنابراین، ما باید اینها درنظربگیریم. یعنی فکرمیکنم بحث مدرنیته آنجا مشکل می شود که ما بخواهیم آن را ازسطح انتزاعی فلسفی اش بیرون بیاوریم وبگوییم که به چه شکلی می تواند دراین نوع جوامع ریشه بدواند؟ با چه مخالفت هایی برخورد خواهد کرد؟ مشکلات ومعضلاتش را چگونه می توان چاره کرد؟

دکترجهانبگلو:شما صحبت جالبی در مورد مارکس کردید. مارکس دو نکته را دررابطه با دنیای مدرن درنظرنگرفت ونمی توانست هم شاید درنظربگیرد. یکی مسئله تکنولوژی بود ودیگری بوجود آمدن نظام های توتالیتاریستی بود که ما در قرن بیستم نظاره کردیم. متفکرانی مثل مارکس اصلاٌ نمی توانستند تصور کنند که چنین پدیده هایی ممکن است به وجود بیاید. این درست آن روی سکه ای است که داشتیم درباره اش صحبت می کردیم. حالا به سوی مدرنیته غربی رفتن آیا به معنی تکرارهمان تجربه ها وهمان اشکالات ومسائل است؟ این سوالی است که اغلب برای اندیشمندان غیرغربی پیش می آید. اگر تقدیرمان این است که مدرن بشویم، آیا با مدرن شدن تمام اشتباهات غرب را دوباره تکرارخواهیم کرد یا اینکه آن اشتباهات را چون آمریکایی ها واروپایی ها کرده اند وبه هرحال به یک نقدی ازآن هم رسیده اند ما کافی است که فقط به آن نقد توجه بکنیم؟

دکتروحدت: دربین صحبت های شما دونکته بسیارمهم هست که می خواهم به آن بپردازم. به نظرمن، مبانی مدرنیته، مبانی ماورای طبیعی مدرنیته درکشورهای اسلامی وغربی، به نحوه خیلی جالبی به یکدیگرمربوط هستند وازهم جدا نیستند. به عبارتی، مبانی فلسفی ومتافیزیکی مدرنیته دردنیای غرب ودردنیای اسلامی خیلی نزدیک است، واگرشما توجه بکنید درآمریکا که می شود گفت یکی ازمهمترین پیشقراولان مدرنیته بوده، مدرنیته ازدل آیین پروتستان بیرون می آید. یعنی ازیک نوع بنیاد گرایی بوجود آمده ومن فکرمی کنم درکشورهایی مثل ما و کشورهای اسلامی، مبانی فلسفی ومتافیزیکی مان خیلی نزدیک به غرب است. راه به قدرت رسیدن انسان ها چه درایران باشد، چه درآمریکا خیلی شباهت های نزدیک به هم دارد. ضمنا ٌهمان طورکه شما درنکته دوم گفتید، ما می توانیم از تجربه های غرب استفاده بکنیم، وتا حدی هم شاید بتوانیم ازجنبه های منفی دنیای مدرن اجتناب بورزیم. البته کاملا اجتناب کردن ازاین مسئله بسیارمشکل به نظرمی رسد، ولی ازتجربه های دیگران می توانیم استفاده بکنیم. ما راهمان به نظرم شبیه به هم خواهد بود، اما ما لازم نیست در تمام چاله هایی که غرب درآن گرفتارشده بیفتیم.

دکترجهانبگلو: درایران برخی ازروشنفکران درمورد مدرنیته بومی یا بومی کردن مدرنیته صحبت می کنند که این خود با سنت گرایی کمی فرق دارد. آنها از مدرنیته ایرانی، ژاپنی، کره ای، یا عربی سخن می گویند. به نظرشما آقای دکتربروجردی ما تا چه حد دردنیای امروزکه دنیای جهانی شده یا مدرنیته جهانی شده است می توانیم درمورد مدرنیته های گوناگون صحبت بکنیم ومدرنیته هایی که می توانند با همدیگرنقطه تفاهمی داشته باشند؟

دکتربروجردی: کاملا درست است. درایران من نظریکی ازاین متفکرین را می خواندم که می گفت ما درایران، ((مدرنیته را می خواهیم منهای مدرنیسم))، یعنی به عنوان دکترین یا چکیده تفکر. من معتقدم که مدرنیته تقدیرزمانه ماست وراه فراری ازآن نیست. پیشترگفتم شهرآشوب است، فراگیراست، وخصلت تهاجمی دارد. وما را مجبورمی کند تا درمقابلش موضع خودمان را مشخص کنیم .اهلی کردن مدرنیته کارچندان آسانی نیست ولی به نظرمن کارغیرممکن هم نیست. من با آن متفکرینی هم رای هستم که صحبت ازمدرنیته ها می کنند ونه مدرنیته. به صورت جمع ونه به صورت مفرد. ببینید، انتقادهایی برمدرنیته غربی وارد شده که به نظرمن جای تفکردارد. نقد خرد ابزاری که مطرح شده را باید جدی ترازگذشته درنظرگرفت. درست است که ما ازنظرتاریخی ازگالیله وبیکن تا هابزوماکیاولی وهگل ومارکس وغیره درروند افسون زدایی داشتیم گام برداشته ایم و فکرمی کنم جوامعی مثل ماهم به ناچار، دیریا زود، دراین مسیرقدم خواهند زد. نکته ای که باید درخاطرمان باشد این است که متاسفانه، به نظر من درجوامعی مثل ما که مدرنیته را “دریافت کردیم” معمولاٌ نگرش یا قضاوت ما درمورد مدرنیته قضاوتی اخلاقی – سیاسی بوده است. مدرنیته را یکسان دانستیم با استعمارگرایی وامپریالیسم و…… قضاوت های ارزشی کردیم ومجبورشدیم مدرنیته را نفی کنیم. به نظرمن دوران این نوع برخوردهای ساده لوحانه دیگرتمام شده است.

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-وبلاگ http://mehrzadboroujerdi.com

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: مفهوم مدرنیته, سنت, پست مدرن, دموکراسی
معرفی یک فیلم جالب سینمایی
جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 8:4

 

پی‌کی فیلمی طنز و کمدی-درام هندی به کارگردانیراجکومار هیرانی و ساخته شده در سال ۲۰۱۴ است که سومین فیلم پرفروش تاریخ سینمای هند می‌باشد. فیلم‌نامه فیلم توسط هیرانی و آبیجات جوشی به رشته تحریر درآمده است. این فیلم در ۱۵ روز اول اکران خود تمام رکوردهای فروش را جا به جا کرد و فروش بی‌سابقهٔ ۳۰۰ کروری داشت.

این فیلم یکی از محبوب‌ترین کمدی بالیوودی در خارج از هند محسوب می‌شود و با رتبه ۲۴۸ جز ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینماست. این فیلم با امتیاز ۸٫۵ از ۱۰، از ۵۱ هزار رای‌دهنده در وبگاه IMDb قرار دارد.

 

فیلم روایتگر دو داستان است اولی عاشقانه و دومی مذهبی و عقیدتی. در داستان اول دو جوان عاشق یکدیگر می‌شوند اما پس از مدتی دختر که اهل هند است متوجه می‌شود که معشوق او پاکستانی است....در طرف دیگر فیلم و داستان دوم‌که موازی با داستان اول در حال نمایش است، آدم فضایی (پی‌کی) برای تحقیقات به زمین می‌آید و از کنترلی برای ارتباط با سفینه‌اش استفاده می‌کند. در ابتدای فیلم این کنترل توسط یک دزد به سرقت برده می‌شود. پی‌کی که به دنبال کنترل خود روی زمین می‌گردد از تمامی انسان‌هایی که در راهش قرار میگیرد جویای کنترل می‌شود اما همه این جواب را می‌دهند:«ما از کجا بدانیم...خدا می‌داند کجاست»... همین مقدمه‌ای می‌شود تا او به دنبال پیدا کردن خدا برود و با چند مذهب رایج در هند برخورد میکند. در اواسط فیلم هر دو داستان به هم گره‌میخورند و ...  منبع-ویکی پدیا

شعر و داستان/امین فرومدی

 

فیلم جالبی است حتما در لینک زیر ببینید با بازی زیبای امیرخان:

https://hw19.cdn.asset.aparat.com/aparat-video/625528118da5bf56aa02dc2a2153706911043966-360p__92171.mp4

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فیلم هندی pk, کارگردان, بازیگر, امیر خان
موفقیت وابسته به سبک رندگی ست
چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

آیا تا به حال در شرایطی بوده‌اید که به خودتان بگویید «من هرچه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتی همیشه با وجود تلاش فراوان شکست بخورید؛ یعنی یک جای کارتان از ریشه خراب است. یکی از این «جا‌های کار» قوه خلاقیت است! اگر در هر کاری هیچ خلاقیتی از خود نشان ندهید در آن کار موفق نخواهید .هر عنوانی که داشته باشید در کارتان به خلاقیت نیاز دارید، پس منتظر معجزه نباشید و از همین حالا دوران خلاقیت و موفقیت در زندگی تان را شروع کنید. شما به کار خود علاقه ندارید؛ این مشکل را خیلی از افراد دارند. همیشه دوست داشته‌اید طراح اتومبیل شوید، اما چشم بهم زده‌اید و می‌بینید آنچه دارید فوق لیسانس مهندسی نساجی است و نزدیک سی سال سن!

خوب در این شرایط نمی‌شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ایده‌های نابی در رابطه با نساجی از خواب برخیزید و با شوق و ذوق سرکار روید. هیچ کس به خوبی خودتان نمی‌تواند برای آینده تصمیم‌گیری کند، اما در این حد بگویم که یا باید سراغ طراحی اتومبیل بروید یا باید به نساجی علاقه‌مند شوید. ادیسون می‌گوید: «من حتی یک روز هم در زندگی‌ام کار نکردم، آن‌ها همه تفریح بود.» شما امور مهم از غیر مهم را به خوبی تشخیص نمی‌دهید. مشغول بودن به معنی مفید بودن نیست. اینکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستید تضمینی برای موفقیت شما نیست. موقعی انتظار نتیجه خوب داشته باشید که واقعا کار کنید. حتی اگر یک ساعت کار مفید انجام دهید نتیجه آن را خواهید دید، اما صرفا سر کار رفتن نتیجه خوب به همراه نخواهد داشت.

 

به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر‌هایتان بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.

ادیسون می‌گوید:«مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست، کار واقعی وقتی مشخص می‌شود که نتیجه خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیزهایی از قبیل برنامه‌ریزی، هماهنگی، ذکاوت، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چیزی درست نمی‌شود.» شما خیلی زود دلسرد می‌شوید. امروز با شوق و ذوق راجع به ایده جدیدتان با همه بحث می‌کنید و فردا به همه می‌گویید« ایده مسخره‌ای بود فایده نداشت، یه فکر دیگه کردم….» در این حالت یا راه درست فکر کردن و تصمیم گرفتن را بلد نیستید یا زود دلسرد می‌شوید. به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر‌هایتان بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.

شما اشتباهات خود را زود فراموش می‌کنید. همه ما اشتباه می‌کنیم، هیچ شک و ایرادی هم به این وارد نیست و این کاملا طبیعت انسان است. اما اینکه هر دفعه اشتباه قبلیتان را از یاد ببرید و دوباره آن را تکرار کنید به هیچ وجه قابل قبول نیست. وقتی اشتباهی می‌کنید به خود بگویید این برایم درس خوبی شد که دیگر هرگز این اشتباه را تکرار نکنم و این را به خاطر بسپارید. شما به کار کردن عادت ندارید. اگر همیشه عادت داشته‌اید از نه صبح تا پنج عصر بنشینید پشت میز و امضا یا مهر بزنید انتظار نداشته باشید در کار جدید تان خلاقیت فوق العاده‌ای داشته باشید.

 یک شبه هیچ چیز عوض نخواهد شد، پس فقط به کاری که می‌کنید ایمان داشته باشید و با پشتکار و صبر جلو بروید. «صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.» (ادیسون) شما وقفه زیادی بین کار‌ها می‌اندازید. اصلا و ابدا مشکلی با یک استراحت و تفریح به موقع نیست، اما باید همیشه به یاد داشته باشید چه موقع هر چیزی کافی است و برای انجام دادن آنچه به نفع تان است اراده داشته باشید.  شما شیوه زندگی نا سالمی ‌دارید. باور بکنید یا نه «شیوه زندگی» یکی از مهمترین عوامل موفقیت شماست. پس به زندگی‌تان نظم و ترتیب دهید و آن را درست مدیریت کنید.

«صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.» (ادیسون)

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-وبلاگ گل سرخ

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ادیسون, موفقیت, سبک رندگی, فوق لیسانس
همه جانوران دریاچه مرگ به یکباره سنگ شده اند! + تصویر واقعی
یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:43

 

دریاچه ای ترسناک که همه چیز را به سنگ تبدیل می کند!

در شمال تانزانیا دریاچه مخوف و ترسناکی وجود دارد که حیوانات مختلف از جمله پرنده ها را به سنگ تبدیل می کند. بومیان این دریاچه را نفرین شده و اسرارآمیز می دانند و به هیچ وجه حاضر نیستند در آن شنا کنند. در ساحل این دریاچه با پرندگان بیشماری مواجه می شوید که به سنگ تبدیل شده اند و در وضعیت های مختلف خشک شده اند! تصویر جسد پرندگان که کاملا خشک و فسیلی شده اند جنبه بسیار ترسناکی به این دریاچه می دهد. در ادامه با الی گشت همراه باشید تا در مورد این دریاچه که نامش دریاچه نمک ناترون است بیشتر بدانیم.

دریاچه ناترون

دریاچه نمک ناترون در واقع یک دریاچه نمک است و در کشور تانزانیا قرار گرفته است. موقعیت خاص این دریاچه به گونه ای است که آب وارد دریاچه می شود اما از آن خارج نمی شود. در نتیجه آب موجود در دریاچه تنها از طریق تبخیر می تواند خارج شود. در طول سال ها به مرور آب دریاچه تبخیر شده و غلطت بالایی از نمک و سایر مواد معدنی به جای مانده است.

دریاچه نمک ناترون اما تفاوتی اساسی با دریاچه های نمک مشابه دارد. آب این دریاچه به دلیل مقادیر بالای ماده معدنی ناترون (ترکیبی از کربنات سدیم و جوش شیرین) در آب به شدت قلیایی است. میزان PH  آب دریاچه بسیار بالاست و تا ۱۰٫۵ هم می رسد (تقریبا به اندازه آمونیاک!).

همان طور که انتظار می رود موجودات کمی توان زندگی در چنین آبی را دارند. در دریاچه ناترون تنها چند گونه ماهی (Alcolapia latilabris)، چند نوع جلبک و گروهی از فلامینگوها زندگی می کنند که از همین جلبک ها تغذیه می کنند

سقوط عجیب پرندگان در دریاچه

اتفاق عجیبی که در دریاچه نمک ناترون می افتد سقوط پرندگان مهاجر به داخل آب است! نظریه های مختلفی در مورد این اتفاق وجود دارد که می گوید غلظت بالای مواد شیمیایی باعث می شوند سطح آب به شدت صیقلی شود و مثل یک در شیشه ای عمل می کنند. پرندگانی که بالای سطح آب پرواز می کنند تصور می کنند همچنان در حال پرواز در آسمان هستند و متوجه نمی شوند که دارند به سطح آب خیلی نزدیک می شوند. در نتیجه ناگهان داخل آب سقوط می کنند! البته این موضوع به پرندگان محدود نمی شود و چند وقت پیش یک هلیکوپتر هم دچار این توهم و سراب شد و داخل آب سقوط کرد. جالب است بدانید که لاشه هلیکوپتر به سرعت در آب شور و معدنی دریاچه پوسیده شد.

در طول فصل خشک که سطح آب عقب نشینی می کند لاشه های بی شمار پرندگان را می توان دید که توسط آب به ساحل آورده شده اند. این لاشه ها در آب به شدت شور و قلیایی دریاچه کاملا خشک و فسیل شده اند.

دریاچه تانزانیا

پرندگان سنگ شده

عکاسی به نام نیک برندت در بازدیدی که از دریاچه نمک ناترون داشت از دیدن لاشه خشک شده پرندگان مختلف کاملا شگفت زده شد. این پرندگان که کاملا فسیل شده بودند فکری را در ذهن این عکاس خوش ذوق به وجود آوردند. او تصمیم گرفت لاشه پرندگان را روی شاخه درختان، روی سطح و در موقعیت هایی قرار بدهد که انگار همین الان و ناگهان تبدیل به سنگ شده اند. عکس هایی که این عکاس از پرندگان سنگ شده دریاچه نمک ناترون گرفت با استقبال گسترده ای مواجه شد و باعث شهرت جهانی این دریاچه شد.

براندت در طول سه هفته با کمک افراد محلی برخی از بهترین نمونه های فسیل شده را جمع آوری کرد. به گفته براندت: «مردم محلی فکر می کردند من دیوانه شده ام. یک سفید پوست که به این دریاچه نفرین شده آمده و در به در دنبال لاشه پرنده می گردد!» با این حال در طی این جستجوها نمونه های بسیار جالبی پیدا شد، از جمله یک عقاب ماهیگیر که به خوبی حفظ شده و سالم مانده بود. آب این دریاچه به دلیل غلظت بالای نمک و مواد معدنی بسیار خطرناک است. «هیچ کس در آب این دریاچه شنا نمی کند، چون اگر کوچکترین زخم و بریدگی در بدنتان داشته باشید با سوزشی وحشتناک مواجه خواهید شد.»

پرنده های سنگ شده

 

این عکاس پرنده ها را در موقعیت هایی قرار داد که انگار زنده هستند و آن ها را در یک مجموعه جالب منتشر کرد. البته به گفته خودش، «وضعیت بدن پرنده ها تغییری نکرده است و ما تنها آن ها را روی شاخه ها و مکان های دیگر قرار دادیم و از آن ها عکاسی  کردیم.»

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع: smithsonianmag.com

منبع: سایت الی گشت

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: سایت الی گشت, عکاس, پرندگان سنگ شده, دریاچه مخوف
ناهارخوران گرگان ، استان گلستان
سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:57

 

ناهارخوران

تصویری از ناهارخوران

تصویری از ناهارخوران

اطلاعات کلی
کشور ایران
استانگلستان
شهرستانگرگان
بخشبخش مرکزی
دهستاناسترآباد جنوبی
ناهارخوران بر ایران واقع شده‌است

ناهارخوران

۳۶٫۷۶۰۸°شمالی ۵۴٫۴۷۵۳°شرقی
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا۶۲۳ متر

ناهارخوران یک منطقه و پارک جنگلی در ۴ کیلومتری جنوب شهر گرگان است.[۱]

 

محتویات

  • ۱نام
  • ۲ویژگی‌ها
    • ۲.۱ویژگی‌های طبیعی
    • ۲.۲ویژگی‌های گردشگری
  • ۳نگارخانه
  • ۴منابع

نام[ویرایش]

از قدیم، بر سر راه کاروان‌های حجاج یا زائران قرار داشته‌است. این کاروان‌ها غالباً در دامنه‌های کوه‌های جنوب گرگان، اتراق کرده و چاشت ناهار می‌خوردند. به همین سبب این منطقه ناهارخوران شده‌است و البته هنوز هم مردم به آنجا می‌آیند و ناهار می‌خورند.[۱]

ویژگی‌ها[ویرایش]

ویژگی‌های طبیعی[ویرایش]

ناهارخوران و منطقه جنگلی آن که مطالعات نشان می‌دهد با ۴۰ میلیون سال قدمت در زمره مجموعه جنگل‌های هیرکانی بوده و به عصر ژوراسیک بازمی‌گردند، اقلیمی معتدل و نیمه‌مرطوبدارند. هر قدر، ارتفاع بیشتر می‌شود، می‌توان خنکی هوا را نسبت به گرگان و حتی پایین دست ناهارخوران هم احساس کرد. بر پایه آنچه در دانشنامه گلستان آمده‌است، منطقه جنگلی ناهارخوران با شیبی تند شروع می‌شود و پس از گذر کوتاهی از مسیر، یکنواخت می‌شود و تا پایان، ادامه می‌یابد.[۱]

جنگل‌های ناهارخوران بازمانده‌ای از جنگل‌های کهن هیرکانیاست و هنوز هم می‌توان، باوجود جنگل زدایی‌ها اراضی متراکمی را شاهد بود. از جمله گونه‌های گیاهی این جنگل، درختان بلوط، انجیلی، ممرز، افرا، نمدار، گیلاس وحشی، آزاد، خرمندی و درختچه‌های تمشک، کوله خاس گرگانی، ازگیل وولیک هستند که همگی بومی منطقه اند. اما درختان و گیاهانی هم هستند که اگرچه بومی نیستند، اما زیبایی خاصی به جنگل ناهارخوران بخشیده‌اند و کاج، سرو، ماگنولیا، شمشاد، برگ نو، بید مجنون، پاپیتال و مینا از آن جمله اند. با وجود نفوذ انسان‌ها تا عمق جنگل و از میان رفتن بافت طبیعی و زیستگاه‌های آن، هنوز هم گونه‌های جانوری در این منطقه زیست می‌کنند. گراز، شغال، خفاش، موش، راسو، سنجاب، عقاب، شاهین،قمری، دارکوب، جغد، دم جنبانک، صعوه، سهره، چرخ ریسک، گنجشک، کلاغ، سار و مارمولک از جمله این جانوران هستند.[۱]

ویژگی‌های گردشگری[ویرایش]

جادهٔ ناهارخوران در یک روز بارانی

این منطقه از هوای نسبتاً مطبوع و ملایم تری در مقایسه با شهر و مناطق شمالی این منطقه برخوردار است. به مرور زمان و با افزایش جمعیت و وسعت شهر گرگان از حدود ۲۰ سال قبل فاصله بین مرکز شهر و ناهارخوران به خیابانی عمومی و نسبتاً شلوغ و پر رفت‌وآمد تبدیل شده و اکنون یکی از خیابان‌های طولانی و اصلی گرگان است. این خیابان که به جاده ناهارخوران مشهور است، مسیری برای پیاده‌روی و نیز، تفریح مردم است.

آبشار مصنوعی در ناهارخوران

جوانان و به ویژه گرگانی (و گاه از دیگر شهرهای اطراف) در نیمه راه این جاده در نزدیکی محلی به نام باباطاهر، جنگل مصنوعی و ورودی جنگل النگ دره، مراسم و آدابی دارند. معمولاً شب‌های پنجشنبه و جمعه مردم شهر به این نقطه آمده و از هوای تازه و ملایم آن استفاده می‌کنند. در غروب روزهای تابستان و ساعات اولیه شب گاهی تعداد مردم در محدوده‌ای به وسعت دو سه کیلومتر مربع به بیش از ۳۰ هزار نفر می‌رسد. در زمستان‌ها نیز بسیاری از مردم برای روزهای برفی و در فصل پاییز برای رنگ‌های زیبای درختان انجیلی که به صورت قرمز و زرد و گل بهی اند به این منطقه روانه می‌شوند چند قهوه‌خانه و رستوران و مهمانسرا و چهار هتل (هتل شهرداری، هتل جهان‌گردی، هتل راه و ماه، هتل رستوران باباطاهر) نیز در محوطه ناهارخوران وجود دارد که پذیرای مهمانی‌ها و گردشگران می‌باشند.[۲]

مسیر جاده ناهارخوران به سمت جنوب پس از حدود ۷ کیلومتر به روستای زیارت می‌رسد با دو آبشار بلند و چشمه آب گرم که از ییلاق‌های معروف شمال و نقاط دیدنی منطقه‌است و به لحاظ حیات‌های تو در تو و رنگ دیوار خانه‌ها و قدمت آن جزو ۲۰ روستای برتر گردشگری ایران است. در حال حاضر مورد تعرض آپارتمان سازها واقع شده و ارزش و جاذبه گردشگری خود را از دست می‌دهد.[۲]

نگارخانه[ویرایش]

  • جنگل ناهارخوران

  •  
  • اقامتگاه‌های هتل ناهارخوران

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، ابن یمین فریومدی
:: برچسب‌ها: امین فرومدی, ناهارخوران گرگان, استان گلستان, جنگل‌های هیرکانی
چطور می شود دل آدم پر از شادی حقیقی بشود؟ "دکتر حسین الهی قمشه ای"
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:0
 

 

چطور می شود دل آدم پر از شادی حقیقی بشود؟ عملا اولین قدم چیست؟ این همه انبیا و اولیا یعنی شاعران آسمانی آمدند و ما را به شادمانی دعوت کردند. راه را هم نشانمان داده اند. چرا ما باید در کنار گنج از گدایی بمیریم در حالی که همه چیز داریم. چرا همت نکنیم و به جاهای خوب نرسیم؟ 

پایان تمام تلاش های انبیا، اخلاق است. پیامبر می فرماید من برای مکارم اخلاق مبعوث شده ام. هیچ نشانی برای ایمان بهتر از اخلاق خوب نیست. حدیث داریم که افضل مردم در ایمان کسی است که اخلاقش بهتر باشد.

*انبیا و اوصیا این خبر بزرگ(مرگ) را برای این آوردند که ما حالمان خوب بشود. اگر این خبر تصدیق نشود بقیه خبرها چه اهمیتی دارند؟ اگر در زندان به یک اعدامی پول زیادی بدهند، با خود می گوید من با این پول چه کار کنم؟

در کلیله و دمنه داستانی داریم بدین شرح که: شتربانی از یک شتر مست فرار می کرد. رفت و در یک چاه پنهان شد. دیدی در یک سوراخی روبرویش یک کندوی عسل هست. چند ناخنکی زد و عسلی خورد.چند نیش هم خورد.

بعد دید در پایین چاه اژدهایی دهانش را باز کرده و منتظر است که او بیافتد. فکر کرد طنابی که به آن آویزان است محکم و مطمئن است. دید دو موش سیاه و سفید دارند طناب را می جوند.

این توصیف زندگی است. قرآن می فرماید با مرگ نزد پروردگارت می روی. نمی گوید می روی در قبر. بیشتر مردم از قبر می ترسند. ما الان در قبر هستیم. اگر بمیریم راحت می شویم. خبر مهم انبیا این است. این خبر است که دل را شاد می کند. این که از قبر شما را می ترسانند به خاطر اعمال است. 

از زرتشت نقل کرده اند که هیچ سعادتی بالاتر از این نیست که وقتی داری می میری با خود بگویی من کسی را آزار نکرده ام و کسی از من نرنجیده است.

عربی آمد پیش پیامبر. پرسید: فمن یعمل مثقال ذره خیره یره؟ پیامبر گفت بله. پرسید: فمن یعمل مثقال ذره شراً یره؟ پیامبر  گفت بله. اصحاب گفتند عجب آدم بی توفیقی است. می نشستی و از سخنان پیامبر استفاده می کردی.

پیامبر فرمود این فرد با فهمیدن این مطلب فقیه شد. موضوع فهمیدن، تدبر و تعمق است. همین یک آیه می تواند مشکلات ما و جامعه بشری را حل کند.

دلیل علمی این موضوع هم این است که معلول از جنس علت است. از کوزه همان برون تراود که در اوست. تو که می دانی دروغ بد است، وقتی از دروغ پولی بدست می آوری آن پول باعث خیر و خوبی می شود؟

*در قرآن وعده داده شده که هر کس به خدا ایمان بیاورد و براساس همان مذهبی که دارد به او حیات طیبه و پاک اعطا می کنیم. 

تفاوت میان مذاهب بسیار جزئی است.مثلا نماز در همه مذاهب و ادیان هست. بالاخره ما باید با پروردگارمان صحبت کنیم. ولی نماز ما از نماز باقی ادیان کامل تر و زیباتر است. در نماز حرکات تناسب دارند و این یعنی هارمونی و این هارمونی یعنی هنر. مولانا می گوید ما در نماز سجده به دیدار می بریم، بیچاره آنکه سجده به دیوار ببرد.

ما تلاشی نمی کنیم. نماز را بر حسب عادت می خوانیم. این است که نمازمان معراجمان نمی شود. نماز امروز باید بهتر از دیروز باشد. عبادت می کنی بگذر ز عادت   نگردد جمع عادت با عبادت

یکی از من می پرسید ما چه کار کنیم که در نماز تماما فکرمان به چیزهای دیگر است. گفتم ما کل روز را به فکر کارهای دیگر هستیم. چند دقیقه می خواهیم به یاد خدا باشیم نمی توانیم. چون باید همیشه به یاد خدا باشیم تا آن چند دقیقه هم بتوانیم به یاد خدا باشیم. اگر دائما در زندگی به یاد خدا باشیم و معنی "بسم الله" و "ایاک نعبد" را به یاد داشته باشیم، نمازمان هم با توجه خواهد بود.

نماز ریتم دارد. تکرار دارد، فرد دارد، زوج دارد. ترکیبات هنری زیبایی در نماز هست. وقتی می گویی سبحان ربی العظیم و بحمده، خود به خود به تعظیم در می آیی و این در حالی است که به رکوع می روی. آدم وقتی زشتی زیاد ببیند، رویش اثر منفی دارد. فرد یک دیوار زشت ببیند می آید خانه سر همسرش فریاد می زند. آدم باید همیشه باید زیبایی ببیند. باید همیشه در باغ و بوستان بود. شهر و ساختمان ها و معماری باید زیبا باشد.نماز را بگذارید جلو از رویش معماری بکنید. نماز می تواند برای هزاران اثر هنری الهام بخش باشد. قرآن موزه تناسب و زیبایی است. 

*ایمان به خدا و روز جزا که درست شد، عمل صالح هم درست می شود ولی تلاش و کوشش می خواهد. به این شکل که ما چند روز فطرت و نفس خود را محاسبه کنیم.شب که شد اعمال روزانه را مرور کنیم. با خود بگوییم این کارت خوب نبود پس بگذارش کنار! فیلم خودتان را بگیرید و بگذارید جلو خودتان. ببینید می خواهید این فیلم را جلوی همه پخش کنن؟ با فرزندم چطور برخورد کردم؟ با مادرم چگونه حرف زدم؟ اگر حاظر نیستی این فیلم را بقیه مردم ببینند یعنی خوب نیستی. این یک تعریف از تقواست. که تمام اعمالت را روی سرت بگذاری و بروی بازار دوری بزنی و شرمنده نشوی.

خداوند این امکان را به ما داده که هر روز خودمان را اصلاح کنیم. مغفرتی بالاتر از این هست که هر روز با محاسبه نفس می توانی خودت را اصلاح کنی؟

خوب حالا بعد از این که فرد مدتی محاسبه نفس کرد این قابلیت را پیدا می کند که با یک پیر، مرشد یا صاحب کرامتی برخورد کند. به پیر بگوید ما تا این جای راه را آمده ایم. کارهای ما درست است یا نه؟که پیر او را راهنمایی کند. انسان دو رول دارد. یکی ظاهری و یکی باطنی. باطنی عقل است و ظاهری پیامبر خدا. پیامبر همان رسول درونی است که بیرون آمده  تا همه او را ببیند. پس دو آینه مقابل ماست.( یک آینه روی تو و یک آینه عالم) اول آینه فطرت خودمان را بگذاریم جلوی خودمان. بعد هم مدد بگیریم از انبیا و اولیا که شاعران آسمانی اند.

*واقعا اگر می خواهید ثواب حقیقی ببرید، توصیه های قرآن را عملی کنید و وارد زندگی خود کنید. سعی کنید هر روز به یکی از دستورات قرآن عمل کنید.سعدی و حافظ و مولانا هم همین حرف ها را می زنند که این مطابق با همان فطرت درونی خودمان است.

* کتب آسمانی را مطالعه کنید! زبور داود(ع) خیلی زیباست. مناجات های بنده با خدای خودش است. ببینید داود چه علمی داشته. کتب آسمانی پیشین هم جزو کتب ماست. آن ها هنوز مسلمان نشده اند ما که قبلا مسیحی شده ایم. فردی به من گفت من کم کم دارم مسیحی می شوم. گفتم مسیحی هستی. سعی کن کم کم مسلمان بشوی! 

مسلمانی مراتبی دارد که یک مرتبه اش مسیحیت است. جالب است بدانید که بحث یک پرفسوری در گلاسکو چه بود! "مسلمان بودن مسیح". چون مسلمانی درجات دارد و مسیح هم یک درجه از آن است. و درجه اتم واکمل مسلمانی رسول اکرم است. موسی، عیسی، ابراهیم و همه پیامبران مسلمانند.

*می گویند می رویم روضه. روضه یعنی باغ. ما برای کسی عزاداری می کنیم که در رفیع ترین رتبه بهشت ایستاده است. روضه، رفتن در باغ یک قدیس است. مجلس را روضه را تبدیل کنیم به قدیس شناسی. ما در بیابان حیران و سرگشته هستیم. گرگ، طوفان و کلی نگرانی هم داریم. پناه می بریم به این باغ ها تا از برکات این باغ ها برخوردار بشویم.

*فردوسی می گوید: تو را دین و دانش رهاند نخست. یعنی دینی که توام با دانش باشد. نه توام با تعصبات و جهل.

* در خلقت به عده ای ابروی کمانی داده اند، به عده ای ابروی شمشیری داده اند و به عده ای هم ظاهری معمولی می دهند. این زیبایی ظاهری دست ما نیست. ولی می توانیم صورت اعمال خود را زیبا کنیم. سیرت زیبا داشته باشیم تا در آخرت این سیرت زیبا تبدیب شود به صورت زیبا. 

قدیم می گفتند برای این که بدانی چگونه آدمی هستی ببین دوست داری به خواستگاری خودت بروی یا نه؟ خیلی ها با خود می گویند آخر من چه امتیازی دارم که به خواستگاری خودم بروم؟

خوب کاری بکن که دوست داشته باشی به خواستن خودت بروی! شیرین سخن بگو، با مردم خوش برخورد باش، مزاحمت ایجاد نکن. مگر نمی خواهیم خیر مردم به ما برسد؟ پس ما هم خیرمان را به آنها برسانیم.

  شعر و داستان/امین فرومدی 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، دکتر حسین الهی قمشه ای
:: برچسب‌ها: خدا, قرآن, کتر حسین الهی قمشه ای, انسان
چرا انگلیسی زبان بین‌المللی علم شد؟
یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 20:50
 

بیش از 98 درصد تمامی مقاله‌های علمی که امروزه منتشر می‌شوند، انگلیسی هستند اما همواره این طور نبوده است. 

به گفته مایگل گوردین، مورخ علوم در دانشگاه پرینستون، زمانی، لاتین، زبان علمی در اروپا بود. 

به گفته این مورخ، با این حال، محققان در قرن 17 از لاتین دور شدند و گالیله، نیوتن و دیگران مقاله‌هایشان را به زبان بومی خود می‌نوشتند. 

بخشی از این امر برای قابل‌دسترس کردن آثارشان و بخشی نیز در واکنش به اصلاحات پروتستان و کاهش تاثیر کلیسای کاتولیک انجام گرفت. 

زمانی که لاتین از اریکه قدرت پایین آمد، گفتمان علمی به زبان‌های مجزا تبدیل شد و محققان از محو یک زبان مشترک که پیشرفت علم را کند می‌کرد، نگران بودند. 

در اواسط قرن 19، آن‌ها سه زبان اصلی فرانسه، انگلیسی و آلمانی را به عنوان گفتمان‌های علمی حرفه‌ای برگزیدند. 

زبان آلمانی زمان طولانی در این موقعیت برجسته نبود و پس از جنگ جهانی اول محققانی از انگلیس، ایالت متحده، انگلستان، فرانسه و بلژیک سازمان‌های علمی از قبیل «اتحادیه بین‌المللی نجوم» را تاسیس کردند. آن‌ها که تمایلی برای پذیرش زبان دشمنشان نداشتند، آلمانی را کنار گذاشتند. 

آلمان در سال 1933 از فاجعه دیگری رنج برد، زیرا دولت آلمان یک پنجم از دانشمندان فیزیک و یک هشتم پروفسورهای زیست‌شناسی را به دلایل فرهنگی و سیاسی اخراج کرد. 

بسیاری از آن‌ها کشور را به مقصد امریکا و انگلیس ترک کردند و در آن‌جا به نشر مقالات به زبان انگلیسی پرداختند. 

گرچه مسیر علم از آن زمان به سوی انگلیسی به عنوان زبان جهانی علم پیش می‌رفت، این تغییر دهه‌ها به طول انجامید و یکی از موانع در این زمینه جنگ سرد بود. 

طی دهه‌های 1950 و 1960، بخش اعظم ادبیات علمی به زبان روسی یا انگلیسی بود، اما در دهه 1970 و با سقوط شوروی، استفاده از زبان روسی کاهش یافت. 

در اواسط دهه 1990، حدود 96 درصد مقالات علمی جهان به زبان انگلیسی نوشته می‌شد و این مسیر از آن زمان روند رو به رشدی را تجربه کرده است. 

امروزه انتشار مقاله علمی به زبان انگلیسی تقریبا به یک اجبار و نه انتخاب تبدیل شده است. 

شعر و داستان(امین فرومدی)

منبع:تالار گفتمان جی تاک

 

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: علم, مقاله, انگلیسی, زبان
یکی از عجایب روزگار
دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 9:40
 

از عجایب روزگار این است که

نیکولا تسلا اﺯ بزرگترین مخترعین تاریخ  در فقر و بدهکاری دﺭ گذشت!

 اما

کیم کارداشیان سلبریتی بی هنر و استعداﺩ  بخاطر اندﺍمش مشهوﺭ شده و ثرﻭت خالصش 150 میلیون دلار است!

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع - 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: یکی از عجایب روزگار, نیکولا تسلا, کیم کارداشیان, سلبریتی
آدم های شگفت انگیز - دکتر شریعتی
یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:28
 

انسان‌ها چهار دسته اند:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 ٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 ٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد."دکتر شریعتی"

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث، دکتر شریعتی
:: برچسب‌ها: انسان‌ها چهار دسته اند, دکتر شریعتی, فرهنگی, اجتماعی
موفقیت وابسته به سبک رندگی ست
پنجشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:7
 

آیا تا به حال در شرایطی بوده‌اید که به خودتان بگویید «من هرچه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتی همیشه با وجود تلاش فراوان شکست بخورید؛ یعنی یک جای کارتان از ریشه خراب است. یکی از این «جا‌های کار» قوه خلاقیت است! اگر در هر کاری هیچ خلاقیتی از خود نشان ندهید در آن کار موفق نخواهید .هر عنوانی که داشته باشید در کارتان به خلاقیت نیاز دارید، پس منتظر معجزه نباشید و از همین حالا دوران خلاقیت و موفقیت در زندگی تان را شروع کنید. شما به کار خود علاقه ندارید؛ این مشکل را خیلی از افراد دارند. همیشه دوست داشته‌اید طراح اتومبیل شوید، اما چشم بهم زده‌اید و می‌بینید آنچه دارید فوق لیسانس مهندسی نساجی است و نزدیک سی سال سن!

خوب در این شرایط نمی‌شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ایده‌های نابی در رابطه با نساجی از خواب برخیزید و با شوق و ذوق سرکار روید. هیچ کس به خوبی خودتان نمی‌تواند برای آینده تصمیم‌گیری کند، اما در این حد بگویم که یا باید سراغ طراحی اتومبیل بروید یا باید به نساجی علاقه‌مند شوید. ادیسون می‌گوید: «من حتی یک روز هم در زندگی‌ام کار نکردم، آن‌ها همه تفریح بود.» شما امور مهم از غیر مهم را به خوبی تشخیص نمی‌دهید. مشغول بودن به معنی مفید بودن نیست. اینکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستید تضمینی برای موفقیت شما نیست. موقعی انتظار نتیجه خوب داشته باشید که واقعا کار کنید. حتی اگر یک ساعت کار مفید انجام دهید نتیجه آن را خواهید دید، اما صرفا سر کار رفتن نتیجه خوب به همراه نخواهد داشت.

 

به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر‌هایتان بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.

ادیسون می‌گوید:«مشغول بودن همیشه به معنی مفید بودن نیست، کار واقعی وقتی مشخص می‌شود که نتیجه خوبی بدهد و برای گرفتن نتیجه خوب چیزهایی از قبیل برنامه‌ریزی، هماهنگی، ذکاوت، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چیزی درست نمی‌شود.» شما خیلی زود دلسرد می‌شوید. امروز با شوق و ذوق راجع به ایده جدیدتان با همه بحث می‌کنید و فردا به همه می‌گویید« ایده مسخره‌ای بود فایده نداشت، یه فکر دیگه کردم….» در این حالت یا راه درست فکر کردن و تصمیم گرفتن را بلد نیستید یا زود دلسرد می‌شوید. به جای اینکه هر روز یک ایده جدید بدهید ماهی یک ایده را عملی کنید. از میان فکر‌هایتان بهترین را انتخاب کنید و روی آن وقت بگذارید و با پشتکار جلو بروید.

شما اشتباهات خود را زود فراموش می‌کنید. همه ما اشتباه می‌کنیم، هیچ شک و ایرادی هم به این وارد نیست و این کاملا طبیعت انسان است. اما اینکه هر دفعه اشتباه قبلیتان را از یاد ببرید و دوباره آن را تکرار کنید به هیچ وجه قابل قبول نیست. وقتی اشتباهی می‌کنید به خود بگویید این برایم درس خوبی شد که دیگر هرگز این اشتباه را تکرار نکنم و این را به خاطر بسپارید. شما به کار کردن عادت ندارید. اگر همیشه عادت داشته‌اید از نه صبح تا پنج عصر بنشینید پشت میز و امضا یا مهر بزنید انتظار نداشته باشید در کار جدید تان خلاقیت فوق العاده‌ای داشته باشید.

 یک شبه هیچ چیز عوض نخواهد شد، پس فقط به کاری که می‌کنید ایمان داشته باشید و با پشتکار و صبر جلو بروید. «صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته باشید.» (ادیسون) شما وقفه زیادی بین کار‌ها می‌اندازید. اصلا و ابدا مشکلی با یک استراحت و تفریح به موقع نیست، اما باید همیشه به یاد داشته باشید چه موقع هر چیزی کافی است و برای انجام دادن آنچه به نفع تان است اراده داشته باشید.  شما شیوه زندگی نا سالمی ‌دارید. باور بکنید یا نه «شیوه زندگی» یکی از مهمترین عوامل موفقیت شماست. پس به زندگی‌تان نظم و ترتیب دهید و آن را درست مدیریت کنید.

«صبر و شکیبایی کلید موفقیت است فقط باید به آن ایمان داشته اید.» (ادیسون)

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع-وبلاگ گل سرخ



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: موفقیت وابسته به سبک رندگی ست, موفقیت, سبک رندگی, ایده جدید
داستانک : یک طلاق دیگر؟ نه
دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:1
 

 

من نمی خواهم یک عدد به آمار طلاق اضافه کنم، اما اعداد طبق خواست ما عمل نمی کنند.
شوهر من رادی، راننده اتوبوس است و من نیز در دندانسازی کار میکنم. هر دو حرفه در آمار طلاق مقام بالایی دارند.

ما پسری داریم که به سختی معلول است. از لحاظ مالی در مشکل هستیم. همسر من تقریباً در تمام طول زندگی اش با افسردگی جنگیده است. در انتها نیز زندگی و ازدواج من از کنترلم خارج شده است و من میخواهم از این گرداب خارج شوم.

تمام این وقایع با تولد فرزند اولمان، دیوید شروع شد.

وقتی رادی درسش را در دانشگاه به اتمام رساند، ما تصیمیم گرفتیم تا یک فرزند داشته باشیم. مثل اکثر والدین ما هم دعا میکردیم تا فرزندی سالم داشته باشیم. فرزند سالم ما رسید. دو ماه و نیم بعد فرزند کوچک ما پس از اولین واکسیناسیونش تب کرد، و فقط فریاد میزد. هیچ کس نمی توانست ما را کمک کند. و ما هم زجر می کشیدیم وقتی میدیدیم فرزندمان شب و روز فریاد میزند.

ما به دکتر رفتنمان ادامه دادیم، اما بیماری فرزند ما هیچ نام خاصی نداشت. آزمایش پشت آزمایش برای او تجویز میشد. اما هیچ نتیجه خاصی نداشت. بهترین چیزی که آنها به ما میگفتند این بود که ” آه، او خوب خواهد شد.” با این حرفشان میخواستم جیغ بزنم. به نظرم یک مشکل بزرگی این وسط قرار داشت. چرا هیچ کس به پسر من کمک نمیکرد؟ خیلی احساس گناه میکردم. من احساس میکردم که یک کار اشتباهی انجام داده ام و در نتیجه اوضاع پسرم آنطوری که باید باشد نیست. هر سال روز مادر برایم سخت تر و سخت تر میشد.

زندگی ما محدوده ای بود به مراقبت از دیوید

دیگر به دانشگاه نرفتم، سلامت ما در خطر بود، و افسردگی که رادی سالها با آن مبارزه میکرد، این بار قویتر از همیشه بازگشته بود. و او دائم به فکر خودکشی بود. بسیار ترسیده بودم ، علاوه بر آن خسته و تلخ نیز بودم. هیچ کدام از ما فرزند دیگری نمی خواستیم. بعضی اوقات مخفیانه فکر میکردم که اگر ما فرزند دیگری داشتیم مثل بقیه بچه ها، چه میشد؟ ولی بلافاصله در مورد این آرزو نیز احساس گناه میکردم.
سال بعد با وجود اینکه مواظب بودیم و جلوگیری میکردیم، من حامله شدم. حاملگی سراسر نگرانی و ناراحتی بود. رادی عصبانی بود و من میتوانستم بی قراری و ناآرامی فرزندم که هنوز متولد نشده بود را بفهمم. آن فرزند پسر شد. ما نامش را ریچارد گذاشتیم. صادقانه بگویم، سالهای اولیه زندگی او را به یاد نمی آورم. خدا رو شکر که عکسهایی از آن دوران داریم. زندگی من تنها زنده ماندن بود. هیچ انرژی دیگری برای انجام هیچ کاری نداشتم. با تمام مسئولیت ها و بی خوابیهایی که یک بچه کوچک به همراه می آورد، دیوید نیز آنجا بود و باید از او مراقبت میکردیم، او هم همینطور فریاد میزد.

هیچ راه گریزی از فریادهای او وجود نداشت

به صورت نوبتی او را بیرون میبردیم، تا قدم بزند و بازی کند، در واقع خودش را تکان دهد، همینطور به او غذا میدادیم. هر کاری میکردیم تا از دردهای او بکاهیم. شبهای بیشماری را برای کمک به فرزندمان تا صبح بیدار ماندیم. شروع کردم به پیاده روی، و این کار باعث شد تا احساس آرامش بیشتری کنم، و حالم یک کمی بهتر شد.
درهمین روزها برای بار سوم حامله شدم. ریچارد تنها ۲ سال و نیم داشت، زندگی ما بار دیگر از کنترلمان خارج شد. منتظر یک پسر دیگر بودیم. اما این بار بچه یک دختر بود. تمام فشارهای یک بچه تازه متولد شده به زندگی مان بازگشت، و حالا باید مراقب ۳ بچه میبودیم. خانه ما جای آرامی نبود. رادی با افسردگی و عصبانیت درگیر بود. من نیز فقط می خواستم فرار کنم ، ولی هنوز آماده این کار نبودم. وقتی ازدواج کرده بودیم و من قول داده بودم که برای همیشه باهم بمانیم، و این قول هنوز برای من معنا داشت. من هنوز میخواستم این زندگی به جای درستی برود، پس دعا کردم و دعا کردم و انتظار کشیدم.

شروع کردم تا ببینم خدا در کدام قسمتها، جواب دعای من را داده است.

دیوید زنده است، نمرده. او نمی تواند صحبت کند، نمی تواند دستها یا پاهایش را حرکت دهد. اما او قسمتی از خانواده است. او به شما نشان میدهد که دوستتان دارد و قبولتان کرده است. و شما وقتی کنار او می نشینید احساس خوبی دارید. هنوز وقتی فرزندانم را با هم میبینم متعجب می شوم. شارلین دوست دارد تا از دیوید مراقبت کند. یک روز ریچارد به دیوید می گفت که : در بهشت نه صندلی چرخ دار است نه پیشبند بچه. در تابستان گذشته رادی تغییر بزرگی در زندگی اش به وجود آورد. و در نتیجه زندگی ما به عنوان خانواده اش نیز به سمت بهتری رفت.
خدا دعاهای مرا جواب داد. من تصمیم گرفتم تا با خانواده ام بمانم، پس خواهم ماند تا تغییرات را ببینم. یاد گرفته ام که هرگز از دعا دست نکشم. حتی وقتی که ناراحتم نیز اینکار را خواهم کرد. دقیقاًً مانند زمانی که دیوید گریه میکند و من سعی میکنم هر کاری برای او انجام دهم، خدا نیز وقتی ما فریاد میزنیم و گریه میکنیم هر کاری خواهد کرد تا ما را کمک کند. شرایط بر علیه من و رادی است ولی خدا در طرف ما ایستاده. آسان نبود، هنوز هم آسان نیست، اما خدا ما را از این شرایط عبور میدهد. من یکی دیگر به آمار طلاق اضافه نخواهم کرد. من زنی متاهل و خوشبخت هستم و مادر سه فرزند. من ارزش دعا را فهمیده ام و با حضور خدا در زندگی ام، به آینده امیدوارم.

به زندگی خود نگاهی بیندازید؟ چگونه آن را توصیف میکنید. در حال جنگ و مبارزه؟ در حال عجله؟ هیجان زده؟ پر از استرس و پریشانی؟ جلو رونده؟ عقب رونده؟ برای خیلی از ماها زندگی ما ترکیبی است از تمام اینها. چیزهایی است که آرزو میکنیم بتوانیم یک روز انجامشان دهیم؟ چیزهایی است که شدیداً دلمان میخواهد فراموششان کنیم. در کتاب مقدس میگوید که عیسی آمد تا همه چیز را نو گرداند.زندگی شما چگونه خواهد شد اگر شما نیز آن را از نو و دوباره شروع کنید.

با امید زندگی کنید.

اگر به دنبال آرامش هستید، راهی است که زندگی خود را به تعادل برسانید. هیچ کس نمی تواند کامل باشد، یا اینکه زندگی کامل و بدون نقص داشته باشد. اما تک تک ما این موقعیت را داریم تا رابطه کاملاًً شخصی با خدا و از طریق پسرش عیسی مسیح تجربه کنیم.

شعر و داستان/امین فرومدی


منبع سایت خانواده مسیحی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: طلاق, آمار طلاق, زن, شوهر
دو نوع نگرش به ادب و عرفان و قرآن کریم
چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:57
 

معرفی کتاب مقالات دکتر حسین الهی قمشه‌ای

«مقالات» نوشته دکتر حسین الهی قمشه‌ای(-۱۳۱۹) فیلسوف و عارف معاصر است. این کتاب مجموعه مقالاتی در زمینه‎‌های مختلف ادب پارسی و عرفان اسلامی است. لسان‎‌الغیب، خیام، نغمۀ عشاق، شعر و شراب شهود، نگاهی به عطار و گذاری بر هفت شهر عشق، عنوان بعضی از این مقالات است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

دو نوع نگرش به ادب و عرفان و احادیث شریف و قرآن کریم وجود دارد. گروهی صورت‌پرستند و همه صورت می‌بینند و از معنی غافل، و گروهی که بسیار بسیار اندک‌اند و نادر، همه معنی می‌نگرند و از صورت نیز غافل نیستند. اما صورت‌پرستان اگر راه به معنی می‌بردند، هرگز صورت را بت خود نمی‌ساختند و بر آن سجده نمی‌کردند.

سعدی:

هرگز اگر راه به معنی بَرَد

سجده صورت نکند بت‌پرست

اگر آنکه تنها زیر و زبر قرآن را می‌بیند و لحنش را، می‌دانست که قرآن همه معناست و باید معنی را از قرآن پرسید و از آنکه آتش در هوس زده است و از صورت رهیده است، هرگز قرآن را همچون پاره یخی بدست نمی‌گرفت، بلکه آن را پرفروغ‌ترین مشعل عالم می‌دانست و آتش به جان خویش می‌زد.

مولانا:

معنی قرآن ز قرآن پرس و بس

وز کسی کآتش زده‌ست اندر هوس

و صورت‌پرستان تا زنده‌اند و بی‌خبر از معنی، باید زیر و زبر را بپایند و لحن و صوت را درست کنند.

 

شعر و داستان/امین فرومدی

    ادبیات ایران و جهان

     منبع-سایت طاقچه



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، دکتر حسین الهی قمشه ای
:: برچسب‌ها: دو نوع نگرش به ادب و عرفان و قرآن کریم, عرفان, قرآن, دکتر حسین الهی قمشه‌ای
خوشبختی "از کتاب کیمیای سعادت"
سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:6
 

يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مىكرد و سخت مىناليد . گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمىكنم. گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مىكنى؟ گفت: نه . گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟ گفت: هرگز . گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكايت دارى و گله مىكنى؟!بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوشتر و خوش بخت تر از بسيارى از انسانهاى اطراف خود مى بينى . پس آنچه تو را داده اند، بسى بيشتر از آن است كه ديگران را داده اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيشترى هستى! " كيمياى سعادت - امام محمد غزالی"

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: خوشبختی, کتاب, کیمیای سعادت, امام محمد غزالی
چهار زندان انسان -دکتر شریعتی
چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:3
 

انسان یعنی آزادی و آن تزی که میخواستم بگویم از اینجا شروع میشود

 و آن اینست که )(اراده آزاد انتخاب کننده اسیر چهار جبر است)).

 زندانی چهار زندان است. و بنا براین انسان شدن و رسیدن به اراده آزاد خدا گونه که

 بتواند در طبیعت انتخاب کند هنگامی است که او بتواند از این چهار زندان خلاصی

 حاصل نماید و از این چهار جبر نجات یابد.

 و آنچه که با عنوان نجات و رستگاری در مذاهب و فلسفه هابه دنبالش هستند همین

 ست.

 (( این چهار زندان کدام است؟ ))خوشبختانه در اینجا احتیاج به توضیح ندارد.(( اصلا

جبر یعنی چه؟))

 یعنی ((نه من))هر حالتی هر اراده ای هر خواستی و گرایشی که در من هست اما

  انتخاب شده بوسیله من نیست زاییده یک جبر است پس جبر یعنی آنتی تز آن اراده

 خدایی.جنگ جبر و آزادی جنگ انسان است در طبیعت برای شدن خویش برای رفتن

 از یک پدیده ی مادی بسوی خدا. این چهار زندان علت هایی هستند که اراده ی من

آزادانتخاب کننده را خود می فشرند و محدود و مقید می سازند وبجای من انتخاب می

کنندعبارت اند از :1. جبر طبیعت 2. جبر تاریخ 3. جبر جامعه 4. جبر خویشتن.

 

نخستین زندان “طبیعت” است و جغرافیا، که با علوم طبیعی و تکنولوژی انسان از آن رها میشود. دومین زندان، “جبر تاریخ” است، که کشف قوانین تاریخ و تحول و تکامل تاریخ او را از زندان تاریخ رها میکند. سومین زندان، “نظام اجتماعی و طبقاتی” است که “ایدئولوژی انقلابی” آن را از این زندان رها میکند و چهارمین زندان، زندان “خویشتن” است: ” و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقوایها”. آدمی، سرشته ای دنیوی و اخروی است،عناصری ابلیسی و الهی، کشش هایی که او را به سوی خاک میکشاند و کشش هایی که او را به سوی خدا تصعید میبخشند، و اما انسان خود یک، “انتخاب” است و در همین موضع که مسئولیت و خودآگاهی او مطرح میشود و در همین جاست که به گفته مولوی: ” او از انبوه احوال گوناگون و آشفته در جنگ خویش رهایی میابد” ، به معجونی از ترکیب های غریزی و بیولوژیک، به یک اراده جوهری مصفای خودآگاه انتخاب کننده، آفریننده و تعیین کننده جهت و ایده آل تبدیل میشود و بدینگونه به “فلاح” میرسد، فلاح آزادی آدمی است، از چهارمین زندان که زندان “خویشتن” است، خویشتنی که غرائز طبیعی همراه با عادات سنتی و جبرهای تاریخی و اجتماعی بر روانشناسی او تاثیر منجمدکننده و تحجر بخشی نهاده اند.

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، دکتر شریعتی
:: برچسب‌ها: دکتر شریعتی, تکنولوژی, علوم طبیعی, چهار زندان
سخنرانی چارلی چاپلین در پایان فیلم دیکتاتور بزرگ
جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:34
 

متاسفم که هیچ میل فرمانروا شدن نـدارم، بـرای ایـنکه این کار من نیست. نه می‌خواهم حکمفرمائی کنم، نه جایی را فتح نمایم. دوست دارم در حدود امـکان به همه یاری کنم، مسیحی، یهودی، سیاه و سفید.

همه مایلیم به هم کمک کنیم مـردمان متمدن اینگونه‌اند.

همه می‌خواهیم بـا دیدن سعادت یکدیگر زندگی کنیم نه با دیدن بدبختی‌ها. نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم، در این جهان جا برای همه موجود است. زمین ثروتمند قادر به تامین زندگی همه ماست. راه زندگی آزاد و زیباست ولی ما این راه را گم کرده‌ایم. حرص روح بشر را مسموم ساخته، نفرت و کینه چون حلقه‌ای فشرده جهان را در میان گرفته و ما را آهسته به‌سوی فقر و خون می‌کشاند.

صنعت را تکمیل کرده‌ایم ولی غلام آن گشته‌ایم. علم ما موجب توحش ما گـردیده. هـوش ما را خشن ساخته.

بیشتر فکر می‌کنیم اما کمتر احساس مینماییم. پیش از میکانیکی کردن زندگی به محبت و لطف محتاجیم، بدون این صفات زندگی سخت و حتی از دست رفته است.

هواپیما و رادیو هـمه را به هم نزدیک ساخته است. ماهیت و موج اختراعات بایستی اساس محبت و برادری و اتحاد عمومی را تکمیل کند.

در این هنگام که صدای من در خلال جهان شنیده می‌شود به کسانیکه به من گوش می‌دهند میگویم: نـومید نـشوید، بدبختی که بالای سر ما قرار گرفته نتیجهٔ یک اشتهای حیوانی و ترس از پیشرفت و ترقی است.

نفرت و کینه خواهد رفت و ظالمین خواهند مرد، قدرتی را که اینان غصب کرده‌اند به دست صـاحبان واقـعی آن بـاز خواهد گشت و آزادی به حیات خود ادامـه خـواهد داد. فـرمانبرداران، خود را فدای این اشخاص خشن و بیرحم نکنید.

اینان کسانی هستند که از شما نفرت دارند و با شما چون غلامان رفتار می‌کنند. از زنـدگی شـما سـوءاستفاده می‌نمایند به شما تحمیل می‌کنند که چنین فـکر کـنید و چنان رفتار نمائید و بدین‌سان درک کنید، با شما مثل گله چارپایان رفتار می‌کنند و از گوشت شما برای توپ‌هایشان طعمه ترتیب می‌دهند.

خـودتان را وقـف این مردان غیر طبیعی نسازید. اینان قلبشان همچون ماشین اسـت ولی شما که ماشین نیستید شما انسانید. قلبتان سرشار از محبت بشری است از برادرانتان نفرت نداشته باشید. فقط کسانیکه غـیر طـبیعیند و مـحبت دیگری را نسبت به خود درک نکرده‌اند از دیگران متنفرند.

 

برای بزرگی بجنگید، بـرای آزادی نـبرد کنید.

در فصل هفدهم انجیل لوقا چنین نوشته شده: «بشریت قلمرو پروردگار است» این قلمرو در یک فـرد بـشر یـا گروهی از افراد بشر نیست، بلکه در نهاد تمام انسانهاست. شما ای ملتها دارای نـیرویید، می‌توانید مـاشین بسازید، می‌توانید اساس سعادت را بنا کنید، شما ای ملتها لایق آن هستید که زندگی آزاد و زیبائی را تـشکیل دهـید.

پس بـنام دموکراسی از این نیرو استفاده کنیم، متحد شویم و برای جهانی نو نبرد نماییم.

جهانی سـالم کـه در آن برای همه امکان کار و زندگی وجود دارد. به جوانان نوید آینده و به پیران مژده آرامـش وبـی‌نیازی مـی‌بخشد. جاه‌طلبان نیز با دادن این وعده‌ها اقتدار می‌یابند.

اما دروغ می‌گویند به وعده خود وفا نمی‌کنند و هـرگز هـم وفا نخواهند کرد. ظالمین آزاد و مظلومین گرفتارند، ما باید برای انجام این وعده‌ها نـبرد کـنیم. بـرای یک دنیای خوشبخت مبارزه نمائیم چون علم و ترقی همه ما را به‌سوی سعادت رهبری خواهد کـرد.

بـیائید بنام دموکراسی متحد شویم.

هانا صدایم را بشنو.

هرکجا تو هستی دیدگانت را بـگشا، نـگاه کـن.

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-سایت 1pezeshk.com



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: سخنرانی, چارلی چاپلین, فیلم دیکتاتور بزرگ, دموکراسی
معرفی کتاب : «انقلاب» نویسنده -  هانا آرنت
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:22

انقلا ب مظهری برای آزادی

«انقلاب» نام کتابی است که هانا آرنت ۱۹۷۵۱۹۰۶ آن را در سال ۱۹۶۳ نوشت وی در این کتاب ضمن نقدی شدید به یکی از مفاهیم مهم, رایج و مطرح درعلوم سیاسی, دیدگاه های خاصی مطرح می کند که بسیار قابل تامل است

«انقلاب» نام کتابی است که ‌هانا آرنت (۱۹۷۵۱۹۰۶) آن‌را در سال ۱۹۶۳ نوشت. وی در این کتاب ضمن نقدی شدید به یکی از مفاهیم مهم، رایج و مطرح درعلوم سیاسی، دیدگاه‌های خاصی مطرح می‌کند که بسیار قابل تامل است.

وی با تکرار مقوله‌های مطرح در کتاب مهم «وضع بشر» تعریفی از انقلاب به دست می‌دهد و هم تاریخ نقادانه انقلاب را از قرن هجدهم به این طرف ارائه می‌دهد. وی انقلاب‌های براستی سیاسی و مدرن را دارای ویژگی‌ آگاهانه و آزادانه می‌داند و معتقد است انقلاب‌هایی که صرفا معلول فقر و ضروریات معاش؛ (مثل انقلاب‌های مارکسیستی) هستند، انقلاب‌هایی طبیعت زده و غیرمدرنند. در این نوشتار مفهوم انقلاب در اندیشه آرنت به صورت اجمالی معرفی شده است.

هانا آرنت، سه وجه فعالیت بشر را از هم تمیز داده که عبارتند از: تلاش برای معاش، کار خلاق و عمل. به نظر او تلاش برای معاش ترکیبی از ضرورت و بیهودگی است و دور فاسد تولید و مصرف در آن تکرار می‌شود. حاصل تلاش برای معاش، باز تولید مکرر حیات آدمی است که غایتی فراتر از خود ندارد و طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. نشانه تلاش برای معاش به طور کلی این است که هیچ اثری از خود برجای نمی‌گذارد. نتیجه آن بسرعت مصرف می‌شود، همچنان‌که کوشش لازم برای کسب آن چنان پایدار نخواهد ماند؛ اما کارخلاق، فعالیتی است که از طبیعت فراتر می‌رود و روی آن عمل می‌کند، آن‌ را تغییر می‌دهد و جهان مصنوعی را می‌سازد. فرهنگ و تمدن محصول این کار است. کار خلاق، تکراری و بیهوده نیست، بلکه فعالیتی آزادانه و مظهر اختیار آدمی است.

● عالی‌ترین فعالیت انسان‌‏

آرنت، عمل را عالی‌ترین نوع فعالیت انسان می‌دانست. به عقیده وی عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در بر می‌گیرد که با آزادی در ارتباط است و درعمل است که انسان‌ها خود را به منزله افرادی بی‌همتا آشکار می‌سازند و در واقع مفهوم «عمل»، اساس فلسفه سیاسی آرنت به شمار می‌رود.

نتایج عمل برخلاف دو نوع پیشین، بر افراد آشکار نیست و از همین‌رو عمل فعالیتی آزاد است. عمل تنها فعالیتی است که مستقیما میان انسان‌ها جاری است، بدون آن‌که اشیا یا مواد در آن دخیل باشند. عامل نمی‌تواند پیامدهای عمل خویش را تعیین و تنظیم کند؛ بنابر این نتیجه عمل را نمی‌توان از نیت او حدس زد. همین نظم ناپذیری و پیش‌بینی‌ناپذیری عمل آزاد انسان سرشت تاریخ و سیاست را رقم می‌زند.

در اندیشه آرنت، عمل وجوهی تجربی از زندگی آدمی را در برمی‌گیرد که با آزادی در ارتباط است. از این‌رو، در اندیشه آرنت عمل سیاسی آزاد، به مثابه آرمان اصلی انسان بر بهزیستی و رفاه، که آرمان غالب عصر مدرن است، اولویت می‌یابد. به گمان وی سنت سراسر فلسفی غرب به فعالیت انسانی اهمیت نداده و اندیشه را از عمل برتر شمرده است.

● عالی‌ترین شکل عمل سیاسی

عمل، اقدام، مبادرت، انقلاب، حضور در عرصه عمومی، ابتکار و تجربه عمل آزاد را شامل می‌شود. به نظر آرنت، انقلاب یکی از جلوه‌های اصلی عمل در حوزه عمومی است و مهم‌ترین کار ویژه آن بازگشایی فصلی نو در تاریخ است یا باید چنین باشد. بدون آغازی نو، انقلاب معنا ندارد.

در اندیشه آرنت مفهوم جدید انقلاب از این تصور جدا شدنی نیست که مسیر تاریخ ناگهان از نو آغاز می‌شود و داستانی سراسر نو که هیچ گاه قبلا گفته یا دانسته نشده است به‌زودی شروع خواهد شد. بنابراین انقلاب مظهر آزادی سیاسی و تاریخی انسان است و این نظریه را که تاریخ فرآیندی پیوسته و فاقد گسست است، نفی می‌کند.

آرنت در کتاب مشهور انقلاب در فصل معنای انقلاب می‌نویسد: «انقلاب تنها رویداد سیاسی است که ما را مستقیما و به‌گونه‌ای پرهیزناپذیر با مساله بدایت و آغاز روبه‌رو می‌کند. انقلاب به هر نحوی که تعریف شود، فقط به معنای دگرگونی نیست.» وی در ادامه تعریف خود از انقلاب، انقلاب‌های عصرجدید را از مفاهیم دگرگونی امور درتاریخ روم و کشمکش و شورش در درون دولت ‌شهرهای یونان و تبدیل نیمه طبیعی صورتی از حکومت به صورت دیگر از دیدگاه افلاطون و یا دیدگاه پولوبیوس، یعنی دور یا چرخه معینی که امور بشری به علت ان‌که همیشه از کرانی به کرانی دیگر می‌رود، جدا می‌کند و دامنه مفهومی انقلاب را از دیدگاه خودش در دامنه محدود این مفاهیم محدود نمی‌کند.

وی معتقد است برای فهم انقلاب‌ها در عصر جدید توجه به این نکته ضروری است که تصور آزادی و تجربه آغازگری باید با هم منطبق و مقارن باشند و این‌که تا کجا حاضر به پذیرفتن این نکته باشیم به فهم ما از انقلاب وهمچنین تصورمان از آزادی که آن هم به نوبه خود از انقلاب مایه می‌گیرد، وابسته است. این بدان سبب است که به موجب برداشت جاری در جهان آزاد، بالاترین ملاک سنجش اساس هر کشور را باید آزادی قرار داد نه بزرگی و دادگری.

در اندیشه آرنت، انقلاب‌هایی که در آن نقش عمل آگاهانه و آزادانه در تاسیس فضا و عرصه عمومی عمل سیاسی به کمال برسد، انقلابی مدرن است و انقلاب فرانسه نه در عرصه عمل آزاد، بلکه در عرصه طبیعت و تلاش برای معاش قوام یافت. درانقلاب فرانسه فقرو نابرابری اجتماعی و ضرورت تامین معاش، انقلاب را طبیعت زده کرد و از مسیر اصلی‌اش خارج ساخت. هدف انقلاب فرانسه تامین شرایط آزادی مثبت، یعنی عمل سیاسی آزاد درعرصه عمومی بود و لیکن در برخورد با مساله اجتماعی و ضرورت تامین معاش از آن منحرف شده و درعوض به تامین آزادی منفی، یعنی رهاندن توده‌ها از چنگال فقر، کشیده شد و سرانجام به همین بهانه دیکتاتوری جدیدی ایجاد کرد.

آرنت معتقد است اگر درانقلابی مسائل اجتماعی، یعنی مشکل هولناک فقر توده‌ها که حادترین و از نظر سیاسی چاره ناپذیرترین مساله در هر انقلاب به شمار می‌رود، وجود نداشته باشد و بالعکس با مسائل سیاسی و آزادی و شکل حکومت مورد توجه باشد انقلاب پیروز و کامیاب خواهد بود. او می گوید: «ظهور توده‌های فقیر در انقلاب فرانسه آن انقلاب را تابع استبداد طبیعت و ضرورت معاش کرد و در نتیجه آزادی، تسلیم ضروت اجتماعی و اقتصادی شد. همین سرنوشت برای انقلاب روسیه هم به‌وجود آمد. در انقلاب روسیه بلشویک‌ها از جریان رخدادهای انقلاب فرانسه تقلید کردند و در نتیجه قربانی ایدئولوژیک آن شدند.» این گفته به این معناست که معیار متعارف که هم دستاوردهای موفقیت‌آمیز و هم شکست‌های انقلاب نسبت به آن سنجیده می‌شود، مفهوم امر سیاسی است. انقلاب‌های حقیقی در واقع بیش از آن‌‌که تولدی تازه باشند احیا و بازگشت‌اند. آزادی سیاسی فقط در صورت مشارکت مستقیم فردی تضمین می‌شود.

از نگاه آرنت، انقلابی موفق است که رهبرانش بتوانند آرمان انقلابی خود را در آرامش بعد از طوفان و فرو خوابیدن تب مبارزه نیز اجرا کنند و این امر را مستلزم داشتن نوعی آینده‌نگری سیاست‌مآبانه می‌داند؛ آینده‌نگری‌ای که به رهبران اجازه می‌دهد برای آرامش بعد از انقلاب نیز برنامه‌های اجرایی موفقی داشته باشند.

آرنت معتقد است افتی در طول تاریخ، همواره انسجام و موفقیت قطعی و پایدار انقلاب‌ها را تهدید کرده است؛ این افت از نگاه وی، در واقع از نداشتن بینشی روشن از حکومت و ناتوانی در تطبیق شرایط پس از فروکش کردن تب مبارزه برمی‌خیزد.

● غفلت از عمل انقلابی‌

آرنت معتقد است پس از انقلاب فرانسه، یعنی در دوران بدبینی به انسان، این دیدگاه انقلاب، مظهر آزادی سیاسی و تاریخی انسان است و این نظریه را که تاریخ فرآیندی پیوسته و فاقد گسست است را نفی می‌کند پدیدار شد و در آن نیروهای مرموز تاریخی جانشین عمل آزاد انسان شد.

بدین‌سان تفاوت تاریخ به منزله عرصه ابتکار و گسست با طبیعت عرصه استمرار و تکرار از میان رفت. در این دیدگاه تکاملی و تاریخی، انسان و عمل آزاد او در عرصه عمومی فقط ابزاری ناخوداگاه در خدمت نیروهای نهفته تاریخ تلقی شدند. در نتیجه، انقلاب‌ها نیز مراحلی پیش‌بینی ناپذیر از فرآیند تاریخ به شمار آمدند. بدین سان والاترین مظهر عمل آزاد سیاسی در چنبر ساخت‌های تکاملی تاریخ گرفتار شد. به‌علاوه، علم‌گرایی قرن نوزدهم و بیستم از عوامل اصلی غفلت از عمل انقلابی بوده است و بدین ترتیب مفهوم فرآیندها و نیروهای اجتناب‌ناپذیر تاریخی در علوم اجتماعی جدید اندیشه انسان مدرن را در حوزه تاریخ و سیاست اشغال و فلج کرده است.

● انتقاد از انقلاب مارکسیستی‌

از دیدگاه آرنت، انقلابی که در عرصه طبیعت و تلاش برای معاش قوام یابد، دوامی ندارد. به زعم وی نظریه انقلاب مارکسیستی نیز این انحراف بزرگ در اندیشه انقلاب را جوهر انقلاب تلقی و تسجیل کرد. مارکس فقیران را معتقد ساخت که خود فقر پدیداری سیاسی است نه طبیعی و در نتیجه خشونت و تعدی به وجود می‌آید نه کمبود و قحطی. در نتیجه سیاست و عمل سیاسی صرفا روبنای ضرورت اقتصادی پنداشته شد. به نظر آرنت مارکسیسم در این باره طبیعت‌گرا و غیرسیاسی بوده است. وی استدلال می‌کند که با این حال اندیشه‌های خود مارکس در این خصوص دارای تناقض است؛ زیرا مارکس از سویی بر کار و تلاش برای رهایی از فقر تاکید می‌کند و از سوی دیگر امیدوار است در نتیجه آن آدمی از عرصه نیاز طبیعی به عرصه آزادی سیاسی گام بگذارد.

به نظر آرنت مارکسیسم در طبیعت‌زدگی جامعه مدرن سهم داشته است. هیچ فکری منسوخ‌تر و بی‌فایده‌تر و خطرناک‌تر از فکر استفاده از وسایل برای رهانیدن بشر از چنگال فقر نیست. تاریخ انقلاب‌های گذشته بی‌هیچ شبهه‌ ثابت می‌کند که هر کوششی که با وسایل سیاسی برای حل مساله اجتماعی انجام گرفته، به حکومت وحشت انجامیده و ارعاب همه انقلاب‌ها ‌را به کام نیستی فرستاده است.

به نظر آرنت احزاب سوسیالیستی و کمونیستی نیز گرفتار ملاحظات ضرورت طبیعی و اندیشه اجتناب‌ناپذیری و طبیعی بودن فرآیند تاریخ و جامعه بوده‌اند و در عوض شوراهای کارگری، که مظهر عمل خودجوش و عرصه عمومی و آزادی بوده‌اند، در همه انقلاب‌ها، از انقلاب فرانسه تا انقلاب روسیه، سرکوب شده‌اند. شوراهای مردمی لازمه حفظ عرصه عمومی در سیاست‌اند و وظیفه اصلی آن‌ها باید سیاسی باشد نه اداری و اقتصادی.

● ریشه‌های مشکلات عصر مدرن

آرنت معتقد است در عصر حاضر، علوم اجتماعی رفتارگرا شده‌اند و با عمل کاری ندارند. بنابراین، رفتار جانشین عمل به منزله عالی‌ترین شکل رابطه انسانی شده است. وی معتقد است دولت‌ شهر یونانی از مظاهر اصلی عمل عمومی و آزاد بوده‌اند.

به زعم آرنت امروزه هم امکان عمل آزاد وجود دارد؛ اما لازمه آن برقراری حوزه‌ای عمومی است که در جامعه مدرن رو به زوال بوده است. به این تعبیر، در دنیای مدرن سیاست رو به زوال است.

وی می‌گوید: توسعه اقتصادی به معنای امروزی تلاش برای معاش را جانشین کار خلاق و عمل سیاسی کرده و انسان را هرچه بیشتر بی‌جهان و بی‌سیاست ساخته است.

امروزه هدف بشر دستیابی به رفاه اجتماعی واقتصادی است؛ اما آرنت معتقد است این از معایب عصرمدرن است که در آن، با رشد سرطانی بخش فایده‌گرای وجود انسان، آدمی از هدف اصلی و باستانی خود دور شده و ان‌ را فراموش کرده است.

آرنت می‌گوید: در سنت فلسفه سیاسی غرب، آزادی یا در قالب سنت فلسفی ما‌بعدالطبیعی و ضد‌سیاسی یا در سنت مذهبی مطرح شده است و به همین علت ویژگی اصلی و سیاسی خود را که به عمل در عرصه حیات عمومی مربوط می‌شود، از دست داده است.

● زندگی به مثابه آزادی‌

در اندیشه آرنت، زندگی انسانی با فاصله گرفتن از طبیعت تحقق می‌یابد و با آزادی عجین است. آزادی نیز مستلزم خود جوشی و عمل پیش‌بینی ناپذیر است؛ اما امروزه با ظهور رفاه به منزله سعادت و به جای آزادی در عرصه عمل عمومی،اقتصاد به سیاست حمله ور شده و سیاست جزو زندگی خصوصی و خانوادگی شده است. سیاست به منزله عرصه عمل صرفا بازتابی ازفعالیت اقتصادی و اجتماعی نیست، بلکه حیاتی جداگانه و خاص خود دارد که نمی‌توان آن ‌را به زندگی اجتماعی و اقتصادی فرو کاست. آرنت، بر انسان به منزله فاعل و کارگزارعمل آزاد تاکید می کند؛ اما دردنیای معاصرانسان به منزله سوژه جایگاهی ندارد. پیشتر اقتصاد در خدمت سیاست بود؛ اما درعصر مدرن معاصر سیاست در خدمت اقتصاد قرار گرفته است. سیاست در گذشته رابطه‌ای عمومی میان افراد آزاد و برابر بوده؛ اما اکنون به رابطه‌ای آمرانه میان حاکم و محکوم درامده است. لازمه سیاست وجود حوزه‌ای عمومی است نه دستگاه حکومت و حاکمیت. در اندیشه باستان، سیاست به معنای انجام کاری برای رسیدن به هدفی مانند کار خلاق بود. اما در اندیشه سیاسی عصرجدید، سیاست با مفهوم تلاش برای معاش و تامین ضرورت پیوند یافت و ابزار رفع نیاز و تامین رفاه و شادی فرد در عرصه خصوصی شد و باز هم بدین سان از مفهوم راستین خود دور افتاده است. در نتیجه شهروند به شخص خصوصی بدل شد.

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-سایت آفتاب انلاین



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: معرفی کتاب «انقلاب» نویسنده, هانا آرنت, آزادی‌, خلاقیت
الیگارشی چیست؟
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:14
 

الیگارشی
گروهه‌سالاری[۱] یا اُلیگارشی (به فرانسوی: oligarchie) (یا «حکومت گروه اندک») اصطلاحی است که اشاره‌های تحقیرآمیزی دارد؛ معنی آن این است که نه‌تنها حکومت در دست یک گروه کوچک است، بلکه این گروهِ حکمران و کوچک، فاسد است و در برابر تودهٔ مردم مسئول نیست؛ یا از جهات دیگر مورد بیزاری همگان است. اُلیگارشی ممکن است به حاکمیت عده‌ای اندک نه‌تنها در زمینهٔ حکومت کشور، بلکه به حکومت عده‌ای هم‌مسلک یا گروه کوچک در هر مجمع، خواه دینی، اتحادیهٔ صنفی، یا هر مجمع دیگر اشاره داشته باشد. در مفهوم سیاسی، این اصطلاح از زمان افلاطون با مونارشی (حکومت خودکامه) و دموکراسی (حکومت تودهٔ مردم) تفاوت نمایان داشته‌است. اما اُلیگارشی در نظر افلاطون شکل منحطّ حکومت، یعنی صورت فاسدشدهٔ آریستوکراسی (حکومت نخبگان) است، همان‌گونه که جبّاریّت صورت فاسدشدهٔ پادشاهی و حکومت تودهٔ بَلواگر صورت فاسدشدهٔ دموکراسی است.[۲]

انتقادها از مفهوم اُلیگارشی
در عصر ما مفهوم اُلیگارشی به مناسبت آن که هرگونه حکومتی لزوماً اُلیگارشی‌وار است نیز مورد انتقاد واقع شده‌است. به قول ر.م. مک آیور: «در مفهوم دقیق ما نمی‌توانیم با پرسیدن این که آیا بر دولت‌ها یک تن حکم می‌راند یا چند تن یا عده‌ای بسیار، دولت‌ها را طبقه‌بندی کنیم. عدهٔ بسیار یا مردم، هرگز حکومت نمی‌کنند – کار واقعی حکومت کردن همیشه در دست عده‌ای اندک است. مسئلهٔ اساسی مربوط می‌شود به رابطهٔ یک تن با چند تن، اما مهم تر از همه مربوط می‌شود به رابطهٔ چند تنی که حکومت می‌کنند با عدهٔ بسیاری که بر آنان حکومت می‌شود. بدین لحاظ آیا چند تن مسئول عدهٔ بسیاری نیستند؟ اولیگارشی هم همین‌طور است.[۲]

اُلیگارشی یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می‌گیرد. اُلیگارشی که گزنفون آن را پلوتوکراسی هم نامیده است در افکار افلاطون حکومتی است که در آن زمام قدرت در دست افراد معدودی است که چپاول مال را ارث پدری خود می‌دانند. به عبارت دیگر، حکومت سیاسی و اقتصادی گروه‌های معدودی از ثروتمندان، استعمارگران و صاحبان نفوذ را بر اکثریت جامعه، اُلیگارشی گویند. در این حکومت شرط رسیدن به مقام بالا داشتن ثروت بیشتر است و نه توانمندی. این نوع حکومت در نظر افلاطون پس از حکومت تیموکراسی ایجاد می‌شود.

در حکومت اُلیگارشی گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند. رژیم حکومتی به وسیلهٔ چند نفر معدود اداره می‌گردد و دولت به صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی حفظ می‌گردد. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تبدیل می‌شود و در هر جامعه‌ای که صنف گدایان وجود داشته باشد به‌طور حتم سارق و جیب بر ایجاد می‌شود.

اُلیگارشی ترکیبی از کلمات لاتین Oligos به معنای تعداد اندک و Archos اقتدار یا فرمانده‌است. اصولاً الیگارشی امری عرفی بوده و ماقبل دوران مدرن است و با قانون، زندگی نوین و دموکراسی همخوانی ندارد. در تعریف آن آمده‌است: «رژیم حکومتی که به وسیله چند نفر معدود اداره می‌شود و تمامی قدرت حکومت متمرکز در تعداد قلیلی از افراد باشد.» و یا: فرمانروایی گروهی اندک شمار بر دولت بدون نظارت اکثریت. معمولاً این عنوان را برای اقلیت حاکمی به کار می‌برند که قدرت دولت را در راه سود خود به کار می‌برد و اکثریت ناراضی را سرکوب می‌کند.

ارسطو و افلاطون از نظریه پردازان این مکتب هستند. از زمان افلاطون اُلیگارشی در برابر یکه سالاری (اتوکراسی) و مردم سالاری (دموکراسی) قرار گرفته‌است. افلاطون از چهار نوع حکومت یاد می‌کند و می‌گوید گرچه آن‌ها واقعیت دارند اما فاقد حقیقت هستند و هر یک در مراتب انحطاط و دوری از سیاست و حکومت حقیقی شکل می‌گیرند: الف) تیموکراسی ب) اُلیگارشی ج) دموکراسی د) استبداد. وی معتقد است در تیموکراسی به جای عقل و حکمت «وهم و جاه طلبی» حکم می‌راند و … اولین مرتبه عدول از آریستوکراسی است. در این حکومت زمینه مال دوستی پدید می‌آید و با تسلط حرص و ولع نوع دیگر سیاست، یعنی اُلیگارشی شکل می‌گیرد که در آن اقتدار بر پایه صلاحیت مادی، سازمان می‌یابد وعقل که مدار آریستوکراسی است و جاه طلبی که مبنای تیموکراسی است هر دو تحت تسلط آزمندی قرار می‌گیرد. اختلاف فقیران و ثروتمندان زیاد شده و زمینه شورش و جنگ داخلی ایجاد می‌شود و با غلبهٔ مخالفان اُلیگارشی، دموکراسی پدید می‌آید.

ارسطو نیز آریستوکراسی را شکل طبیعی حکومت و اُلیگارشی را نوع فاسد آن توصیف می‌کند. ارسطو الیگارشی را بر مدار منافع توانگران و دموکراسی را بر مدار منافع تهیدستان می‌داند. در الیگارشی جهت‌گیری توجه به مال و ثروت است. پس هرگاه فرمانروایان از برکت ثروت خویش به قدرت رسیده باشند خواه شمارشان کم باشد و خواه بسیار، باید حکومت ایشان را الیگارشی نامید. الیگارها عدالت را در «برابری» و برابری را با میزان «دارایی» می‌سنجند. در نظر آن‌ها برتری در ثروت مایه برتری در هزینه هاست و در دموکراسی برابری در آزادی مایه برابری در همه امور می‌باشد. ارسطو دموکراسی، اشراف‌سالاری و استبداد را منحرف و به دور از درستی و حقیقت می‌داند. ملاک درستی و نزدیکی جامعه سیاسی به حقیقت وحدت و کثرت و زیادی حاکمان نیست، بلکه از نظر ارسطو، توجه به حکومت به صلاح مردم است، زیرا به بیان او هدف جامعه سیاسی زیستن نیست، بلکه بهزیستی است. بهزیستی از توجه به فضیلت و سعادت حاصل می‌شود. اندیشمندان جدید به ویژه در قرن بیستم توجه خاص به گروه‌سالاری دارند و برخی همه حکومت‌ها را ناگزیر گروه‌سالارانه می‌دانند. اینان برآن اند که حکومت را به فردی و جمعی نمی‌توان تقسیم کرد، زیرا جمع یا مردم هرگز حکومت نمی‌کنند و عمل واقعی حکومت همیشه با گروه اندک است و مسئله تنها نوع رابطه این گروه اندک با جامعه و حدود مسئول بودن آن است. الیگارشی ممکن است حکومت یک طبقه، دسته یا حزب باشد و بنیاد اینهاست که شکل‌های گوناگون حکومت را پدیدمی‌آورد.

الیگارشی مالی (حکومت هزار فامیل)
به معنای سیادت و حاکمیت اقتصادی گروه معدودی از سرمایه‌داران بزرگ مالی است؛ که عملاً مالک انحصارات صنعتی و بانکی هستند و کنترل رشته‌های اصلی اقتصاد را در دست خود متمرکز کرده‌اند. الیگارشی مالی در دامنه‌ای وسیع‌تر را امپریالیسم گویند.

منابع
کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح
کتاب خداوندان اندیشه سیاسی، جلد اول، تألیف مایکل فاستر، ترجمه جواد شیخ الاسلامی
مکتب‌های سیاسی، دکتر بهاءالدین پازارگاد، انتشارات اقبال.
خداوندان اندیشه سیاسی، مایکل ب، فاستر، جلد اول، ترجمه جواد شیخ الاسلامی.
دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، چاپ چهارم ۱۳۷۶.
حقیقت و دموکراسی، حمید پارسانیا.

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-ویکی‌پدیا



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: الیگارشی چیست, حکومت گروه اندک, علوم سیاسی, دموکراسی
قیام امام حسین ع (۲)
شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:34
 

 

امام حسين (ع)

دیدگاه‌ها در مورد هدف قیام امام حسین(ع)

گریز از بیعت

بنابر یک دیدگاه، حرکت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و از آنجا به طرف کوفه، به قصد قیام و پیکار نبوده است. از آنجا که او از بیعت با یزید خودداری کرد، جانش در خطر بود و خروج از حجاز تنها برای حفظ جان بوده است. بدین رو، اقدام آن حضرت را نه قیام، که فقط دفاع باید خواند. علی پناه اشتهاردی از فقهای معاصر قم از مدافعان این دیدگاه است: «اساسا بیرون آمدن امام حسین(ع) از مدینه به مکه معظمه و از مکه به طرف عراق، برای حفظ جان بوده؛ نه خروج، نه قیام، و نه جنگ با دشمن و نه تشکیل حکومت.»[۷] این دیدگاه در میان گفته‌ها و آثار برخی دیگر از معاصران نیز به چشم می‌خورد: «ستمگران و زورمداران روزگارش اگر او را به حال خود وا می‌گذاشتند، او هرگز از آن دو شهر معنوی و عبادی بیرون نمی‌رفت و کار دیگری را بر عبادت خدا ترجیح نمی‌داد.»[۸] «کار امام حسین(ع) انقلاب نبود، قیام هم نبود. اعتراض بود.»[۹]

تشکیل حکومت

بنابر این دیدگاه، هدف امام حسین(ع) بیرون آوردن خلافت و حکومت از دست یزید و تشکیل حکومت بوده است. پس از سید مرتضی تا قرن چهاردهم در میان عالمان شیعه کسی از این موضوع سخن نگفته است.[۱۰]

دیدگاه سید مرتضی

سید مرتضی از عالمان و متکلمان شیعی معتقد است هنگامی که امام حسین(ع) اصرار مردم کوفه و توانایی نظامی آنان و ضعف حکومت کوفه را ملاحظه کرد، تصمیم گرفت دعوت آنان را بپذیرد و در واقع، با وجود چنین امکاناتی در کوفه، رفتن به این شهر را لازم دانست.[۱۱]او بر این باور است که احتمال وقوع چنین خیانتی از کوفیان بعید بود و بدین رو امام حسین(ع) گمان نمی‌برد که آنان دعوت خویش را به یکباره پس گیرند و عهد خود را بشکنند.[۱۲] سید مرتضی با یاد آوری صحنه‌های تاریخی حضور مسلم در کوفه سعی کرده است نشان دهد که اسباب پیروزی امام حسین(ع) بر دشمنان فراهم بود؛ اما حوادث بعدی، ماجرا را خلاف آنچه توقع می‌رفت، رقم زد.[۱۳]

سید مرتضی بر آن است که چون رویارویی سپاهی کم شمار با یک سپاه مسلح پرشمار معقول نمی‌نماید و دین نیز به آن توصیه نمی‌کند، باید نتیجه گرفت که امام ناچار به جنگ شده و خود به آن میل نداشته است.[۱۴] همچنین، هنگامی که پراکنده شدن و عهدشکنی کوفیان آشکار گشت، امام حسین(ع) تصمیم به بازگشت و متارکه درگیری گرفت همان گونه که امام حسن(ع) چنین کرد. در واقع، شرایط دو برادر در هر دو مورد یکسان بود ولی متارکه جنگ از حسین(ع) پذیرفته نشد.[۱۵]

دیدگاه صالحی نجف آبادی

نوشتار اصلی: شهید جاوید (کتاب)

صالحی نجفی آبادی در کتاب شهید جاوید معتقد است: پس از مرگ معاویه، بستری برای تشکیل حکومت اسلامی فراهم شده بود و در این هنگام امام حسین(ع) احساس مسئولیت بیشتری کرد و بر خود لازم دانست که برای زنده کردن اسلام اقدام کند و با تشکیل حکومتی نیرومند، وضع موجود را تغییر دهد و اسلام و مسلمانان را از چنگال ستمگران برهاند. اندیشه‌ محوری کتاب وی آن است که امام حسین سه هدف را دنبال می‌کرد: نخست تشکیل حکومت، دیگری و در مرحلۀ دوم برقراری صلح و در درجۀ سوم حفظ عزت و تحمل شهادت. امام نخست در پی حکومت بر آمد و چون اوضاع دگرگون شد، خواستار صلح گشت و سرانجام ذلت را نپذیرفت و تن به شهادت داد. با این وصف امام خود برای کشته‌شدن هیچ‌گونه فعالیتی نکرد؛ بلکه این عمال حکومت ضد اسلام بودند که فرزند پیغمبر را کشتند و چنین خسارت بزرگی را بر جهان اسلام وارد ساختند.[۱۶]

مخالفان دیدگاه تشکیل حکومت

به گفته صحتی سردرودی،شیخ مفید، سید بن طاووس، سید عبدالوهاب حسینی استرآبادی، محمدباقر مجلسی، عبدالله بحرانی اصفهانی، رضی بن نبی قزوینی و سید محسن امین از مخالفان نظریه‌ای هستند که هدف امام حسین(ع) را تشکیل حکومت می‌داند. برخی از این نویسندگان اگرچه بصورت تفصیلی در این زمینه سخن نگفته‌اند اما در آثار خود نظر سید مرتضی را نقد کرده‌اند.[۱۷]

نظریه شهادت

شهادت عرفانی

این نظریه تفسیری غیراجتماعی و غیرسیاسی و بلکه سیاست زدایانه از قیام امام حسین(ع) است. سید بن طاووس این دیدگاه را مطرح کرده است. وی در سرآغاز کتابش می‌گوید:‌«هنگامی که اولیای خداوند پی می‌برند که زندگیشان در این دنیا میان ایشان و بخشش‌های خداوند حائل است، جامه ماندن را از تن برمی‌کنند و درهای لقای خداوند را می‌کوبند و خود را در معرض شمشیرها و نیزه‌ها قرار می‌دهند.[۱۸] فاضل دربندی معتقد است امام حسین(ع) با ارسال نامه به کوفه قصد داشت عده‌ای به همراه او به نعمت شهادت برسند.[۱۹] صفی الله شاه در زبده الاسرار و عمان سامانی در گنجینه الاسرار و نیر تبریزی در آتشکده با واژگان عرفانی به تفسیر قیام پرداخته‌اند.[۲۰]

شهادت فدیه ای

این دیدگاه معتقد است امام حسین(ع) به شهادت رسید تا گناهکاران را شفاعت دهد و آن‌ها را به درجات معنوی برساند. شریف طباطبایی، ملا مهدی نراقی، ملا عبدالرحیم اصفهانی از معتقدین به این نظریه هستند. ملا مهدی نراقی در این زمینه می‌گوید: امام برای رسیدن به شفاعت کبرا، که مقتضی استخلاص همه محبان و موالیان باشد به شهادت راضی شد... زیرا که رفع کدورات معاصی امت و شفاعت ایشان موقوف بر خون و تالم ایشان است.[۲۱]

شهادت سیاسی

این تفسیر برخاسته از نگرش اسلام سیاسی بوده و تفسیری متاخر است که امروزه بیشتر تبیین و ترویج می‌شود علی شریعتی، میرزا خلیل کمره‌ای، مرتضی مطهری، سید رضا صدر، جلال الدین فارسی از جمله معتقدین به این نظریه شمرده شده‌اند. این نگاه تفسیری انقلابی و سیاسی از نهضت امام حسین(ع) ارائه می‌دهد. شریعتی در این باره می‌گوید: «حسین را نگاه کنید که زندگیش را رها می‌کند و برمی‌خیزد تا بمیرد. زیرا جز این، سلاحی برای مبارزه و برای رسوا کردن دشمن ندارد. می‌داند که اگر نمی‌تواند دشمن را بشکند می‌تواند به این وسیله رسوا کند».[۲۲]

امر به معروف و نهی از منکر

اهداف دیگر

برخی عزت نفس و غیرت دینی را هدف امام حسین(ع) دانسته‌اند و استدلال کرده‌اند که شخصیت امام به‌عنوان نماد مردانگی و کرامت و شخصیت یزید نماد شرارت و لاابالی گری بود که این تعارض در روز عاشورا به تقابل کشیده شد.[۲۳] برخی نیز ماموریتی ویژه برای امام در نظر می‌گیرند و عاشورا را رمزآلود و اسطوره‌ای معرفی می‌کنند که تعقل راهی در این حریم ندارد و باید راه تعبد و تحیر را در پیش گرفت.[۲۴] برخی نیز گریه و عزاداری را مطرح می‌کنند از نظر اینان امام کشته شد تا مردم برای او گریه کنند و به این وسیله به راه راست هدایت شوند.[۲۵]

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-ویکی شیعه



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قیام امام حسین, عاشورا, واقعه کربلا, شیعیان
باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:53
 

Image result for ‫ترجیع بند های عاشورا : باز این چه شورش است که site:http://shereamin.blogfa.com‬‎

۱۲ بند محتشم کاشانی :

بند اول

باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است‏

باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گويا طلوع مى‏كند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامى ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست‏
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
درباره گاه قدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است‏
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين‏

باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است‏

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است, محتشم کاشانی, شعر, شعر کلاسیک
قیام امام حسین ع (۱)
پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:19

 

امام حسين (ع)

این مقاله دربارهٔ تحلیل قیام امام حسین است. برای اطلاع از بُعد تاریخی این قیام واقعه کربلا و وقایع روز عاشورا را ببینید.

قیام امام حسین(ع) حرکت اعتراضی امام حسین(ع) علیه حکومت یزید پسر معاویه بود که در نهایت به شهادت امام حسین(ع) و یارانش در دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری و اسارت خانوادهایشان ختم شد. امام حسین(ع) مخالفت خود را نخست پس از اقدام معاویه به بیعت گرفتن برای یزید در سال ۵۹ ه‍.ق و در منا، علنی کرد. اما قیام آن حضرت با خودداری از بیعت با حاکممدینه به عنوان نماینده یزید و خروج از مدینه در رجب سال ۶۰ قمری عملا آغاز شد. قیام امام حسین زمینه‌ساز حرکت‌های اعتراضی بعدی مانند قیام توابین و قیام مختار شد که با داعیه خون‌خواهی امام حسین(ع) صورت گرفتند.

واقعه کربلا از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری هویت شیعیان در طول تاریخ بوده است. همه ساله در سالگرد این واقعه شیعیان در بسیاری از نقاط جهان مراسم‌های گوناگونی را به عنوان یادبود این حرکت و عزاداری برای امام حسین(ع) برگزار می‌کنند. در طول تاریخ، درباره واقعه کربلا آثار فرهنگی، هنری و مذهبی بسیاری پدید آمده است.

 

زمینه‌های قیام

پژوهشگران در تحلیل زمینه‌های اجتماعی قیام حسینی و واقعه عاشورا، عامل اصلی را انحراف جامعه اسلامی از باورهای دینی و اخلاقی اسلام دانسته‌اند.[۱] قوت گرفتن دوباره ارزشهای جاهلی و قبیله‌ای در روش‌های کسب قدرت[۲] و سربرآوردن دوباره اختلافات قبیله‌ای به‌خصوص اختلاف دو تیره هاشمی و اموی،[۳] غلبه دنیا گرایی بر روحیه جامعه اسلامی و دوری از ارزشهای اسلامی به دلیل سلطه و تبلیغات تحریف‌آمیز امویان[۴] از عوامل انحطاط جامعه اسلامی دانسته شده است. در چنین شرایطی که به خلافت رسیدن فردی مانند یزید را در پی داشت، اعتراض حسین بن علی که از بزرگان جامعه اسلامی و مورد توجه و علاقه مردمان روزگار خود و به واسطه وصیت پیامبر(ع) مدعی مقام خلافت بود، دور از انتظار نبود.

پس از شهادت امام علی(ع) غالب مسلمانان با فرزندش حسن مجتبی(ع) امام دوم شیعیان بیعت کردند ولی او مجبور شد خلافت را طی یک قرارداد صلح به معاویه واگذار کند. امام حسین(ع) بعد از شهادت برادرش، به قرارداد صلح با معاویه پایبند ماند و علی‌رغم دعوت گروهی از کوفیان برای قیام علیه معاویه، به این کار دست نزد.[۵]

معاویه در اواخر حکومت خود بر خلاف مفاد قرارداد صلحی که با امام حسن(ع) داشت، کوشید تا فرزندش یزید را به جای خود بر جایگاه خلافت بنشاند و او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. امام حسین(ع) به این دلیل که یزید بر اساس هیچ یک از مبانی اسلامی و عرفی جامعه اسلامی درباره انتخاب خلیفه به خلافت نرسیده بود و هم‌چنین به سبب ناشایستگی آشکار یزید برای این مقام، خلافت او را نامشروع می‌دانست و به این دلیل بعد از مرگ معاویه، از بیعت با یزید امتناع کرد. بیعت حسین بن علی(ع)، نوه پیامبر(ص) و فرزند امام علی(ع) و یکی از مدعیان خلافت، به مشروعیت حکومت یزید یاری می‌رساند و یزید نیز به همین دلیل در اخذ بیعت از امام(ع) اصرار داشت.[۶]

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-ویکی شیعه



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قیام امام حسین, عاشورا, واقعه کربلا, مکه
در برابر هر زن زیبا،مرد بدبختی هم هست که...
سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:2
 

در برابر هر زن زیبا، 

مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است! 

زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن در ذهنِ تمام ِ مردان است، 

اما زنی که تنها زیباست 

و از داشتن قدرت درک عاجز است، 

به زودی برای مردش 

تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل، می‌شود ! 

عادی و گاهی هم کسالت بار ...

از کتاب  وقتی نیچه گریست  :  اروین د. یالوم نویسنده آمریکایی

 

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: کتاب, وقتی نیچه گریست, اروین د, یالوم نویسنده آمریکایی
قرآن درس زندگی (۱)  - امین فرومدی
یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:1
 

 أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

چگونه شما مردم را به نیکوکاری دستور می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید و حال آنکه کتاب خدا را می‌خوانید، چرا اندیشه نمی‌کنید؟

 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: قرآن درس زندگی, مردم, قرآن, آیه
در مورد ماه محرم
جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:58
 

ماه محرم به دلیل اتفاقاتی در آن رخ داده است در نزد همه مسلمانان جهان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.  در این مقاله نگاهی کوتاه و کلی به ماه محرم میکنیم .
ماه محرم  یا محرم‌الحرام نخستین ماه تقویم اسلامی (هجری قمری) و به اعتقاد مسلمانان از جملهٔ ماه‌های حرام است.
شیعیان در این ماه به عزاداری برای امام حسین (ع) و یارانش می پردازند.  اهل سنت نیز روز عاشورا را سالگرد روزی می دانند که موسی دریای سرخ را شکافت و خودش و پیروانش از آن عبور کردند.
اهل سنت این روز را گرامی می دارند. سابقهٔ سوگواری و برپایی عزاداری برای حسین بن علی به اولین روزهای بعد از عاشورا، در محرم سال ۶۱ هجری می‌رسد.
عاشورا، دهمین روز از ماه محرم در تقویم هجری قمری است ، شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که با تقویم هجری خورشیدی این روز برابر با سه‌شنبه، ۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی است . در این روز حسین بن علی  و یاران وی در رویداد کربلا در جنگ با لشکر یزید کشته شدند و مسلمانان در آن سوگواری می‌کنند. در مناطق شیعه نشین مراسم عزاداری برگزار می‎‏‌شود.
در تقویم رسمی ایران، افغانستان، عراق، پاکستان و هند این روز تعطیل می‌باشد.سوگواری برای کشته شدان کربلا در همان روزهای پس این واقعه انجام شد. در اربعین هنکامیکه اسیران از شام بسوی مدینه درحرکت بودند راه خود را به سمت کربلا تغییر داه و هنکامیکه بدان سرزمین رسیدند با جابر ابن عبدالله انصاری صحابی پیامبر و تعدادی از بنی هاشم مواجه شدند و در آنجا به سوگواری و نوحه سرایی پرداختند.
سوگواری برای حسین بن علی و دیگر یارانش از روز نخست محرم آغاز می‌شود و در ظهر عاشورا به اوج می‌رسد. در غروب و شامگاه عاشورا، این سوگواری تحت عنوان مراسم شام غریبان ادامه پیدا می‌کند. در روز ۱۲ محرم نیز مراسمی با نام «سوم امام حسین» انجام می‌شود.
این نوع مراسم‌ها در روز ۱۶ محرم با نام «هفتم امام حسین» و ۲۰ صفر با نام «اربعین» ادامه پیدا می‌کند. مراسم سوگواری سومین امام شیعیان از دیدگاه شیعه اهمیت بسیاری دارد و انجام آن عبادت است. سوگواری محرم در جاهای مختلف به صورت‌های گوناگون انجام می‌شود.
علاوه بر شیعیان، این مراسم در میان غیر‌مسلمانان در ترینیداد و توباگو، جامائیکا، هند و ارمنی‌های ایران برگزار می‌شود. سوگواری محرم علاوه بر ابعاد مذهبی، ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز دارد.

شعر و داستان/امین فرومدی


منبع : سایت تبیان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: ماه محرم, امام حسین, مسلمانان جهان, شیعیان
دیوار مهربانی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:42
 

[۱]دیوار مهربانی به مکان‌هایی در سطح شهرها گفته می‌شود که مردم می‌توانند وسایلی (خصوصاً لباس) را که به آن‌ها نیاز ندارند، در آنجا قرار بدهند تا افراد نیازمند از آن‌ها استفاده کنند. شعار این مکان‌ها در ایران عبارت بود از «نیاز داری، بردار. نیاز نداری، بگذار

 

کمک به نیازمندان

دیوار مهربانی در تهران و سایر شهرهای ایران الهام‌بخش مردم پاکستان بوده‌است، به‌طوری‌که، ابتکار مردم ایران برای «کمک به نیازمندان» به کشور پاکستان نیز رسیده، و دانشجویان پاکستانی در شهر پیشاور با کمک یکدیگر «دیوار مهربانی» به راه انداختند و همچنین در کشورهای دیگری همچون عراق و چین و کشورهای دیگر آسیایی مورد استقبال مردم قرار گرفته‌است.[۴][۵]

از دنیای واقعی تا دنیای مجازی این دیوارهای مهربانی راه پیدا کرده‌اند.

 

جریان‌های هم‌راستا

از آنجاکه این جریان تا حدی بین مردم شهرها در سطح گسترده‌ای نفوذ داشته و مقبول واقع شده، به‌طوری‌که حتی کشور همسایه را تحت تأثیر قرار داده، می‌توان تأمل کرد که آیا ایجاد پایگاه‌های مشابه می‌تواند کمکی به ارتقا سطح فرهنگ عمومی کند. یکی از مواردی که به بهبود کیفی جامعه می‌تواند کمک کند افزایش رواج فرهنگ مطالعه است که با توجه به آمار سال‌های گذشته بسیار پایین است. این موضوع انگیزه به راه انداختن نوع جدیدی از دیوار را گوشزد می‌کند شاید با عنوان دیوار اندیشه با قوانین مشابه ولی هدفی شاید والا تر که در جهت سیراب کردن روح تشنه جامعه گام بردارد. با توجه به اینکه در صد بالایی از مردم کشور ما تحصیل کرده هستند بطور حتم در هر خانه‌ای تعدادی کتاب پیدا می‌شود که با به اشتراک گذاشتن آن‌ها با دیگران به ایجاد انگیزه و فضای مطالعه و سیراب کردن روح جامعه کمک شود.

 

انتقاد

انگیزه اصلی تشکیل دیوارهای مهربانی و امثال آن ایجاد روحیه همیاری و مشارکت در بین مردم برای درک نیازمندان و ابراز همدردی با آن‌ها است که از حس نوع دوستی و عشق سر چشمه می‌گیرد گه از هر نظر مورد ستایش است؛ ولی معمولاً زمان نشان داده که این‌گونه فعالیت‌ها بدون هر گونه سازماندهی در دست افراد نا اهل نه تنها هدف خود را تأمین نمی‌کنند بلکه موجبات وبال و نا امنی را فراهم می سازندو بنابراین سؤال را پیش می‌آورد آیا آنچه که با روال فعلی بدست مردم نیازمند واقعی می‌رسد، ارزش این تلاش را دارد.

 

از بین رفتن

پس از یک سال از شیوع این پدیده در ایران، به تدریج دیوارهای مهربانی به فراموشی سپرده شدند. پس از یک سال فقط چند میخ و دو کلمه دیوار مهربانی از آن باقی‌مانده و دیگر هیچ کس لباسی روی آن آویزان نمی‌کند. دلایل مختلفی برای از بین رفتن این دیوارها بیان شده‌است مثل نبود شرایط مناسب نگهداری لباس‌ها، بهداشتی نبودن لباس، سو استفاده افراد سود جو، 

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایرانو جهان

 

منبع- ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: دیوار مهربانی, ویکی‌پدیا, دانشنامهٔ آزاد, نیاز داری بردارنیاز نداری بگذار
به مناسبت ماه محرم - امین فرومدی
یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:3
 

 

پیام رسمی محرم,مقاله محرم,اس ام اس محرم,پیامک تسلیت محرم

چون در همه عمر داشتم حب على

آمد به سرم چهارده نور جلى

گفتم که شفیع من کدامین شماست

کردند اشارت به حسین بن على . . .

فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت باد!



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: مناسبت, ماه محرم, امام حسین, امام علی
ما گرفتار نادانی خود شدیم!
پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:22
 

روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و می دانستیم که 10 سوال از تاریخ کشور ها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط یک سوال داد و رفت: 
مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است ؟

از هر که پرسیدم، نمی دانست.
تقلب آزاد بود، چون ممتحنی نبود، اما براستی کسی نمی دانست.
همه 2 ساعت نوشتیم ،از صفات برجسته این مادر، از شمشیر زنیش ،از آشپزی برای سربازان از بر پا کردن خیمه ها در جنگ از عبادت هایش و......
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت .

14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم در تابلو مقابل اسامی همه نوشته شده بود با خط درشت:« مردود!» 

برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد و گفت: 

 

کسی اعتراض دارد ؟ 
همه گفتیم: آری !
گفت :خوب، پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟
پرسیدیم : پاسخ صحیح چه بود استاد ؟ 

گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده؛ پاسخ صحیح « نمی دانم بود ».
همه 5 صفحه نوشته بودید، اما کسی شهامت نداشت بنویسد
« نمی دانم ».
ملتی که همه چیز می داند، ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای «نمی دانم» آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد ........

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع   http://jahantab777.blogfa.com/    توسط عبدالله جهانتاب



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: استاد, دانشگاه, عبدالله جهانتاب, خاطره
حکایت مولانا و شمس تبریزی
جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:5
 

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.

 

شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
 مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
 شمس پاسخ داد: بلی.
 مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
 ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
 ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
 ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
 - با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
 
- پس خودت برو و شراب خریداری کن. - در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
 ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
 مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
 تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد  مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
 هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: ای مردم! شیخ جلال الدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است. آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.
مرد ادامه داد: این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد! سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد:ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هر روز با غذای خود تناول میکند.
 رقیب مولوی فریاد زد:این سرکه نیست بلکه شراب است.

 شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
 رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟

 شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
 
 
پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
 
شعر و داستان(امین فرومدی)


:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: فرهنگی, اجتماعی, مولانا, شمس تبریزی مذهبی
وضعیت فرهنگ عمومی در ایران نگران کننده است
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:47

 

قاسم کشکولی با اشاره به اینکه وضعیت فرهنگ عمومی در ایران نگران کننده است از نزدیک شدن ادبیات داستانی ایران به ویژه ادبیات جوانان به استاندارد مطلوب ابراز رضایت کرد.

 قاسم کشکولی در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اینکه فرهنگ عمومی در کشور ما در موقعیت خطرناکی قرار دارد، عنوان کرد: برخی سیاستگذاری‌های فرهنگی در کشور به شکلی است که می‌گوید فقط آنچه را که من می‌گویم باید اجرا شود و باقی را قبول ندارم و از این رهگذر تلاش می‌شود هر آنچه را که در اندیشه و بینش فرهنگی و ایدئولوژی این تفکر جای نمی‌گیرد، انکار شود. حاصلش هم این می‌شود که جامعه خواست و نیاز خود را در تولیدات فرهنگی موجود پیدا نمی‌کند و به جایگزین‌هایی برای آن روی می‌آورد که خطرناک است.

وی ادامه داد:  برخی فکر می‌کنند انسان باید در خدمت اندیشه باشد در حالی که تمامی اندیشه‌ها در خدمت انسان هستند. اندیشه امری مخلوق انسان است و اوست که با تنوع موجود در آن زیست و ساختار زندگی خود را شکل می‌دهد. بر همین اساس نمی‌توان در حوزه مسائل فرهنگی تنها یک تفکر را برتابید. اما متاسفم که در جامعه ما وضعیت به سمتی پیش رفته که چنین اتفاقی در حال رشد است.

این نویسنده در ادامه با اشاره به کتابی از خود با عنوان «این سگ می‌خواهد رکسانا را گاز بگیرد» گفت: این کتاب وقتی منتشر شد در مدت دو ماه تمامی نسخه‌های آن فروش رفت اما دیگر اجازه انتشار پیدا نکرد. همین مساله و امثال آن گره کار فرهنگی ما را نشان می‌دهد. اثری که مخاطبان آن را دوست دارند و نیازهای آنها را برآورده می‌کند، اجازه انتشار پیدا نمی‌کند. چنین اتفاقی یعنی رواج و پسند تنها یک تفکر.  

این نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه جلوگیری از تولید ادبی با اندیشه‌های مختلف چرخه اقتصادی فرهنگ را نیز در کشور مختل کرده و می‌کند، اظهار کرد: وقتی آثار متنوعی منتشر شود به طبع بازار فروش آنها نیز گرم خواهد شد و چرخه اقتصادی فرهنگ و نشر هم می‌چرخد اما حذف هر بخش از آن یک از چرخ‌دنده‌های اقتصادی فرهنگ را نیز از دور خارج و حرکت کلی آن را کند می‌کند.

کشکولی در عین حال با ابراز اینکه به آینده ادبیات و نوشتن در ایران خوشبین است گفت: وقتی آثار نویسندگان جوان را می‌خوانم  متوجه می‌شوم که ادبیات داستانی در حال نزدیک شدن به استاندارد مطلوبی در ایران است و باید همه به آن در این راه کمک کنیم. به نظر من در حوزه رمان به طور ویژه، اتفاق‌های جالبی در حال شکل گرفتن است. گرایش جوانان به رمان نویسی یعنی گرایش داشتن به اندیشه و داشتن دغدغه‌های فلسفی که به نظرم خوب و پسندیده است. با وجود همه موانعی که پیش روی نوشتن در ایران هست این اتفاق و اشتیاق نشان دهنده یک نیاز واقعی است و باید ارج نهاده شود.  

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-پایگاه خبری شاعر



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
:: برچسب‌ها: وضعیت فرهنگ عمومی در ایران نگران کننده است, فرهنگ, فرهنگ عمومی, ایران
امام علی ع در یادداشت‌های نیما یوشیج
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:22
 

Related image

استالین انسان کبیر است یا علی (ع)؟

 

« چهارشنبه هجدهم مهرماه ۶۸ است. مشغول خواندن یادداشت های روزانه ی نیما یوشیج هستم. برگزیده ی آثار نیما یوشیج را جناب سیروس طاهباز با معرفتی که مخصوص خود اوست امضا کرده و برایم فرستاده است. یادداشت های روزانه ی نیما اولین بار است که چاپ می شود. تقریبا یک روزه همه را خواندم. مدت ها بود که هیچ کتابی را با این حوصله و ولع نخوانده بودم. ارادتم به نیما صد چندان شد، از ارادتی که نیما به مولا علی (ع) دارد...»

 

عباراتی که در بالا آمد بخشی از یادداشت‌های روزانه‌ی سید حسن حسینی است که از کتاب «سکانس کلمات» نقل شد. همان طور که سید حسن حسینی (که خود به عنوان یک شاعر شیعی اصیل مشهور عام و خاص است) در یادداشت خود اشاره کرده است علی اسفندیاری (نیما یوشیج) پدر شعر نوی معاصر ارادت ویژه‌ای به حضرت مولای متقیان علی(ع) داشته است که بارقه‌هایی از این ارادت در آثار او اعم از شعرها و یادداشت‌ها قابل مشاهده است از شعرهای او می‌توان به قطعه‌ای با مطلع: « گفتی ثنای شاه ولایت نکرده ام/ بیرون ز هر ستایش و حد ثنا علی است» و قصیده‌ای در وصف بهار و منقبت مولا علی (ع) با مطلع: « باز آمد نوروز مه دلبر و ساغر/ زان گشت همه باغ پر از ساغر و دلبر» و چند رباعی اشاره کرد ولی ارادت او در نوشته‌ها و یادداشت‌هایش جلوه و جلای خاصی دارد که در انتهای این نوشته چند نمونه از این یادداشت‌ها از کتاب «یادداشت های روزانه ی نیما یوشیج» (به کوشش شراگیم یوشیج-انتشارات مروارید) آورده شده است.



در دنیا هیچ آفریده‌ای مثل علی(ع) نبود

و از مذهب و تعصب گذشته. اندک مرد و اندک جوانمرد کسی است که به مرد و جوانمرد بد نگوید. و مرد جوانمرد کسی است که مدح آن‌ها را بر زبان دارد و آن‌ها را بر همه‌ی مردم آفریده از چندین قرن‌ها به این طرف ترجیح می‌دهد و اعمال آن‌ها را سرمشق خود قرار می‌دهد. و مرد و جوانمرد کسی است که شبیه آن‌ها می‌شود. ولی مثل آن‌ها را دیگر بشر نخواهد دید و دامنه خلقت به قدری کثیف خواهد شد که دیگر شبیه یا معتقد به آن‌ها را نیافریند.
شب پنجشنبه/۱۴/ دی ماه ۱۳۳۴



استالین و تاریخ

از من می‌پرسند، استالین انسان کبیر است یا علی (ع)؟ هزار و چند سال گذشته است که به کبارت علی (ع) تصدیق می‌شود، چند سال گذشته از استالین؟ احمق‌ها نمی‌دانند تاریخ هم مثل انسان جوانی و پیری دارد و به دوره‌ی بلوغ باید رسید.


    
    اسلام و من

« من محب علی (ع) هستم.
هر دانشمندی هر فهمیده‌ای هر فیلسوفی به هر عنوانی که اسلام را نشناخت و رفت زندگی را نشناخت و رفت- (اسلام حاصل زندگی عهدهایی است.)
لئون تولستوی چقدر میل داشت که قرآن را بیاموزد- در واقع لئون تولستوی با مفهومات چند قرن قبل از اسلام افکارش را برآورد کرد- من پیشوایان اسلام را احترام می‌گذارم، آن‌ها عملاً کسانی بوده‌اند. من نسبت به پیشوایان کنونی در شک و تردید هستم.
کسی که پیشوایان اسلام را مثل علی (ع) نشناخت پیشوایی را نشناخت. آن‌ها راست گفتند و راست عمل کردند. الحمدو له الله الذی جعل کل شیِ جدا. {شهرستان ادب: بی‌شک این فراز عربی به صورت مخدوش بازنویسی شده. شاید «الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین...» (با توجه به موضوع سخن) بوده، شاید «الحمدالله الذی جعل کلی شی مفتاحا لذکره» بوده یا ... }

 

ای علی، ای پیشوای مؤمنین و متقیان در این دنیای کثیف من به تو متوجه هستم. ای علی! ای امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب (ع):

 

من از هرکسی هرچه دیدم غلط بود.
من از هرکسی هرچه شنیدم دروغ بود
من از هرکسی هرچه یافتم خودش و نفس خودش بود
ای علی (ع). یا مولا علی.»
 
شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 
منبع-شهرستان ادب


:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، نیما یوشیج
:: برچسب‌ها: امام علی, یادداشت‌های نیما یوشیج, دانشمند, فیلسوف
Ghadir sermon
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:17
 


ترجمه خطبه غدیر به زبان انگلیسی

PROPHET'S HISTORIC GHADlR SERMON
There is a humble translation of the Prophet's historic Ghadir Khumm sermon.
(1)
All Praise is due to Allah who is exalted in His Unity, Near in His Uniqueness, Sublime in His Authority, and Magnanimous in His Dominance. He knows everything; He subdues all creation through His might and evidence. He is Praised always and forever, Glorified and has no end. He begins and He repeats, and to Him every matter is referred.
Allah is the Creator of everything; He dominates with His power the earth and the heavens. Holy, He is, and Praised, the Lord of the angels and of the spirits. His favours overwhelm whatever He creates, and He is the Mighty over whatever He initiates. He observes all eyes while no eye can observe Him. He is Generous, Clement, and Patient. His mercy encompasses everything, and so is His giving. He never rushes His revenge, nor does He hasten the retribution they deserve. He comprehends what the breast conceals and what the conscience hides. No inner I thought can be concealed from Him, nor does He confuse one with another. He encompasses everything, dominates everything, and subdues everything. Nothing is like Him. He initiates the creation from nothing; He is everlasting, living, sustaining in the truth; there is no god but He, the Omnipotent, the Wise One.
He is greater than can be conceived by visions, while He conceives all visions, the Eternal, the Knowing. None can describe Him by seeing Him, nor can anyone find out how He is, be it by his intellect or by a spoken word except through what leads to Him, the Sublime, the Mighty that He is.
I testify that He is Allah, the One Who has filled time with His Holiness, the One Whose Light overwhelms eternity, who effects His will without consulting anyone; there is no partner with Him in His decisions, nor is He assisted in running His affairs. He shaped what He made without following a preexisting model, and He created whatever He created without receiving help from anyone, nor did doing so exhaust Him nor frustrated His designs. He created, and so it was, and He initiated, and it became visible. So He is Allah, the One and Only God, the One Who does whatever He does extremely well. He is the Just One who never oppresses, the most Holy to Whom all affairs are referred.
I further testify that He is Allah before whom everything is humbled, to Whose Greatness everything is humiliated, and to Whose Dignity everything submits. He is the King of every domain and the One Who places planets in their orbits. He controls the movements of the sun and of the moon, each circles till a certain time.
He makes the night follow the day and the day follow the night, seeking it incessantly. He splits the spine of every stubborn tyrant and annihilates every mighty devil.
Never has there been any opponent opposing Him nor a peer assisting Him. He is Independent; He never begets nor is He begotten, and none can ever be His equal. He is One God, the Glorified Lord. His will is done; His word is the law. He knows, so He takes account. He causes death and gives life. He makes some poor and others rich. He causes some to smile and others to cry .He brings some nearer to Him while distancing others from Him. He withholds and He gives. The domain belongs to Him and so is all the Praise. In His hand is all goodness, and He can do anything at all.
He lets the night cover the day and the day cover the night; there is no god but He, the Sublime, the oft-Forgiving One. He responds to the supplication; He gives generously; He computes the breath; He is the Lord of the jinns and of mankind, the One Whom nothing confuses, nor is He annoyed by those who cry for His help, nor is He fed-up by those who persist. He safeguards the righteous against sinning, and He enables the winners to win. He is the Master of the faithful, the Lord of the Worlds Who deserves the appreciation of all those whom He created and is praised no matter what.
I praise Him and always thank Him for the ease He brings me and for the constriction, in hardship and in prosperity, and I believe in Him, in His angels, in His Books and messengers. I listen to His Command and I obey, and I initiate the doing of whatever pleases Him, and I submit to His decree hoping to acquire obedience to Him and fear of His penalty, for He is Allah against whose designs nobody should feel secure, nor should anyone ever fear His "oppression."
(2)
I testify, even against my own soul, that I am His servant, and I bear witness that he is my Lord. I convey what He reveals to me, being cautious lest I should not do it, so a catastrophe from Him would befall upon me, one which none can keep away, no matter how great his design may be and how sincere his friendship. There is no god but He, for He has informed me that if I do not convey what He has just revealed to me in honor of' Ali in truth, I will not have conveyed His Message at all, and He, the Praised and the Exalted One, has guaranteed for me to protect me from the (evil) people, and He is Allah, the One Who suffices, the Sublime. He has just revealed to me the following (verse):
In The Name of Allah, the Most Gracious, the Most Merciful.
O Messenger! Convey what has (just) been revealed to you (with regard to 'Ali), and if you do not do so, you will not have conveyed His Message at all, and Allah shall Protect you from (evil) people; surely Allah will not guide the unbelieving people.
(Qur'an, 5:67)
O people! I have not committed any shortcoming in conveying what Allah Almighty revealed to me, and I am now going to explain to you the reason behind the revelation of this verse: Three times did Gabriel command me on behalf of the Peace, my Lord, Who is the source of all peace, to thus make a stand in order to inform everyone, black and white, that: ' Ali ibn Abu Talib is my Brother, Wasi, and successor over my nation and the Imam after me, the one whose status to me is like that of Aaron to Moses except there will be no prophet after me, and he is your master next only to Allah and to His Messenger, and Allah has already revealed to me the same in one of the fixed verses1 of His Book saying, "Your Master is Allah and His Messenger and those who believe, those who keep up prayers and pay zakat even as they bow down" (Qur'an, 5:55), and, Ali ibn Abu Talib the one who keeps up prayers, who pays zakat even as he bows down, seeking to please Allah, the Sublime, the Almighty, on each and every occasion.
I asked Gabriel to plead to the Peace to excuse me from having to convey such a message to you, O people, due to my knowledge that the pious are few1 while the hypocrites are many, and due to those who will blame me, and due to the trickery of those who ridicule Islam and whom Allah described in His Book as saying with their tongues contrarily to what their hearts conceal, thinking lightly of it, while it is with Allah magnanimous, and due to the abundance of their harm to me, so much so that they called me "ears" and claimed that I am so because of being so much in his (' Ali's) company, always welcoming him, loving him and being so much pleased with him till Allah, the Exalted and the Sublime One, revealed in this regard the verse saying: " And there are some of them who harm the (feelings of the) Prophet and say: He is an ear (uthun; i.e. he always listens to' Ali).
Say: One who listens (to' Ali) is good for you; He believes in Allah and testifies to the conviction of the believers and a mercy for those of you who believe; and those who (thus) harm the Messenger of Allah shall have a painful punishment" (Qur'an, 9:61). Had I wished to name those who have called me so, I would have called them by their names, and I would have pointed them out. I would have singled them out and called them by what they really are, but I, by Allah, am fully aware of their affairs. Yet despite all of that, Allah insisted that I should convey what He has just revealed to me in honor of' Ali. Then the Prophet recited the following verse :)
O Messenger! Convey what has (just) been revealed to you (with regard to 'Ali), and if you do not do so, you will not have conveyed His Message at all, and Allah shall protect you from (evil) people. (Qur'an, 5:67)
(3)
O people! Comprehend (the implications of) what I have just said, and again do comprehend it, and be (further) informed that Allah has installed him (' Ali) as your
Master and Imam, obligating the Muhajirun and the Ansar and those who follow them in goodness to obey him, and so must everyone who lives in the desert or in the city, who is a non-Arab or an Arab, who is a free man or a slave, who is young or old, white or black, and so should everyone who believes in His Unity. His decree shall be carried out. His (' Ali's) word is binding; his command is obligating; cursed is whoever opposes him,
blessed with mercy is whoever follows him and believes in him, for Allah has already forgiven him and forgiven whoever listens to him and obeys him.
O people! This is the last stand I make in such a situation; so, listen and obey, and submit to the Command of Allah, your Lord, for Allah, the Exalted and the Sublime One, is your Master and Lord, then next to Him is His Messenger and Prophet who is now addressing you, then after me 'Ali is your Master and Imam according to the Command of Allah, your Lord, then the Imams from among my progeny, his offspring, till the Day you meet Allah and His Messenger.
Nothing is permissible except what is deemed so by Allah, His Messenger, and they (the Imams), and nothing is prohibitive except what is deemed so by Allah and His Messenger and they (the Imams). Allah, the Exalted and the Sublime One, has made me acquainted with what is permissible and what is prohibitive, and I have conveyed to you what my Lord has taught me of His Book, of what it decrees as permissible or as prohibitive.
O people! Prefer him (' Ali) over all others! There is no knowledge except that Allah has divulged it to me, and all the knowledge I have learned I have divulged to Imam al-Muttaqin (leader of the righteous), and there is no knowledge (that I know) except that I divulged it to' Ali, and he is al-Imam al-Mubin (the evident Imam) whom Allah mentions in Surat ya-Sin: "... and everything We have computed is in (the knowledge of) an evident Imam" (Qur'an, 36:12).
O people! Do not abandon him, nor should you flee away from him, nor should you be too arrogant to accept his authority, for he is the one who guides to righteousness and who acts according to it. He defeats falsehood and prohibits others from acting according to it, accepting no blame from anyone while seeking to please Allah. He is the first to believe in Allah and in His Messenger; none preceded him as such. And he is the one who offered his life as a sacrifice for the Messenger of Allah and who was in the company of the Messenger of Allah while no other man was. He is the first of all people to offer prayers and the first to worship Allah with me. I ordered him, on behalf of Allah, to sleep in my bed, and he did, offering his life as a sacrifice for my sake.
O people! Prefer him (over all others), for Allah has preferred him, and accept him, for Allah has appointed him (as your leader).
O people! He is an Imam appointed by Allah, and Allah shall never accept the repentance of anyone who denies his authority, nor shall He forgive him; this is a must decree from Allah never to do so to anyone who opposes him, and that He shall torment him with a most painful torment for all time to come, for eternity; so, beware lest you should oppose him and thus enter the fire the fuel of which is the people and the stones prepared for the unbelievers.
O people! By Allah! All past prophets and messengers conveyed the glad tiding of my advent, and I, by Allah, am the seal of the prophets and of the messengers and the argument against all beings in the heavens and on earth. Anyone who doubts this commits apostasy similar to that of the early jahiliyya, and anyone who doubts anything of what I have just said doubts everything which has been revealed to me, and anyone who doubts any of the Imams doubts all of them, and anyone who doubts us shall be lodged in the fire.
O people! Allah, the most Exalted and the Almighty, has bestowed this virtue upon me out of His kindness towards' Ali and as a boon to' Ali and there is no god but He; to Him all praise belongs in all times, for eternity, and in all circumstances.

O people! Prefer' Ali (over all others), for he is the very best of all people after me, be they males or females, so long as Allah sends down His sustenance, so long as there are beings. Cursed and again cursed, condemned and again condemned, is anyone who does not accept this statement of mine and who does not agree to it.
Gabriel himself has informed me of the same on behalf of Allah Almighty Who he said (in Gabriel's words): " Anyone who antagonizes' Ali and refuses to accept his wilayat shall incur My curse upon him and My wrath." "... and let every soul consider what it has sent forth for the morrow, and be careful of (your duty to) Allah" (Qur'an, 59:18), "And do not make your oaths a means of deceit between you lest a foot should slip after its stability" (Qur'an, 16:94), “Allah is fully aware of all what you do" (Qur'an, 58: 13).
O people! He (' Ali) is janb-Allah mentioned in the Book of Allah, the Sublime One: The Almighty, forewarning his (' Ali's) adversaries, says, "Lest a soul should say: O woe unto me for what I fell short of my duty to Allah, and most surely I was of those who laughed to scorn" (Qur'an, 39:56).
O people! Study the Qur'an and comprehend its verses, look into its fixed verses and do not follow what is similar thereof, for by Allah, none shall explain to you what it forbids you from doing, nor clarify its exegesis, other than the one whose hand I am taking and whom I am lifting to me, the one whose arm I am taking and whom I am lifting, so that I may enable you to understand that: Whoever among you takes me as his master, this, Ali is his master, and he is' Ali ibn Abu Talib, my Brother and wasi, and his appointment as your wali is from Allah, the Sublime, the Exalted One, a commandment which He revealed to me.
O people! ‘Ali and the good ones from among my offspring from his loins are the Lesser Weight, while the Qur'an is the Greater One: each one of them informs you of and agrees with the other. They shall never part till they meet me at the Pool (of Kawthar).
They are the Trustees of Allah over His creation, the rulers on His earth.
Indeed now I have performed my duty and conveyed the Message. Indeed you have heard what I have said and explained. Indeed Allah, the Exalted One and the Sublime, has said, and so have Ion behalf of Allah, the Exalted One and the Sublime, that there is no Ameerul-Mo'mineen (Commander of the Faithful) save this Brother of mine; no authority over a believer is permissible after me except to him.
(4)
Then the Prophet patted ' Ali's arm, lifting him up. Since the time when the Messenger of Allah ascended the pulpit, Ameerul-Mo'mineen was one pulpit step below where the Messenger of Allah had seated himself on his pulpit, while' Ali was on his (Prophet's) right side, one pulpit step lower, now they both appeared to the gathering to be on the same level; the Prophet lifted him up. The Prophet then raised his hands to the heavens in supplication while' Ali's leg was touching the knee of the Messenger of Allah. The Prophet continued his sermon thus:
O people! This is' Ali, my Brother, Wasi, the one who comprehends my knowledge, and my successor over my nation, over everyone who believes in me. He is the one entrusted with explaining the Book of Allah, the most Exalted One, the Sublime, and the one who invites people to His path. He is the one who does whatever pleases Him, fighting His enemies, befriending His friends who obey Him, prohibiting disobedience to Him. He is the successor of the Messenger of Allah and Ameerul- Mo'mineen, the man assigned by Allah to guide others, killer of the renegades and of those who believe in equals to Allah, those who violate the Commandments of Allah. Allah says, "My Word shall not be changed, nor am I in the least unjust to the servants" (Qur'an, 50.29), and by Your Command, O Lord, do I (submit and) say, O Allah! Befriend whoever befriends him (Ali) and be the enemy of whoever antagonizes him; support whoever supports him and abandon whoever abandons him; curse whoever disavows him, and let Your Wrath descend on whoever usurps his right.
O Lord! You revealed a verse in honor of' Ali, Your wali, in its explanation and to effect Your own appointment of him this very day did You say, "This day have I perfected your religion for you, completed My favour on you, and chosen for you Islam as a religion" (Qur'an, 5.3); "And whoever desires a religion other than Islam, it shall not be accepted from him, and in the hereafter he shall be one of the losers" (Qur'an, 3:85).
Lord! I implore you to testify that I have conveyed (Your Message).
(5)
O people! Allah, the Exalted and the Sublime, has perfected your religion through his (' Ali's) Imamate; so, whoever rejects him as his Imam or rejects those of my offspring from his loins who assume the same status (as Imams) till the Day of Judgment when they shall all be displayed before Allah, the Exalted and the Sublime, these are the ones whose (good) deeds shall be nil and void in the life of this world and in the hereafter, and in the fire shall they be lodged forever, " ...their torture shall not be decreased, nor shall they be given a respite" (Qur'an,2:162).
O people! Here is' Ali, the one who has supported me more than anyone else among you, the one who most deserves my gratitude, the one who is closest of all of you to me and the one who is the very dearest to me. Both Allah, the Exalted and the Sublime, and I are pleased with him, and no verse of the Holy Qur'an expressing Allah's Pleasure except that he is implied therein, nor has any verse of praise been revealed in the Qur'an except that he is implied therein, nor has the Lord testified to Paradise in the (Qur'anic) Chapter starting with "Has there not come over man a long period of time when he was nothing (not even) mentioned?" (Qur'an, 76:1) nor was this Chapter revealed except in his praise.
O people! He is the one who supports the religion of Allah, who argues on behalf of the Messenger of Allah. He is the pious, the pure, the guide, the one rightly guided. Your Prophet is the best of all prophets, and your wasi is the best of all wasis, and his offspring are the best of wasis .
O people! Each prophet's progeny is from his own loins whereas mine is from the loins of Arneerul-Mo'mineen ' Ali.
O people! Iblis caused Adam to be dismissed from the garden through envy; so, do not envy him lest your deeds should be voided and lest your feet should slip away, for Adam was sent down to earth after having committed only one sin, and he was among the elite of Allah's creation. How, then, will be your case, and you being who you are, and among you are enemies of Allah?
Indeed, none hates' Ali except a wretch, and none accepts ' Ali's wilayat except a pious person. None believes in him except a sincere mu'min, and in honor of, Ali was the Chapter of 'Asr (Ch. 103) revealed, I swear to it by Allah: "In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful. I swear by time that most surely man is in loss" (Qur'an, 103:1-2) except' Ali who believed and was pleased with the truth and with perseverance.
O people! I have sought Allah to be my Witness and have conveyed my Message to you, and the Messenger is obligated only to clearly convey (his Message).
O people! “Fear Allah as Re ought to be feared, and do not die except as Muslims" (Qur'an, 3:102).
(6)
O people! " ...Believe in what We have revealed, verifying what you have, before We alter faces then turn them on their backs or curse them as We cursed the violators of the Sabbath" (Qur'an, 4:47). By Allah! Redid not imply anyone in this verse except a certain band of my sahaba whom I know by name and by lineage, and I have been ordered (by my Lord) to pardon them; so, let each person deal with ' Ali according to what he finds in his heart of love or of hatred.
O people! The noor from Allah, the Exalted One and the Sublime, flows through me then through ‘Ali ibn Abu Talib then in the progeny that descends from him till al-Qa'imal-Mehdi, who shall effect the justice of Allah, and who will take back any right belonging to us because Allah, the Exalted and the Sublime, made us Hujjat over those who take us lightly, the stubborn ones, those who act contrarily to our word, who are treacherous, who are sinners, who are oppressors, who are usurpers, from the entire world.
O people! I warn you that I am the Messenger of Allah; messengers before me have already passed away; so, should I die or should I be killed, are you going to turn upon your heels? And whoever turns upon his heels shall not harm Allah in the least, and Allah shall reward those who are grateful, those who persevere. 'Ali is surely the one described with perseverance and gratitude, then after him are my offspring from his loins.
O people! Do not think that you are doing me a favour by your accepting Islam. Nay! Do not think that you are doing Allah such a favour lest He should void your deeds, lest His wrath should descend upon you, lest He should try you with a flame of fire and brass; surely your Lord is ever-watchful.
O people! There shall be Imams after me who shall invite people to the fire, and they shall not be helped on the Day of Judgment.
O people! Allah and I are both clear of them.
O people! They and their supporters and followers shall be in the lowest rung of the fire; miserable, indeed, is the resort of the arrogant ones. Indeed, these are the folks of the sahifa; so, let each one of you look into his sahifa!
This reference to the sahifa has been overlooked by most people with the exception of a small band, and we will, Insha-Allah, shed a light on this sahifa later on. The Prophet continued his historic sermon thus:
O people! I am calling for it to be an Imamate and a succession confined to my offspring till the Day of Judgment, and I have conveyed only what I have been commanded (by my Lord) to convey to drive the argument home against everyone present or absent and on everyone who has witnessed or who has not, who is already born or he is yet to be born; therefore, let those present here convey it to those who are absent, and let the father convey it to his son, and so on till the Day of Judgment.
And they shall make the Imamate after me a property, a usurpation; may Allah curse the usurpers who usurp, and it is then that you, O jinns and mankind, will get the full attention of the One Who shall cause a flame of fire and brass to be hurled upon you, and you shall not achieve any victory!
O people! Allah, the Exalted and the Sublime, is not to let you be whatever you want to be except so that He may distinguish the bad ones from among you from the good, and Allah is not to make you acquainted with the unknown.
O people! There shall be no town that falsifies except that Allah shall annihilate it on account of its falsehood before the Day of Judgment, and He shall give al-lmam al-Mehdi (U authority over it, and surely Allah's promise is true.
O people! Most of the early generations before you have strayed, and by Allah, He surely annihilated the early generations, and He shall annihilate the later ones. Allah Almighty has said, "Did we not destroy the former generations? Then did we follow them up with later ones. Even thus shall we deal with the guilty. Woe on that Day to the rejecters!" (Qur'an, 77: 16-19).
O people! Allah has ordered me to do and not to do, and I have ordered 'Ali to do and not to do, so he learned what should be done and what should not; therefore. you should listen to his orders so that you may be safe, and you should obey him so that you may be rightly guided. Do not do what he forbids you from doing so that you may acquire wisdom. Agree with him, and do not let your paths be different from his.
(7)
O people! I am al-Sirat al-Mustaqeem (the Straight Path) of Allah whom He commanded you to follow, and it is after me 'Ali then my offspring from his loins, the Imams of Guidance: they guide to the truth and act accordingly.
Then the Prophet recited the entire text of Surat al-Fatiha and commented by saying:
It is in my honor that this (Sura) was revealed, including them (the Imams) specifically; they are the friends of Allah for whom there shall be no fear, nor shall they grieve; truly the Party of Allah are the winners.
Indeed, it is their enemies who are the impudent ones, the deviators, the brethren of Satan; they inspire each other with embellished speech out of their haughtiness.
Indeed, their (Imams') friends are the ones whom Allah, the Exalted One, the Great, mentions in His Book saying, "You shall not find a people who believe in Allah and in the latter Day befriending those who act in opposition to Allah and to His Prophet, even though they may be their own fathers or sons or brothers or kinsfolk; these are they into whose hearts He has impressed conviction" (Qur'an, 58:22). Indeed, their (Imams') friends are the mu'mins (believers) whom Allah, the Exalted One, the Sublime, describes as: "Those who believe and do not mix up their faith with iniquity, those are the ones who shall have the security, and they are the rightly guided" (Qur'an, 6:82).
Indeed, their friends are those who believed and never doubted. Indeed, their friends are the ones who shall enter Paradise in peace and security; the angels shall receive them with welcome saying, "Peace be upon you! Enter it and reside in it forever!"
Indeed, their friends shall be rewarded with Paradise where they shall be sustained without having to account for anything.
Indeed, their enemies are the ones who shall be hurled into the fire.
Indeed, their enemies are the ones who shall hear the exhalation of hell as it increases in intensity, and they shall see it sigh.
Indeed, their enemies are the ones thus described by Allah: "Whenever a nation enters, it shall curse its sister..." (Qur'an, 7:38).
Indeed, their enemies are the ones whom Allah, the Exalted One and the Sublime, describes thus: "Whenever a group is cast into it, its keepers shall ask them: Did any warner not come to you? They shall say: Yea! Indeed, there came to us a warner but we rejected (him) and said: Allah has not revealed anything; you are only in a great error. And they shall say: Had we but listened or pondered, we would not have been among the inmates of the burning fire. So they shall acknowledge their sins, but far will be forgiveness) from the inmates of the burning fire" (Qur'an, 67:8-11).
Indeed, their friends are the ones who fear their Lord in the unseen; forgiveness shall be theirs and a great reward.
O people! What a difference it is between the fire and the great reward!.
O people! Our enemy is the one whom Allah censures and curses, whereas our friend is everyone praised and loved by Allah.
O people! I am the Warner (nathir) and' Ali is the one who brings glad tidings (bashir).
O people! I am the one who warns (munthir) while 'Ali is the guide (hadi).
O people! I am a Prophet (nabi) and' Ali is the successor (wasi).
O people! I am a Messenger (rasul) and' Ali is the Imam and the Wasi after me, and so are the Imams after him from among his offspring. Indeed, I am their father, and they shall descend from his loins.
(8)
Indeed, the seal of the lmams from among us is al-Qa'im al-Mehdi. He, indeed, is the one who shall come out so that the creed may prevail. He, indeed, is the one who shall seek revenge against the oppressor. He, indeed, is the one who conquers the forts and demolishes them. He, indeed, is the one who subdues every tribe from among the people of polytheism and the one to guide it.
He is the one who shall seek redress for all friends of Allah. He is the one who supports the religion of Allah. He ever derives (his knowledge) from a very deep ocean. He shall identify each man of distinction by his distinction and every man of ignorance by his ignorance. He shall be the choicest of Allah's beings and the chosen one. He is the heir of all (branches of) knowledge, the one who encompasses every perception. He conveys on behalf of his Lord, the Exalted and the Sublime, who points out His miracles. He is the wise, the one endowed with wisdom, the one upon whom (Divine) authority is vested.
Glad tidings of him have been conveyed by past generations, yet he is the one who shall remain as a Hujja, and there shall be no Hujja after him nor any right except with him, nor any noor except with him.
None, indeed, shall subdue him, nor shall he ever be vanquished. He is the friend of Allah on His earth, the judge over His creatures, the custodian of what is evident and what is hidden of His.
(9)
O people! I have explained (everything) for you and enabled you to comprehend it, and this 'Ali shall after me explain everything to you.
At the conclusion of my khutba, I shall call upon you to shake hands with me to swear your allegiance to him and to recognize his authority, then to shake hands with him after you have shaken hands with me.
I had, indeed, sworn allegiance to Allah, and ‘Ali had sworn allegiance to me, and I on behalf of Allah, the Exalted One and the Sublime, I require you to swear the oath of allegiance to him: "Surely those who swear (the oath of) allegiance to you do but swear allegiance to Allah; the hand of Allah is above their hands; therefore, whoever reneges (from his oath), he reneges only to the injury of his own soul, and whoever fulfills what he has covenanted with Allah, He will grant him a mighty reward" (Qur'an,48:10).
(10)
O people! The pilgrimage (hajj) and the 'umra are among Allah's rituals; "So whoever makes a pilgrimage to the House or pays a visit (to it), there is no blame on him if he goes round them [Safa and Marwa] both" (Qur'an, 2:158).
O people! Perform your pilgrimage to the House, for no members of a family went there except that they became wealthy, and receive glad tidings! None failed to do so except that their lineage was cut-off and were impoverished.
O people! No believer stands at the standing place [at 'Arafa] except that Allah forgives his past sins till then; so, once his pilgrimage is over, he resumes his deeds.
O people! Pilgrims are assisted, and their expenses shall be replenished, and Allah never suffers the rewards of the doers of good to be lost.
O people! Perform your pilgrimage to the House by perfecting your religion and by delving into fiqh, and do not leave the sacred places except after having repented and abandoned (the doing of anything prohibited).
O people! Uphold prayers and pay the zakat as Allah, the Exalted One and the Sublime, commanded you; so, if time lapses and you were short of doing so or you forgot, ' Ali is your wali and he will explain for you.
He is the one whom Allah, the Exalted and the Sublime, appointed for you after me as the custodian of Hiscreation. He is from me and I am from him, and he and those who will succeed him from my progeny shall inform you of anything you ask them about, and they shall clarify whatever you do not know.
Halal and haram things are more than I can count for you now or explain, for a commandment to enjoin what is permissible and a prohibition from what is not permissible are both on the same level, so I was ordered (by my Lord) to take your oath of allegiance and to make a covenant with you to accept what I brought you from Allah, the Exalted One and the Sublime, with regards to' Ali Ameerul-Mo'mineen and to the wasis after him who are from me and from him, a standing Imamate whose seal is al-Mehdi till the Day he meets Allah Who decrees and Who judges.
O people! I never refrained from informing you of everything permissible or prohibitive; so, do remember this and safeguard it and advise each other to do likewise; do not alter it; do not substitute it with something else.
I am now repeating what I have already said: Uphold the prayers and pay the zakat and enjoin righteousness and forbid abomination.
The peak of enjoining righteousness is to resort to my speech and to convey it to whoever did not attend it and to order him on my behalf to accept it and to (likewise) order him not to violate it, for it is an order from Allah, the Exalted and the Sublime, and there is no knowledge of enjoining righteousness nor prohibiting abomination except that it is with a ma'soom Imam.
O people! The Qur'an informs you that the Imams after him are his (' Ali's) descendants, and I have already informed you that they are from me and from him, for Allah says in His Book, " And he made it a word to continue in his posterity so that they may return " (Qur'an, 43:28) while I have said: "You shall not stray as long as you uphold both of them (simultaneously)."
O people! (Uphold) piety, (uphold) piety, and be forewarned of the Hour as Allah, the Exalted and the Sublime, has said, "O people! Guard (yourselves) against (punishment from) your Lord; surely the violence of the Hour is a grievous thing" (Qur'an, 22:1).
Remember death, resurrection, the judgment, the scales, and the account before the Lord of the Worlds, and (remember) the rewards and the penalty. So whoever does a good deed shall be rewarded for it, and whoever commits a sin shall have no place in the Gardens.
(11)
O people! You are more numerous than (it is practical) to shake hands with me all at the same time, and Allah, the Exalted and the Sublime, commanded me to require you to confirm what authority I have vested upon 'Ali Ameerul-Mo'mineen and to whoever succeeds him of the Imams from me and from him, since I have just informed you that my offspring are from his loins.
You, therefore, should say in one voice: "We hear, and we obey; we accept and we are bound by what you have conveyed to us from our Lord and yours with regard to our Imam' Ali (V' Ameerul-Mo'mineen, and to the Imams, your sons from his loins. We swear the oath of allegiance to you in this regard with our hearts, with our souls, with our tongues, with our hands. According to it shall we live, and according to it shall we die, and according to it shall we be resurrected. We shall not alter anything or substitute anything with another, nor shall we doubt nor deny nor suspect, nor shall we violate our covenant nor abrogate the pledge. You admonished us on behalf of Allah with regard to' Ali (V' Ameerul-Mo'mineen, and to the Imams whom you mentioned to be from your offspring from among his descendants after him: al-Hasan and al-Husain and to whoever is appointed (as such) by Allah after them. The covenant and the pledge are taken from us, from our hearts, from our souls, from our tongues, from our conscience, from our hands. Whoever does so by his handshake, it shall be so, or otherwise testified to it by his tongue, and we do not seek any substitute for it, nor shall Allah see our souls deviating there from. We shall convey the same on your behalf to anyone near and far of our offspring and families, and we implore Allah to testify to it, and surely Allah suffices as the Witness and you, too, shall testify for us."
O people! What are you going to say?! Allah knows every sound and the innermost of every soul; "Whoever chooses the right guidance, it is for his own soul that he is rightly guided, and whoever strays, it is only to its detriment that he goes astray" (Qur'an, 17:15).
O people! Swear the oath of allegiance to Allah, and swear it to me, and swear it to' Ali Ameerul-Mo'mineen, and to al-Hasan and al-Husain and to the Imams from their offspring in the life of this world and in the hereafter, a word that shall always remain so. Allah shall annihilate anyone guilty of treachery and be merciful upon everyone who remains true to his word: "Whoever reneges (from his oath), he reneges only to the harm of his own soul, and whoever fulfills what he has covenanted with Allah, He will grant him a mighty reward" (Qur'an, 48:10).
O people! Repeat what I have just told you to, and greet' Ali with the title of authority of "Ameerul-Mo'mineen" and say: "We hear, and we obey, O Lord! Your forgiveness (do we seek), and to You is the eventual course" (Qur'an, 2:285), and you should say: "All praise is due to Allah Who guided us to this, and we would not have found the way had it not been for Allah Who guided us" (Qur'an, 7:43).
O people! The merits of' Ali ibn Abu Talib with Allah, the Exalted and the Sublime, the merits which are revealed in the Qur'an, are more numerous than I can recount in one speech; so, whoever informs you of them and defines them for you, you should believe him.
O people! Whoever obeys Allah and His Messenger and' Ali (U and the Imams to whom I have already referred shall attain a great victory. O people! Those foremost from among you who swear allegiance to him and who pledge to obey him and who greet him with the greeting of being the Commander of the Faithful are the ones who shall win the Gardens of Felicity.
O people! Say what brings you the Pleasure of Allah, for if you and all the people of the earth disbelieve, it will not harm Allah in the least.
O Lord! Forgive the believers through what I have conveyed, and let Your Wrath descend upon those who renege, the apostates, and all Praise is due to Allah, the Lord of the Worlds.
CONCLUSION:
Thus did the Prophet of Allah speak on behalf of the Almighty Who sent him as the beacon of guidance not only for the Muslims but for all mankind. But the question that forces itself here is: "What happened after that historic event? Why did the Muslims forget, or pretend to have forgotten, their Prophet's instructions with regards to' Ali and "elected" someone else in his stead? To answer this question requires another book,
And indeed many such books have been written. May the Almighty grant all of us guidance, and may He count us among His true servants who recognize the truth when they see it, who abide by His tenets, Who revere His Prophet and follow his instructions in all times, in all
climes, Allahomma Ameen .

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

منبع-وبلاگ راوی غدیر  توسط گل نرگس 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: translate, Ghadir sermon in English, ترجمه, خطبه
عید فرخنده غدیر‌خم مبارک باد !
پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:59
 

 به مناسبت فرارسیدن روز هجدهم ذی‌الحجه که مصادف با بزرگترین عید مسلمانان یعنی عید غدیر خم است، شیعیان در سراسر جهان این عید فرخنده را جشن گرفته و مراسم متعددی را برای گرامیداشت آن برگزار می‌کنند. بنابر روایات در این روز پیامبر اکرم (س) به دستور خداوند امام علی‌(ع) را به مقام خلافت و امامت منصوب کردند. واقعه غدیر در سفر حجةالوداع سال دهم هجری و در سرزمین غدیر‌خم روی داد.

امام صادق (ع) درباره عید غدیر‌خم می‌فرمایند: روز غدیر‌خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نکرده، مگر ینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پایمان و در زمین، روز پایمان محکم و حضور همگانى است.

به همین مناسبت مجموعه ای از پیامک‌های این روز را برایتان گردآوری کرده ایم که در ادامه می توانید دریافت کنید

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایرانو جهان

 

باشگاه خبر نگاران جوان



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسب‌ها: عید فرخنده غدیر‌خم مبارک باد, امام علی, پیامبر, امام صادق
مطالب قدیمی‌تر »


 
لينك دوستان
قالب وبلاگ
فهرست تمام لینک ها
شعر های امین فرومدی در  سایت شعر نو
داستانهای امین فرومدی در سایت داستانک
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ایران
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ناب
شعر های امین فرومدی در "سایت میهن بلاگ"
شعر های امین فرومدی در وبلاگ اشعار کامل شاعران
شعر و داستان(امین فرومدی)به زبان انگلیسی
داستانها و اشعار امین فرومدی در پایگاه خبری شاعر
دکتر علیرضا فولادی-بنیانگذار شعر سه گانی در ایران
سایت سهراب سپهری
سایت احمد شاملو
داستانک-داستانهای کوتاه معاصر=تکراری
شهید اوینی
سیولیشه (نقد شعر...)تارنمای اختصاصی شعر نو
انسان شناسی وفرهنگ
سایت سیمرغ(شعر)
آوای دل - شعر
نوید شاهد-پایگاه فرهنگی .....
شعر های علی فردوسی
شعر موج نو (ویکی‌پدیا)
شعر گراش - مصطفی کارگر
نشریه تخصصی شعر یانوس
شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
دانشنامه شعرآور
نشر پاریس در سال ۱۳۸۲ تاسیس
دانلود کتاب
جشنواره ملی شعر زاگرس
انجمن شعر جوان سبزوار
دل نوشته های زهرا تمیمی نژاد
شقايق هاي كوير-وبلاگ شخصی نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
داستانهای امین-سایت داستانک
شعر نو...دفتر شعر مرضیه اوجی
شعر نو...رشاد
مرجع ابزار رایگان
روزنامه ای برای یک انسان شناس
وب سایت دکتر شریعتی
ایران آنلاین
ابزار ها...
همشهری آنلاین
یک وبلاگ جالب-وب حسین کمیلی
ساختن لوگوی متحرک برای وبلاگ خود یا برای پس زمینه موبای
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
سازمان تبلیغات اسلامی
وبلاگ طنز-عباس حسین نژاد
کتاب فروشی اینترنتی
خبر انلاین
پرتال جامع علوم انسانی
کمال ادب-طنز
بانك اخبار ماوراءطبيعه
فصنامه فرهنگی-هنری- جشن کتاب
هنر صوت
شـــــــاعران ســــــپید
وبلاگ اشعار کامل شاعران
وبلاگ اشعار کامل شاعران
گنجینه بهترین شعر های شاعران
شرکت مخابرات ایران
انجمن قلم ایران - مهم
کد موزیک لایت
آموزش تغییر سربرگ (هدر) قالب های ایران اسکین
درمان با گیاهان
مطالب پزشکی بوعلی
بدن انسان
سایت ادبی مهیار سنایی-از دوستان شعر نو
کافه کتاب-مرجع دانلود رایگان کتاب های الکترونیکی
گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
انجمن ادبی پایتخت شعر
وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی
واران شعرهاي جليل صفربيگي
بخوان دات کام - ليست كتاب
این سو وآن سوی متن-درس های نویسندگی عباس معروفی
لعل بدخشان - اهل الدین بحری- افغانستان
سید علی میر افضلی(شاعر) 2
وبلاگ «کتیبه زخم» مرتضا دلاوری پاریزی
پیام قاصدک - امام عصر ع
مهدی باغانی  از  گرگان
گنجور  دیوان غزلیات حافظ
پرتابل جامع علوم انسانی
سایت اشعار کام شاعران"آدرس جدید سایت"
سایت کتابناک...رایگان
کردستان(شعر . ادب . سخن)
ویکی‌پدیا، رده:ادبیات
بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی-حسین عبدی
هـــمـدلـی
استاد سرور ونجای(هندوستان)
شعر و نوشته های ری را جویباری
اثبات سبک زلال
اشعار عاشورایی،تالار گفتمان جی تاک (اشعاری از امین فرومدی)
پایگاه خبری شاعر
سامانه فارسی لایوفید-دوستداران سامی یوسف
تازه های سامی یوسف
وبلاگ فارسی سامی یوسف
وبلاگ سامی یوسف و آوای اسلامی
خبر گزاری کتاب
شهر مجازی زبان و ادب فارسی-اموزش داستان نویسی
تهران : سینما-ادبیات-هنر
پرتال جامع آستان قدس رضوی
اندیشه و قلم - بحث های فلسفی جالب
سبک زندگی اسلامی
داستان های زیبا و خواندنی-وب جالبی ست
شهرستان ادب
وبلاک نویسی
وبلاگ ادبیات
درس‌گفتار حافظ شناسی از بهاءالدین خرمشاهی
مردان اندیشه: گفتگوی برایان مگی با فلاسفه
سایت باقیات=امکان چاپ کتاب های ایرانی در خارج از کشور و توزیع بین المللی آن در آمازون
نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات
متن شناسی ادب پارسی
کلیپ های انگیزشی
بانک اطلاعات مشاغل کشور
کتابخانه احادیث شیعه
آخرين مطالب
چرا روسای سیاست،دین و علم این سه نابغه را خاموش کردند؟
شعر/ هتل هزار ستاره / امین فرومدی
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور /  حافظ
بهار پیام آور بیداری است و    امید است و    زندگی نو
هولودومو / راجر اسکروتن
شعر/آرش کمانگیر/سیاوش کسرایی
سهم ما / / میشل دو مونتینی
شعر/غزل کوهی/منوچهر آتشی
شعر / کرونای بحران هویت   /  امین فرومدی
قطعه ای از نمایشنامه هملت / امین فرومدی
انسان و جامعه / جوزف کمپل
سخنی از  یاستین گوردر : ما آزادیم 
قدرت تغییر دادن /  اروین دیوید یالوم
عشق وطن / میرزاده عشقی
اهلِ حقیقت / فردریش نیچه
لينكستان
سایت ادبی تک بوک
سایت مجله مطالعات عرفانی
سایت ادبی دکلمه دات کام
سایت بوکیها - دانلود کتاب
سینما فارس
سایت تاریخ ما
کمپین مبارزه با نشر جعلیات
عشق زیبا / اولین سایت رسمی دکلمه شعر (ویدیو دکلمه)
دانلود کتاب صوتی رایگان
دانلود را یگان کتاب
سایت مرجع
قافیه یاب
کتابخانه تاریخ ما
سایت دانشنامه اسلامی
کتابخانه فارسی ایرانیان
ربات هوشمند شعر و وزن شعر
سایت مردان پارس
مؤسسۀ مطالعاتی «رویش دیگر» ادبیات / هنر و...
گلچین شعـــر
وبلاگ  افشین خسروی
وبلاگ رسمی دکتر الهی قمشه ای
مدرسه نویسندگی
خوابگزار - گنجینۀ شعر فارس
فرهنگ و ادب
وبلاگ کتاب باز
پرتال جامع علوم انسانی-کریم مجتهدی
سایت موسسه حکمت و فلسفه ایران
گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد
بازایابی شبکه ای
پایگاه  خبری  شاعر
لیست تمام پیوند ها
بر چسب ها
شعر , اشعار امین فرومدی , امین فرومدی , خدا , شعر سپید , عشق , هایکو واره , شعر نو , داستانک , داستان , هایکو , شعر کلاسیک , داستان داستانک , زندگی , شعر و داستان , شاعر , سخنان بزرگان , فرهنگی , غزل , کتاب , اجتماعی , ادبیات , داستان کوتاه , عاشق , داستان نویسی , حضرت محمد , سایت , نیما یوشیج , امام علی , حافظ , نویسنده , معرفی کتاب , مهدی موعود , انسان , رمان , نثر ادبی , قرآن , مذهبی , بهار , ایران , ترانه , امین , مادر , عرفان , مقاله ها , ادبیات ایران و جهان , مولانا , مقاله , سهراب سپهری , آزادی , دکتر شریعتی , فلسفه , دختر , زن , فرهنگ مطالعه , شعر امین فرومدی , ادبیات داستانی , رویا , مرد , مردم , نقد ادبی , نقاشی , عاشقان , خواننده , آیه , سعدی , نقد رمان , بهشت , حضرت مولانا , عدالت , حدیث , دیوان شمس , نويسنده , دن كيشوت , سروانتس , اشعار مینیمال , انقلاب جهانی , دانلود , فریدون مشیری , منبع , دوست , دکتر , خورشید , سنّت , محمدرضا شفیعی‌کدکنی , آموزش داستان نویسی , مترجم , احمد شاملو , دریا , پدر شعر نو , ترجمه , بیوگرافی , لیلی , گل , سیاست , دانشگاه , مجنون , ماه رمضان , سامی یوسف , مولوی ,
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry مي باشد.
انتشار قالب توسط : مارکت دِومی