شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

گم شدن - رسول یونان

چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵، 23:18
 

این شهر
شهر قصه های مادربزرگ نیست
که آرام و زیبا باشد
آسمانش را
هرگز آبی ندیده ام
من از اینجا خواهم رفت
و فرقی هم نمی کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می گریزد
از گم شدن نمی ترسد.

رسول یونان
 
 

 شعر و داستان/امین فرومدی

وب تاریک تر از تاریکی

 

person امین فرومدی
chat
•••

داستانک : قدم زدن در آسمان " رسول یونان "

یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵، 22:9
 

- ما هیچ راهی برای برگشت نداریم!

- چرا؟

- مگه نمی بینی همه جارو مه گرفته!

- ولی من برمی گردم!

آدم لجباز و یک دنده ای بود. بقیه کوهنوردان مانعش نشدند. مرد کوله پشتی اش را برداشت و به راه افتاد. چند قدم که جلو رفت بی آنکه متوجه شود پا بر آسمان گذشت.

person امین فرومدی
chat
•••

داستانک : تصادف - رسول یونان

یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵، 1:32
 

وقتی همسایه اش جان داد. مرد ترسید. به فکر انجام کارهای نیک افتاد. هرچه را که  در خانه اش اضافی بود به این و آن بخشید حتی ماشین زرد و قدیمی اش را. یک ماه بعد وقتی در بزرگراه منتهی به دریا زیر چرخ همان ماشین رفت دهانش از تعجب باز ماند و دیگر بسته نشد.

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع- وبلاگ رسول یونان

person امین فرومدی
chat
•••