یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:32
وقتی همسایه اش جان داد. مرد ترسید. به فکر انجام کارهای نیک افتاد. هرچه را که در خانه اش اضافی بود به این و آن بخشید حتی ماشین زرد و قدیمی اش را. یک ماه بعد وقتی در بزرگراه منتهی به دریا زیر چرخ همان ماشین رفت دهانش از تعجب باز ماند و دیگر بسته نشد.
منبع- وبلاگ رسول یونان
:: موضوعات مرتبط: رسول یونان
:: برچسبها: داستان داستانک, تصادف, وبلاگ, رسول یونان



