شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

عمران صلاحی و نمونه اشعار

جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶، 22:48
 

عمران صلاحی 10 اسفند سال 1325 در تهران به دنیا آمد. او نخستین شعرش در 15 سالگی در اطلاعات کودکان به چاپ رسید اما کار نوشتن را به گونه‌ای جدی و پیگیر از 20 سالگی در نشریه فکاهی توفیق آغاز کرد. عمران صلاحی در کنار نوشتن و سرودن به تحقیق و پژوهش درباره طنز روی آورد و در سال 1349 کتاب طنزآوران ایران را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد. نخستین شعر از اشعار نیمایی عمران صلاحی در سال 1347 در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو انتشار یافت. صلاحی در عرصه شعر و در قلمرو طنز جدی و فعال بود. از سال 1352 تا 1375 در استخدام رادیو و تلویزیون بود و سال‌ها با شورای عالی ویرایش صدا و سیما همکاری داشت. صلاحی آثار خود را در عرصه طنز از جمله با نام مستعار آقای شکرچیان به چاپ می‌رساند. از آثار منتشر شده عمران صلاحی می‌توان به گریه در آب، قطاری در مه، ایستگاه بین راه، پنجره دن داش گلیر (به زبان ترکی آذربایجانی)، رویاهای مرد نیلوفری، گزینه اشعار، ناگاه یک نگاه، باران پنهان، هزار و یک آینه، آینا کیمی (به زبان ترکی آذربایجانی)، موسیقی عطر گل سرخ، مرا بنام کوچکم صدا کن و... اشاره کرد. عمران صلاحی 11 مهر سال 1385 در پی یک بیماری قلبی و ریوی در تهران درگذشت.

 

نمونه اشعار :

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن
 
**************
 
به هوا نیازمندم
به کمی هوای تازه
به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا
به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد
به کمی قدم زدن کنار این دل
و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان
به کرانه های آبی
به کمی غزال وحشی
به شما نیازمندم
 
**************
 
هرچه بیشتر می‌گریزم
به تو نزدیکتر می‌شوم
هر چه رو برمی‌گردانم
تو را بیشتر می‌بینم
جزیره ای هستم
در آب‌های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم
هزار و یک آینه
تصویرت را می‌چرخانند
از تو آغاز می‌شوم
در تو پایان می‌گیرم
 
**************
 
سر می رود
گل از سبد
عطر از گل
باد از عطر
چنان که تصویر از آیینه
و زیبایی تو
از چشم من
 
**************
 
آدم به جرم خوردن گندم
با حوا
شد رانده از بهشت
اما چه غم
حوا خودش بهشت است
 
 
 
 
منبع-سایت ستاره
person امین فرومدی
chat
•••

دماوندِ " زنده یاد عمران صلاحی"

پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، 13:30
 

ای دماوندِ پس از باران من

 

ای رسیده تا لب ایوان من

 

ای تکانده برف را از شانه ات

باز بیرون آمدی از خانه ات

 

آمدی با آن کلاه برف خود

آمدی با شال آه ژرف خود

 

شیر صبح و نان خورشیدت به دست

گام های گرم تو یخ را شکست

 

ای عموی پیر من حرفی بزن

بر سکوت شیشه ها برفی بزن

 

ای نهان در هاله‌ی افسانه ها

شعله هایت در اجاق خانه ها

 

باز هم از نور و از آتش بگو

بازهم افسانه از آرش بگو


تیر آرش راه می پوید هنوز

در مسیرش می دمد گل‌های روز


چشم آرش چون هوا بارانی است

تیر او در اوج سرگردانی است

 

باز آرش همچو روحی شعله ور

می سپارد راه در این بوم و بر

 

جان آرش باز هم پر می زند

گوش کن، دارد یکی در می زند

می رسد از راه ابری تیره فام

روی لب ها حرف هایی ناتمام

 

میهمان حس می کند ناخوانده است

پشت در آهی از او جا مانده است.

  شعر و داستان/امین فرومدی

person امین فرومدی
chat
•••

دماوندِ "عمران صلاحی"

سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، 11:19
 

ای دماوندِ پس از باران من

 

ای رسیده تا لب ایوان من

 

ای تکانده برف را از شانه ات

باز بیرون آمدی از خانه ات

 

آمدی با آن کلاه برف خود

آمدی با شال آه ژرف خود

 

شیر صبح و نان خورشیدت به دست

گام های گرم تو یخ را شکست

 

ای عموی پیر من حرفی بزن

بر سکوت شیشه ها برفی بزن

 

ای نهان در هاله‌ی افسانه ها

شعله هایت در اجاق خانه ها

 

باز هم از نور و از آتش بگو

بازهم افسانه از آرش بگو


تیر آرش راه می پوید هنوز

در مسیرش می دمد گل‌های روز


چشم آرش چون هوا بارانی است

تیر او در اوج سرگردانی است

 

باز آرش همچو روحی شعله ور

می سپارد راه در این بوم و بر

 

جان آرش باز هم پر می زند

گوش کن، دارد یکی در می زند

می رسد از راه ابری تیره فام

روی لب ها حرف هایی ناتمام

 

میهمان حس می کند ناخوانده است

پشت در آهی از او جا مانده است.

 

 شعر و داستان/امین فرومدی

"عمران صلاحی"

از کتاب: پشت دریچه‌ی جهان

person امین فرومدی
chat
•••