شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

هر نیکی  یا بدی وگزندی که به ما میرسد از خود ماست / فردریش نیچه

سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۲، 3:12

از ماست که بر ماست

«راستگویی و تیزچنگی در کمانگیری»: این هردو در چشم ملّتی [ایرانیان]که نامِ من از ایشان است،

گرامی بود و دشوار: نامی که مرا هم گرامی است و هم دشوار.

«پدر و مادر را پاس داشتن و به جان و دل پیروِ خواستِ آنان بودن»: ملّتی دیگر[یهود]

این لوحِ چیرگی را بر فرازِ خویش بیاویخت و بدان قدرتمند و جاوید شد.

«سَرسپرُدن و در راهِ سرسپردگی خون و شرف را در راهِ هدف هایِ بد و خطرناک نیز به خطرافکندن» :

ملّتی دیگر[آلمان] با چنین آموزشی به خویش بر خود چیره شد و با چنین چیرگی از امیدهایِ بزرگ بارور و گران‌بار گشت.

همانا که آدمیان نیک و بدِشان را همه خود به خویشتن داده اند. همانا که آن را نستانده اند، آن را نیافته اند و چون ندایی آسمانی بر

ایشان فرود نیامده است.

فردریش نیچه

حس نومیدی از اینجا نشات می‌گیرد که آدم نمی‌داند چرا می‌جنگد و حتی نمی‌داند اصلا باید بجنگد یا نه.

آلبر کامو

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع .time.ir

person امین فرومدی
chat
•••

شعر / بودن / احمد شاملو و نقد فرمالیستیِ شعرِ

چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۲، 7:2

چراغی به دستم چراغی در برابرم من به جنگ سیاهی می روم

بودن

گر بدین سان زیست باید پست


من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم


از بلند کاج خشک کوچه ی بن بست


گر بدین سان زیست باید پاک


من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه


یادگاری جاودانه برتراز بی بقای خاک

نقد فرمالیستیِ شعرِ « بودن »

این شعر از شاملو، بر مبنای « تباین » است ، و اندیشه ی محوری آن ، كه نشان داده خواهد شد، نه تقابل« خوب » و « بد » - آنگونه كه در نگاه اول به نظر می آید – كه اندیشه ی درست و مفید زیستن ، و نیز در غیر اینصورت مردن شرافتمندانه ( كه در عین حال گویی داوطلبانه است ) ، می باشد. این شعر از دو بند تشكیل شده است و هر بند خود متشكل از سه سطر می شود ، تا تباین مذكور را با تساوی سطور به ذهن القاء كند ، یعنی به عبارتی ، هر سطر از بند اول ، با هر سطر از بند دوم در تباین و تقابل می ایستد . به ویژه انكه - حداقل – دو سطر اول از هر بند دارای كلمات و عباراتی كاملا" مشابه اند: در سطر اول از بند اول « گر بدین سان زیست باید - »، با مشابه خود در بند دوم ، و در سطر دوم از بند اول « من چه – اگر » نیز با مشابه خود در بند دوم ، كاملا" یكسان است . شاعر، در نخستین بند شعر، نمی خواهد « پست » زندگی كند ، لذا اگر مجبور شود كه آنگونه بزید ، ترجیح می دهد كه زنده نماند . شاعر این زنده نماندن را البته با « رسوا » كردن انجام می دهد، آن هم با آویختن « فانوس عمرش » از درختی بلند (« كاج » )، چرا كه همگان باید ببینند و بدانند ، آن چگونه زمانه ای است كه شاعر در آن می زید ، و هم اینكه ببینند و بدانند كه او ( شاعر ) نمی خواهد در آن اوضاع زنده بماند.در این جا واژه ی« بی شرمم » به كار برده می شود ، كه در كنار واژگانی چون « پست » و « رسوایی » معنای آن بهتر فهمیده می شود. او اگر حتی مرگ خود را نیز با « رسوا » كردن زمانه ی « پست » خویش نشان ندهد ، « بی شرم » خواهد بود. شاعر « فانوس عمر » ش را از كاجی بلند و خشك در « كوچه ی بن بست » می آویزد . خشك بودن كاج ، غیر از بلند و غیر قابل دسترس بودن آن، خود نشان از زمانه ی « پست » و بی ثمر است یا چه بسا بی مهر، نیز . هم چنین است « كوچه ی بن بست » ، كه فكر پایان و انسداد را به ذهن مخاطب متبادر می سازد . شاعر علاوه بر به كار بردن « فانوس عمر » ، همچنین می خواهد آن را از « كاجی بلند » آویخته گرداند ( كه هم خود اوست كه این آویختن را انجام می دهد )، تا نشانه ای باشد برای رهنمون شدن دیگران به مكانی كه او می زید یعنی « كوچه ی بن بست »، لذا می بینیم كه فعل « آویختن » ( نیاویزم ) نیز كاملا" به جا می نشیند.

در بند دوم شعر، شاعر تمام موضع قبل را رها می سازد و چهره ی دیگری از آدمی یا خودش را جلوه می دهد. این بار نیز شاعر ، خود - و به عبارتی هر مخاطبی و هر كسی را در وضعیت و موقعیت انتخاب حیاتی و مهم درست و صائب زیستن قرار می دهد ، آن هم ، مانند بند اول شعر، با جار زدن این مهم ، و اثری بر جای نهادن و اثری بر جای نهادن تا همیشه . همان گونه كه در بندِ نخست ، واژگانی چون « پست » ، « بی شرمم » ، « رسوایی » و نیز « كاج خشك » و « كوچه ی بن بست » ، فضای شعر را به خوبی نشان دادند ، در این بند نیز ، كلمات و عباراتی چون « پاك » ، « ایمان »، « كوه » و « یادگاری جاودانه » نیز حس مورد نظر شاعر را ، كه پیش از این اشاره شد، به ذهن متبادر می سازند. او این بار می گوید اگر قرار بر « پاك » زیستن است ، پس « یادگاری جاودانه » از خویش بر جای خواهد نهاد. شاعر واژه ی « پاك » را برای تاكید بیشتر در مقابل « ناپاك » قرار می دهد. او این بار « ناپاك » خواهد بود، اگر از « ایمان » خود « كوه » نسازد و چونان « یادگاری جاودانه » بر جای نگذارد . « كوه » واژه ای است كه در این جا به چند دلیل به خوبی می نشیند : « كوه » خود نماد استواری است و شاعر نیز به خوبی این را به ذهن خواننده می رساند ، دیگر اینكه « كوه » از معدود موجودات طبیعت است كه قرن ها بر جای می ماند و انسان با آن به یاد « جاودانگی » می افتد ( شاعر نیز می خواهد « ایمان » خود را جاودانه گرداند )، « كوه » مشخصا" بر زمین ( یا « خاك ») می ایستد و شاعر نیز می خواهد ایمانش ( باز مانند « كوه ») ، « برتر از بی بقای خاك » بماند، و همچنین « كوه » مرتفع است و بلند جای ، و به طور مشخص این كلمه، با واژه ی « پست » در بند اول ( به معنی دیگر آن در این شعر، جایی كه فراز نیست ) نیز تباین و افتراق دارد. در بند نخست، شاعر می خواهد « فانوس عمر » ش را از « كاجی بلند » بیاویزد و در بند دوم نیز می خواهد موجودی چون « كوه » بلند باشد و در این هر دو نكته ای به روشنی پیداست: او می خواهد از خویش پرچمی افراشته دارد تا كه نشانه ای باشد از روزگار خود ( بند اول ) یا كه نشانی باشد برای تمامی روزگاران ( بند دوم ). در سطر سوم از بند دوم ، واج آرایی با مصوت بلند « آ » كه هفت بار تكرار شد ، صورت گرفته است كه خود این واج آرایی، القاء كننده ی بلندی « كوه » - كه بدان اشاره شده است – نیز هست . همان طور كه در ابتدای نوشته آوردم شاعر از ساختاری نسبتا" یكسان در هر دو بند استفاده می كند. او با این كار خود ، اندیشه ی محوری شعر خویش ، یعنی درست زیستن و مفید زیستن و جاودانه ماندن و در غیر این صورت مرگی با عزت و داوطلبانه كه باز خود نشانی جاودانه و ماندنی باشد ، را بیشتر و بیشتر نمودار می سازد :

« گر بدین سان زیست باید پست » / « گر بدین سان زیست باید پاك » ، وهم چنین

« من چه بی شرمم اگر... » / « من چه ناپاكم اگر... ». شاعر هم چنین در این شعر از عناصر و موجوداتی كه در طبیعت هستند - « كاج » ، « كوه » ، « خاك » - به خوبی بهره برده است و هم بدین وسیله مضمون و مفهوم شعر خویش را شمولیت جهانی بخشیده است .

تصویر احمد شاملو، عکاس: هادی شفائیه

احمد شاملو

زاده ۲۱ آذر ۱۳۰۴۱۱ دسامبر ۱۹۲۵
تهران، ایران

درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۰۰ (۷۴ سال)
فردیس، کرج، ایران
به دنبال یک دوره طولانی بیماری[۱]

آرامگاه امامزاده طاهر کرج

لقب شاعر آزادی

تخلص الف. بامدادالف. صبح

پیشه

  • شاعر
  • نویسنده
  • روزنامه‌نگار
  • پژوهشگر

ملیت ایرانی

دوره شاهنشاهی پهلوی جمهوری اسلامی ایران

بنیانگذار شعر سپید

تأثیرپذیرفته از نیما یوشیج

همسر(ها) اشرف‌الملوک اسلامیه (۱۳۳۶–۱۳۲۶)
طوسی حائری (۱۳۴۰–۱۳۳۶)
آیدا سرکیسیان (۱۳۷۹–۱۳۴۳)

فرزند(ان) ۴ (سیاوش، سیروس، سامان و ساقی)

پدر و مادر حیدر شاملوکوکب عراقی

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع :

1 انجمن فرهنگی هنری سایه

2 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

person امین فرومدی
chat
•••

با خود درستکار باش / ویلیام شکسپیر

سه شنبه ۱ اسفند ۱۴۰۲، 10:10

پرتره چاندوس، اوایل قرن ۱۷ میلادی

پرتره چاندوس، اوایل قرن ۱۷ میلادی

زاده غسل تعمید ۲۶ آوریل ۱۵۶۴
استراتفورد، واریک‌شر، انگلستان

محل زندگی لندن، استراتفورد

درگذشته ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ (۵۱ سال)
استراتفورد

نام(های) دیگر سخن سرای آون

پیشه نمایش‌نامه‌نویس، شاعر، بازیگر

ملیت انگلستانانگلستان

سبک نوشتاری تئاتر رنسانس انگلستان

بنیانگذار سالن نمایش گلوب

دلیل سرشناسی برترین نمایشنامه‌نویس تمام ادوار

همسر(ها) ان هتوی

فرزند(ان) سوزانا هال
جودث کواینی
همنت شکسپیر

پدر و مادرجان شکسپیر (پدر)
ماری شکسپیر (مادر)

امضا

و این چند اندرز را به خاطر بسپار؛ آنچه می‌اندیشی بر زبان میاور و به اندیشه‌های نسنجیده جامه‌ی عمل مپوشان؛

خوش برخورد باش، اما به هیچ‌رو مبتذل نباش؛

دوستان خود را پس از آزمودن با پنجه‌ی فولادین در جانِ خود جای ده، ولی دست‌های خود را برای پذیرایی از هر خامِ سر از تخم‌درآورده‌ای فرسوده مکن.

از ستیزه بپرهیز، اما اگر بدان کشانده شدی چنان بکوش که از تو پروا کنند.

گوشِ خود را به شنیدنِ گفته‌ی هر کس بگمار، ولی با کمتر کس همداستانی کن.

با هرکسی رأی بزن، اما قضاوت خود را فاش مگردان.

به مقتضای آنچه در کیسه داری رخت‌های گرانبها بپوش، اما دور از بلهوسی باش؛ جامه‌ات فاخر باشد، نه پر زرق و برق، زیرا هیئت ظاهر ای بسا که بر خودِ مَرد دلالت می‌کند، و در فرانسه مردم بلندپایه و والامقام خاصه از این راه نشان می‌دهند که نسبِ عالی دارند.

نه وام بگیر و نه وام بده؛ زیرا وام دادن چه بسا از دست دادنِ پول و دوست، هر دو است، و اما وام گرفتن عقل معاش را کُند می‌دارد.

به ویژه این یک نکته: با خود درستکار باش، و همچنان که به یقین شب از پس روز می‌آید، نتیجه چنان خواهد بود که با دیگران نخواهی توانست دغلکار باشی.

خدا به همراه، دعای خیر من این پندها را در تو بارور کناد!

ویلیام شکسپیر

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

منبع

1.time.ir

2 ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

person امین فرومدی
chat
•••