شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

دیروز اگر سوخت ای دوست ... "سلمان هراتی "

یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷، 17:19
 

دیروز اگر سوخت ای دوست غم برگ و بار من و تو

امروز می آید از باغ بوی بهار من و تو


آن جا در آن برزخ سرد در کوچه های غم و درد

غیر از شب آیا چه می دید چشمان تار من و تو؟



دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ

امروز خورشید در دشت آیینه دار من و تو 


غرق غباریم و غربت با من بیا سمت باران

صد جویبار است اینجا در انتظار من و تو


این فصل فصل من و توست فصل شکوفایی ما

برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو



با این نسیم سحرخیز برخیز اگر جان سپردیم

در باغ می ماند یا دوست گل یادگار من و تو


چون رود امیدوارم بی تابم و بی قرارم

من می روم سوی دریا جای قرار من و تو

شعر و داستان/امین فرومدی

person امین فرومدی
chat
•••

پرندگان می آیند "سلمان هراتی"

شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵، 19:57
 

در خیابان کسانی هستند که به آدم نگرانی تعارف می کنند 

اما من که دغدغه ی خوشبختی ام نیست 

به شادی این خوشبختهای کوچک می خندم 

پس می آیم با زنبیلهایی از ترانه و آویشن

و مردانی را سلام می دهم 

که تو را در تنفس خود دارند 

و یک لبخند تو را 

به هزار بار عافیت محض 

ترجیح می دهند

کسانی که از هم می پرسند :

" چگونه هنوز هم زنده ایم ؟»

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

و ترانه هایم را از زیبایی می آکنم

و با تمام حنجره های صبور 

آواز می خوانم 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

میان آفتاب و مردم راه می روم 

و ترانه هایم را که از امید سرشارند 

در جیبشان می ریزم 

در سبدهای خالیشان

در دلشان 

و دفتر لبخندهایم را

با مردم کوچه و خیابان 

ورق می زنم 

با کودکان امسال

مردان سالهای دیگر

که منشور تحقّق آفتاب را 

در سر انگشتان خویش دارند

کودکانی روشن 

کودکانی از پشت آفتاب 

از صلب سخاوتمند بهار 

کودکانی که هر پنجشنبه عصر 

در بهشت شهیدان 

آینده ی وطنم را به شور می نشینند 

کودکانی که مسیر بهار را تعیین می کنند 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

و ترانه هایم راز آب و آفتاب پر می کنم 

برای بهاری که هست     

برای بهاران در راه 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

با تمام حنجره های تشنه 

فریاد می زنم :

تحقق آفتاب حتمی است 

پرندگان می آیند 

 شعر و داستان/امین فرومدی

person امین فرومدی
chat
•••

پرندگان می آیند "سلمان هراتی"

جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۹۴، 21:12

در خیابان کسانی هستند که به آدم نگرانی تعارف می کنند 

اما من که دغدغه ی خوشبختی ام نیست 

به شادی این خوشبختهای کوچک می خندم 

پس می آیم با زنبیلهایی از ترانه و آویشن

و مردانی را سلام می دهم 

که تو را در تنفس خود دارند 

و یک لبخند تو را 

به هزار بار عافیت محض 

ترجیح می دهند

کسانی که از هم می پرسند :

" چگونه هنوز هم زنده ایم ؟»

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

و ترانه هایم را از زیبایی می آکنم

و با تمام حنجره های صبور 

آواز می خوانم 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

میان آفتاب و مردم راه می روم 

و ترانه هایم را که از امید سرشارند 

در جیبشان می ریزم 

در سبدهای خالیشان

در دلشان 

و دفتر لبخندهایم را

با مردم کوچه و خیابان 

ورق می زنم 

با کودکان امسال

مردان سالهای دیگر

که منشور تحقّق آفتاب را 

در سر انگشتان خویش دارند

کودکانی روشن 

کودکانی از پشت آفتاب 

از صلب سخاوتمند بهار 

کودکانی که هر پنجشنبه عصر 

در بهشت شهیدان 

آینده ی وطنم را به شور می نشینند 

کودکانی که مسیر بهار را تعیین می کنند 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

و ترانه هایم راز آب و آفتاب پر می کنم 

برای بهاری که هست     

برای بهاران در راه 

نشاط سرودهایم را حفظ می کنم 

با تمام حنجره های تشنه 

فریاد می زنم :

تحقق آفتاب حتمی است 

پرندگان می آیند 

شعر و داستان(امین فرومدی)

person امین فرومدی
chat
•••