• قالب وبلاگ
  • آرشیو مطالب
  • لينك rss
  • پست الکترونیک
  • صفحه ي اصلي

شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

 
وب سايت من
تاریخ افتتاح وبلاگ : 1391/03/11

شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
"اقبال لاهوری"

ن وَالقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ

قلم زبان خداست/ قلم امانت آدم است/ قلم ودیعه عشق است/

هر کسی را توتمی است و قلم توتم ماست

.....

حیات یک ملّت در گرو حیات فرهنگی آن ملّت است.

خرداد 1391-امین فرومدی

.....

ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم،

نه اینکه با هر قیمتی زندگی کنیم. زندگی ما حکایت یخ فروشی است که

                                                                                          از او پرسیدند: فروختی؟ گفت: نه، ولی تمام شد.

خرداد1395

.....

خدایا! می دانم خالی از تقصیر نیستم

اما می خواهم از اینکه مرا در هر حال دوست داری  تشکر کنم.

...

وبلاگ عزیزم تولدت مبارک یاد
دوستت دارم
و
از اینکه یک دهه همراهی ام کرده ای سپاسگزارم  
تو چه زیبا و دوست داشتنی هستی!که عاشقان زیادی از سراسر جهان به دیدارت شتافتند و از نجواهای عاشقان ات بهره ها بردند.
هرگاه یک نفر در گوشه ای از جهان درد و رنج می کشید تو با او همدردی کردی و همیشه طرفدار حق و عدالت بوده و در مقابل طراران دنیا عدالت علی رامطرح کردی
و برای کسانی که در تالار تماشایت مهمانت می شوند همچون شهرزاد قصه هزار و یک شب برای شان داستان سرایی می کنی.
گاهی مثل شاعری و یا به صورت شاعره ای در می آیی و شعرهایت را  برای شان می خوانی.
و هچنین مطالب گوناگون دیگری را هم با بازدید کنندگانت به اشتراک می گذاری.ممنونم از این همه لطفی که به من و دوستان بازدیدکننده داری.
عزیزم به مناسبت دهمین سالگرد تولدت یکی از کتاب هایی را که بسیار دوست می دارم به تو هدیه می دهم و می دانم که تو هم مثل همیشه آن را به دوستان و طرفدارانت معرفی می کنی چون که آنان را دوست داری  به آنان عشق می ورزی.
وعشق را
منتشرمی کنی
به یاد دارم که شبی در گوشم نجوا کردی:
ما به دنیا آمده ایم که
عاشق شویم
و دوست بداریم و دوست داشته شویم
و عشق را در جهان خود منتشر کنیم

وبلاگ عزیزم بار دیگر تولدت را تبریک می گویم و  

کتاب محدودیت صفر  (دانلود کتاب با لینک مستقیم)
و
کتاب صوتی راز

را به تو تقدیم می کنم.
دوستت دارم.پاینده باشی  و ناشر عشق.
امین 11خرداد 1401   

theme

موضوعات
شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید
داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی
فرهنگ مطالعه + مقاله ها
فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
معرفی کتاب
سخنان قصار -سخنان بزرگان،آیه،حدیث
بزرگان علم - دین - و ادبیات و...
ادبیات،در باره شعر،نقد ادبی،معرفی کتاب،مصاحبه ها و
فلسفه - عرفان
ترانه - شعر طنز - داسان طنز
اشعار امین فرومدی
مولانا
حافظ
سعدی
نیما یوشیج
سهراب سپهری
قیصر امین پور
احمد شاملو
پروین اعتصامی
فروغ فرخ زاد
مریم حیدر زاده
اخوان ثالث
دو بیتی های بابا طاهر
خیام
هیوا مسیح
عطار نیشابوری
احمد رضا احمدی
فریدون مشیری
شیخ اشراق "شیخ شهاب الدین سهروردی"
اشعار شاعران خارجی
هوشنگ ابتهاج(سایه)
فخرالدین اسعد گرگانی
سید حسن حسینی
محمد جسین بهجت(شهریار)
بیدل دهلوی
دکتر شریعتی
عین القضا ت
حسین پناهی
محمدرضا شفیعی کدکنی
استاد حمید سزواری
نادر نادرپور
برتولت برشت،شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی
گوته شاعر آلمانی
ویلیام شکسپیر
خواجه عبدالله انصاری
سلمان هراتی
هیوا مسیح
محتشم کاشانی
فیض کاشانی
حسین منزوی
زندگینامه شاعران و...
تک بیت ها
اکبر اکسیر
نظامی گنجوی
سامی یوسف خواننده جهانی ایرانی الاصل
حمید مصدق
دکتر حسین الهی قمشه ای
نقاشی های معروف جهان
هایکو - هایکو واره
سایر شاعران...
حکیم ابوالقاسم فردوسی
حمیدرضا شکارسری
رسول یونان
عمران صلاحی
علامه دهخدا
ابن یمین فریومدی
محمد صالح علا
سیمین بهبهانی
فرخ تمیمی
شمس لنگرودی
آلبوم من-عکس ها-مناظر
افشین یداللهی
اشعار مینیمال
داستان های امین فرومدی ُ نثر ادبی و سخنان قصار
عزیز نسین
فریدون مشیری
شعرهای جعلی به نام شاعران معروف در فضای مجازی
اشعار انگلیسی
فتو پٌست
سید علی صالحی
منوچهر آتشی
میرزاده عشقی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
آذر ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
مرداد ۱۴۰۱
تیر ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آرشيو
ديگر موارد
طراحی ابزار وبسایت

آمارگیر وبلاگ

 
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور /  حافظ
شنبه ۲ فروردین ۱۴۰۴
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

یوسفِ گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور


ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور


گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن
چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور


دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور


هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور


ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور


در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور


گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور


حال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیب
جمله می‌داند خدایِ حالْ‌گردان غم مخور


حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شب‌هایِ تار
تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور


حافظ

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

∞



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, حافظ, گلستان, بهار
غزل / آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست / حافظ
پنجشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۲
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

زندگی نامه و ویژگی اشعار حافظ از دیدگاه بزرگان ایران و جهان - خبرگزاری مهر  | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

∞

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم

کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق

کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

غزل شمارهٔ ۴۷۰ / حافظ

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

مرجع : سایت گنجور



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, حافظ, خدا
غزل/در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست/حافظ
چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:26

زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست

در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست

در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند

عرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیست

چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست

صاحبِ دیوانِ ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طُغرا نشانِ حِسبَةً لِلّه نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کِبر و ناز و حاجِب و دربان بدین درگاه نیست

بر درِ میخانه رفتن کارِ یکرنگان بود

خودفروشان را به کویِ می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامتِ ناسازِ بی اندام ماست

ور نه تشریفِ تو بر بالایِ کس کوتاه نیست

بندهٔ پیرِ خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطفِ شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشقِ دُردی کش اندر بندِ مال و جاه نیست

♫♫♫ ... ایران

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، اشعار امین فرومدی، حافظ
:: برچسب‌ها: طریقت, عاشقِ, میخانه, شطرنجِ
غزل / در نـظر بازی مـا بی‌خبران حیرانند  / حافظ
پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 115

در نـظر بازی مـا بی‌خبران حیرانند   
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عـاقـلان نـقطه پرگار وجودند ولـی  
عشـق داند که درین دایره سر گردانند
جـلـوه‌گـاه رخ او دیده من تنها نیست  
مـاه وخورشید هم این آینه می‌گردانند
عـهـد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدا 
مـا هـمه بنـده واین قوم خداوندانند
مفـلسانیم و هوای می‌و مطرب داریم 
آه اگـر خـرقه پشمین به گرو نستانند
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
کـه در این آینه صاحب‌نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ 
عـشقـبازان چـنین مستـحق هجرانند
مـگـر از چـشم سـیاه تـو بیاموزد کار 
ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گـر بـه نزهتگه ارواح برد بوی تو باد  
عـقل و جان گوهر مستی به نثار افشانند
زاهد از رندی حافظ نکند فهم مراد  
دیـو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, حافظ, قرآن, عشق
غزل ۱۶۸ / دیوان حافظ
یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10

 

 

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم

شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد

پیام داد که خواهم نشست با رندان

بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد

رواست در بر اگر می‌تپد کبوتر دل

که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد

بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل

چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد

به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان که در طلب گنج نامه مقصود

شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور

بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر

در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

 

♫♫♫

شعر و داستان/امین فرومدی

ادبیات ایران و جهان

 

منبع-سایت گنجور

 



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل ۱۶۸, دیوان حافظ, عشق, مجلس
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / حافظ
پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:20

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازيم و بنیادش براندازیم

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر نو, شعر کلاسیک, اشعار حافظ, خون عاشقان
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید - حافظ
چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:57
 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید, حافظ, شعر
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن-حافظ
سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:10
 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

شعر و داستان/امین فرومدی

 

  • غزل شمارهٔ ۳۹۳ به خوانش حمیدرضا محمدی

منبع-سایت گنجور



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن, حافظ
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید - حافظ
جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:9
 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید, حافظ, شعر
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست - حافظ
دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:11
 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر غزل, ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست, حافظ, شیراز
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود "حضرت حافظ"
جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 11:58
 

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود, حافظ, عاشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید - حضرت حافظ
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 12:47
 

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: داستان،داستانک،نثر ادبی-داستان نویسی، فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, عشق, غزل, بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر... - حضرت حافظ
شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:17
 

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وان که این کار ندانست در انکار بماند

اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن

شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند

صوفیان واستدند از گرو می همه رخت

دلق ما بود که در خانه خمار بماند

محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد

قصه ماست که در هر سر بازار بماند

هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم

آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند

جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت

جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس

شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند

داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید

خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد

که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند

به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی

شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست / حضرت حافظ
پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:37
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد, عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد, شهر یاران
بهار در شعر حضرت حافظ
جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 1:23
 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی 

 

 

شعر و داستان/امين فرومدي

 

ادبيات ايران و جهان

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, شعر حضرت حافظ, بهار, عید
ریا و سالوس در شعر فارسی (6) حافظ
پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:19
 

حافظ قهرمان مبارزه با ريا :

   اگر بخواهيم بگوييم جهان بيني اجتماعي حافظ در چه خلاصه مي‌شود جواب اين است در رياستيزي كه آن را بيماري اجتماع مي‌شناسد و تا مغز استخوان از آن بيزار و متنفر است و صفا و اخلاص و يكرنگي و محبت را دوست دارد. مستان را نه به جهت مِي‌پرستي بلكه به جهت دور بودنشان از ريا و يكي بودن ظاهر و باطنشان مي‌ستايد مي‌ترسد. روز حشر تسبيح رياكار و خرقه رند شراب خوار عنان بر عنان رود بلكه اين يكي را بر آن يكي ترجيح مي‌دهد زيرا ريا شرك است.

مي‌گويد آلودگي خرقه خرابي جهان است و آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت. كلمه ريا 15 بار در ديوان حافظ تكرار شده است.

   حافظ، استاد افشاكردن رياكاران است. حافظ‌شناسان معتقدند حافظ با هيچ آفتي از آفات دين و اخلاق به اندازه ريا در نيافتاده است. در ديوان او زرق و نفاق و تزوير و سالوس و ..... هم مترادف با ريا است اصلاً حافظ قهرمان مبارزه با ريا است. حافظ در روزگاري كه بنيادش بر فريب و نيرنگ و ريا و تزوير و خلاصه دكان‌داري استوار بود جسورانه اما رندانه به مقابله با زور و تزوير برخاسته او بيش از آنكه يك طناز و هتاك باشد اصلاحگري بزرگ است. نيش او نوشدارو است. او معجوني مي‌آفريند به نام آب خرابات. معجوني كه تنها با امداد از آن مي‌توان خرقه از سر بركشيد و از صحبت ناجنساني چون ريا كه همواره حجاب ضخيم ديدگان آدمي در مشاهده حقيقت بوده‌اند براي هميشه آسوده گشت.

حافظ و زاهد :

   زاهد از شخصيت‌هاي مشهور و منفي و دوست نداشتي شعر حافظ است كه به صورت واعظ و شيخ و فقيه و مفتي و قاضي و ... نيز از او ياد مي‌شود. (خرمشاهي، 1380، 365) زهد به تنهايي يا به صورت تركيبات زهد ريا و زهد خشك و زاهد و زاهد ظاهرپرست مكرر در ديوان حافظ آمده. كلمه زهد 22 بار در ديوان حافظ به كار رفته (صديقيان، 1383، 58). حافظ با دوگونه زهد كه در زمانه او رايج بوده به مخالفت پرداخته يكي زهد رياكارانه و ديگر زهد كج انديشانه.

   زهد رياكارانه كه يك نفاق و دورويي بوده و جز تظاهر به زهد چيزي در درون خود نداشته و نوع ديگر زهد آن است كه ريايي در آن نيست زهد حقيقتاً از دنيا رويگردان شده اما برداشت او از زهد با مفهوم زهد راستيمن متفاوت است. او فكر مي‌كند با محروم ساختن خود از دنيا مي‌تواند به كمال برسد و حافظ آن را زهد خشك و كج انديشانه مي‌داند منظور حافظ از زهد، مؤمن يا پارساي پاكدامن نيست، بلكه موجودي است كه نه اهل عشق است و نه اهل ايمان و علم. جلوه فروش و دين به دنيا فروش است صفاتي كه در شعر حافظ براي زاهد مي‌توان يافت از اين قرار است:

الف)خودبين و مغرور است :

زاهد غرور داشت سلامت نبر راه *** رند از راه نياز به دارالسلام رفت

ب)محتب وار و عيب گير رندان است :

برو اي زاهد و بر دردكشان خرده مگير *** كه ندادند جز اين تحفه به ما روز الست

پ)عابد نماز و صومعه نشين است :

زاهد جو از تماز توكاري نمي‌رود *** هم مستي شبانه و راز ونياز من

ت)رياكار و جلوه فروش و سست ايمان است :

واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي‌كنند *** چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر ديگر مي‌كنند

ث)دوستدار جاه و مقام است :

راز برون پرده زرندان مست پرس *** كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

ج)بي‌وفا و سست پيمان است :

بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است *** ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

چ)طمع به نعيم بهشت دارد :

زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خو است *** تا در ميانه خواسته كردگار است

ح)اهل عشق نيست :

حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ *** اگرچه صنعت بسيار در عبادت كرد

خ)اهل عشق و حقيقت نيست :

واعظ ما بوي حق نشنيد بشو كاين سخن *** در حضورش نيز مي‌گويم نه غيبت مي‌كنم

حافظ كيست چگونه مي‌انديشد :

   خاصه ممتاز شخصيت حافظ اين است كه او خود را شناخته است و مي‌داند كيست و نمي‌خواهد جز آن بنمايد بايد كسي به اين نقطه رهايي و آزادگي رسيده باشد تا چون او بي‌باك به هر ناراستي ونادرستي است بتازد. حافظ با هر كه مردم را بفريبد سرجنگ دارد. سلاح اوكلامي است پر از طنز اما برنده و نافذ و به يادماندني. مفهوم و الفاظ مي و مي‌خوارگي سلاح حافظ در مقابله با رياكاران است و رياكار در نظر او هر كسي است كه دروغ بگويد و قيافه حق به جانب داشته باشد يك واعظ يا زاهد يا يك كاسب بازار. حافظ فقط يك شاعر نيست يك متفكر مسئول و دلسوز است اين متفكر اجتماعي شايد يك تنه در برابر همه رياكاران روزگار خود و روزگاران پس از خود ايستاده است و آنچه مي‌خواهد بگويد امروز بر زبان من و شما هم هست. زيرا سخن او سخن همه روزگاران است اما ببينيم آن رياكاران چه كساني هستند. وقتي حافظ مي‌گويد: « آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت» جان كلام اين است كه زهدي در كار نيست. زاهد دروغ مي‌گويد پشت اين سيماي حق به جانب او نفس اماره فرمانروايي دارد. من حافظ هم اگر ديديد چون زاهدان خرقه‌اي به تن دارم بدانيد كه:

خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست *** پرده‌ي بر سر صد عيب نهان مي‌پوشم

    حافظ با دين داران راستين هيچ ستيزه‌يي ندارد سخن او در دفاع از دينداري است.

حافظ مي‌خور و رندي كن و خوش باش ولي *** دام تزوير مكن جون دگران قرآن را

   او در اين مبارزه تمام عمر او سخن از مي و مي‌خوارگي و مستي را چون شمشير برنده‌يي به كمر بسته است و هرجا كه زاهد، صوفر و ... قرآن را دام تزوير مي‌كنند اين شمشير را از غلاف بيرون مي‌كشد.

تعرض به زهد و ريا :

در ميخانه ببستند خدايا مپسند *** كه در خانه تزوير و ريا بگشايند

   بي‌ترديد يكي از مشكلات بشر درطول تاريخ سلطه مادي و حيواني گروهي است كه با بهره‌گيري از ايمان و صفاي دل مردم حاكميت مادي و معنوي خود را استوار ساخته و با نيرنگ و تزوير دست به غارت و تعدي مي‌گشايند. آنها اين نفوذ معنوي را با تزوير به دست مي‌آورند اين صيادان عقل و هوش پيوسته دم از حق و حقيقت زده خود را هادي و حامي مردم مي‌نامند.اما اين دسيسه و نيرنگ اهريمني از چشمان تيزبين هوشياران پنهان نمي‌ماند همواره عده‌اي آگاه و تيزبين با تحمل شكنجه و تحقير دست به افشاگري اين نيرنگ بازان گشوده لااقل اندكي از آرامش آنان را بر هم زده‌اند. بي‌شك حافظ نيز با طبع ظريف و ذهن نكته‌سنج خود تزوير اين نيرنگ بازان را به خوبي در مي‌يافت و با پشت پا زدن به جاه و مقام و تن دادن به فقر و زلت در نهايت ظرافت به افشاگري مي‌پرداخت او با زبان اشاره و ايما به گونه‌اي بديع رندانه از انحرافات و تزويرها پرده مي‌برداشت به گونه‌اي كه اگرچه خودش مي‌توانست ادعا كند يك بيت معمولي سروده و يك موضوع مذهبي يا عرفاني را مطرح كرده اما همه آگاهان و اهل فن و حتي بسياري از توده مردم سمت هدف‌گيري طنز و تعرض‌هاي او را تشخيص مي‌دادند به همين دليل بسياري از مصاديق تعرضات حافظ براي آيندگان نيز ناشناخته نمانده است.

نكاتي كه حافظ در اينباره مطرح مي‌كند :

1- ملامت از زهد ريايي :

زهد ريايي با همه خصوصياتش هر انسان باانصاف و آگاه را بيزار مي‌كند تا جايي كه رهايي از اندوه و ملال خود را در پناه بردن به باده و مستي مي‌يابد. باده‌خواري و مستي به دو دليل در مقابل ملال از زهدريايي مطرح مي‌شود يكي از آن جهت كه ايهامي داشته باشد به طنز و تعرضي لطيف با اين مضمون كه آلايش و رذالت و زهد ريايي به حدي است كه در مقايسه با آن باده‌خواري نوعي تطهير و شست و شو به شمار مي‌رود.

گرچه با دلق ماه مي گلگون عيب است *** مكنم عيب كزو رنگ ريا مي‌شويم

   و ديگر از آن جهت كه باده ولو از ديد عده‌اي ظاهربين درماني است در مقابل غم و ملالي كه از تزوير و رياي زاهد نمايان بر دل نازك انديشان مي‌نشيند.

مي صوفي افكن كجا مي‌فروشد *** كه در تابم از دست زهد ريايي

دلم از صومعه بگرفت و خرقه جالوس *** كجاست دير مغان و شراب ناب كجا

   حافظ مشام جهان را كه با بوي ريا آزرده شده با عطر باده خوش مي‌كند

خوش مي‌كنم به باده مشكين مشام جان *** كز دلق پوش صومعه بوي ريا شنيد

   بشارت باد مي فروشان را كه حافظ نيز به سوي آنان آمد:

بشرت بر به كوي مي فروشان *** كه حافظ توبه از زهد و ريا كرد

   او همنشيني با رياكاران را عامل تباهي و گمراهي مي‌داند: زيرا رياكاران و مدعيان دروغين از عوامل مهم روگرداني مردم از دين و ايمانند

آلودگي خرقه خرابي جهان است *** كو راهروي اهل دلي خوب سرشتي

آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت *** حافظ اين خرقه و پشمينه بينداز و برو

2- ترجيح فسد بر ريا و تزوير :

حافظ مي‌خور و رندي كن خوش باش ولي *** دام تزوير مكن چون دگران قرآن را

   طنز و تعرض در برابر ريا و تزوير آنجا به اوج خود مي‌رسد كه خواجه فساد و فسق را بر اينگونه زهد و مسلماني ترجيح مي‌دهد.

چو ملامت بود آن را كه چو ما باده خورد *** اين نه عيب است بر عاشق رند و نه خطاست

باده نوشي كه در او روي و ريايي نبود *** بهتر از زهدفروشي كه در او روي و رياست

ما نه مردان رياييم و حريفان نفاق *** آنكه او عالم سرمست بدين حال گواست

فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم *** ور بود نيز چه شد مردم بي‌عيب كجاست

   از مضمون اين ابيات روشن است كه نظر خواجه نه انكار دين و شريعت و نه تجويز فسق و فساد بلكه منظور وي تنها تعرض به كارهاي نامقدسي است كه در پوشش تقدس انجام مي‌پذيرفت خواجه خود پايبند دين و اخلاق است. خراباتيان يكرنگ و بي غرض‌اند لكن محبت شيخ و زاهد ريايي بي غرض نيست، اگر موافق ميلش باشي و به درد دنيايش بخوري ترا مورد محبت قرار مي‌دهد، اما اگر نتواني، مشمول قهر و غضبش مي‌گرداند:

بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است *** ورنه لطف شيخ و زادگاه هست و گاه نيست

3- سالوس و ريا آفت كمال :

   راه حق از بيراهه و نفاق جدا است، آنكه به راه هدايت رود به مقصد مي‌رسد و هركه ضلالت يا نفاق را برگزيند سرانجامي جز ناكامي و رسوايي نخواهد داشت. نظام عدل حاكم بر جهان هستي دست تقدير اين سالوسيان را رسوا خواهد كرد. زيرا عشق  معرفت در به روي كج بازان مي‌بندد و با جلوه حقيقت اهل مجاز رسوا شده حاصلي جز قلب تيره و خرمن سوخته نخواهند داشت.

جز قلب و تيره سوخته هيچ نشد حاصل هنوز *** باطل در اين خيال كه اكسير مي‌كنند

4- امكان ذاتي زهد و ارزش زهد :

   يكي از درون مايه‌هاي هميشگي شهر حافظ تاخت و تازي است كه او پيوسته به زاهد و صوفي مي‌كند. در گير و دار حافظ با زاهد در اساس مسئله ارزش زهد مطرح است بايد ديد در نظام هستي زهد چه جايگاهي دارد و زهدورزان ازلي كه بودند و با حافظ آدم چه  كرده‌اند و آن شر، نمون چگونه در رفتار زاهدان زميني باز مي‌تابد. مـي‌دانيم ملائك در عالم قدس از هرگونه آودگي به جسم و خاك بري هستند كارشان تسبيح پروردگار است. به عبارت ديگر زهد ذات ايشان است. اما زهد چنانكه در كردار زاهدان آسماني نيز ديده مي‌شود. چنانكه هنـگامي كه خدا فرشتگان را گفت كه بر آدم سجده كنيد ابليس گردن كشي كرد و گوهر خود (آتش) را از گوهر ايـن موجود خاكي برتر دانست. اما آن ديگران نيز از اراده خداوند در آفرينش انسان ناخرسند بودند و مي‌گفتند موجودي خواهي آفريد كه خون خواهد ريخت و فساد خواهد كرد، اما در طرح آفرينش كار ديگري در پيش بود و آن نمودار شدن جلوه‌اي ديگر از ذات الهي بود كه بر ملائك آشكار نمي‌توانست شد. آنچه مي‌بايست سرانجام در عالي‌ترين مرتبه آفرينش پديدار شود زيبايي خدا بود كه موجودي را مي‌طلبيد كه درك زيبايي كند اين چنين موجود دردمند سرشار از مستي حيات همان موجودي است كه براي گرفتن آينه چشم خود در برابر جلوه‌هاي جمالي ازلي آفريده شد و اين تقدير اوست پس كشاكش اصلي بنابراين تأويل از داستان آفرينش بر سر ارزش زهد است اگر تقدير عالم چنان است كه مي‌بايد موجود خاكي مست از زاهدان عالم قدس كه كارشان پيوسته عبادت و تسبيح است برتر نشيند و شاهد ديدار جمالي ازلي باشد. اگر نماز هفتصد هزار ساله ابليس را به چيزي نخرند و به خاطر يك نافرماني او را ملعون ابد كنند پس ارزش زهد اين زاهدان زميني چيست. مگرنه آن است كه خدا از اين زهد و نمازها بي‌نياز است اگرچه وي از طاعت بندگان بي‌نياز است اما اشتياق جمال به نمودن خويش موجودي را مي‌طلبد كه شيفته جمال باشد.

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد *** ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

   پس زهد در اساس در نظام هستي ارزش چنداني ندارد، زيرا نمي‌تواند عالي‌ترين ميوه‌اي ذات الهي را نمودار كند و اگرچه گفته‌اند كه به حساب گناه و ثواب و طاعات خواند رسيد ولي اين حساب و كتابها كساني را باد كه به سود و زيان خود مي‌انديشند. لازمه عاشقي بي‌خويشتني و دست برداشتن از سود و سوداي دو جهان در تمناي ديدار يار است. آنچه يار مي‌خواهد نيز جز همين نيست ذات او عين بي‌نيازي است واگر نيازي در او هست همين ميل به شناساندن جمال خويش است تنها اينجاست كه آدم حافظ ضرورت وجودي مي‌يابد به ملك زاهد. اگر عاشقي پاكباختگي است زاهدي گذشته از سود و زيان انديشي زايندة غرور است و ميل باطني به ستايش خلق و اي بسا ريا. زيرا از آدمي فرشتگي طلبيدن ناگزير زاينده رياست زاهد مي‌باشد زاهد تمناي باطني را از چشم ديگران نهان دارد و خود را فرشته‌وار بري از هر خواهش نفساني بنماياند. اما آدم/حافظ است كه همه هوشمندي وجود خود را با خروش طبل در ميان ميدان به گوش همگان مي‌رساند:

عاشق وارند و نظر بازم و مي‌گويم فاش *** تا بداني كه به چندين هنر آراسته‌ام

   زهد اگر در خور فرشته است و دمساز با ذات او و در عين حال زاهدان آسماني را نيز از كينه‌توزي و رشك بر آدم/ حافظ در امان نمي‌دارد اين زاهدان زميني چه مي‌گويند و چه مي‌كنند؟ زيرا زهد در ازل در سرشت انسان نهاده شده است و خميره آدم را در ميخانه‌ي عشق سرشته‌اند با مي ناب. پس زهد زاهدان زميني در اساس رياكارانه است زيرا خلاف سرشت انساني است. اينكه آدم/ حافظ براي زهد آفريده نشده و ناگزير از گناهكاري جزء ضروري رويداد ازلي است. حمله‌هاي جانانه حافظ به زهد و زاهدي تنها نه از سر دشمني با زاهدان ريايي دوران خود است، بلكه ژرف‌تر از اين حرفهاست و به مسأله امكان ذاتي زهد براي انسان و ارزش ذاتي زهد برمي‌گردد كه پاسخ حافظ به هر دو منفي است. آيا نمي‌توان گفت كه حافظ پايه‌گذار مكتب عرفاني نازاهدانه يا رندانه است. عرفاني كه در آن بر اثر پيگيري منطقي وضع بشري و بر اساس تأويل عرفاني داستان آفرينش آدم امكان زهد براي او انكار مي‌شود گناه آلودگي و در وضع لغزش قرار گرفتن ضروري وضع انسان است، پس رند گناه آلوده دامن اما در حقيقت در نظام باطني هستي جايگاهي بالاتر از زاهد پاكدامن و فرشته تسبيح خوان دارد، زيرا عالي‌ترين وجه نمود هستي تنها بر اوست كه نمودار تواند شد. اگر حافظ بر مسند ارشاد تكيه نزده و هرگز به خانقاهي سر نسپرده مي‌باشد ناشي از نگرش او به مسأله زهد باشد، زيرا كرسي‌هاي ارشاد همواره براي هدايت خلق به راه زهد و پرهيز برپا مي‌كنند اما او مي‌گويد:

كا اهل زهد و توبه و طاعات نيستيم *** با ما به جام باده صافي خطاب كن

(آشوري، 1377، 207-198)

نتيجه :

   در تربيت قرآني زهد اصيل و راستين يعني روشي از زندگي كه در آن جهت پيشگيري از آن وابستگي و اسارت به امور مادي و در نتيجه بازماندن از تكامل روحي و معنوي پرداختن به ماديات تحت اراده انسان درمي‌آيد در اين ديدگاه به جاي كشتن نفس كنترل نفس مطرح است بر اين اساس ماديات هدف انسان قرار نمي‌گيرد بلكه وسيله تكامل او مي‌شود نقطه مقابل زهد راستين حالتي است كه دنيا و ماديات ذاتاً پليدند و انسان بايد از كناره‌گيري كند اين زهد از نظر اسلام مردود است زهد راستين تعادل بين دنيا گريزي و دنيا زدگي است.

   خميرمايه اصلي و وسواس هميشگي حافظ ريا و رياستيزي است البته براي اينكه ريا مؤثر واقع شود بايد پشتوانه‌اي داشته باشد و آن زهد است. زهد ريايي با همه خصوصياتش هر انسان با انصاف و آگاه را بيزار مي‌كند. زاهدي كه مورد حمله حافظ قرار مي‌گيرد از پرهيزگاران معتقد و صميمي باز بايد شناخت. حافظ به زاهدي حمله مي‌كند كه داغ پيشاني كه بلندگوي تظاهر و رياست يك نكته مهم اعتقادي مورد نظر حافظ است و آن بي‌نيازي خداوند است از عبادت عابدان اين سخن در بيان پيامبر اكرم و امام علي به وضوح پيداست. كه گفته‌اند: ما تو را بدان گونه كه بايد نشناختيم و عبادت تو را بدان پايه كه شايسته است انجام نداده‌ايم و با اين تفسير كه انگيزه من در ستايش تو اميد به بهشت و بيم از دروغ نيست بلكه چون تو را شايسته پرستش يافته‌ام به عبادت تو دست يافتم حافظ نافرماني بي‌دينان و ستايش زاهدان را در گردش دستگاه بلند پايه آفرينش بي‌تأثير مي‌پندارد، يعني اگر جمله كائنات كافر گردند بر دامن كبريايي او گردي نخواهد نشست. (اسلامي ندوشن، 1382، 325)

بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود *** به زهد همچو تويي و به كفر همچو مني (حافظ)

   انتقاد شديد حافظ از صاحب القاب و مظاهر طريقت و شريعت به هيچ مبين سوء قضاوت و قلت ارادت او درباره ماهيت طريقت و حقيقت و شريعت و حاكي از عدم احترام او نسبت به بزرگان مخلص دين و شريعت و پيروان صديق طريقت نيست، بلكه درست برعكس ناشي از عمق اخلاص و صدق عقيده و نماينده تأسف و دريغ از رياكاري و تزوير و خودپسندي ازرق لباسان روزگار شاعر است كه با كردار خود آبروي شريعت را مي‌برند و شأن و احترام دينداران حقيقي را متزلزل مي‌ساختند. (مرتضوي، 1344، 437) سرتاسر ديوان حافظ اشاره دارد به اين موضوع كه دين با دين فروشي متفاوت است. دين نبايد حربه‌اي باشد براي مردم آزادي و دين نبايد در خدمت قدرت و سرمايه قرار گيرد، چراكه حقيقت دستخوش تحريف مي‌شود. حافظ انساني را مي‌پسندد كه آنچه هست نشان دهد و گويي در اعتقاد وي ناپسندتر از رياكاري صفتي نيست. در آخر كار با طالبان حقيقت سرمشق مي‌نويسد و درس مي‌دهد.

برو مي نوش و رندي و رز و ترك زرق كن اي دل *** از اين بهتر عجب دارم طريقي گر بياموزي

شعر و داستان/امین فرومدی

منبع-پویش=نشریه علمی پژوهشی اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل

 

منابع و مأخذ :

1- استعلامي، محمد، درس حافظ، تهران، ج 1 1383، انتشارات سخن

2- اسلامي ندوشن، محمدعلي، تأمل در حافظ؛ تهران، 1382، انتشارات آثار و يزدان

3- آشوري، داريوش، هستي شناسي حافظ، چاپ دوم 1377، نشر مركز

4- حميديان؛ سعيد، در ادب پارسي، تهران، 1382 نشر قطره

5- خرمشاهي، بهاءالدين، حافظنامه، ج 1 و 2، 1380، انتشارات علمي و فرهنگي

6- درفشي، رؤيا، پايان نامه كارشناسي ارشد، 1385

7- دشتي، محمد، نهج‌البلاغه، 1380، ناشر مؤسسه فرهنگي تحقيقات اميرالمؤمنين

8- رجائي بخارائي، احمدعلي، فرهنگ اشعار حافظ، 1364

9- رستگار فسايي، منصور، مقالاتي درباره شهر و زندگي حافظ، چاپ چهارم، 1367، نشر جامي

10- رضوي، سيد محمدحسن، مجموعه مقالات حافظ، شماره 43، مرداد 1386

11- سجادي، سيد جفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني

12- صديقيان، مهين دخت، فرهنگ واه نماي حافظ، 1383، انتشارات سخن

13- مرتضوي، منوچهر، مكتب حافظ، 1344، نشر كتابخانه ابن سينا

14-يثربي، يحيي، آب طربناك، تهران، 1374، چاپ اول، انتشارات فكر روز

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ
ریا و سالوس در شعر فارسی (5) حافظ
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:19
 

مقدمه :

   زهد راستين يعني روشي كه جهت پيشگيري از وابستگي و اسارت به امور مادي در نتيجه بازماندن از تكامل روحي پرداختن به ماديات تحت اراده انسان درآيد زاهد از شخصيت‌هاي منفي و دوست‌داشتني شعر حافظ است. حافظ در برابر اين چهره منفي يك چهره مثبت در ديوان خود ارائه داده و آن رند است. درباره زاهد اين نكته را بايد گفت كه عيب او در پارسايي‌اش نيست. حافظ هم پارسايي را دوست دارد، بلكه عيب او در پارسا نمايي اوست.

   با احترام و اظهار ارادت كامل به پارسايان واقعي كه وجودشان منبع نعمت و بركت و نعمت انفاس پاكشان سبب نزول رحمت متأسفانه به علت وجود عنصر ريا در عده‌اي كه ملبس به لباس زهد يا تصوف بودند يان واژه‌ها، زهد، زاهد و صوفي ... مفهوم حقيقي خود را از دست داد[1].

زهد :

   زهد در لغت يعني روي گردانيدن از چيزي، پارسايي و ترك دنيا و اعراض از دنيا، زهد خلاف رغبت است از مقاماتي است كه سالك بايد آن را طي كند، زيرا در تصوف بايد از رنگ تعلق آزاد بود و به خاطر وصول به حق از جهان و هرچه در او هست گذشت حذيقه، از رسول خدا اين حديث را نقل مي‌كند كه فرموده: كسي كه دنيا را بر آخرت رحجان مي‌نهد خدايش به سه چيز مبتلا گرداند: اندوهي كه هرگز دلش را رها نكند و فقري كه هرگز روي بي‌نيازي نبيند و حرصي كه هرگز ميسر نشود. ابوسليمان داراني مي‌گويد: زهد ترك چيزي است كه تو را از خداي تعالي باز دارد.

ابونصر سراج طوسي درباره زهد مي‌فرمايد: زهد مقامي است شريف و اساس احوال نيكو و پايگاههاي بلند است نخستين گام كساني است كه آهنگ حق دارند و از غير او بريده‌اند و به خدا توكل كرده‌اند و شادماني‌اش از اوست پس هر كه در زهد استوار نباشد كارش درست و به سامان نتواند بود چه دوستي دنيا پايه و اساس هر خطايي است. (رجائي، بخارايي، 1364، 31)

زهد نتيجه حكمت و منتج علم و هدي است. زهد نتيجه حكمت از آن جهت است كه حكيم كسي را گويند كه بناي كارها را اساس محكم نهد و شك نيست كه زاهد به جهت اعراض از دنياي فاني و رغبت در آخرت باقي بناي كار خود بر قاعده محكم نهاده است. (سجادي، 1380، 448-449)

زهدي كه به معني كناره‌گيري از خلق و اشتغال به اعمال ظاهري شرع با رعونت و بي‌عشق و حال باشد از نظر صوفيه مطلوب نيست و آن را نشانه ظاهرپرستي و بي‌خبري از حقيقت مي‌دانند.

تنفر صوفيه متوجه زهد حقيقي نيست، بلكه معطوف به آنهاست كه زهد را دكاني براي خويش ساخته و به آزار صوفيان و تحريك مردم به مخالفت با آنان برخاسته بودند. زهد راستين يعني روشي از زندگي كه در آن جهت پيشگيري از وابستگي دنيايي و بازمانده و از تكامل روحي و معنوي پرداختن به ماديات تحت اراده اراده انسان درآيد.

ريا :

   خودنمايي، تظاهر به اعمال پسنديده و ترك اخلاص در عمل. ريا نقطه مقابل اخلاص است عبارت است از تظاهرسازي براي كسب اعتبار و منزلت در دل‌هاي مردم. (سجادي، 1380، 436-437)

پيامبر در بي‌اعتباري عمل ريائي و نكوهش آن مي‌فرمايد: پروردگار عملي را كه ذره‌اي در آن ريا باشد، نمي‌پذيرد. (درفشي، 1385، 58) ريا يا رئا كلمه‌اي قرآني است و از ريا و رياكاران به نكوهش ياد شده است. در خبر است كه روز قيامت رياكار را ندا كنند كه يا منافق يا زيانكار برو مزد خود را از آن كس بگيرد كه عمل براي وي كردي.

يكرنگي :

   دو هزار پانصد سال پيش داريوش هخامنشي گرفتاري ايران را از سه پتياره دانست «دروغ، دشمن و خشكسالي» و اين اصلي است كه هنوز برقرار خود باقي است عوامل خاصي در كار بوده كه ساكنان آن را تشويق ميكرد كه ظاهر و باطن خود را متفاوت نگاه دارند. اين خاص يك جامعه بي‌ثبات است، طبيعي‌ترين راه اين است كه طوري رفتار كند كه دارنده قدرت انگشت به جانب او دراز نكند، بنابراين برآن مي‌شود كه خود را موافق ميل ديگران نشان دهد وقتي اين وضع در زماني دراز ادامه يافت كم كم به صورت يك آيين و خصلت ملي درمي‌آيد نتيجه آن شهروندي ميشود با دو شخصيت: يكي در درون خود و ديگر آنكه خود را در بيرون نشان مي‌دهد در دوره پيش از اسلام همين انداره ميدانيم كه دين و دولت قرين بودند و مردم پادشاه را نماينده اهورا مزدا بر زمين ميدانستند شكاف عقيدتي ميان آنها و دستگاه حكومت كمتر بوده در دوران بعد از اسلام برجسته‌ترين ويژگي تاريخ ايران دوگانگي شخصيت مردمش مي‌شود كه حافظ افشاگر نام‌آور آن است. (اسلامي، ندوشن، 1382، 26-27-28)

جايگاه زهد و ريا در قرآن و نهج‌البلاغه

   ريا يا صحيح‌تر رئا، كلمه‌اي قرآني است در قرآن مجيد پنج بار با تصريح اين لفظ از ريا و رياكاران به نكوهش ياد شده است (نساء 38، 142، ماعون 6، بقره 265 و انفال 47) (خرمشاهي، 1380، 818) شايد فقط شرك يا كفر كبيره‌اي بزرگ‌تر از ريا باشد رسول اكرم فرموده است «ريا شرك اصغر است» غزالي روايت مي‌كند علي(ع) گويد: «مرائي را سه نشان است، چون تنها بود كاهل بود و چون مردمان را ببيند به نشاط بود و چون بر وي ثنا گويند اندر عمل درافزايد و چون بنكوهند كمتر كند». (خرمشاهي، 1380، 818) در نهج‌البلاغه در چندين خطبه به ريا اشاره شده است در خطبه 32 حضرت علي مي‌فرمايند: «گروهي با اعمال آخرت دنيا را ميطلبند و با اعمال آخرت در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند خود را كوچك و متواضع جلوه مي‌دهند و گامها را رياكارانه و كوتاه برميدارند و خود را همانند مؤمنان واقعي مي‌آرايند. و در خطبه 86 مي‌فرمايند: «آگاه باشيد رياكاري و تظاهر هرچند اندك باشد شرك است». و در خطبه 23 مي‌فرمايند: «عمل نيك انجام دهيد بدون اينكه به ريا و خودنمايي مبتلا شويد، زيرا هر كس كاري براي غيرخدا انجام دهد خدا او را به همان غير واگذارد». كلمه زهد در قرآن نيامده مگر در مورد كساني كه حضرت يوسف را فروختند. سوره يوسف آيه بيستم. در نهج‌البلاغه بارها به زهد اشاره شده حضرت علي در حكمت 439 مي‌فرمايند:

«الزهد بين كلمتين من القرآن: ليكسو تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم» (ماهنامه حافظ، 1386، 48) زهد بين دو كلمه از قرآن است كه خداي سبحان فرمود: تا برآنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشد. تعريف زهد و پارسايي در خطبه 81: «زهد يعني كوتاه كردن آرزو و شكرگزاري در برابر نعمتها و پرهيز در برابر محرمات» در حكمت 82 درباره زهد واقعي مي‌فرمايند: «شما را به 5 چيز سفارش مي‌كنم كه اگر براي آنان شتران را پرشتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است كسي از شما جزء به پروردگار خود اميدوار نباشد و جز از گناه خود نترسد و اگر از يكي سؤال كردند و نمي‌داند شرك نكند بگويد نمي‌دانم و كسي در آموختن آنچه نمي‌داند شرم نكند بر شما باد به شكيبايي ايمان را چون سر است بر بدن. (اسلامي ندوشن، 1382، 26-27-28)

ادامه...

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-پویش=نشریه علمی پژوهشی اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ
ریا و سالوس در شعر فارسی (4) حافظ
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:4
 

بی تردید ایرانیان،عمومأ وحافظ پژوهان،خصوصأحافظ راباستیزگی ونقاب گشایی ازچهره ی ریا وریاکارن
 وتزویر وتظاهر وسالوس می شناسند.حافظ همه ی عمر بی بدیل واعتبار وتجربه ومشاهده ودانستگی 

اش رابر این کارگذاشت.

"«کانون تأثرات عاطفی حافظ ،ریاستیزی وی است.شخصیت وساختار ذهنی وروانی حافظ،بیش ازهر

صفت نبایسته ای،نسبت به "ریا" حساس است.گویی نمایشِ تصویر متناقض ودر عین حال طبیعی

و واقعی"من"ِ او _که درحقیقت"من" ِماست_درشعرش،خود ازهمان حساسیت او نسبت به ریای 

ناگزیرِ ِحاصل ازپنهان کردن ِبُعدمنفی وجود ما ناشی می شود.(گمشدۀ لب دریا.تقی پورنامداریان

ص10)

حافظ در شعرش خود راچنانکه هست می نماید تا شایبۀهیچ ریایی،حقیقت جویی وصداقت گویی

او را مکدر نکند.

باتوجه به آنچه گفتیم،باگشودن سفینه ی غزلهای حافظ در هرصفحه وهر غزل واژۀ"ریا" ومترادفات 

آن رامیتوان دید وخواند واحساس کرد ،ونیازی به شرح وبیان واضحات نیست.

می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند.

منبع- وبلاگ چراغ و آینه

 

غزل کامل حافظ :

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ
ریا و سالوس در شعر فارسی (4) حافظ
سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:1
 

بی تردید ایرانیان،عمومأ وحافظ پژوهان،خصوصأحافظ راباستیزگی ونقاب گشایی ازچهره ی ریا وریاکارن
 وتزویر وتظاهر وسالوس می شناسند.حافظ همه ی عمر بی بدیل واعتبار وتجربه ومشاهده ودانستگی 

اش رابر این کارگذاشت.

"«کانون تأثرات عاطفی حافظ ،ریاستیزی وی است.شخصیت وساختار ذهنی وروانی حافظ،بیش ازهر

صفت نبایسته ای،نسبت به "ریا" حساس است.گویی نمایشِ تصویر متناقض ودر عین حال طبیعی

و واقعی"من"ِ او _که درحقیقت"من" ِماست_درشعرش،خود ازهمان حساسیت او نسبت به ریای 

ناگزیرِ ِحاصل ازپنهان کردن ِبُعدمنفی وجود ما ناشی می شود.(گمشدۀ لب دریا.تقی پورنامداریان

ص10)

حافظ در شعرش خود راچنانکه هست می نماید تا شایبۀهیچ ریایی،حقیقت جویی وصداقت گویی

او را مکدر نکند.

باتوجه به آنچه گفتیم،باگشودن سفینه ی غزلهای حافظ در هرصفحه وهر غزل واژۀ"ریا" ومترادفات 

آن رامیتوان دید وخواند واحساس کرد ،ونیازی به شرح وبیان واضحات نیست.

می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند.

 

غزل کامل حافظ :

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 شعر و داستان/امین فرومدی

 



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ
ریا و سالوس در شعر فارسی (2) حافظ
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:18
 

این عمل زشت را همسنگ شرك می‌نهند و بارها و بارها از زبان ائمه (ع) سرزنش و نكوهش شده است.

در همین زمینه امام صادق (ع) می‌فرمایند: همه ریا شرك است. كسی كه برای مردم كار كند، اجرش با مردم و كسی كه برای خدا كار كند، ثوابش با خداوند خواهد بود.

و از آنجا كه ریا در برابر اخلاص قد علم می‌كند و اخلاص، جان‌مایه ارتباط بنده و بنده‌نواز است، تكلیف آن در كلام روشن و تابناك رسول اكرم (ص) یك‌سره می‌شود كه می‌فرمایند: خدا عملی را كه ذره‌ای از ریا در آن باشد نمی‌پذیرد.

با این توصیف، روشن شد كه چرا این عمل قبیح را بیماری اجتماعی می‌نامند، به گونه‌ای كه ریا هرجا رخنه كرد، آن مجمومه را از درون می‌پوساند و ریاكار، تخم نفاق و دورنگی كه می‌پاشد، آرام آرام گندمزار حیات اجتماعی را معیوب كرده و دانه‌های معرفت و اخلاق را می‌آلاید.

اما حافظ در روزگار خویش كه ریاكاران بر خر مراد نشسته و بر طبل نفاق می‌كوبند را به درستی شناخته و با نگاه عمیق و عرفانی خود، آن را هم مانعی بر سر معاشقه با حضرت دوست می‌داند و هم آفتی در مناسبات اجتماعی.

بنابراین، خود را از هم‌صحبتی با اهل ریا دور می‌كند و صراحتا می‌گوید:

من و هم‌صحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

واعظان دروغین را كه بر منبر وعظ آن می‌گویند و در خلوت خویش نه آن می‌كنند، عتاب می‌زند:

واعظان كین جلوه بر محراب و منبر می‌كنند

چون به خلوت می‌روند آن كار دیگر می‌كنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

كاین همه قلب و دغل در كار داور می‌كنند

او خدای را شاهد می‌گیرد كه خود را از ریاكاری دور كرده و به گرد نفاق نرفته:

مانه رندان ریایم و حریفان نفاق

آنكه او عالم سر است بدین حال گواست

با كمی دقت در ابیاتی كه حافظ شیرین سخن در مذمت ریا می‌گوید، درمی‌یابیم كه لسان‌الغیب به شدت از به ریا نزدیك شدن هراسناك است و نیز آنچنان این رذیله را مؤثر در باطل كردن خیرات و ثواب و نكویی می‌بیند كه هركجا دنبال علاجش می‌گردد، به نظر خاص حضرت دوست پناه برده كه ‌این نظر و توجه در ادبیات عرفانی ما به «می‌» و « باده» مشهور است. هرجا سخن از ریاست، بی‌فاصله سخن از توجه محبوب است تا به كمك آن به دور كردن خصلت موذی ریا از جان و جامعه انجامد.

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

كجاست دیر مغان و شراب ناب كجا؟

و:

دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم

به آنكه بر در میخانه بركشم عَلَمی

و:

جام می‌گیرم و از اهل ریا دور شوم

یعنی از اهل جهان پاكدلی بگزینم

كوتاه سخن آنكه، حافظ عارف و عاشق ما كه تنها دل به یار سپرده و سر در آستانش سوده و هرچه برسر او می‌رود، ارادت دوست می‌داند، در بسیاری دیگر از غزل‌هایش بر دورنگی و سالوس و ریا حمله می‌كند و آن را خطری جدی بر سر راه اخلاص می‌داند و نظرها را بی‌ریا و بی‌نفاق و تنها و تنها به سمت آستان دوست دعوت می‌كند.

برخی از آن ابیات شیوا و دلنشین چنینند:

چاك خواهم زدن این دلق ریایی چكنم؟

روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم

دام سختست مگر یار شود لطف خدا

ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

و:

دو نصیحت كنمت بشنو و صد گنج ببر

از در عیش درآ و به ره عیب مپوی

گفتی از حافظ ما بوی ریا می‌آید

آفرین بر نفست باد كه خوش بردی بوی!

و:

هر آب روی كه‌ اندوختم ز دانش و دین

نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم كرد

و:

صوفی بیا كه خرقه سالوس بركشیم

وین نقش زرق را خط بطلان بسر كشیم

و:

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و كهنه دلقی كآتش در آن توان زد

حافظ به حق قرآن كز شید و زرق باز آی

باشد كه گوی عیشی در این جهان توان زد

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-سایت آفتاب

وحیدخلیلی اردلی

پی‌نوشت‌ها:

۱. حافظ نامه، بهاءالدین خرمشاهی، بخش اول، ص یازده، تهران ۱۳۷۹.

۲. سوره نساء/آیه ۳۸



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: ریا و سالوس در شعر فارسی, اشعار حافظ, مبارزه حافظ با ریاکاران, قرآن
ریا و سالوس در شعر فارسی (1) حافظ
دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 14:14
 

مبارزه حافظ با ریاکاران

بسیاری از مضامین اخلاقی و عرفانی در شعر شیرین حافظ به درخشانی هر چه تمام جلوه می كند و دلكشی سخنش, مرغ جان هر خواهنده را تا باغ پر از سبزه و صنوبر حقیقت پرواز می دهد و چه حیف اگر هم وطنان آن طبیب دردهای این جهانی بر دامنش چنگ نزنند و نشانی خزانه غیب را برای درمان مكافات آن جهانی از غزل قرآنی اش نشان نكنند

شمس‌الدین محمد حافظ، غزلسرای بزرگ ایران و عاشق دلسوخته‌ای كه با مداقه در جان و جمال عالم و مطالعه و غور در آثار مكتوب پیش از خود، از مشرب حیاتبخش عرفان نوشیده و نیز با نگاه تیزبین خود از پنجره رندی به عالم و با زبانی نرم و بیانی گرم، عالمیان را نهیبی سخت می‌دهد كه كار این جهانی، سخت، سست پایه است و برای آن كه آدمیان در كشیدن بار آدمیت، دست در دست توفیق و سعادت، منزلگاه حیات را درنوردند، هزار نكته باریك‌تر از مو را در لابلای نسخه‌های عاقلی و عاشقی می‌پیچاند و بر طبق غزل می‌نهد و همه بشریت را به میهمانی فرامی‌خواند تا همگان كام عطشناك خویش را در چشمه حیاتش سیراب كنند و خضرگونه ‌این مداومت مطربانه را می‌پیماید و به گلبانگی عاشقانه، همه را به چشم‌نوازی بر صحیفه جان جانان صلا می‌زند و قلندرانه پرده از پلشتی‌های این دنیای رونده و چرخ دونده برمی‌دارد و این كه:

تكیه بر اختر شب دزد مكن كین عیار

تاج كاووس ببرد و كمر كیخسرو

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

اما در جای جای سخن نغز آن پیر نكته‌دان و سخن‌سنج، گوهرهایی گرانقیمت از اخلاق و فضیلت به درخشانی هر چه تمام سوسو می‌زند و شب تاریك و بیابان سوزان غفلت و ریاكاری را به هزار اندرز نغز و نهیبِ جان‌بخش نور می‌افكند و بر ماست كه با انس با آن دریای خروشان، تازگی و زیبایی و كمال، تاریك راه‌های این سرای بی‌حاصلی را به چراغ عشق و عرفان و ادب بگذرانیم.

در حالی كه كلام و كلمه‌اش مرزهای عالم را درمی‌نوردد و هركجا نشانی از حقیقت است، كلمه‌اش و هر جا نشانی خواهی از حیات جاوید است، كلام به عرفان آغشته‌اش نور می‌پراكند.

تاكنون هزاران مقاله و كتاب در بازكاوی اندیشه و شعر حافظ نوشته شده و اگر از حضرت خواجه بخواهیم ما را در غواصی در دریای ژرف افكار و اندیشه‌هایش دستگیری كند، به ناگاه به ‌این بیت پر رمز می‌رسیم كه:

وجود ما معمایی است حافظ!

كه تحقیقش فسون است و فسانه

با وجود این، بسیاری از مضامین اخلاقی و عرفانی در شعر شیرین حافظ به درخشانی هر چه تمام جلوه می‌كند و دلكشی سخنش، مرغ جان هر خواهنده را تا باغ پر از سبزه و صنوبر حقیقت پرواز می‌دهد و چه حیف! اگر هم‌وطنان آن طبیب دردهای این جهانی بر دامنش چنگ نزنند و نشانی خزانه غیب را برای درمان مكافات آن جهانی از غزل قرآنی‌اش نشان نكنند.

صدها رندِ رند شناس بر گرد مجادلات رندانه‌اش، سالهاست پرپر می‌زنند و در دریای افكار و اندیشه‌هایش غوطه می‌خورند تا به تحقیق و تفحص دریافتند، آن شاعر لطیف‌گوی در راهی میانبر با انتخاب طریقه منحصر به فرد «رندی» فاصله بین این جهان و آن جهان را با گام‌های استوار طریقت و شریعت می‌پیماید.

استاد بهاءالدین خرمشاهی، این مقوله پیچ پیچ را این گونه وانموده كه:

«رندی با منطق متعارف و فلسفه خردگرایانه قابل تفسیر و تبیین نیست. این سیمرغ «مرغ دانایی» است كه به دام و دانه نمی‌توانش گرفت. به تعریف من، رندی حافظ، آمیزه و سنتزی است از متعارضان و متناقضانی چون پروای «دنیا و آخرت »، جاذبه ستیزآمیز« عقل و عشق»، «خردمندی و خردگریزی»، « طریقت و شریعت»، «شادی و رنج»، «سكر و صحو»، «جد و هزل»، «نام و ننگ»، «خودی و بیخودی»، «نستوهی و نرمش»، « اخلاق و اباحه»، «یقین و شك»، «حضور و غیب »، «جمع و تفرقه» و سرانجام «زهد و زندقه». (۱)

آنچه در این گفتار كوتاه بنا بود تا به اشاره از آن یادی شود، این كه در لابلای آن همه نكته‌های به رندی آمیخته آن رند عالم‌سوز، نكاتی ارزشمند و اخلاقی نیز به چشم می‌خورد كه در زیر سایه شهرت آن جناب به عارفی و عاشقی كمتر نمایانده شده است.

از جمله آن همه نكته‌های ملیح و اندرزهای بلیغ آن عالم اهل معرفت كه به عنوان یك پایه ثابت در اندیشه‌اش به طور مستمر جلوه كرده، مبارزه بی‌امان ایشان با سالوس و ریا و ریاكاری است. خواجه با دغدغه و وسواس تمام، این مبحث نكوهیده را می‌پاید، در حواشی و اثرات آن غور می‌كند و بی‌مهابا بر ریاكاران عتاب می‌زند.

ریا كه به معنی عملی متفاوت با نیت عمل‌كننده آمده و ازجمله رذایلی است كه در شمار گناهان بزرگ نهاده شده، ناگفته روشن است هر جا عقرب موذی‌اش پای نهاد بر هرچه درستی و سلامت است، نیش جانگزا زده و سستی و پلیدی را جایگزین می‌كند.

از آموزه‌های مكتب اسلام كه بشر را از همه رذایل اخلاقی بر حذر می‌دارد و سراسر دعوت به خیر و ترك محرمات است، می‌آموزیم كه ریا از امور مطرود بوده و بر مذمت آن توصیه‌های بی‌شماری آمده است. رد و طرد ریاكاری را كه از جمله بیماری‌های اجتماعی برمی‌شمرند، در جای جای اندرزانه‌های دینی درمی‌یابیم، به گونه‌ای كه ریاكار، یار و مونس شیطان و اهریمن خطاب می‌شود. در كلام مبین حق به صراحت آمده است: آنان كه اموال خود را به قصد ریا و خودنمایی می‌بخشند و به خدا و روز قیامت نمی‌گروند (یاران شیطان) هستند و هركه را شیطان یار باشد، یار بسیار بدی خواهد داشت. 

ادامه...

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-سایت آفتاب



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسب‌ها: ریا و سالوس در شعر فارسی, اشعار حافظ, مبارزه حافظ با ریاکاران, قرآن
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن - حافظ
یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:14
 

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

 

شعر و داستان/امین فرومدی

 

منبع-سایت گنجور



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, شعر کلاسیک, غزل, منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود "حضرت حافظ"
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:33
 

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

 

شعر و داستان/امین فرومدی



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود, حافظ, عاشق
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد "غزل زیبایی از حافظ"
چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 5:35
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد, غزل زیبایی از حافظ, خضر, شهر یاران
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید - حافظ
سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 15:38
 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید, حافظ, شعر
غزل:ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد - حافظ
جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:52

 

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود

که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

 
 شعر و داستان/امین فرومدی
 
منبع-"کنجور"


:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد, حافظ
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد "غزل زیبایی از حافظ"
پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 23:7
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می پرسی که دوز روزگاران را چه شد

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، حافظ
:: برچسب‌ها: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد, غزل زیبایی از حافظ, خضر, شهر یاران
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست - حضرت حافظ
سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:49
 

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد

در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است

ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش

کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو

دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی

عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

 شعر و داستان/امین فرومدی

 ادبیات ایران و جهان



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: غزل, ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست, حضرت حافظ, شعر
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد - حافظ
یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 22:35
 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: حافظ, دیوان حافظ, عشق, جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود - حافظ
جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 10:45
 

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب

بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می‌بینم

کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد

بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو

که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد

چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد

خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد

به فتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن

که آفت‌هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد

ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را

بدین سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد

ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری

که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد

چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب

به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

 


:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: دیوان, حافظ, شعر, شعر کلاسیک
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید "حافظ"
سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 16:59
 

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم

گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

لینک صوتی غزل:

http://www.1doost.com/hafez/231.htm



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, غزل, گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید حافظ, شعر و داستان
از  غم  هجر مکن ناله و  فریاد که  دوش  - زده‌ام  فالی و  فریاد رسی می‌ آید
سه شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۴
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 3:14
 

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می‌آید



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, حافظ, مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
مژده ای دل که مسیحا : حسام الدین سراج
جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 13:21

 

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

شعر و داستان/امین فرومدی

 

توجه : در صورت عدم پخش در گوگل سرچ کنید.

 

لینک دانلود :

 دانلود آهنگ با لینک مستقیم 

 



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, حافظ, لینک دانلود, حسام الدین سراج
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد "غزل زیبایی از حافظ"
دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۴
نوشته شده توسط : امین فرومدی در ساعت : 21:58

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

 شعر و داستان(امین فرومدی)



:: موضوعات مرتبط: حافظ
:: برچسب‌ها: شعر, یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد, عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد, شهر یاران
 
لينك دوستان
قالب وبلاگ
فهرست تمام لینک ها
شعر های امین فرومدی در  سایت شعر نو
داستانهای امین فرومدی در سایت داستانک
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ایران
شعر های امین فرومدی در سایت شعر ناب
شعر های امین فرومدی در "سایت میهن بلاگ"
شعر های امین فرومدی در وبلاگ اشعار کامل شاعران
شعر و داستان(امین فرومدی)به زبان انگلیسی
داستانها و اشعار امین فرومدی در پایگاه خبری شاعر
دکتر علیرضا فولادی-بنیانگذار شعر سه گانی در ایران
سایت سهراب سپهری
سایت احمد شاملو
داستانک-داستانهای کوتاه معاصر=تکراری
شهید اوینی
سیولیشه (نقد شعر...)تارنمای اختصاصی شعر نو
انسان شناسی وفرهنگ
سایت سیمرغ(شعر)
آوای دل - شعر
نوید شاهد-پایگاه فرهنگی .....
شعر های علی فردوسی
شعر موج نو (ویکی‌پدیا)
شعر گراش - مصطفی کارگر
نشریه تخصصی شعر یانوس
شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی
دانشنامه شعرآور
نشر پاریس در سال ۱۳۸۲ تاسیس
دانلود کتاب
جشنواره ملی شعر زاگرس
انجمن شعر جوان سبزوار
دل نوشته های زهرا تمیمی نژاد
شقايق هاي كوير-وبلاگ شخصی نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
داستانهای امین-سایت داستانک
شعر نو...دفتر شعر مرضیه اوجی
شعر نو...رشاد
مرجع ابزار رایگان
روزنامه ای برای یک انسان شناس
وب سایت دکتر شریعتی
ایران آنلاین
ابزار ها...
همشهری آنلاین
یک وبلاگ جالب-وب حسین کمیلی
ساختن لوگوی متحرک برای وبلاگ خود یا برای پس زمینه موبای
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
سازمان تبلیغات اسلامی
وبلاگ طنز-عباس حسین نژاد
کتاب فروشی اینترنتی
خبر انلاین
پرتال جامع علوم انسانی
کمال ادب-طنز
بانك اخبار ماوراءطبيعه
فصنامه فرهنگی-هنری- جشن کتاب
هنر صوت
شـــــــاعران ســــــپید
وبلاگ اشعار کامل شاعران
وبلاگ اشعار کامل شاعران
گنجینه بهترین شعر های شاعران
شرکت مخابرات ایران
انجمن قلم ایران - مهم
کد موزیک لایت
آموزش تغییر سربرگ (هدر) قالب های ایران اسکین
درمان با گیاهان
مطالب پزشکی بوعلی
بدن انسان
سایت ادبی مهیار سنایی-از دوستان شعر نو
کافه کتاب-مرجع دانلود رایگان کتاب های الکترونیکی
گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
انجمن ادبی پایتخت شعر
وبلاگ شخصی عبدالجبار کاکایی
واران شعرهاي جليل صفربيگي
بخوان دات کام - ليست كتاب
این سو وآن سوی متن-درس های نویسندگی عباس معروفی
لعل بدخشان - اهل الدین بحری- افغانستان
سید علی میر افضلی(شاعر) 2
وبلاگ «کتیبه زخم» مرتضا دلاوری پاریزی
پیام قاصدک - امام عصر ع
مهدی باغانی  از  گرگان
گنجور  دیوان غزلیات حافظ
پرتابل جامع علوم انسانی
سایت اشعار کام شاعران"آدرس جدید سایت"
سایت کتابناک...رایگان
کردستان(شعر . ادب . سخن)
ویکی‌پدیا، رده:ادبیات
بانک اشعار و نثر ادبی عاشورايی-حسین عبدی
هـــمـدلـی
استاد سرور ونجای(هندوستان)
شعر و نوشته های ری را جویباری
اثبات سبک زلال
اشعار عاشورایی،تالار گفتمان جی تاک (اشعاری از امین فرومدی)
پایگاه خبری شاعر
سامانه فارسی لایوفید-دوستداران سامی یوسف
تازه های سامی یوسف
وبلاگ فارسی سامی یوسف
وبلاگ سامی یوسف و آوای اسلامی
خبر گزاری کتاب
شهر مجازی زبان و ادب فارسی-اموزش داستان نویسی
تهران : سینما-ادبیات-هنر
پرتال جامع آستان قدس رضوی
اندیشه و قلم - بحث های فلسفی جالب
سبک زندگی اسلامی
داستان های زیبا و خواندنی-وب جالبی ست
شهرستان ادب
وبلاک نویسی
وبلاگ ادبیات
درس‌گفتار حافظ شناسی از بهاءالدین خرمشاهی
مردان اندیشه: گفتگوی برایان مگی با فلاسفه
سایت باقیات=امکان چاپ کتاب های ایرانی در خارج از کشور و توزیع بین المللی آن در آمازون
نوشته های محمدرضا نوشمند در باره ی زبان و ادبیات
متن شناسی ادب پارسی
کلیپ های انگیزشی
بانک اطلاعات مشاغل کشور
کتابخانه احادیث شیعه
آخرين مطالب
چرا روسای سیاست،دین و علم این سه نابغه را خاموش کردند؟
شعر/ هتل هزار ستاره / امین فرومدی
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور /  حافظ
بهار پیام آور بیداری است و    امید است و    زندگی نو
هولودومو / راجر اسکروتن
شعر/آرش کمانگیر/سیاوش کسرایی
سهم ما / / میشل دو مونتینی
شعر/غزل کوهی/منوچهر آتشی
شعر / کرونای بحران هویت   /  امین فرومدی
قطعه ای از نمایشنامه هملت / امین فرومدی
انسان و جامعه / جوزف کمپل
سخنی از  یاستین گوردر : ما آزادیم 
قدرت تغییر دادن /  اروین دیوید یالوم
عشق وطن / میرزاده عشقی
اهلِ حقیقت / فردریش نیچه
لينكستان
سایت ادبی تک بوک
سایت مجله مطالعات عرفانی
سایت ادبی دکلمه دات کام
سایت بوکیها - دانلود کتاب
سینما فارس
سایت تاریخ ما
کمپین مبارزه با نشر جعلیات
عشق زیبا / اولین سایت رسمی دکلمه شعر (ویدیو دکلمه)
دانلود کتاب صوتی رایگان
دانلود را یگان کتاب
سایت مرجع
قافیه یاب
کتابخانه تاریخ ما
سایت دانشنامه اسلامی
کتابخانه فارسی ایرانیان
ربات هوشمند شعر و وزن شعر
سایت مردان پارس
مؤسسۀ مطالعاتی «رویش دیگر» ادبیات / هنر و...
گلچین شعـــر
وبلاگ  افشین خسروی
وبلاگ رسمی دکتر الهی قمشه ای
مدرسه نویسندگی
خوابگزار - گنجینۀ شعر فارس
فرهنگ و ادب
وبلاگ کتاب باز
پرتال جامع علوم انسانی-کریم مجتهدی
سایت موسسه حکمت و فلسفه ایران
گروه فلسفه و حکمت اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد
بازایابی شبکه ای
پایگاه  خبری  شاعر
لیست تمام پیوند ها
بر چسب ها
شعر , اشعار امین فرومدی , امین فرومدی , خدا , شعر سپید , عشق , هایکو واره , شعر نو , داستانک , داستان , هایکو , شعر کلاسیک , داستان داستانک , زندگی , شعر و داستان , شاعر , سخنان بزرگان , فرهنگی , غزل , کتاب , اجتماعی , ادبیات , داستان کوتاه , عاشق , داستان نویسی , حضرت محمد , سایت , نیما یوشیج , امام علی , حافظ , نویسنده , معرفی کتاب , مهدی موعود , انسان , رمان , نثر ادبی , قرآن , مذهبی , بهار , ایران , ترانه , امین , مادر , عرفان , مقاله ها , ادبیات ایران و جهان , مولانا , مقاله , سهراب سپهری , آزادی , دکتر شریعتی , فلسفه , دختر , زن , فرهنگ مطالعه , شعر امین فرومدی , ادبیات داستانی , رویا , مرد , مردم , نقد ادبی , نقاشی , عاشقان , خواننده , آیه , سعدی , نقد رمان , بهشت , حضرت مولانا , عدالت , حدیث , دیوان شمس , نويسنده , دن كيشوت , سروانتس , اشعار مینیمال , انقلاب جهانی , دانلود , فریدون مشیری , منبع , دوست , دکتر , خورشید , سنّت , محمدرضا شفیعی‌کدکنی , آموزش داستان نویسی , مترجم , احمد شاملو , دریا , پدر شعر نو , ترجمه , بیوگرافی , لیلی , گل , سیاست , دانشگاه , مجنون , ماه رمضان , سامی یوسف , مولوی ,
 
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry مي باشد.
انتشار قالب توسط : مارکت دِومی