مقدمه :
زهد راستين يعني روشي كه جهت پيشگيري از وابستگي و اسارت به امور مادي در نتيجه بازماندن از تكامل روحي پرداختن به ماديات تحت اراده انسان درآيد زاهد از شخصيتهاي منفي و دوستداشتني شعر حافظ است. حافظ در برابر اين چهره منفي يك چهره مثبت در ديوان خود ارائه داده و آن رند است. درباره زاهد اين نكته را بايد گفت كه عيب او در پارسايياش نيست. حافظ هم پارسايي را دوست دارد، بلكه عيب او در پارسا نمايي اوست.
با احترام و اظهار ارادت كامل به پارسايان واقعي كه وجودشان منبع نعمت و بركت و نعمت انفاس پاكشان سبب نزول رحمت متأسفانه به علت وجود عنصر ريا در عدهاي كه ملبس به لباس زهد يا تصوف بودند يان واژهها، زهد، زاهد و صوفي ... مفهوم حقيقي خود را از دست داد[1].
زهد :
زهد در لغت يعني روي گردانيدن از چيزي، پارسايي و ترك دنيا و اعراض از دنيا، زهد خلاف رغبت است از مقاماتي است كه سالك بايد آن را طي كند، زيرا در تصوف بايد از رنگ تعلق آزاد بود و به خاطر وصول به حق از جهان و هرچه در او هست گذشت حذيقه، از رسول خدا اين حديث را نقل ميكند كه فرموده: كسي كه دنيا را بر آخرت رحجان مينهد خدايش به سه چيز مبتلا گرداند: اندوهي كه هرگز دلش را رها نكند و فقري كه هرگز روي بينيازي نبيند و حرصي كه هرگز ميسر نشود. ابوسليمان داراني ميگويد: زهد ترك چيزي است كه تو را از خداي تعالي باز دارد.
ابونصر سراج طوسي درباره زهد ميفرمايد: زهد مقامي است شريف و اساس احوال نيكو و پايگاههاي بلند است نخستين گام كساني است كه آهنگ حق دارند و از غير او بريدهاند و به خدا توكل كردهاند و شادمانياش از اوست پس هر كه در زهد استوار نباشد كارش درست و به سامان نتواند بود چه دوستي دنيا پايه و اساس هر خطايي است. (رجائي، بخارايي، 1364، 31)
زهد نتيجه حكمت و منتج علم و هدي است. زهد نتيجه حكمت از آن جهت است كه حكيم كسي را گويند كه بناي كارها را اساس محكم نهد و شك نيست كه زاهد به جهت اعراض از دنياي فاني و رغبت در آخرت باقي بناي كار خود بر قاعده محكم نهاده است. (سجادي، 1380، 448-449)
زهدي كه به معني كنارهگيري از خلق و اشتغال به اعمال ظاهري شرع با رعونت و بيعشق و حال باشد از نظر صوفيه مطلوب نيست و آن را نشانه ظاهرپرستي و بيخبري از حقيقت ميدانند.
تنفر صوفيه متوجه زهد حقيقي نيست، بلكه معطوف به آنهاست كه زهد را دكاني براي خويش ساخته و به آزار صوفيان و تحريك مردم به مخالفت با آنان برخاسته بودند. زهد راستين يعني روشي از زندگي كه در آن جهت پيشگيري از وابستگي دنيايي و بازمانده و از تكامل روحي و معنوي پرداختن به ماديات تحت اراده اراده انسان درآيد.
ريا :
خودنمايي، تظاهر به اعمال پسنديده و ترك اخلاص در عمل. ريا نقطه مقابل اخلاص است عبارت است از تظاهرسازي براي كسب اعتبار و منزلت در دلهاي مردم. (سجادي، 1380، 436-437)
پيامبر در بياعتباري عمل ريائي و نكوهش آن ميفرمايد: پروردگار عملي را كه ذرهاي در آن ريا باشد، نميپذيرد. (درفشي، 1385، 58) ريا يا رئا كلمهاي قرآني است و از ريا و رياكاران به نكوهش ياد شده است. در خبر است كه روز قيامت رياكار را ندا كنند كه يا منافق يا زيانكار برو مزد خود را از آن كس بگيرد كه عمل براي وي كردي.
يكرنگي :
دو هزار پانصد سال پيش داريوش هخامنشي گرفتاري ايران را از سه پتياره دانست «دروغ، دشمن و خشكسالي» و اين اصلي است كه هنوز برقرار خود باقي است عوامل خاصي در كار بوده كه ساكنان آن را تشويق ميكرد كه ظاهر و باطن خود را متفاوت نگاه دارند. اين خاص يك جامعه بيثبات است، طبيعيترين راه اين است كه طوري رفتار كند كه دارنده قدرت انگشت به جانب او دراز نكند، بنابراين برآن ميشود كه خود را موافق ميل ديگران نشان دهد وقتي اين وضع در زماني دراز ادامه يافت كم كم به صورت يك آيين و خصلت ملي درميآيد نتيجه آن شهروندي ميشود با دو شخصيت: يكي در درون خود و ديگر آنكه خود را در بيرون نشان ميدهد در دوره پيش از اسلام همين انداره ميدانيم كه دين و دولت قرين بودند و مردم پادشاه را نماينده اهورا مزدا بر زمين ميدانستند شكاف عقيدتي ميان آنها و دستگاه حكومت كمتر بوده در دوران بعد از اسلام برجستهترين ويژگي تاريخ ايران دوگانگي شخصيت مردمش ميشود كه حافظ افشاگر نامآور آن است. (اسلامي، ندوشن، 1382، 26-27-28)
جايگاه زهد و ريا در قرآن و نهجالبلاغه
ريا يا صحيحتر رئا، كلمهاي قرآني است در قرآن مجيد پنج بار با تصريح اين لفظ از ريا و رياكاران به نكوهش ياد شده است (نساء 38، 142، ماعون 6، بقره 265 و انفال 47) (خرمشاهي، 1380، 818) شايد فقط شرك يا كفر كبيرهاي بزرگتر از ريا باشد رسول اكرم فرموده است «ريا شرك اصغر است» غزالي روايت ميكند علي(ع) گويد: «مرائي را سه نشان است، چون تنها بود كاهل بود و چون مردمان را ببيند به نشاط بود و چون بر وي ثنا گويند اندر عمل درافزايد و چون بنكوهند كمتر كند». (خرمشاهي، 1380، 818) در نهجالبلاغه در چندين خطبه به ريا اشاره شده است در خطبه 32 حضرت علي ميفرمايند: «گروهي با اعمال آخرت دنيا را ميطلبند و با اعمال آخرت در پي كسب مقامهاي معنوي آخرت نيستند خود را كوچك و متواضع جلوه ميدهند و گامها را رياكارانه و كوتاه برميدارند و خود را همانند مؤمنان واقعي ميآرايند. و در خطبه 86 ميفرمايند: «آگاه باشيد رياكاري و تظاهر هرچند اندك باشد شرك است». و در خطبه 23 ميفرمايند: «عمل نيك انجام دهيد بدون اينكه به ريا و خودنمايي مبتلا شويد، زيرا هر كس كاري براي غيرخدا انجام دهد خدا او را به همان غير واگذارد». كلمه زهد در قرآن نيامده مگر در مورد كساني كه حضرت يوسف را فروختند. سوره يوسف آيه بيستم. در نهجالبلاغه بارها به زهد اشاره شده حضرت علي در حكمت 439 ميفرمايند:
«الزهد بين كلمتين من القرآن: ليكسو تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم» (ماهنامه حافظ، 1386، 48) زهد بين دو كلمه از قرآن است كه خداي سبحان فرمود: تا برآنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشد. تعريف زهد و پارسايي در خطبه 81: «زهد يعني كوتاه كردن آرزو و شكرگزاري در برابر نعمتها و پرهيز در برابر محرمات» در حكمت 82 درباره زهد واقعي ميفرمايند: «شما را به 5 چيز سفارش ميكنم كه اگر براي آنان شتران را پرشتاب برانيد و رنج سفر را تحمل كنيد سزاوار است كسي از شما جزء به پروردگار خود اميدوار نباشد و جز از گناه خود نترسد و اگر از يكي سؤال كردند و نميداند شرك نكند بگويد نميدانم و كسي در آموختن آنچه نميداند شرم نكند بر شما باد به شكيبايي ايمان را چون سر است بر بدن. (اسلامي ندوشن، 1382، 26-27-28)
ادامه...
منبع-پویش=نشریه علمی پژوهشی اداره آموزش و پرورش شهرستان بابل
:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر، حافظ
:: برچسبها: شعر, غزل, ریا و سالوس در شعر فارس, اشعارحافظ



