شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

دماوندِ " زنده یاد عمران صلاحی"

پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۶، 13:30
 

ای دماوندِ پس از باران من

 

ای رسیده تا لب ایوان من

 

ای تکانده برف را از شانه ات

باز بیرون آمدی از خانه ات

 

آمدی با آن کلاه برف خود

آمدی با شال آه ژرف خود

 

شیر صبح و نان خورشیدت به دست

گام های گرم تو یخ را شکست

 

ای عموی پیر من حرفی بزن

بر سکوت شیشه ها برفی بزن

 

ای نهان در هاله‌ی افسانه ها

شعله هایت در اجاق خانه ها

 

باز هم از نور و از آتش بگو

بازهم افسانه از آرش بگو


تیر آرش راه می پوید هنوز

در مسیرش می دمد گل‌های روز


چشم آرش چون هوا بارانی است

تیر او در اوج سرگردانی است

 

باز آرش همچو روحی شعله ور

می سپارد راه در این بوم و بر

 

جان آرش باز هم پر می زند

گوش کن، دارد یکی در می زند

می رسد از راه ابری تیره فام

روی لب ها حرف هایی ناتمام

 

میهمان حس می کند ناخوانده است

پشت در آهی از او جا مانده است.

  شعر و داستان/امین فرومدی

person امین فرومدی
chat
•••