در حساب دستمزد آن زمانی که به حق گویان
بسته لب بودند
و بدان مقبول
و نکویان درتعب بودند.»
« آمین !
در حساب روزگارانی
کز بر ره، زیرکان و پیش بینان را به لبخند تمسخر دور می کردند
و به پاس خدمت و سودایشان تاریک
چشمه های روشنائی کور می کردند.»
« آمین ! »
« با کجی آورده های آن بداندیشان
که نه جز خواب جهانگیری از آن می زاد
این به کیفرباد !»
« آمین ! »
« با کجی آورده هاشان شوم
که از آن با مرگ ماشان زندگی آغاز می گردید
و از آن خاموش می آمد چراغ خلق.»
« آمین ! »
« با کجی آورده هاشان زشت
که از آن پرهیزگاری بود مرده
و از آن رحم آوری و اخورده.»
« آمین ! »
« این به کیفر باد
با کجی آورده هاشان ننگ
که از آن ایمان به حق سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا
و از آنان، چون بر سریر سینه ی مرداب از ما نقش برجا.»
« آمین ! آمین ! »
و به واریز طنینن هردم آمین گفتن مردم
(چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم. )
مرغ آمین گوی
دور می گردد
از فراز بام
در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور
می شکافد جرم دیوار سحرگاهان
وز بر آن سرد دود اندود خاموش
هرچه با رنگ تجّلی، رنگ در پیکر می افزاید
می گریزد شب
صبح می آید.
تجریش زمستان سال ۱۳۳۰-نیما
:: موضوعات مرتبط: شعر-شعر نو -شعر کلاسیک-شعر سپید، نیما یوشیج
:: برچسبها: شعر, شعر نو, مرغ آمین, نیما یوشیج



