ساحتهای عقلانی شدن
پاسونز ساحتهای عقلانی شدن از نظر وبر را به سه عرصه تفکیک نموده است که عبارتاند از:
1. عقلانی شدن معرفت و شناختها
در نخستین مرحله تلقی و تصور انسان از خود، جهان، خدا و دیگر امور متافیزیکی عقلانی میشود. برداشتهای مفهومی انسان از خود و جهان است که جهتگیری بشر را دربارة جهان مشخص میکند و به آن مشروعیت میبخشد، به هدفهای او معنا میدهد و نظام امور اخلاقی او را بیان میکند.10 در حقیقت مقصود از عقلانی شدن اندیشهها این است که اولاً انسان نگاه استقلالی به عالم ماده داشته باشد و در تحلیل حوادث و پدیدههای طبیعی و انسانی هیچگاه به چیزی بیرون از طبیعت ارجاع ندهد؛ گویی طبیعت در نگهداشتن، گرداندن، مدیریت، تولید خود، ایجاد حوادث و سایر امور، خودکفاست و به چیزی بیرون از خود نیاز ندارد؛ ثانیاً انسان تمام آگاهی و شناخت خود را به همین عالم محصور نماید و از ماسوای آن غفلت ورزد. وقتیکه عالم از مبدأ و منتهای خود بریده لحاظ شد، آنچه در درجة نخست اهمیت مییابد، تبیین وضعیت موجود و چگونگی اشیا است. سرآغاز عقلانی شدن اندیشهها را باید در فلسفة یونانیان و عقلانیت نظری نهفته در آن جستوجو نمود؛ زیرا در پی رواج تبیین عقلانی عالم، بهتدریج ارائة تفسیر دینی و الهی از جهان برچیده شد. این نوع تفکر در پی ظهور اندیشة علمی جدید و عقلانیت نو، بهویژه در پی ظهور عقلانیت ابزاری، به اوج خود رسید. بنابراین، عقلانی شدن اندیشهها در قالب نگاه علمی و عقلانی به جهان طبیعی و انسانی و کنار گذاشتن هر چیز غیر از آن تحقق مییابد. به بیان مختصر، عقلانی شدن اندیشه یعنی جایگزینی تدریجی آگاهی و معرفت جادویی و دینی با معارف تجربی، عقلانی و ابزارانگارانه.11
2. عقلانی شدن نظام هنجاری و معنایی جامعه
سطح دیگری که عقلانیت در آن نفوذ نموده، نظام هنجاری یا نظم حاکم بر جامعه است.12 مقصود از این سطح یا بعد از عقلانیت، نظام معنایی و غایتشناختی جامعه است؛ نظامی که سمت و سوی رفتارهای اجتماعی و فردی افراد را مشخص میکند و به مسائل بنیادی و معضلات وجودی او پاسخ میدهد. از نظر وبر صرفاً جریانهای سکولار در عقلانی شدن نظم اجتماعی و معنایی جامعه اثرگذار نبودهاند، بلکه خود ادیان نیز در عقلانی نمودن نظام معنایی جامعه اثر بسزایی داشتهاند. به باور وبر اساساً هدف اصلی پیامبران و منجیان ادیانِ رستگاری، عقلانی نمودن کل روش زندگی است. مقصود از ادیان رستگاری آن ادیانی است که در پی رهایی از رنجاند. هرقدر جوهر این رنج متعالیتر و درونیتر و اصولیتر تصور شود، کل زندگی عقلانیتر میشود؛ زیرا در این حالت، فراهم آوردن یک مأمن دائم برای افراد در مقابل رنج اهمیت بیشتری دارد.13 وبر مفهوم رستگاری را نیز با موضوع عقلانی شدن حیات پیوند داده است. «مفهوم رستگاری به ذات خود مفهوم بسیار کهن است، به شرط آنکه آن را رهایی از اندوه و گرسنگی و خشکسالی و بیماری، و سرانجام رهایی از رنج و مرگ بدانیم. با وجود این، رستگاری تنها در جایی اهمیت یافت که «تصوری» نظامیافته و عقلانی «از جهان» ارائه کرد و نمایندۀ موضع خاصی در قبال جهان شد؛ چون معنا و نیز کیفیت دلخواه و روانشناختی رستگاری به تصویری از جهان و اختیار کردن موضعی در قبال آن بستگی داشت».14 از نظر وبر اوج عقلانی شدن نظام معنایی، تجدد است. نظام معنایی و نظم زندگی در دامن دین پرورش یافت ولی بعد از رسیدن به سن بلوغ به مادر خود پشت کرد و استقلال خود را اعلان نمود. درنتیجه مصائب و مشکلات جدیدی آفرید که خود از حل آن ناتوان ماند؛ چیزی که وبر از آن به قفس آهنین تعبیر کرده است.
ادبیات ایران و جهان
منبع - سایت خبرگزاری فارس
:: موضوعات مرتبط: فرهنگی،اجتماعی،مذهبی و هنر
:: برچسبها: فرهنگ مدرن, افسونزدایی, نسبیتگرایی, فقدان معنا



