شعر/ گُلبُنان/ سعدی
چهارشنبه ۱ دی ۱۴۰۰، 10:10
گُلبُنان پیرایه بر خود کردهاند
بلبلان را در سماع آوردهاند
ساقیان لااُبالی در طواف
هوش مِیخواران مجلس بردهاند
جرعهای خوردیم و کار از دست رفت
تا چه بی هوشانه در مِی کردهاند؟
ما به یک شربت چنین بیخود شدیم
دیگران چندین قَدَح چون خوردهاند؟
آتش اندر پختگان افتاد و سوخت
خام طبعان همچنان افسردهاند
خیمه بیرون بر که فرّاشان باد
فرش دیبا در چمن گستردهاند
زندگانی چیست؟ مردن پیش دوست
کاین گروه زندگان دلمردهاند
تا جهان بودهست ، جَمّاشان گُل
از سِلَحداران خار آزردهاند
عاشقان را کُشته میبینند خلق
بشنو از سعدی که جان پروردهاند
person
امین فرومدی
chat
•••