شعر و داستان/امین فرومدی/Persian Poetry

ادبیات      زندگی/ فقط عشق ست / باقی همه مشق ست                                                     

نقاب و تأثیر آن در ساخت فضای شعر محمدرضا شفیعی‌کدکنی "11"

دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، 22:21
 

2 ــ 4ــ 6 ــ نقاب فضل­الله حروفی

شفیعی در شعر «از محاکمۀ فضل­الله حروفی» که در دفتر «بوی جوی مولیان» و مجموعۀ «آیینه­ای برای صداها» گنجانده شده است، تصویری از جلسۀ محاکمۀ فضل­الله حروفی (مقتول حدود 804) به دست می­دهد. فضل­الله حروفی بانی نهضت و فرقۀ صوفیانۀ حروفیه در قرن نهم است. شعر از زاویۀ سوم شخص روایت می­شود و مبتنی بر ساختاری مکالمه­ای است. شاعر شخصیت حروفی را چون نقاب و سیماچه­ای به چهره گرفته تا دغدغه­ها، دل‏مشغولی­ها و اندیشه­های نه چندان مُجاز و گفتنی خود را در سال­های اول دهۀ پنجاه بیان کند.

تمام شعر با ساختار درامی خود با گفتگوی دو شخصیت می­گذرد. یک سوی مکالمه، قاضی محکمه قرار دارد که می­تواند نمادی از حکومت پهلوی در سال­های پیش از 1357 باشد. قاضی در برابر صوفی شهید سه بار این پرسش را مطرح می­کند:

« ــ کجای اطلس تاریخ را / تو می­خواهی، / به آب حرف بشویی، و قصر قیصر را، / و تاج خاقان را...؟»

سوی دیگر مکالمه، فضل­الله حروفی قرار دارد که چون نقابی روی شاعر را پوشانده تا شاعر راحت­تر اندیشۀ خود را از زبان او بیان کند. شاعر از زبان حروفی سه پاسخ متفاوت و دارای لایه­های معنایی متعدّد را در طول شعر برای پرسش­های تکراری او بیان می­کند:

پاسخ اول: « ــ حروف: مبدأ فعل­اند و / فعل: آب و درخت / و سبزه و لبخند و طفل مدرسه و سیب، / سیب سرخ خدا.

من این عفونت رنگین را، / به آب همهمه خواهم شست؛

که واژه­های من از دریا، / می­آیند، / و هم به دریا می­پویند.»

پاسخ دوم: « ــ خبر رسیده که باران/ دوباره/ خواهد بارید،/ خدا برهنه خواهد شد، و باغ خاکستر خواهد شکفت./ مسافری در راه است/ که بادبانش از ارغوان و ابر پر است،/ و جسم ظلمت را،/ این هزارپای زخمی را،/ از خواب نسترن‏ها بیرون می­افکند.

مسافرانی در راه­اند،/ سپیده­دم را بر دوش می‏کشند آنان،/ لباس صاعقه بر تن دارند آنان، برادرانم،/ شب را با واژه های­شان،/ سوراخ می‏کنند.

خبر رسیده که باران، درشت/ خواهد بارید،/ خدا برهنه خواهد شد.

مگر نمی­بینی/ که قلب من سبز است،/ و حالتی دارم که آب و آتش دارند.

به جستجوی نظامِ نوِ حروفم و/ وزنی،/ که روز و روزبهان را کنار یکدیگر، مدیح گویم و/ طاسین عشق را بسرایم،/ که کفر من کفری است، که هیچ سیمرغی/ بر اوجِ آن/ نیارد پر زد.

نگاه کن!/ که بغض تندر ترکید،/ و تر شده مژۀ خوشه­های گندم از شوق،/ و ارغوان‏ها آنجا نماز می‏خوانند.»

پاسخ سوم: « ــ گذار بر ظلمات، آب زندگانی را،/ به خضر خواهد بخشید.

مبین که صف بستند،/ هزار خواجه نظام الملک؛/ هزار خواجۀ اخته؛/ و بر لب هر یک، هزار واژۀ اخته/ ببین که این­ها،/ این­ها،/ چگونه در باران، رخان لاشۀ مردار شش هزاران سالی را،/ به خون گل­ها سرخاب می‏کنند هنوز. برای سیر چنین باغِ وحشِ چنگیزی/ مگر به گردن زرّافه­ای درآویزی.»

(شفیعی کدکنی، 1376: 498-490)

همان­گونه که مشاهده می­شود، زبان شخصیت نقابین سر ستیز دارد و برخاسته از دردهای اجتماع است. وجود ارجاع­ها و رمزگانی که با سنّت و برخی شخصیت­ها چون روزبهان و... پیوند دارد، بیانگر سویۀ بینامتنی اثر است و علاوه بر آن، چندلایگی معنا را در پی دارد. نکتۀ قابل­توجّه دیگر در این نقاب، استفاده از ضمیر متکلّم در زبان شخصیت نقابین است.

شفیعی از مزیت گفتار غیر مستقیم بهره می­جوید و با شناخت کم­نظیرش از سنّت و مهارتی که در گزینش واژگان و کاربرد زبان دارد، در ورای نقاب‏ها، به بیان برخی اندیشه‏ها و ویژگی‏ها می­پردازد. این ویژگی­ها در نقاب­های فضل‏الله حروفی و خیام که از بارزترین نمونه‌های آن در شعر شفیعی هستند، به خوبی قابل مشاهده­اند. گفتنی است در میان نقاب­های شعر شفیعی، این دو مورد نزدیکی و مطابقت بیشتری با تعریف اصطلاحی نقاب دارند.

سرودۀ «حلّاج» از دفتر شعر «در کوچه باغ­های نشابور» یکی دیگر از سروده­های نقاب­دار شفیعی است. در این شعر حلاج، پس از قرن ها دوباره در آینه نمایان می شود، و باز سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست. شفیعی در این شعر از پشت نقاب حلّاج و در مکالمه با او، اهداف و فضای سیاسی خود را بیان می­کند.

علاوه بر این، برخی نقاب­های شعری شفیعی از شخصیت­های مذهبی چون آدم، ابراهیم، نوح، سلیمان، موسی و ایّوب وام گرفته شده اند.

5 ــ6 ــ نقاب­های مردمی و عامیانه

میراث قومی به واسطۀ حکایت­ها، شخصیت­ها، زندگی­نامه­ها و رویدادهای خاص و مردمی، دست­مایه­ای ارزشمند را برای شاعر معاصر فراهم آورده تا با فراخوانی و هم­زادپنداری با این نمادهای مردمی و کهن، به بیان بحران­ها و عواطف خویش بپردازد. این میراث به واسطۀ انعطاف­پذیری، یکی از پربارترین شالوده­سازهای ساختار و فضای شعری در تاریخ شعر به شمار می­آید.

این نوع نقاب در شعر شفیعی نمود بارزی ندارد با این حال می­توان نمونه­های نزدیک به این شگرد را برای آن در نظر گرفت. از جمله نقاب «زن نیشابور» که در شعری با همین عنوان و در مجموعة «مرثیه­های سرو کاشمر» سروده شده است. شاعر در این سروده با لحنی فخیم به توصیف شخصیت بانوی نیشابوری می­پردازد:

می­توان در خشکسالی­ها/ گرد خرمن/ خوشه چینش دید

.../ این زن گُرد نشابوری­است/ می­توانی آن­چنان یا این­چنینش دید. (شفیعی­کدکنی)

در شعر دیگری با عنوان «خوابگزاری» شاعر با شخصیتی عامیانه وارد گفتگو می­شود. این شخصیت «معبّر پیری» است که شاعر خواب خود را برای او بیان کرده و هم خود شاعر با نقاب وی به تعبیر خواب خود می­پردازد:

«گشود پیر معبّر لبان خشک ز هم/ - نگاه منتظرش رفته تا کرانة دور تو را گزارش رؤیا نشانه­ها دارد ز روشنان افق­ها، درآن سوی شب کور:/ ...

ــ به انتظار عزیز کویرها سوگند/ که دشت­ها همه شاداب و بارور گردند!

به اعتماد نجیب بِزِرگ­ها سوگند/ که باغ­ها همه سرشار بار و بر گردند!» (شفیعی کدکنی)

گویی شاعر قصد دارد با بیان این امیدواری­ها و ترسیم آیندۀ روشنی که پیش­بینی کرده، از زبان معبّر، به سخن خود حتمیت و جزمیت بخشد.

ملحد پیر، شبخوان و کولی نیز از دیگر نقاب‌های شفیعی است که چون از بین خود مردم وام گرفته شده­اند، می‏توان آن­ها در زمرۀ این نوع نقاب به شمار آورد. البته مثال­هایی که در این دسته ذکر شد، به طور کامل نقاب نیستند؛ اما تا حدودی ویژگی­های این شگرد بلاغی را نیز دارا هستند.

شعر و داستان/امین فرومدی

منبغ  http://za.iau-arak.ac.ir/article_517298_111414.html

person امین فرومدی
chat
•••