
4 ــ 6 ــ نقابهای دینی و صوفیانه
میراث دینی و عرفانی سرشار از سرچشمههای الهام ادبی برای شاعران بوده و هست. قرآن، انجیل و تورات از مهمترین منابع این الهام برای شاعران معاصر بودهاند و بسیاری از شخصیتهای مذهبی و عرفا و صوفیه به شکل نقاب در شعر شاعران معاصر حضور یافتهاند.
یکی از زمینههای تحقیقی شفیعی تحقیق و تفحّص در متون عرفانی است. توغّل و مطالعۀ پیوسته در متون عرفانی و انس و دلبستگی به آنها در شعر او تأثیرات آشکاری دارد. چه در محور افقی شعر، چه در محور عمودی. این تأثیرپذیری به حدّی است که میتوان یکی از سرچشمههای شعری او را عرفان و تصوّف اسلامی دانست. از حیث واژه و ترکیب و موضوعات شعری و حتّی عناوین شعری، این تأثیرپذیری چشمگیر و قابل بررسی است. برای نمونه نام آثاری از سهروردی مثل: صفیر سیمرغ، آواز پر جبرئیل، عقل سرخ، لغت موران، قصة الغربهالغربیه در عنوان شعرهای او دیده میشود. او سخت شیفتۀ عرفان، به ویژه شاخۀ ایرانی آن است که در نظر او بارورترین شاخۀ عرفان در اسلام است.
در محور عمودی شعر شفیعی عرفایی چون: فضلالله حروفی، نفری، حلّاج، سهروردی، عینالقضات و... به شکل نقاب و اسطوره حیات یافتهاند. گاهی برخی اقوال این عرفا را در ابتدای شعر یا دفترهای شعری میآورد که بین محتوای این اقوال و فضای کلی و اندیشۀ حاکم بر شعرها پیوند و ارتباطی معنادار وجود دارد. برای نمونه در ابتدای دفتر «بوی جوی مولیان» سخنی از عینالقضات در باب شعر و خاصیت آیینگی آن میآورد که تا حدودی بیانگر کیفیت نگرش شاعر به شعر نیز هست.
در اینجا به خوانش و تحلیل دو نمونه از نقابهای شعری دینی و صوفیانة وی پرداخته میشود:
1 ــ4 ــ 6 ــ نقاب عینالقضات همدانی
در دفتر شعر «بوی جوی مولیان» شفیعی، تبلور شخصیت عینالقضات را در دو شعر میتوان مشاهده کرد؛ دو سروده با عنوانهای مزمور اول و مزمور دوم که به دنبال هم آمدهاند و شاعر در پیشانی مزمور اول مینویسد: «دو سوکسروده برای عینالقضات همدانی» (شفیعی کدکنی، 1376: 486) در مزمور اول شاعر با الهام و اشارههایی به زندگی و اعتقادات عینالقضات، دست به آفرینش هنری میزند. در حقیقت این شعر، مقدّمه و تمهیدی است برای گفتگو با او و احیای شخصیت وی در لباس نقاب برای شاعر، که این اتفاق در شعر مزمور دوم میافتد. این شعر نه تنها، ساختاری مکالمهای دارد، بلکه جز مکالمه و دیالوگهای طرفین مکالمه، عبارتی دیگر در شعر وجود ندارد. این قطعۀ کوتاه چهاربندی حاصل دو پرسش و پاسخ است؛ ابتدا شاعر عینالقضات را مخاطب قرار میدهد و میگوید:
« ــ از همدان تا صلیب
راهِ تو چون بود؟»
عینالقضات از زاویة سوم شخص و با زبانی غیرمستقیم میگوید:
« ــ مرکبِ معراج مرد،
جوشش خون بود.»
شفیعی دوباره از شگرد پرسش در جهت تداوم مکالمه بهره میجوید و میپرسد:
« ــ نامۀ شکوی، که زی دیار نوشتی،
بر قلم آیا چه میگذشت که هر سطر،
صاعقۀ سبزِ آسمانِ جنون بود؟»
حال، شاعر که در ورای نقاب عینالقضات است، برای اینکه بر ابهام شعر بیافزاید و نیز با این کار روند شعر را از یکنواختی در بیاورد و به شعر خود پویایی ببخشد، زاویۀ دید عینالقضات را عوض میکند. او که در پاسخ اول به زبان سوم شخص سخن میگفت، اکنون سخن خود را از کلام اولشخص بیان میکند. شاعر با این ترفند میخواهد به مخاطب با زبان اشاره بگوید که منِ شاعر است که در ورای نقاب پنهان شده و نقاب را زبان گویای خود قرار داده است؛ به تعبیر دیگر سخن عینالقضات در این شعر و سرنوشت او در تاریخ، خود، حقیقت نقد حال ماست. (این ترفند بیشباهت به این حرکت در صحنۀ نمایش نیست که نقابدار گاهی گوشۀ نقاب را کنار میزند و با آشکار کردن هویّت اصلی خود، اندکی بدون نقاب به صحنه مینگرد. یا در شبیهخوانیها گاه شبیهخوان من واقعی خود را نمایان نموده و بیان میدارد که هدف و فلسفة اصلی مراسم تعزیه نقد حال شهدای کربلا و عزای آنهاست و من و دیگران شخصیتهایی نمادین برای زنده کردن یاد آنها هستیم.) آن پاسخ عینالقضات، در حقیقت وصف حال شاعر است که از پشت نقاب عینالقضات و از زبان او میگوید:
« ــ من نه به خود رفتم آن طریق، که عشقم، از همدان تا صلیب، راهنمون بود.» (شفیعی کدکنی، 1376: 488)
بُعد بینامتنی این شعر، بسیار پوشیده و در عین حال مهم است؛ چرا که دستیابی و کشف لایههای معنایی این شعر بدون آگاهی از سرنوشت عینالقضات و چند و چون زندگی او ممکن نیست.
منبغ http://za.iau-arak.ac.ir/article_517298_111414.html
:: موضوعات مرتبط: محمدرضا شفیعی کدکنی
:: برچسبها: سنّت, شعر, دکتر, محمدرضا شفیعیکدکنی



